http://dc399.4shared.com/img/HR4UhD3k/s3/File0102.jpg

گیلن جان سوزنه اسپه سُماموس
گیلان جان سماموس سفید رنگ می درخشد
تی جان پو زنه اسپا سُماموس
برای تازگی تو نفس و زندگی را برایت به ارمغان می آید.
هزارون شب تی سر کورفی بنالست
جُغد هزاران شب بر روی تو ناله سر داد
هنده سوسو زنه اسپه سُماموس
ولی سُماموس سفید هنوز هم زنده است و نمرده است.
گیلان جان ایلمیلی سورخه قبایه
گیلان جان کوه ایلمیلی جامه ای قرمز رنگ به تن دارد(کنایه ازشادابی و طراوت زندگی)
سماموس تی چومه، دُلفَک تی پایَه
کوه سُماموس در بالادست و کوه دُلفَک در قسمت پایی ندست استان گیلان است
هزارون گَپ دَاره تی کاس دریا
دریای کاس(کاسپین) با تو هزاران گفتگو دارد.
بنازم تی چومِه تی دَست و پایَه
چشم (کوه سماموس) و دست و پای (کوه دلفک) تورا بنازم
مِندُج
(روحانی)
توجه:
جهت دریافت اطلاعات بیشتر و شنیدن چکامه سماموس به آرشیو موضوعی وبلاگ رامسر شهر دریا و جنگل در بخش رادیو رامسر مراجعه فرمایید.

وسائل استحمام در حمامهای قدیمی:
کیسه، مشربه، لیف، تاس ،شانه چوبی، طشت، صابون، لگن، سفیدآب، آینه، کتیرا، جام حنا، سدر، جام و سُمه، لنگ، حنا، چراغ پیه سوز، ، سنگ پای (قزوین)، گل سرشور(مشهد)، بقچه و دم پایی چوبی(کَتِل)... .
حمام چی و مشت مال چی و کیسه کش ها نیز هر روزه در حمام حاضر بودند و به کسب روزی حلال می پرداختند.
نسپارد وگر شود مفقود بنده مسئول آن نخواهم بود
در گذشته دو حمام یکی در بالای روستا و دیگری در پایین روستا وجود داشت که صبح و بعد ازظهر برای خانم ها و آقایان شیفت کاری آنها عوض می شد. هر دو حمام دارای خزینه هایی به ابعاد 3*2/5 متر با 1/5 متر عمق و یا کمی بیشتر با چند دیگ مسی بزرگ در کف برای گرم کردن آب توسط زغالهای گدازان در آتشگاه زیر آنها که از بیرون حمام تغذیه می شدند ،بود. محلی نیز به عنوان عروس خلوت برای آرایش عروس ها در نظر گرفته می شد. آب حمام از چشمه های اطراف تامین می شد و بسیار پاک و تمیز بود.با افزایش سطح بهداشت دهداری محترم با کمک صاحب حمام بالا نسبت به احداث حمامی جدید با سبک و سیاق روز که بتواند جوابگوی افراد محلی و گردشگران و مسافران باشد اقدام نمود که در حال حاضر مشغول به فعالیت است ولی اثری از گذشته این دیار در آن وجود ندارد.
استفاده از اسامی خیالی و مطرح در محاورات مردم بر اساس یافته های تاریخی و باستانشناسی ریشه در روحیه خیال پردازانه و اسطوره سازی از عوامل ناهمگون و نامتجانس در پدیده های طبیعی سماوی و عرضی توسط مردم عامه دارد.
جنگ دیو اپوشه با ستاره تیشتر در آسمان و غرش رعد و برق همراه نزول باران در جشن ترمه سیزده به فال نیک گرفته شده و جشنی آیینی برگزار می گردد. شکل ظاهری و عجیب برخی از تخته سنگ ها که در اثر فرسایش به شکل حیوانات و غیره درآمده اند توسط اهالی محلی اسامی غیر عادی و غیر معمول به خود گرفته اند.
از این گونه اسامی می توان به یال بَکِت تَله(صخره ای که مثل یال اسب در لپاسر جواهرده است- مجسمه شیر سنگی در منطقه سلاژ پشته سَلمَل- اژدها سنگ در مسیر لپاسر به اشکور- قبر مادر یزید در دو منطقه کوه بُن در مسیر لپاسر بالاتر از چشمه سیاه کند کوه(چشمه سیکان =پپی خان چشمه) و در منطقه قبرستان قدیمی سَلمَل که گویی آتشکده و مظهر آیین مهرپرستی بوده است، از این نمونه هاست.

واکاوی و بررسی های زبان شناختی و ژرف نگرانه اصطلاحات رایج در بین مردم عامه بر دوش پژوهندگان و علاقمندان این دیار بوده که با همکاری و عنایت مسئولین و اساتید محترم و آینده نگر در پروژه هایی همچون : "ریشه یابی واژه ها و اصطلاحات کهن در جواهرده و شهرستان رامسر "می تواند در حفظ فرهنگ آباء و اجدادی و ترویج آنها تاثیرگذار باشد.

http://www.tabnak.ir/files/fa/news/1390/12/20/143333_643.jpg
در چشمان مه گرفته و نمناک آسمان جواهرده دیدن مواهب طبیعی و رسیدن به رویاهای دور ودراز کودکی چقدر تماشایی خواهد بود اگر زباله های ریز و درشت برجای مانده از مسافران و گردشگران و حتی افراد بومی به چشم نمی آمد و هر روزه ما شاهد و نظاره گر پرتاب آنها در دل طبیعت زیبای جواهرده نباشیم.
جمع آوری زباله و تفکیک زباله از مبدأ با روش صحیح و برنامه مدونی توسط دهداری پرتلاش و آینده نگر جواهرده می تواند جلوی این فاجعه زیست محیطی را نیز بگیرد.
ﻭﻗﺘﻲ ﭼﺸﻢ ﻫﺎ ﻛﻢ ﻣﻲ ﺁﻭﺭﻧﺪ
به کجا می نگرد چنین مست رویاهای شیرین خود.
آیا کسی فریاد سکوتش را پاسخ خواهد داد!!!!
لپاسر جواهرده
مکانی دنج ، جهت آرامش خیال و استفاده از مواهب طبیعی است.
اینجا مقصد آرزوها بر بلندای خیال همراه با چیدن گلهای رنگارنگ و معطر کوهستان در روز و همزبانی با ستارگان آسمان در شب های رویایی و روح نواز تابستان است.
هم نشینی با یکی از دل سپردگان این دیار کهن و شنیدن حرفهای او با خاطراتی تلخ و شیرین در کمتر از یک قرن زندگی در این مکان رویایی به شما همسفر گرامی جانی تازه می بخشد .
"کربلایی تقی قاسم نژاد سرباز فداکار و بی ادعای اکوتوریسم"
ادامه مطلب
http://dc344.4shared.com/img/qK-eNFe0/s3/0a77a1a1c428b9e3a02643d19acb37.jpg

کوهنورد: یه قاطر کرایه بوکونیم بیشیم تا لپاسر
کوهنورد: یک قاطر کرایه کرده و تا لپاسر برویم.
یِه گل : اسب کرایه باری 60 هزارتومان
یه گل: کرایه اسب هر بار 60 هزارتومان
کوهنورد: چی خبره مگر گبر گور پیدا کُردِم گنج سر نیشتیم!!
کوهنورد: چه خبره! مگر گورهای گبری پیدا کردم- سر گنج نشسته ام.
یِه گل: مو خا دانم تو شادره رایَه یاد بَری بعد بیشی سر وقت گبر گورشان.
یه گل: من که می دانم تو داری می روی راه را یاد بگیری بعد سر وقت گورهای گبری برای کندن آنها بروی!
کوهنورد: اَمه چها نفریم خنیم بیشیم تا لپاسر آب و هوا عوض بوکونیم آخرش چند؟
کوهنورد: ما چها نفر هستیم می خواهیم تا لپاسر برویم اب و هوا عوض کنیم آخرش چند قیمت می دهی؟
یه گل: چون شما شیناسِه تی جد اندر جد شیناسَنِم آخرش 40 هزار تومن.
یه گل: چون شما را می شناسم و جد اندر جد شما را می شناسم آخرش 40 هزار تومان.
کوهنورد نیز با مشورت دوستانش قبول کرده و نصف مبلغ را پرداخته . کولبار کوهنوردها را بار قاطر کرده و همراه یه گل به عنوان راهنمای گروه به طرف لپاسر راه می افتند.
در بین راه قاطر چموش چند بار از مسیر خارج شد که با همکاری گروه دوباره به مسیر بازگردانده شد.
ناگهان زنبوری برماتحت قاطر نیش جانانه ای زد طوری که قاطر کل مسیر سربالایی از باغدشت تا نزدیک لپاسر را با بار دوید و در بین راه نیز هراز چندگاهی یکی از کوله های کوهنوردان را به ته دره پرت کرد تا سبکبارتر شده و بهتر بتواند بدود.
کوهنوردان نفسشان بند آمده بود. با نگاهی غضبناک به یه گل نگاه کرده و از دست رفتن کوله ها و غذایشان را از او می خواستند.
یه گل: با خونسردی دستی به سر قاطرش کشید و گفت تو که از اول نمی خواستی با ما بیایی پس چرا اینقدر جو خورده بودی؟
کوهنوردان نیز یکی شده و یه گل را به قاطرش بستند تا روانه لپاسر گردد و از آنجا برایشان آب و آذوقه تهیه نماید.
نتیجه اخلاقی:
" آزموده را آزمودن خطاست"
*توجه:
با خبر شدیم یِه گل اسب خود را با قیمت مناسب جهت تاکسیدرمی و نصب در موزه در معرض فروش گذاشته است.
http://dc353.4shared.com/img/OwEEefk2/s3/0.6271624805679865/IMG_06601.JPG

در لهجه گیلکی رامسری معمولا نام پدر را قبل از نام فرزند آورده تا نیای افراد راهنمای مناسبی برای شناختن فرد مذکور توسط افراد غیرفامیل باشد. نظیر:
1- شمع افروز اکبر = یعنی اکبر فرزند زنی به نام شمع افروز
2- الله قلی دیو تقی = یعنی تقی فرزند الله قلی
3- امیر علی (ایمرِلی) عباس= عباس فرزند امیر علی
علاوه بر این روش نامگذاری گاهی اوقات افراد را با لقب خاص و ویژه گی خاصی در چهره و اعضای بدن نیز می شناسند که از رفتار و حرکات فرد مذکور نیز می تواند ناشی گردد نظیر:
1- کَل تقی = تقی که سرش کچل است
2- کوبو فاطمه = فاطمه که رنگ چشمش کبود است.
3- شِل شریف = شریف که پایش لنگ است.
گاهی اوقات با آوردن پسوند شغل افراد را نامگذاری می نمایند تا بهتر شناخته شوند.
1- قِلی گر حسن= حسن که کارش قلع و سفید کردن ظروف مسی است.
2- قاسم شکاربان= قاسم که کارش شکار است.
در استانهای شمالی بیشتر اسامی علاوه بر اسامی مذهبی و عربی وارد شده به زبان فارسی که نشان شیعی بودن و علاقمندی به خاندان امامت و نبوت مردم این منطقه است از واژه ها و اصطلاحات منابع طبیعی و نام برخی حیوانات و ... نظیر دریا، شوکا، نسرین، بنفشه و غیره نیز استفاده می شود که نمایانگر روح لطیف و با احساس مردم این دیار در نامگذاری فرزندان خود است.
ادامه مطلب
"حق چاپ، تکثیر و برداشت از متن فقط با اجازه مؤلف است"
غار ،حفره اي است نسبتا بزرگ بر روي
زمين يا در زير آن مخصوصا زماني که طبيعي باشد و در زمين دهانه يا مدخلي داشته
باشد به عبارت دیگر. غار، حفره ای است که بطور معمول بر اثر حل شدن
سنگها با آب و ذوب شدن یخها ایجاد میشود
![]()
از غارها در جذب توریسم طبیعت گردی(اکوتوریسم) و ماجراجویی استفاده های زیادی می شود.از طرفی با کشف آثار موجود در غار کمربند و هوتو در استان مازندران نسبت به زندگی غار نشینی مردم در گذشته های بسیار دور قبل از میلاد اطلاعات ذیقیمتی نیز به دست آمده است.
غارها به 2 نوع طبيعي و مصنوعي تقسيم مي شود:
1-غارهاي طبيعي:
غارهاي طبيعي در اثر عوامل مختلفي چون نفوذ آب در طبقات آهکي، وقوع زمين
لرزه يا چين خوردگي زمين، اثر آبشارها و امواج دريا، وجود آتشفشان يا گدازه
هاي حاصل از آن و انواع غارهاي بادي و يخي به وجود مي آيد.
غارهاي طبيعي بيشتر در اثر نفوذ آب در طبقات آهکي به وجود مي آيند و به
فراواني در دنيا يافت مي شوند. تعداد اندکي از آن ها در سنگ هاي گرانيتي،
آتشفشاني و يا سنگ هاي شني وجود دارند.
بنابراين اکثر غارهاي طبيعي از سنگ هاي آهکي تشکيل شده که ارتباطي مستقيم
با تشکيلات سنگ هاي رسوبي دارند. منشاء اين سنگ ها در اصل شيميايي يا
بيوشيميايي است و تشکيل دهنده عمده آنها کربنات کلسيم Caco3 مي باشد.
مهمترين خاصيت سنگ هاي اهکي انحلال آنها در آبهاي محتوي دي اکسيد کربن CO2 است.
اين
گاز ترکيبي از دو عنصر کربن و اکسيژن است که به فراواني و به صورت گسترده
در سطح زمين وجود دارد و همواره در فعل و انفعالات بيولوژيکي شرکت مي کند.
دي اکسيد کربن گازي است که در هوا وجود دارد، اين گاز در جايي که سنگ هاي
آهکي در داخل غار تشکيل شده اند، از غلظت بيشتري برخوردار است.
دي اکسيد کربن بيش از همه در فضا از بين مي رود و از بدو پيدايش در روي زمين مقدار اين گاز به تدريج رو به افزايش بوده است.
محلول
دي اکسيد کربن در آب اسيدکربنيک (H2CO3) توليد مي کند. کلسيم محلول در
آبها يا ترکيب اين اسيد کربنات کلسيم به وجود مي آورد که در آب قابل حل
بوده و طبقات سنگ هاي آهکي را تشکيل مي دهد.
سنگ هاي آهکي احتمالا از دوره پرکامبرين (2000 تا 3500 ميليون سال قبل) وجود داشته اند.
همزمان با تشکيل سنگ هاي جديد آهکي، سنگ هاي قديمي در اثر فعل و انفعالات هواي روي زمين و اسيد کربنيک ناپديد مي شوند.
CaCO3 + CO2 + H2O---------Ca (H2 CO3) 2
البته اين فعل و انفعالات ساده نيست و قابل تغيير نيز نمي باشد و نهايتا
موازنه هاي شيميايي که هميشه در آب وجود دارد، انجام مي گيرد.
برقراري موازنه در اثر شرايط خاص به صورت فعل و انفعالاتي از چپ به راست يا از راست به چپ انجام مي گيرد.
2- غارهای مصنوعی
این نوع غارها نیز دست ساز بوده و برای انحراف جریان آب رودخانه ها، تالاب ها ، اکتشاف معادن و جواهرات و سنگ های زینتی و یا جذب توریسم در یک منطقه خاص جغرافیایی ایجاد می شود. کاری بسیار پر هزینه و وقت گیر است. چون غار طبیعی در طی هزارها و یا میلیون ها سال بوجود آمده است ولی این نوع غارهای مصنوعی در جهات مختلف را می بایست در زمانی هرچه کوتاهتر ساخت.
غارها ی رامسر
*غار یاغی لوکا و گَر گَر لوکا در بالای کوه ایلمیلی
این غارها احتمالا محل خروج مواد مذاب آتشفشانی در گذشته های دور بودند و مدتی به عنوان پناهگاه دزدان و یاغیها (یوگی =یاغی) طایفه ای از سکاهای مهاجر به نام ایمیری بوده است که در این مکان حکمرانی داشته اند.
*غار کور شاپر چال (شب پره چال)
این غار در پُردسَر لات محله قرار دارد و وجه تسمیه آن به دلیل وجود خفاش(شب پره=کورشاپَر) در آن است.
*غار بام بامِه
این غار عجیب و سحرانگیز تقریبا در روبروی ضلع شرقی هتل های بزرگ و قدیم در دامنه کوه قلعه بند قرار دارد .
*غار کُه بُن
این غار در روبروی کوه سُرخ تله و در دامنهی کوهی به همین نام بوده است که گنجایش نگهداری 500 رأس گوسفند را نیز دارد. در رامسر بر اساس باور قدیمی به غار اصحاب کَهَف معروف است.
*غار آهکی در زیر کوه مارکوه
مدتها این غار به عنوان معدن آهک مورد بهرهبرداری قرار میگرفت ولی با توسعه جاده آسفالته و احیاء مجدّد قلعه مارکوه توسط سازمانهای مردم نهاد و اداره میراث فرهنگی و گردشگری رامسر از ادامه کار آن جلوگیری شد.
*غار یخچال طبیعی جواهرده(غار سَه بُن)
این غار یخدان طبیعی (ورف چال) در کَمرکش کوه سه برادر(سه براره رگِه رَجِه) کمی بالاتر از محوطه مرتع طبیعی قُرُق شده لَشت کُنُس و بالاتر از سراگاه گاو" لی سِرَه " و در محلی به نام سَه بُن (زیر سایه ) قرار دارد.
*غار شاه سفید کوه
این غار از غارهای قدیمی رامسر است. این غار تداعی کننده جنگ کیکاووس در مازندران و اسیرشدن وی در غار هفت خوان دیو سفید مازندران است که به دست رستم پهلوان با گذشتن از هفت خوان نجات یافت(رحیمیان،ع.1390). این غار را نباید با غار دیو (دیو دژ) در
*در شهرستان رامسر علاوه بر غار چندین چاه نیز وجود دارد که از جمله آنها چاه کِشکِرِت کول(محل وجود زاغ) است که در دامنه کوه دریادیم چپرسر(چور=زمینی که آباد نشده است) در سادات محله رامسر وجود دارد.
پیشنهاد تهیه یک فیلم مستنداز غارهای رامسر توسط نگارنده به صدا و سیمای استان مازندان ارائه شده است که نیازمند سرمایه گذاری بخش خصوصی است. علاقمندان می توانند با ای میل نویسنده وبلاگ تماس حاصل فرمایند.
mwtokasi@yahoo.com
1- کتاب رامسر در آینه گردشگری (در حال تهیه)
2- وب سایت غارهای ایران ( http://www.irancaves.com)
سالیان زیادی طول کشید تا مردم مناطق گیلان و مازندران از آیین گذشته خود میتراپرستی دست کشیده و بعد از گذر از چند مرحله تاریخی و هجوم اسکندر به اسلام روی آوردند. آموزه های دینی و روش زندگی صحیح در آیین اسلام برای مردم که طرفدار صلح و آرامش بودند و از طرفی آموخته های آنها را برای زداشتن یک زندگی به دور از جنگ و خونریزی تکمیل می نمود باعث شد تا مردم این دیار در کنار سایر تمهیداتی که برای اسلام آوردن آنها اندیشیده شد به این دین آسمانی روی بیاورند. بعد از اسلام آوردن ایرانیان و ساکنان مناطق شمال کشور از روی میل باطنی خود که مصداق آیه لا اکراه فی الدین است مردم به انجام امور مذهبی نظیر نماز و روزه ترغیب شدند. با بوجود آمدن مذاهب جدید (منتزع شده از دین مبین اسلام) نظیر فرقه های حشاشین(اسماعیلیان، زیدیه و غیره دوباره جنگ و خونریزی های زیادی بر سر به دست گرفتن قدرت در بین فرزندان حاکمان ولایات و فرماندهان نظامی در سخت سر در گرفت که بیشتر ناشی از حس قدرت طلبی آنها بر سرزمین مادری و آباء و اجدادی خود بود. منطقه سخت سر و حومه نیز از این درگیریها بی نصیب نماند و چندین بار مورد تهاجم و غارت قرار گرفت. بعد از مهاجرت آقاپلاسید از اصفهان به سادات شهر در زمان شاه طهماسب اول(به روایتی شاه عباس) و ترویج مذهب شیعه توسط ایشان و سایر علمایی که در نجف و عراق تلمذ نموده بودند و به این دیار بازگشتند حوزه های علمیه جان گرفت و به تربیت علما و دانشمندان دینی زیادی همت گماشته شد. افرادی چون الهیان سمامی اشکوری (صاحب مکتب تفکیک) و فرزندان آقاپلاسید به همراه جمعی از سرسلسسه دودمان نحوی نظیر آقا میر عبدالصمد و غیره جهت ترویج مذهب شیعه دوازده امامی در منطقه سخت سر همت گماردند. ماه رمضان با همه الطافی که داشت باعث بوجود آمدن خرده فرهنگی به نام سحر خوانی نیز شد.سحر خوانی در مناطق ییلاقی رامسر تا چند سال اخیر نیز رواج داشت. افرادی فانوس به دست هنگام سحر از خواب برخاسته و با خواندن اشعاری در مدح حضرت علی، ماه مبارک رمضان و .... مردم را از خواب بیدار می نمودند تا برای خوردن سحری و خواندن نماز صبح آماده شوند.
چاووش خوانی
در گذشته که مردم با پای پیاده و یا چهارپا به زیارت مرقد امام رضا(ع)، کربلا و یا مکه می رفتند و ماهها طول می کشید رسم چاووش خوانی برقرار بود.علاوه بر دعای خیر برای سلامت رفتن و سلامت برگشتن، زائرین کمک های نقدی و غیره را نیز برای اجابت دعای حاجت مندان جمع آوری نموده و نائب الزیاره می شدند.
در محوطه مسجد دارالوداع (دارالفداء) از جواهرده (کوبو فاطمه(فاطمه که رنگ چشمش به کبودی می زد)و زرگر یعقوب و غیره در مبادی ورودی و یا خروجی کوچه های شهر رامسر (سخت سر قدیم) افراد مختلفی با صدای خوش چاووش خوانی می کردند تا مردم بیشتری برای بدرقه و یا استقبال زائرین جمع شوند.اشعار چاووش خوانی بیشتر فی البداهه بوده و در مدح امامان و امیری خوانی و غیره بوده است.
چاووشخوانی در تمام ایران مرسوم بوده است و اگر کسی به زیارت امام هشتم حضرت علی بن موسی الرضا (ع) میرفت، مردم هنگام رفتن و مخصوصا برگشتن او، به استقبالش میرفتند.
مردم روستاهای الموت نیز چاووشی می خواندند و گاه برای استقبال از زائر امام رضا از یک روستا به روستای پایین تر میرفتند و با ذکر صلوات، او را به احترام این که زائر امام رضا (ع) بود، به خانهاش بازمیگرداندند. هنگام بردن زائر به خانه، به زبان او میخواند.
شکر الله،شد نصیبم مشهد شاهرضا
یافتم بوی بهشت،
از مرقد شاهرضا
بر در اول،
که سقاخانه آن حضرت است
آب کوثر در میانش
شربت بیمارهاست
هرکسی یک جام
نوش کند، دردش زایل شود
از حکیمان طبیبان جهان او را شفاست
یوسفی از مصر خوبان،
در خراسان آمده
سنگ بر تعظیم او،
از سنگ غلتان آمده
گرچه خانه سنگین شده زیارتگاه
شرافتش ز وجود علی عمران آمده
منبع:http://www.tadaneh.com/2007/01/blog-post_4424.html
یکی
از حرفه های قدیمی در شهرستان رامسر و
حومه که بسیار رواج داشت نعل بندی بود. استاد نعل بند معمولأ آهنگری هم می کرد .
با توجه به وجود اسب و الاغ و آمد و شد تاجران قزوینی و رودباری به بازار بزرگ
جواهرده (تنهیجان) و از آنجا به مناطق دشت جهت صادرات و واردات کالا های تجاری و
ارزاق گروه بزرگ دیگری به نام چاروادارها نیز که به حمل ونقل مسافران و افراد عادی
در فصل کوچ از دشت(گیلان) به سمت مناطق خوش آب و هوای ییلاقی اقدام می کردند از
مشتریان هر چند ماه یکبار نعل بند ها بودند. نعل زدن به حیوانات از دیرباز مورد
توجه کشاورزان این دیار بوده که علاوه بر کمک در بهتر راه رفتن اسب ها جهت پیشگیری
ازساییدگی و زخم شدن ناخن سوم شاخی شده در
سم اسب جلوه زیبایی نیز به آن می دهد. بعد از مهار کردن اسب و برداشتن نعل های فرسوده و قسمت های اضافه در سم اغلب نعل ها ی آهنی یا استیل که به شکل تمام هلالی یا نیمه
هلالی بوده توسط میخ های کوچک با مهارت خاصی به سُم اسب وصل می شدند. اسبچه خزر دارای سم بسیار سفت و بیضی شکل است که
احتیاج به
نعل بندی ندارد

http://www.asriran.com/files/fa/news/1391/4/7/229513_376.jpg

در منطقه امامزاده رستم سر و کوه های اطراف سه برادر جواهرده نیز مارهای آتشی رنگ با طول 50 تا 70 سانتیمتر وجود دارند که می توانند تا 10 متر روی شکار خود بپرند .همچنین زندگی و زیست سنجی مارهای سیاه رنگ بدون نیش در هر خانه شمالی ها (اصطلاح گیلکی رامسری خانه پا) با اسطوره ها همراه شده و هنوز در هاله ای از ابهام است.
دور دیدم عجایب جانور صوت داوود پیامبر ،ونگ آهو، گ ... ز خر
http://ups.night-skin.com/up-91-02/144442.jpg

مراسم بردن جهیزیه(خرج بار) و عروس به خانه داماد در شرق گیلان
توسط زنان با پوشش محلی
http://www.paymanonline.com/mag/40/14/s021.jpg



1-مندیل
مندیل تور قرمزرنگی بود با حاشیه های طلایی که معمولاً آن را از هندوستان وارد می کردند. زنان این تور را که نقوش و حاشیهٔ طلایی رنگ داشت مانند پیش بند کودکان بر روی سینه و شانه ها می بستند و آن را در پشت گردن محکم می کردند. بلندی قد مندیل تا زیر سینه بود. مندیل بر روی تزیینات سینه مانند دوش پوق بسته می شد. به مرور زمان و با نبود پارچهٔ مندیل سنتی پارچه های ساده تری برای مندیل به کار گرفته شد. در لغت نامه دهخدا مندیل (رومال)را پارچه ای دانسته که با آن عرق و جز آن را پاک می کنند.
رنگ مندیل بتدریج سیاه و یا سفید یک دست شده و برای پوشش کامل موهای سر زنان مسلمان در زیر روسری و یا به صورت امروزی به شکل هِدبند در سایر نقاط خصوصا استان های شمالی کشور و کردستان مرسوم گردید. در بندرعباس نیز مردان از مندیل به عنوان جلوگیری از تابش آفتاب بر سرشان استفاده زیادی می نمایند.
2-لاچیک یا لاچاک
لاچیک روسری بزرگی از جنس ابریشم و اغلب به رنگ قرمز (هم رنگ مندیل روی سینه) با نقوش طلایی بود. این روسری را به صورت سه گوش روی سر می انداختند ودنباله های آن را از جلو به صورت ضربدری به پشت می بردند و در بالای سر گره می زدند. بعدها پارچه های ابریشمی و قرمزرنگ لچک جای خود را به پارچه هایی به رنگ روشن داد که با سوزن دوزی تزیین می شدند. به مرور زمان از زیبایی پارچه های لچک کاسته شد تا جایی که در بعضی عکس ها به لچک های کاملاً سفید بر می خوریم.

3- لَچِک
گاهی دخترها بعد از سن ده دوازده سالگی مانند مادرانشان از لچک استفاده می کردند. دختربچه ها لچک هایی ساده روی کلاه خود می انداختند که دو سر آن به صورت ضربدری از زیر چانه رد و به پشت سر برده می شد. لچک دخترها عموماً از پارچه هایی با رنگ های روشن بود. دخترها موهایشان را زیر لچک در دو طرف سر می بافتند یا آنها را در پشت سر به صورت بافت های ریز می آویختند.
به اعتقاد کارشناسان، پوشاک بارزترین سمبل فرهنگی، مهمترین و مشخص ترین مظهر قومی و سریع الانتقال ترین نشانه فرهنگی است که به سرعت تحت تأثیر پدیده های فرهنگ پذیری در میان جوامع گوناگون انسانی قرار می گیرد. حتی عده ای را عقیده بر آن است که استیلای فرهنگی و سلطه پذیری در وهله اول از طریق انتقال پوشاک صورت می گیرد و حتی می توان با تغییر پوشاک یک جامعه، نوع معیشت و شیوه تولید آنها را نیز دچار دگرگونی کرد و تغییرات و تحولاتی در ساختار زندگی اجتماعی آن جامعه به وجود آورد مثل تغییر پوشاک تحمیلی از سوی رضاخان در ایران و کمال آتاتورک در ترکیه.
در دوران کشف حجاب توسط رضاخان، زنان روستایی که برای فروش محصولات و لبنیات و خرید مایتحاج زندگی به شهر می آمدند مجبور بودند روسری از سر برداشته و تمام موهای خود را در زیر لَچِک و یا کلاهی پنهان نمایند. بعد از دور شدن از محیط شهری دوباره کلاه از سر برداشته و از پوشش سنتی و محلی خود استفاده می نمودند.
ترانه گیلکی رامسری:
گرما سر شهره دِ نِگَرَم بازار ایسبی شِلار زَنِن روزی سی زِنّار
سر محوطه آب گرم سر شهر است ولی من دیگر در آنجا بازار نمی گیرم
ماموران با شلوارهای سفید آنجا هستند که روزی سی تازیانه می زنند.
منابع مورد استفاده:
2-لباس محلی زنان گیلانی رنگین کمان لطافت و زیبایی. فرهنگ گیلان. پوشش بومی گیلان

http://img.irna.ir/1389/13890531/208179/208179-338669.jpg
نَمَد نوعی بافته سنّتی زیراندازی است که با پشم تولید میشود. در فرانسه به آن فوتر میگویند. برای تهیه نمد (نمدمالی) عمل بافتن انجام نمیشود بلکه با ایجاد فشار و رطوبت و حرارت، موجب درهمرفتن الیاف پشمی میشوند. دو خاصیت جعدیابی و پوستهای شدن ِ پشم امکان تولید نمد را فراهم میکنند.
پشمی که برای تولید نمد به کار میرود پشم بهاره گوسفند با الیاف بلند است. از صابون و زرده تخممرغ نیز میتوان برای بهتر شدن کیفیت کار استفاده کرد. مقدار پشمی که برای هرمترمربع نمد لازم است با مقدار پشم لازم برای تولید قالی برابر است اما چون زمان تولید نمد بسیار کوتاهتر است (حدود یک روز) قیمت آن پایین است. نمدمالی در استانهای مازندران، خراسان، سمنان، چهارمحال و بختیاری و … رواج دارد[۱].
روش تولید نمد
ابتدا نقش موردنظر را با پشمهای رنگی روی یک پارچه کرباس طراحی میکنند. سپس پشم حلاجی شده را روی تمام سطح پارچه قرار میدهند و پارچه کرباس را میپیچند. با ریختن آب جوش بر آن و فشردن مداوم کار، نمد تولید میشود. نمد مالی کاری طاقتفرسا محسوب میشود.برای مالیدن نمد در نقاط مختلف ایران روشهای مختلف وجود دارد استفاده از کتیرا در برخی نقاط رایج است.
http://dc541.4shared.com/img/Or3eiSmS/s7/0.23469780149603847/namad.JPG
در شهرستان رامسر و حومه
با اینکه نمد جایگاه زیادی در لوازم منزل مثل قالی و انواع فرشهای آکریلیک و ... ندارد ولی هنوز هم هستند افرادی که از طرحهای زیبای روی نمد جهت تزیین دیوارها و اتاق های خانه اشان استفاده می کنند. در شهرستان رامسر تعداد نمدمال ها که اغلب سن بیشتر از 50 سال دارند از تعداد انگشتان دست بیشتر نیست. راه اندازی شهرک نمدمالی در جواهرده ،برگزاری چند نمایشگاه صنایع دستی و شرکت در جشنواره های استانی و کشوری نور تازه ای در کالبد و جان این حرفه قدیمی تابانده است . راه اندازی کارگاه نمد مالی در موزه شمال و حمایت از این حرفه در اشتغال و افزایش درآمد افراد محلی و بومی نظیر نمد مال یحیی و نمدمال علی و نسل حلاجیان های رامسر توجه جدی مسئولین گردشگری استان و شهرستان را طلب می نماید.
منبع:
1-وبلاگ پوزخند(محمد رضا بهرامی)
2-کانون دوستی رامسر
هرچه سریعتر خود را از مسیر جنگلی و آسفالته رامسر به جواهرده با دنیایی از خاطرات شیرین گذشته می رسانم. شب را در جواهرده می خوابم . صبح خیلی زود که هنوز چاروادارها و راهنمایان محلی در میدان بالای جواهرده برای انتقال مسافران و بار کوهنوردان جمع نشده اند به سمت سلیمان چشمه راه می افتم. نرم نرمک از قسمت سلیمان چشمه در جواهرده بالا می روم . بارها از روی تپه تاک سَر گلبانگ خروسها و آواز گنجشک ها را شنیده و بیدارشدن مردم و حیات دوباره آنها را جهت گذراندن روزی دیگر از روزهای خدا با تلاش و کار و یا قدم زدن در میدان بالای جورده جواهرده و استراحت در زیر درختان کهنسال را به نظاره نشسته بودم. نسیم خنک صبحگاهی همراه با مه روح زندگی و نشاط را در من می تراود و مرا به رفتن وا می دارد. گام در آغاز راهی طولانی می گذارم. از منطقه نُمُد واش ِ، زلزلان دشت و کنار منطقه ای به نام دشت سرسبز بَرتُل رد می شوم که تابستانها پر از مارهای پر خط و خال است. کمی در کنار چشمه های بَرتُل با آبهای زلال و روانش می نشینم . کمی خستگی از تن به در کرده و از کنار چشمه پپی خان که زمانی اطراق گاه تاجران و گردشگران و مسافران خسته از سفر تجاری از قزوین و رودباربود، می گذرم. کمی پونه چیده و با خود به همراه می برم تا با ماست و دوغی که به همراه دارم توشه راه سازم. از چشمه به بعد مسیر دو تا خواهد شد. یکی به سمت راست از خط الرأس سیاه کند کوه و سرخ تله تا سماموس، قله افسانه ای و پر از رمز و راز که بام گیلان است. و یکی دیگر به سمت چپ که از خط الرأس کوه تا قله بلند سه برادر(سه برارگِه رَجه) که سه تکه سنگ به صورت نمادین روی آن نهاده شده تا راهنمای گردشگران و مسافران باشد. اما من راه سوم را انتخاب کرده و به سوی سراشیبی باغ دشت با چشمه معروفش رهسپار می شوم.بعد از آن مه غلیظ در داخل کمرکش کوه تاب و توان خسته من را بیشتر می آزارد. گویی راه را گم کرده باشم. بعد از لختی درنگ انبوه مه به کنار رفته و جاده اصلی مسیر هویدا می گردد. کمی آنطرف تر عده ای را سوار بر اسب و قاطر با دلی شاد و خواندن ترانه های محلی گیلکی می بینم. راهنمای محلی آنها را می شناسم. ادامه مسیر را از او پرسیده و به سوی مقصد روان می شوم.چه زیباست صدای کبک(زَرِج) و صدای چوپانها همراه با گله هایه شان و صدای واق واق کردن سگ چوپان که لرزه بر جان افراد ناآشنا می اندازند.از کمرکش کوه بالا رفته و بعد از طی مسیر راهپیمایی در حدود 6 تا 7 ساعت به چشمه معروف آب سیاه (چشمه داقُلِه) لپاسر می رسم. چون مدهوشی افتاده بر لب چشمه با خوردن چند جرعه آب گوارا و بسیار سرد رنج سفر را از تن می زدایم. نان و ماستی محلی همراه با کمی آجیل توشه راهم است آن را خورده و رو به آفتاب کمی دراز می کشم. اینجا وعده گاه دوستان و میعادگاه پرندگان و عاشقان طبیعت است. همه جا سبز شده و گلهای رنگارنگ با گون های زیبا تمام دشت را پر کرده اند.
"وَه! اینجا هوا چه پاک و سالم است." از گذرگاهی تنگ به نام تنگ گولو
(سوراخ حرام و حلال ) تا روستاهای اشکورات دو سه ساعت راه بیشتر نیست.تابش آفتاب
تا عمق جان نفوذ کرده و پوست صورت را برنزه می نماید. کنار خانه های با مصالح محلی و سنگ چین نشسته و کمی با راهنما گپ می زنم. چای را خورده و بعد از
خداحافظی دوباره رهسپار می شوم. این راه
طولانی را باید برگردم . خدایا رفتن در سراشیبی بسیار سخت تر از رفتن در سربالایی
هاست. تمام هوش و توان خود را جمع نموده با یک یا علی گفتن دیگر می توانم خود را
به داخل مسیر اصلی انداخته و طی طریق نمایم. اما این بار از قله سه برادر سر در می
آورم. خانه های زگالی با پوشش لَت به سر جواهرده همچون نقطه ای در برابر دیدگانم
نمایان می شوند. در بین راه سری هم به قسمت یخدان طبیعی سَه بُن(زیر سایه) در کنار
رودخانه خروشان زده و بعد از گذشتن از کوه کوچک
به شکل دیگ ولی پر رمز و راز (لِوی گِه تله) که وجه تسمیه آن هنوز در هاله
ای از ابهام است به صیغل محله(سَغِل محله) که گویی روزگاری بسیار آباد و محل سکونت
و کارآهنگران محلی جواهرده بود می رسم. چند عدد نان خریده و بعد از اذان مغرب به
خانه می رسم.
"گذراندن روزی خوش با خاطراتی خوشتر".
لپاسر ییلاق جواهرده رامسر
لپاسر
دشتی نسبتا هموار که کوههای مرتفع آن را احاطه کرده است . این دشت دارای آب و هوای سرد کوهستانی است . مراتع آن انباشته از انواع گونه های مرتعی و مشابه چمنزارهای انبوه آلپی است و از نوع درجه یک می باشند . در لابلای علوفه انواع گونه های گیاهان دارویی وجود دارند که یکی از جاذبه های فصل بهار و اوایل تابستان محسوب می شود . چندین گونه گَوَن نیز در آن یافت می شود که در تیرماه گل می دهند . حاشیه لپاسر بخصوص در دامنه های شرقی به نام «یال باکد»(یال به زمین افتاد)و دامنه های جنوب غربی به نام «شِلی سرا» انواع کَل و بز وحشی وجود دارند . وفور حیوانات به حدی است که محیط زیست در ورودی شمالی لپاسر پست محیط بانی احداث کرده و محیط بانان اداره محیط زیست رامسر درآن مستقر هستند .
چندین گاوسرا در مدخل ورودی به لپاسر از مسیر باغ دشت وجود دارد که جاذبه
طبیعی قابل توجهی است .در لپاسر کربلایی تقی نیز از دیر باز به رسم آبا و
اجداد گاو نگه می دارد . و در شهریور ماه به سمت جلگه کوچ می کند . در
دامنه های مجاور لپاسر چندین گوسفند سرا قرار دارد . این سرا ها در تابستان
آباد است و تولیدات سنتی دامی و روش دامداری سنتی را به رسم آبا و اجداد
ادامه می دهند . و همزمان با شهریور به سمت مراتع جنگلی وجلگه کوچ می کنند
.
در محل اصلی لپاسر علاوه بر زه آب ها که از ذوب یخ برف در محل تجمع می کنند
دو چشمه اصلی وجود دارد . چشمه ای در ضلع جنوبی دشت به نام چشمه لپاسر که
بعضی آن را «شاه چشمه» می گویند و علت نیز پر آبی آن است . آب این چشمه
تاثیر زیادی در دستگاه گوارش دارد و و در هضم غذا و بالا بردن اشتها نقش
بسیار زیادی دارد . بر خلاف بسیاری از چشمه های مناطق کوهستانی به هیچ وجه
نفخ معده تولید نمی کند .

خانه های سنگ چین جهت اطراق کردن و استراحت مسافران و گردشگران
لاک تراشی و کندن تنه درختان تنومند و قطور توسط عده ای از اهالی ساکن در روستاهاهای ییلاقی و جلگه نشین به نام کَچه تاش ها و یا لاک تراش ها انجام می شد که به مهارتی بیش از اندازه یک نجار و چوب تراش معمولی نیاز داشت.
![]()
لاک تَشت (معرب طَشت)
در این گونه تشت های چوبی برای تهیه خمیر نان های خانگی، فشردن و پوره کردن برخی میوه جات نظیر انار ترش جهت تهیه رب و غذاخوردن جمعی گالش ها از آن با کمک قاشق چوبی اندازه ملاقه(کَچِه) و غیره استفاده می شد.
سینی چوبی (سینی یکپارچه و گرد از جنس چوب به قطر 50 سانتیمتر(بَرپاج)
با کمک سینی چوبی با قطر حدودی 50 سانتیمتر که به آن بَرپاج می گویند نسبت به صاف کردن و باددادن حبوبات و تمیز کردن غلات خصوصا دانه های برنج از گرد و خاک و بذر علفهای هرز در گذشته استفاده می شد.
ناو (تهیه دوشاب از خرمالو جنگلی با کمک نیم تنه درختان قطور به شکل قایق)
http://img4up.com/up2/39703133745470253629.jpg

از نیم تنه درختان نیز به شکل ناو (عدد هفت) میوه جات جنگلی نظیر خرمالو جنگلی (دیو اَرباه) را ابتدا با پا کوبیده و سپس ناو را به شکل مورب در محلی دور از دسترس حیوانات اهلی قرار می دادند تا شیره خرمالو در طرف دیگر ناو جمع گردد و بعد آن را در کوزه ذخیره می کردند.
روش کار:حدود يك متر از كل ناو را با تخته اي جدا مي كنندو سوراخي در آن تعبيه مي كنند ومقداري «كولوش-ساقه ي برنج» را در جلوي سوراخ قرار مي دهند كه نقش آبكش را داشت
«اَرباه»را در قسمت بزرگتر ناو مي ريختند وآن را با چوبي سرپهن به شكل «كوبه» له مي كردند وبعد كمي خاكستر هيزم يا پوست برنج (=فلfal) روي آن ميريختند و بعد لگد ميزدند. لگد زدن به تناوب انجام مي گرفت پس از لگد زدن و چنگ زدن ناو را كمي به طرف خالي ظرف بلند مي كردند تا «شيره» به دست آمده از آن سوراخ به ظرفي ديگر مثلا «لاک تشت» منتقل گردد.زماني كه شيره ها كاملا چكيده شدند آن را در ديگي مي ريزندو روي اجاق مي گذارند تا بجوشد و كف سفيد روي شيره را دور مي ريزند و گرما ميدهند تا آبش بخار شود.
در طب سنتي به بيماران بيماري «فاويسم» و زردي (يرقان) اربه دوشاب مي خوراندند كه خاصيت درماني داشت. ار آنجا كه دوشاب داراي طبع گرم است بيشتر در فصل زمستان مصرف مي شود.
در زمستان «اربه دوشاب»را با برف بهم مي آميزند و مي خورند كه به آن «ورف دوشاب» مي گويند.همچنين برنج و یا گندم برشته شده را با دوشاب مخلوط مي كنند و به عنوان تنقلات استفاده مي كنند.
مردم رامسر و حومه در صبحانه کته پلو (چا پُلا)را با دوشاب می خوردند و آنگاه به محل کار کشاورزی و زمین برنجکاری می رفتند که هنوز محلی در رامسر به نام "چاپُلا بیجار" نزدیک زکی محله و در محدوده منطقه لوله گاز وجود دارد.
پیاله چوبی (کاسه یا تاس)
واحد معاملات جنسی بین تُجّار و کشاورزان بود. وزن غلاتی نظیر گندم ، جو، برنج و غیره در آنها استاندارد بود. و هر استاد کچه تاشی(قاشق چوبی تراش) نمی توانست میزان دقیق غله را در حجم معینی از کاسه چوبی تعبیه نماید و به مهارت خاصی نیاز داشت.
اصطلاح لاک آو زدن
در گذشته از گاو نر برای شخم زدن زمین با گاو آهن و تسطیح آن( و ده مَرده زدن و غیره) استفاده می شد. بعد از اتمام کارهای زراعت برنج، گاوها را در محوطه ای باز در کنار رودخانه و با کمک تشت های چوبی(لاک و تاس(پیاله چوبی) کاملا تمیز شسته و از آنها برای باربری و هنگام کوچ کردن به ییلاقات اطراف استفاده می کردند. لاک آو زدن نشانه پایان کار یک گاو نر در جلگه بود .
توسط افراد غیر ماهر نیز از چوب لت، لنگه درب، نردبان،صندوق چوبی ذخیره غلات ،دستگیره داس و تبر و ... نیز ساخته می شد .نمونه هایی از این ادوات چوبی در محل موزه شمال در رامسر در معرض دید بازدیدکنندگان گذاشته شده است.
منبع مورد استفاده:
http://www.brn.blogfa.com/post/14گیلان دیروز
(منبع: گبل و دیلم (فرهنگ)http://khurtav.blogfa.com
در استان گیلان:
وارسنچیئن (نزولات آسمانی)
وارش، کولاک : باران معمولی
راک : باران تندی که سریع قطع شود (معادل رگبار در فارسی)
شی : باران ریز و ادامه دار- شبنم
رَدش : بارانی که به صورت مورب می بارد
چورش : بارانی که از مه می بارد
لا : باران بسیار شدید و ادامه دار (کنایه از سیل)
تگر : تگرگ
ورف : برف معمولی
ورف شتل ، شتل : برف همراه با باران ( در طالقان "شلاب" گویند )
ورف خؤره : برف ریز شبیه به پودر رختشویی که برف معمولی را ذوب می کند.
دَلوس،دؤلوس : برف آبداری که روی زمین نمی نشیند.
در شهرستان رامسر
وارِش = وَرِسِن=ریزش نزولات جوی
وارش، کولاک =کُلاک: باران معمولی
راگ : باران تندی که سریع قطع شود (معادل رگبار در فارسی) بیشتر در فصل بهار است.
شی : تِرمی =حرکت ابر در سطح زمین
(تر تِرمی: همراه با رطوبت زیاد و خشک ترمی همراه با رطوبت کم)
مَزری : بارانی که به صورت مورب می بارد و همراه با باد تند به صورت می خورد و احساس سوزن زدن به گونه ایجاد می شود.
آسمان کین لوکا دَکِت: باران بسیار شدید و ادامه دار (کنایه از سیل)
تَگَر : تگرگ
ورف چام =هوا توش دارِه(توشَه بَسَّه)= هوا خیلی سرد شده و هنگام آمدن برف است
وَرف : برف معمولی
وَرف شتل ، شتل : برف همراه با باران ( در طالقان "شلاب" گویند )
ورف سی : هجوم بهمن و سرمای زیاد از طرف کوه به دشت
هوا یخ بَکِتِه: ریزش شبنم و یخ زدن میوه و شاخه درختان در شب قبلشال مار عروسی: ریزش همزمان باران همراه با آفتاب
(هرچند که می چُم آو نُخواره)
دِبار، مُردوم خوشِته عیدَرِِه آدابی دَشتِن، دست و پایَه حینا نیانِبان ، پنجکِ گرما شونوبان،مُرغانِه جنگ، عید دیدنی و پول عیدی وِِچِن.کَسَنِ هَمرَه شاد بان.
عید میجال ، سال تحویل موقع همه دست به دعا بونوبان.خوشتِه سلامتی یَرِه ، همساده، تمام فک و فامیلِ رَه دعا کُردِن.
خدا بدارِه ، خدا بِدارِه، برکت ویشتَرا با، مال و مِنال ویشتَرا با. بعضی ها یِه خونِ کولَه نِدارِن(فرزند ندارند) تا وی هَمرَه عید بوکونِن.سیزده بِدَر بَشون به صحرا.
امَّه مردوم هَندَه دُو دُو کانِن.دل شاد نِیَن. دنیا خیلی به دُوسِن نِیَه . بَن تی سر طالع چی داَرِه هونو بهتره از خدا بخواه.
خدایا هرچی مریضی یَه، هرچی درد و بِلایَه از همه ما دورا کُن.هرچی خاطرخوایَه، دل دوستِ شانِ به هم برسان.
این طایفه نظیر لولی ها و یا لولوبی ها از سمت لرستان و آذربایجان ایران به این منطقه آمدند که اجدادشان از مهاجرین منطقه سیبری است. جولا ها مردمانی پرتلاش، خود جوش و کمی شر هستند و زبانی گیلکی مخصوص به خود دارند. جو لاها معمولا سر سازش با هیچ گروه دیگری را ندارند. در جواهرده محله ای بزرگ را به خود اختصاص داده اند (مرکز جواهرده) . اغلب به کارهای نجاری، صنایع دستی و ... اشتغال دارند.
پهلوان تقی جولا
ادامه مطلب
از گذشته های دور راه و راه هموار یکی از مزیت های هر منطقه و محله برای توسعه و کسب تجارت به حساب می آمد. در قدیم در دهستان تنهیجان با محوریت سخت سر و در مناطق اشکورات و جواهرده تجارت رونق زیادی داشت که با همکاری تجار رودباری و قزوینی خشکبار-نمک-صنایع دستی و ... به سخت سر آورده شده و در مقابل گندم ، وسایل آهنگری و شکار-نمد و ....صادر می شد. با از بین رفتن نقشه احداث راه از طریق جواهرده به اشکورات این حلقه ارتباطی گسسته شد و مفقود گردید. حال با احداث بزرگراه تهران-شمال و جاده قزوین-الموت-تنکابن شاید بتوان نسبت به صادرات محصولاتی چون مرکبات- گردو وفندق و گیاهان دارویی همچون گل گاوزبان اقدام نمود و کمکی به اقتصاد خانواده های زحمت کش کشاورز در این مناطق کرد و از طرفی دیگر زیرساخت های لازم برای جذب گردشگران داخلی و خارجی را فراهم نمود.
ادامه مطلب
رویان (رُستمدار دوره مغول 706ه.ق)
کشور بزرگ پتیش خَوارگُر از زمان اشکانیان و یا شاید اواخر هخامنشیان دارای قسمتی به نام رویان در کاسپیان بود که سخت سر جزئی از آن کشور بزرگ درکنار دریای فراخکرد به حساب می آمد و تا آمل ادامه داشت. در سال 590 هجری قمری حاکم رویان بنام هزاراسب فرزند شهرنوش از مَلاط(مه لات=ماه لات) (بین رودسر و لنگرود) تا سفیدتمش(تمیشه) سخت سر را به پیروان اسماعیلیه(مُلاحِدِه) که در اشکور حکومت داشتند فروخت. در سال 706 هجری قمری با حمله خان مغول اُلجایتو(خدابنده) از راه قزوین و کوههای کلاردشت نام رویان به رُستمدار تغییر یافت.گرمه رود سخت سر بین سالهای 769-750 هجری قمری مرکز ولایت تنکابن بود و مقر حکومتی سیدرکابزن کیای حسنی(جدّا) شد. با ظهور قاجاريه ، سخت سر و تنكابن از گيلان جدا شد و ولايت مجاور آن مثل گرجيان ، كلاجه كوه ( كليج كوه ) و تنهيجان توسعه يافت و نسارود مرز شرقي و قزوين مرز غربي آن شد . تا حدود يكصدوپنجاه سال پيش سخت سر وضع مشخصي نداشت و معلوم نبود تابع گيلان است يا مازندران .
تا کنون با پیگیری های به عمل آمده توسط مسئولین و مردم دلسوز غرب استان مازندران مقدمات ایجاد استان جدید به مرکزیت چالوس پیشنهاد شده و در دست پیگیری می باشد.
دریافت نقشه
http://www.4shared.com/photo/J5Yny0K2/ROYAN_Map.html
"چاپ و تکثیر منوط به اجازه است"
سخت سر (سَغِد سر)
کشور بزرگ پتیش خَوارگُر از زمان اشکانیان و یا شاید اواخر هخامنشیان دارای قسمتی به نام رویان در کاسپیان بود که سخت سر جزئی از آن کشور بزرگ درکنار دریای خزر (آبسکون) به حساب می آمد. سکاهای مهاجر(تورها) از نجد ایران و از طریق جاده کاس ها(جاده پولو) از راه الموت قزوین وارد سخت سر شده و آثار زیادی از خود برجای گذاشتند(سغل، اِسکَت ، ایمیری و . ..). سکاهای مهاجر دیگری(به نام اُس ها یا اُست ها) نیز ازطریق ساحل شنی از قفقاز گرجستان به این دیار روی آوردند. سکاهای مستقر در کوهستان را کاس سی(گالش ها) و سکاهای مستقر در جلگه و برنج کار را کاس بی مینامیدند که بعدها به گِل و گِلای(گیل) معروف شدند. آماردها، بابرهای جنگل نشین، بریشی ها و ... نیز در این منطقه سکونت داشته اند. اسماعیلیان از طریق الموت در590 هجری نواحی اشکورات را متصّرف شده و در این ناحیه قلعه هایی ساختند که آثارشان هنوز باقی است. سادات مؤیدی(الموید بالله) و سپس سادات کیایی(سید رکابزن کیا زیدیه) گرمه رود سخت سر را بین سالهای 769-750 هجری قمری مرکز ولایت تنکابن قرار دادند. در سال 800 ه.ق سخت سر، جزء مناطق حکومتی بیه پیش قرار گرفت. وجود شیعیان دوازده امامی همچون الثائر بالله (سید ابیض در میانده اوشیان) و خاندان بِسمل(آقا سید محمدبن سید حسین) و مهاجرت آقا میر علی آقاپلاسید (جد سادات پلاسیدی آخوند محله و سادات شهر به دستور شاه عباس صفوی و به احتمال در زمان شاه طهماسب اول) از اصفهان، و وجود افرادی چون شیخ الاسلامها(آقا میرابوطالب، آقا سید حسین و ...)، آقا میر عبدالباقی، آقا میر عبدالصمد(آقا نجفی)، سکینه آباجی (مادر همسر آقانجفی)، الهیانها ، فرید وغیره، سخت سر از مراکزمهم حوزه علمیه جهت تربیت طلاب علوم دینی گردید. با ظهور قاجاريه ، سخت سر و تنكابن از گيلان جدا شد و ولايت مجاور آن مثل گرجيان ، كلاجه كوه (كليج كوه) و تنهيجان توسعه يافت و نسارود مرز شرقي و قزوين مرز غربي آن شد . تا حدود يكصدوپنجاه سال پيش سخت سر وضع مشخصي نداشت و معلوم نبود تابع گيلان است يا مازندران . سخت سر سالهای زیادی تابع تنکابن بود و بعد از فرمانروایی افراد مختلف از جمله محمد ولی خان تنکابنی و نوه آن ولی خان دوم خلعت بری(سپهدار اعظم) و پسرش امیر اسعد و نوه اش اکرم الملک، علی خان کجوری( سالار فاتح) و تشکیل کمیته ستار جهت کمک به میرزا کوچک خان جنگلی و... در نهایت تا مدتها تحت حاکمیت خاندان خلعت بری قرار داشت. با خرید املاک حاکمان و مردم توسط بنیاد پهلوی اول از سال 1310 ه.ش به بعد ساخت خیابانها ،کاخ مرمر و بیمارستان در مجموعه شهر گردشگری و احداث فرودگاه، بناهای اداری( نظیر شهربانی، پست و مخابرات مرکز خودکار تلفن در کنار بیمارستان)، دبستان اردیبهشت(1317ه.ش) و ساختمانهای هتل قدیم و جدید، کازینو(توسکا سرا) و پروژه شهرک چهارصد دستگاه با معماری به سبک اروپایی توسط مهندسین مجرّب و شرکتهای خارجی آغاز و چهره شهر دگرگون شد. در سال 1314 ه.ش نیز نام سخت سر به رامسر(محل آسایش و آرامش برگرفته از نام ایزد رام در آیین میترائیستی) تغییر یافت و با شروع اولین کنوانسیون بین المللی تالاب ها در سال 1349 ه.ش رامسر به عنوان عروس شهرهای ایران در جهان و شهر نمونه گردشگری معروف گردید.پَئر: بد جایی شووا کُردیم
پدر: بدجایی شب کردیم!
پسر:اَمِه قاطر با بار تولِ میان دِماستِه.چندی زور بزنیم تا در بِیَه.هَمَش کریش کَشی. هَمش سَکرات.
پسر: قاطر ما با بار در میان گل زمینگیر شد.چقدر تلاش کنیم تا دربیاید.همه بدبختی ها مال ماست. همیشه رنج باید بکشیم.
پَئر: اصلأ غُصه نُخوار، خدا بزرگه. وَرزا هَمرَه وِرِه کَشِنیم دِرگا هَرَنیم(هَریم).
پدر:اصلأ غصه نخور.خدا بزرگ است. با گاونر قاطر را کشیده و بیرون می آوریم.
پسر: لاک آو بَزَه وَرزایَه! باربند لاخوند وِلَجِم؟
گاو نری را که بعد از پایان کار کشاورزی در گیلان شستیم و تمیز است! طناب بار او را باز کنم؟
پئر: آها .زودتر بَجِنب تا تِریکا نابا دَرشیم.هوا ورپ توشِه زَنِه(ورپ چامِ).اگر خشکه کین دربابریم خیلی هنر بوکوردیم.
پدر: بله. زودتر بجنب تا تاریک نشده در برویم. هوا نزدیک برفی شدن است. اگر جان سالم درببریم خیلی هنر کرده ایم.
پسر:ای همه زور زنیم.کارکانیم زحمت کَشِنیم، آخرش هم اربابِ گوسند گالش یا گاو گالشیم.
پسر: این همه کار و تلاش کرده و زحمت می کشیمآخر سر هم چوپان گوسفند و گاوهای ارباب هستیم.
پئر: پسر باشو دَرز بُخوان تو هم وَکه دکتر ، مُهنِّس تا اَمِه سخت روز آدم باشی.
پدر:پسر برو درس بخوان تا توهم دکتر یا مهندس شوی و در روزهای سختی و پیری به من کمک نمایی.
پسر: اَلَن دِ درس هم فایده ای ندارِه مال پولدارهایَه!!!
پسر: الان دیگر درس هم فایده ای ندارد مال پولدارهاست.
پئر: این چی حرفیَه! مشتی نصرالله کل وَچِه، نمدمال اضغر کیجا، الله قلی کوجه نوّه، قلی گر حسنِ گته وچه، مام حسین گِه تور دُتُرزا، تور مَم دِلی گِه خواخرزا همه وَکِتن. مگر پولدار بان ؟ نه وکِتِنِ شی بان.
پدر: این چه حرفی است.پسر کچل مشهدی نصرالله، دختر یحیی نمدمال، پسر بزرگ حسن رویگر(سفید گر= سِلَر)، نوه دختری محمد حسین، دختر خواهر محمدعلی دیوانه، همه کاره ای شدند.مگر پولدار بودند؟ نه بلکه خواستند و جربوزه کاره ای شدن را هم داشتند.
پسر: باشِه. تو راس گونِه. گیلان وَگردِسیم شونوم کلاس کنکور ثبت نام کانِم. بیشتر قبولی ها روستا شیَن. زحمت کَشِن.
پسر: باشد. شما راست می گویید. به گیلان که برگشتم می روم و درکلاس کنکور ثبت نام می کنم. بیشتر قبولی ها اهل روستا و زحمت کش هستند.
پئر: آ بُل بُخوارِم .تو خودشِه سعی بوکون. خدا بزرگه، جای حق نیشتِه.تی کوت و پاتِ بوکون بلکه نتیجه بگیری.
پدر: فلان تو را بخورم(قربانت شوم). تو سعی خودت را بکن. خدا بزرگ است و جای حق نشسته است. توتمام تلاش خود را بکن شاید نتیجه گرفتی.
پسر:چَشم، بعد مِرَرِه یه موتور کِراس هگیرَنِه سه براره گِه رَجِه وَچکِم!!!!!
پسر:چشم. بعد از قبولی برایم یک موتور کراس می خری تا بالای کوه سه برادر بروم!!!!
*سه براره گِه رَجِه
کوه سه برادر کوه بلندی مُشرف به ییلاق جواهرده رامسر

نام فارسی : پاپیتال ( عشقه )
Hedera Helix نام علمی :
تیره – خانواده :Araliaceae
مشخصات کلی گیاه :
گیاهی رونده دائمی است که همیشه سبز دارای ساقه های چوبی
مشخصات برگ: برگها با لوب نوک تیز به رنگ سبز تیره و دمبرگ قرمز
حداقل دمای مورد تحمل : 15- درجه سانتیگراد
مکان رشد : سایه آفتاب یا سایه
ازدیاد گیاه: قلمه ی چوب نرم یا خوابانیدن شاخه در آخر تابستان
کاربرد : کاشت جهت پوشش کف در مناطق سایه دار ، پارکها ، باغچه ها و اماکن عمومی رشد می نماید.
در شهرستان رامسر
منطقه مناسب رویش این گیاه در بین راه جواهرده رامسر در کنار جاده آسفالته و محل سراگاه به نام ولگام لَم نامیده شده است که استراحتگاه مسافران مسیر کوهستانی جاده جواهرده در گذشته بوده است. در حال حاضر با وجود آلاچیق ها و نزدیکی به مرکز پرورش ماهی قزل آلا محل استراحت مسافرین و تفرجگاه مناسبی در میان جنگلهای انبوه است.
![]()
![]()
![]()
در شهرستان رامسر و حومه
در بازار تجاری بزرگی که در جواهرده وجود داشت اهل رودبار و تاجران قزوینی و ...علاوه بر ادویه جات ، کشمش و خشکبار باخود وینجه به همراه داشتند و آن را برای ناراحتی های معده و پیشگیری از ترش کردن معده مفید می دانستند. وینجه طعم گسی دارد و مثل آدامس های معمولی شیرین نیست و کمی نیز حالت چسبندگی دارد. در بیشتر عطّاری ها نیز یافت می شود.
وینجه=سقّز
در قدیم صمغ به دست آمده از قطران پوست درخت غان را میجویدهاند. پارافین هم یک پایه آدامس رایج دیگر بود، گرچه نمیتوان آن را تا زمانی که در دهان گرم و مرطوب شود، جوید. سقز یا وینجه از شیره نوعی گیاه بیشتر در مناطق کوهپایه ای و خشک کوهستانی به نام گون نیز قابل تهیه است.
آدامْسْ
نوعی جویدنی مصنوعی است که به منظور تازه کردن دهان یا بو بری و یا سرگرمی و مزیدن به کار میرود. در قدیم به گونهای آدامس رایج در ایران سَقِّز گفته میشد. نام آدامس تلفظ نادرستی است از مارک آدمز (Adams) که بر روی سقزهای وارداتی اولیه به ایران دیده میشد. این آدامسها توسط توماس آدامزانگلیسی: Adams New York Chewing Gum) نام گذاشت. آمریکایی تولید شدهبود که از نخستین سازندگان آدامسها به شکل امروزی بود.، وی آدامس تولیدی خود را سقز جویدنی نیویورکی آدمز (به انگلیسی: Adams New York Chewing Gum) نام گذاشت.
ادامه مطلب

http://www.mehrnews.com/mehr_media/image/2011/03/632317_orig.jpg
تو اونجایی مو اینجا حافظم نیست مگر مُلک شما یک کاغذم نیست
تو اینجا و من آنجا هستم و حفاظت و حامی ندارم مگر در سرزمین شما یک کاغذ هم وجود ندارد
قلمدان دَس بگیر کاغذه بنویس زودتر مِرِه هَدِه دل طاقتم نیست.
قلم به دست بگیر و کاغذ را بنویس زودتر برایم بفرست که در دل طاقتی ندارم
تو اونجایی مو اینجا بی قرارِم صبر و طاقت تو دارِه مُو ندارِم
تو انجا و من اینجا هستم و بی قرارم صبر و طاقت تو را ندارم
قلمدان دس بگیر کاغذه بنویس مگر شهر شما یک کاغذم نیست
قلم و قلمدان را به دست گرفته و کاغذ را بنویس مگر در شهر شما یک کاغذ هم وجود ندارد.
چند وقت پیش امه محل عروسی با همه جار سرخ گل سَر بکشی با
چند وقت پیش محله ماعروسی بود گل سرخ در همه جا سبز شده بود(احتمالا شقایق)
هرکی خو دلخوایَه نابُرده ناجِه دارِه هرکی خو دلخوایَه بابُردِه پادشایَه
هرکس به دلخواه خود نرسید آرزو دارد هرکسی به داخواه خود رسید پادشاه است
مو خا تی اَرمان بامُردم همه شوب بِمَم تی بالِ سر بُخواتِم
من که از داغ فراقت از شدت غصه مردم همه شب می آمدم و روی دست تو می خوابیدم
تی مار مِرِه یِه پَئه وَتِه فوخاتِه نمی دانم گناه مو چی با کوجو وروتِه!!
مادرت من را با چوب دنبال کرد نمی دانم گناه من چه بود و یارم به کجا فرار کرده !!
کیجا جان داکُردِه کَتان جامِه نوردَنِ شوب بِمَه مَردِگِه خانِه
دختر جان جامه کتان پوشیده ای در شب ماه کامل به خانه شوهر آمدی
کیجا جان نگیر تو بیخودی بهانِه ایجِه تا آو لَک هِزار سُخانِه
دختر جان تو الکی بهانه گیری نکن از اینجا تا کنار آب(رودخانه) مردم هزار حرف می زنند.
خداوندا همه آرزو به دل بُمانُِسه شانِ به آرزوهایشان بَرسان
به حقّ هرچی قشنگ کیجایَه همه بوگین

از گذشته های دور در شهرستان رامسر و حومه آویختن زنگ به گردن بز گله جهت هدایت بهتر گوسفندان و بازیابی آنها در مه و شرایط بد آب و هوایی و یا آویختن زنگ بزرگ به گردن دام و یا بستن پارچه سبز به شاخ ها خصوصا در گاو جهت رفع چشم زخم در نزد مردم اهمیت زیادی داشت. سوهان کردن نوک شاخ ها نیز برای آماده کردن گاو ها جهت مبارزه با گرگ و خرس های جنگلی در مواقع کوچ و ییلاق و قشلاق کردن نیز هرساله هنگام فصل کوچ انجام می شد. اگر بعضی از افراد توان نگهداری از دامها را نداشتند چوپان اجاره ای می گرفتند که هنوز هم در بعضی از مناطق رواج دارد.

به چوپان اجاره ای برای گوسفند و بز گوسند گالش و به دامدار اجاره ای بر ای گاو ها واژه گاو گالش استفاده می شد. حال اگر به صورت شریکی آنها را نگه می داشتند از کلمه نیما کا و یا مِمِل نیز استفاده می شد.که شیر و گوشت و یا پنیر و کره را برای افراد صاحب دام می آورد و یا به مردم عادی می فروشد.
یاد این زبانزد افتادم:
گوسند گالش هِچ وقت سرگالش نوبونه
نگهدار گوسفند هیچ وقت سرپرست گالش ها نمی شود.
سرگالش=سی گالش
در باور چوپانان همیشه یک چوپان مهربان و قدرتمند جهت همراهی سایر چوپانان در مواقع خطر، خشکسالی و گم شدن در مه و در شرایط نامطلوب زندگی وجود دارد که به داد مردم می رسد و چوپانها را از فلاکت و بدبختی نجات می دهد.
این منجی در نظر غربی ها به نام سوشیانت و در نظر مسلمانان همان حضرت مهدی(عج) است که جهان را پر از عدل و داد خواهد نمود.

