مادر: در حالی که با دستگیره جارو فرزندش را کتک می زد با صدای بلند فریاد می زند:
یِه دفعه دیگه مُو نماز بَئس بابام تو بیشِ سروقت "چَل گَلِه" تی اُنگوشت شانِ بی یَنِم!
مادر:اگر یک دفعه دیگر موقعی که من مشغول نمازخواندن شدم رفتی سروقت "کوزه قرمه" من تمام انگشت هایت را می بُرم.
وَچه: ببخشید مو غلط بوکوردِم. د ای کاره نوکانِم.
فرزند: ببخشید من غلط کردم دیگر این کار را نمی کنم.
مادر: گوشت کیلویی 30 هزار تومانه . یِه کم چَل چاکُردِم دو آوه هَمره بخاریم سفید طَرب هم اَمِه دیجاب(سَر فزون) باشَه. بی غیرت هوتو گُدِه گَردِنیم . "آدم سلوک مار وازنه" تا یِه نهار ه پُلا عیدام چَرخ بَدیم. یِه مشتِ وَچِه سَرِ همرَه.
مادر: گوشت کیلویی 30 هزار تومان است. کمی قُرمه درست کردم که با آب کشک(نوعی خورشت محلی به همراه سبزی مخصوص شمالی ها) بخوریم. طُرب سفید هم به همراه آن کمکی باشد. بی غیرت همانطوری نهار را خلاصه کنیم. "پدر آدم در می آید" تا برای یک نهار برنج و خورشت را تهیه کنیم. با تعدادی اولاد ریز و درشت(کوچک و بزرگ).
وَچِه: مو فکر بوکوردِم دِبار مُثان هر چی نُقل دان دِل دَست داکُردیم یِه چیزی برای خوردن پیدا کُردیم. ندانِستم "گردو خانه ارباب بیشمارِه اَمَّه همه اش شُمارِه". یکی وی تنگِ محکم دَرِه.مار جان!
فرزند: من فکر کردم شرایط مثل گذشته ها است هر وقت داخل تنگ شیشه ای(نُقل دان) دست می کردیم چیزی برای خوردن پیدا می کردیم .
نمی دانستم " گردو در خانه ارباب بیشمار و زیاد است اما همه اش به شماره است. کسی سر کیسه را محکم نگه داشته است مادر جان!.
نتیجه اخلاقی:
" زمانِه دِ سختا با وَنِه هوای منقلِ بدِری"
مرد: زمینی که حاصل نَدَنه وی شخم زَئن بی فایده!
مرد: زمینی که حاصلی ندارد شخم زدن آن بی فایده است!
زن: آسمان بی ابر وارش انتظار نداشتِه باش!
زن: آسمانی که ابری ندارد از او انتظار باران نداشته باش!
مرد: زنِگِه آدم یِه اَجار کمِه.
مرد: زن ها یک استخوان در بدن خود کم دارند.
زن: کلّه گچ بی هر چی پوک بزنی صدا ندارِه.خودِه سنگ اُربو مانِه!
زن: مغز انسان از گچ باشد هر چه پُتک بزنی صدا ندارد. مثل بِه سنگی سفت است!.
مرد: نخیر، آهین سرد چکوش بزنی نَرما نوبونِه.
مرد: نخیر، آهن سرد را اگر چکش بزنی نرم نمی شود.
زن: اوّل مِرِه بکوش بعد باش زن دیگر بابُر! مو اُزُنی نِخَنِم، کم تی بدبختی همرَه سر بوکوردِم. هر کس و ناکس گَپ بُخواردِم!
زن: اول من را بکش بعد برو زن دیگر بگیر! من هَوو نمی خواهم. کم با بدبختی های تو سر کردم. حرف هر کس و ناکس را خوردم.
مرد: مو تِرِه دوس دَرِم ولی چی فایده زندگی بدون بچه خودِه خانه بی اساس و بنیانِ!
مرد: من تو را دوست دارم ولی چه فایده که زندگی بدون بچه مثل خانه بدون پی و فوندانسیون است!
زن: خدا بخواستِه اَمِه اُجاق کور باشَه، کی اَمِرِه نفرین بوکورده با.ندانم!
زن: خدا خواست اجاق ما کور باشد. چه کسی ما را نفرین کرده بود. نمی دانم!
مرد: اَمِه دوا درمان هم فایده نداشتِه، دکتر و فالگیرشان هم کاری نوتونسِن بوکونِن. دعای سنگینی وَنِه!
مرد: دوا و درمان ما هم فایده نداشت. دکتر و فالگیرها هم کاری نکردند. دعای سنگینی می خواهد!
زن: خدایا مِرِه بکوش د نوتونِم دِ اَشهَدَن بالله.
زن: خدایا من را بکش دیگر نمی توانم دیگر به خدا سوگند (نمی توانم).
نتیجه اخلاقی:
با پیشرفت علم و تکنولوژی و اجرای روش های نوین نظیر لقاح خارج رحمی مشکلات ناباروری تا نزدیک به 100 درصد حل شده ا

http://mahstan.ir/wp-content/uploads/2015/01/autumn-photography-mahstan.ir-9.jpg
زرد است که لبریز حقایق شده است
تلخ است که با درد موافق شده است
شاعر نشدی وگرنه می فهمیدی
پائیز بهاری است که عاشق شده است
*گوزن ها در گسترده جنوبی دریای خزر یعنی جنگل های پر پشت و زیبای استان های گیلان، مازندران و گلستان در کنار سایر گونه های جانوری زندگی می کنند.
گوزن های شمالی ایران دو گونه مارال و شوکا هستند، مرال یا گوزن قرمز بزرگترین علفخوار مناطق جنگلی شمال ایران به عنوان یک گونه بارز از نظر کارکرد بوم شناختی مطرح است.
مرال به عنوان یک گونه مهم در منطقه می تواند تضمین کننده بقای جانداران وابسته به خود نظیر پلنگ باشد و چه بسا که حذف گونه مرال در منطقه توسط شکارچیان غیرمجاز می تواند صدمات جبران ناپذیری را بر پیکره اکوسیستم منطقه وارد آورد.
*در شهرستان رامسر و حومه برای مرال از اصطلاح "گُنجه گاو" =یعنی گاو تنومند و بزرگ استفاده می شود.متاسفانه تعداد محدودی از مرال ها توسط اداره حفاظت محیط زیست به همراه شوکاها در ییلاقات جنت رودبار تحت حمایت قرار گرفته اند و در جنگل های رامسر که زادگاه اصلی مرال ها بوده است نسل آنها مثل نسل کَرکَس ها(گیلکی رامسری دال) به کلی منقرض گردیده است.
منبع: مهر نیوز
مرد: پیر خَره گُل افسار، تازه رخت و لباس دامادی بودوت دَشتِه بوشَه کیجا زنِه گِه رَه خواستگاری!
مرد: خر پیر و افسار گل گلی رنگ!. تازه رخت و لباس عروسی دوخته تا برود خواستگاری یک دختر!
زن: آرزو بر جوانان عیب نی یَه! هم پول دارِه هم دول ! چرَه وَنِه نوشو!
زن: آرزو بر جوانان عیب نیست! هم پول دارد هم مردانگی! چرا نباید برود!
مرد: گوتِن عار دارِه گوتِه: نَه گوتن غیرت دارِه گوتِه: نَه گوتن: پس دونیا تِرِه خوبِه!
مرد: می گفتند عار داری می گفت: نه می گفتند غیرت داری: می گفت : نه می گفتند: پس دنیا برای توخوب است!
زن: آدم سر و همسر ندشتِه بی خیلی راحته!
زن: آدم در اجتماع اگر جایگاهی نداشته باشد خیلی راحت است!
مرد: دو فردای دیگه وارثشان خوارِن ورَرِه یِه گوز هم نَدَنِن!
مرد: دو فردای دیگر وارث ها می خورند و برایش یک گوز هم نمی دهند!
زن: بیشناوسِم هَلِه بچه ابتدائی هم دارِه! زنگوله پای تابوت ! (کُ.... پُشت چوموک وِچین)
زن: شنیدم هنوز بچه ابتدائی هم دارد. زنگوله پای تابوت!
مرد:چند بار قبرستان سنگ تَوَد با . اَمَّه اَجَل وِرِه مُهلت نَدَه! وی گُلَه وَتِه یک در یک وکتِه آخرش فوگورسِه(سرنگون بابا)!
مرد: چند بار به طرف قبرستان سنگ انداخت(از مرگ نجات یافت). ولی اجل مهلتش نداد. کوزه اش را برداشت. به صورت ناگهانی آخرش افتاد و مرد!
زن: یِه بار جستی مَلخک. دوبار جستی ملخَک آخرش به شستی ملخَک!
زن: یک بار جستی ملخک دو بار جستی ملخک آخرش در داخل شست گیر می افتی ملخک!
نتیجه اخلاقی:
زلیخا مُرد از این حسرت که یوسف گشت زندانی
چرا عاقل کند کاری که بازآرد پشیمانی
حضرت حافظ

http://wiki.madarim.travel/wp-content/uploads/2015/04/31769.jpg
گالِش وَچَه نیشتِه دوشان دَستِه
اَندی دوشان بَزَه بال بابا خسته
بوشین تی مارِگِه بوگین گردن شکسته
من و تی عقدگِه خدا دابوسته
(پسر گالش روی دستگیره دوشان است
آنقدر دوشان زده که دستانش خسته شده اند
برو به مادر گردن شکسته اش بگو
که عقد و من و تو را خدا بسته است)
مرد:خیال بوکوردم خرس کدخدایَه دِ ندانستِم خرس گِه کوپایَم نی یَه!
مرد: خیال کردم خرس کدخدا است دیگر نمی دانستم او کوهی از مدفوع هم نیست!
(کنایه: عدم توان فکری و دانش کافی فرد جهت مشورت گرفتن)
زن: خدا خر را شناخت شاخش نداد. اُشانه گونِن " وِشنا پولدار"!
زن: خدا خر راشناخت و به او شاخ نداد( کنایه: عدم آزار و اذیت دیگران). به اینجور آدمها می گویند" پولدار گرسنه".
مرد:دو نیا دو چیز(هِچی) مُنُم ندارِه یکی پول دَشتِن یکی سلامتی دَشتِن! چون هر دو تَه همیشیک تِرَرِه نمانِن.
مرد:دو چیز(هیچ چیز) در دنیا نمی تواند مایه فخر و مباهات شود. یکی داشتن پول و یکی داشتن سلامتی. چون هردو هیچ وخت برای تو نمی مانند!
زن: نِشانه هم پول دشته بی هم سلامتی مثل دیگران!
زن: نمی توان هم پول داشت هم سلامتی مثل دیگران!
مرد: نه نِشانِه. اَمِه مُثان آدمَرِه وختی دندان دارِه نان نِدارِه وختی نان دارِه دُندان ندارِه.
مرد: نه نمی توان. برای آدمهایی مثل ما وقتی دندان داری نان نداری وقتی نان داری دندان نداری!
زن: خدایا هر چی اَمِه هَمساده شان دارِن ویشترا کون اَمِرَم هَدَه.
زن: خدایا هرچه همسایه های ما دارند بیشتر کن به ما هم بده.
مرد: ناشکری و ناامیدی مَنفوره! خدایَه قار گَرِه.
مرد: ناشکری و نا امید بودن بنده زشت است، خدا قهر می کند.
زن: خدا را هزار مرتبه شکر.
زن: خدا را هزار مرتبه شکر.
نتیجه اخلاقی:
قالی سر نیشتی کوب تری ره یاد دار
امسال سیری پار وشنی ره یاد دار
اسب زین سواری دوش چپی ره یاد دار
چکمه دپوشی لینگ تلی ره یاد دار
(امیر پازواری)

http://www.tabnak.ir/files/fa/news/1387/5/6/13493_109.jpg
عکس: آرش نورآقایی
تَرِه باغ، خشکه پرچین تو گاو بی نَچِرِنی بی!
روزی روزگاری مردی را به دلیل ارتباط نامشروع با زنی به دادگاه آوردند. قاضی پرسید ما جرا را از اول تعریف کن.
مرد گفت: آقای قاضی در یک شب مهتابی ،
دور خانه ای پرچین خشک بود که ناگهان گاوی به باغ تازه سبزی حمله می کند (کنایه :زنی چراغ سبز داد )شما اگر جای گاو(کنایه: من) بودید چه می کردید!!!!!!!
روایت دیگری نیز در همین زمینه وجود دارد:
" تَرَه کَلِه باغ، کَرو مَهتو خشکه پرچین تو گو بی نُخوردی"
باغ سبزی تازه، شب مهتابی و پرچین خشک تو اگر گاو بودی نمی خوردی!

http://www.momtaznews.com/wp-content/uploads/2013/03/c07edc14add34cf782c1e84c085563f7.jpg
نام فارسی : مارمولک
نام علمی: Hemidactylus frenatus
نام محلی: ماچکور- جی جار - خر کلاش
نوعی مارمولک خانگی است. این جانور بومی جنوب شرقی آسیاست و به نامهای مارمولک اقیانوسیهای و مارمولک آسیایی نیز خوانده میشود. مارمولک خانگی به وسیله کشتیها در بسیاری نقاط جهان از جمله جنوب کشور آمریکا، استرالیا، آفریقا و خاورمیانه پراکنده شده است.
اندازه آن حدود ۷٫۵ تا ۱۵ سانتیمتر است و معمولاً بر دیوار خانهها و ساختمانها در جستجوی حشرات دیده میشود. از آنجا که مارمولکهای خانگی (مانند خیلی از مارمولکها) صدایی مانند جکو، جکو تولید میکنند، در برخی زبانها از جمله انگلیسی، جکو نامیده شدهاند.
* توجه:
در زمان گذشته در جواهرده و سایر روستاهای رامسر باور مردم بر این بود که اگر دُم جداشده مارمولک را در محلی دفن نمایند و بعد از مدت یک الی چند روز به آن سری بزنند پول و یا گنج پیدا خواهند کرد.
در حال حاضر با استفاده از قابلیت راه رفتن مارمولک روی سقف و سطوح شیب دار صاف به دلیل وجود پرزهایی در کف دست و پا با کمک علم نانوتکنولوژی روبات هایی برای انجام کارهای کمک رسانی و اطفاء حریق طراحی و ساخته شدند.
ادامه مطلب
وُی: خدا را شکر ، اَمِه اولاد نِدَریم ، مردوم هیزار مریض بی یَردِن اولاد دَس!
عروس: خدا را شکر ما اولاد نداریم. مردم از دست اولادشان هزار مرض گرفتند.
شو پَئر: هر کس درد هونو دِل. چوتو یِه خون کولَه نِداشته باشیم . یِه گی وروشونِه تا خوشته پِئر و مار خاک سَر یِه فاتحه بخوانِه!
پدرشوهر: درد هرکسی در دل خودش است. یک نوزاد نداریم که مدفوع خود را هم بزند تا بزرگ شده و بر روی خاک پدر و مادر خود یک فاتحه بخواند!
زاما: هر چی مِندی آقا نذر و نیازبوکوردیم ،آقادار گِل بَدِم، سُماموز امامزاده دِل گهره بَنِم.دوا دکتر بیشِم ، خودشه ابزار زبیل تقویت بوکوردیم.سِ جِل دابوستیم، اَمِرِه وَچه نوبا! خدایا به بزرگی تو شکر.
داماد: هرچه امامزاده مِندی (سید ابیض چابکسر) نذر کردیم ، نهال درخت وَن غَرس کردیم.گهواره چوبی بچه را داخل امامزاده سُماموز گذاشتیم. دوا و دکتر رفتیم. خودمان را تقویت کردیم . سه تکه پارچه به صندوقخانه بستیم بچه مان نشد. خدا یا به بزرگیت شکر.
کل شومار: گل سرخ و سپید، مِ عاج گردن زن ِ اولاد نوبونونِ وَنِ چِ کُردِنˁ
مادر شوهر:گل من(پسرم) سرخ و سیپید و رشید گردن مانند عاج دارد در حالی که همسرش نازا است چه باید کردˁ
وُی: زمین پهناورُ آوَم پراوان تِ برزگر ناتوانِ وَنِ چِ کُردِن ˁ
عروس: زمین پهناور و آب هم فراوان برزگر(پسر تو) ناتوان است ، در این صورت چه باید کردˁ
نتیجه اخلاقی:
" با تکنولوژی های جدید و پیشرفت علم مشکل ناباروری همسران تا درصد زیادی حل شده است"
پسر: ایمروز رو فُرم نی یَم. حال به نیمه حالِم. می سر یِه کَم دور زَنِه، می دل شور زَنِه!
پسر: امروز روی فرم نیستم. حال خوبی ندارم. سر من کمی گیج می رود. در دلم آشوب است!
پدر: دوگشوب چی بلا تی سر بِی یَردِن!
پدر: دیشب چه بلایی سر تو آوردند!
پسر: اَمِرِه بگیتِن. مشت و مال بَدَن، "دِشِردِنِن". مو هم تقی مواد نام بوگوتِم اُن جی جنس هَتِه نِه بام.
پسر: ما را گرفتند. مشت و مال دادند. کوبیدند ما را. من هم تقی مواد را لو دادم از او جنس می خریدم.
پدر: تقی مواد خا هَلِه راس راس راه شونو. هِچ کَسَم بدهکار نی یَه!
پدر: تقی مواد که دارد راست راست راه می رود. به کسی مدیون نیست(کنایه : با غرور راه می رود).
پسر: تا با همین با. اگر ارباب خطایی بوکِنه هِچ کس نَنِه ولی اگر فقیر خطایی بوکونه وَکنِه کِلاچ کُ ...س. پوچا کُ....سِ بووَه دَرِن.
پسر: تا بود همین بود. اگر ارباب خطایی کرد هیچ کس نمی بیند ولی اگر فقیر خطایی بکند می شود فلان کلاغ و گربه(کنایه: همه جا جار زده می شود).
پدر: پسرجان فرد معتاد خوشتِه پایَه "لِردی" سر نی یَنِه هیچ تکیه گاهی ندارِه تا "فوگوردِه"! "سوکِلی آغوز" مانِه از درون مغز ندارِه.از مردی و غیرت کَنِه. "نِفلِه" بونو.
پدر: پسر جان فرد معتاد پای خود را روی گل روان و شُل می گذارد. هیچ تکیه گاهی ندارد تا ریزش نماید(به قعر فرو می رود)! مثل گردوی بی مغز از درون خالی است. از مردی و غیرت می افتد . فنا می شود.
پسر: "اَگِر کَسِه یِه گب وَسّه" مو دِ آدم بابام. دَس وِگَرِم(وِگِرَنِم). شونوم پی زندگی تا یِه کسی مثل تقی مواد می ریشِ نَخَندِه!
پسر: اگر کس است یک حرف برایش بس است. من دیگر آدم شدم. از اعتیاد دست برمی دارم. می روم دنبال زندگی تا کسی مثل تقی مواد به ریش من نخندد!
نتیجه اخلاقی:
خدا بر عاملان تولید ، توزیع و مصرف مواد مخّدر لعنت کند.
http://dc177.4shared.com/img/UCgcuQ-oba/s7/14f2f67b1a8/JAVAHERDEH-ASB?async&rand=0.7819820460812051
عکس: محمد ولی تکاسی
چشمه بَرتُل:
راجع به وجه تسمیه و نامگذاری آن اطلاعی در دست نیست. این چشمه در کنار دو چشمه دیگر در پای کوه "سرخ تَله=صخره سرخ رنگ" و کمی بالاتر از مرتع سرسبز "زلزلان دشت" می باشد.
این چشمه ها مخزن آب شُرب و لوله کشی جواهرده را به همراه چند چشمه آب شیرین دیگر تأمین می نمایند.
هوا اَخم بِیَر داشتِه، خیلی وقت با نِوَرِسِه با. این دَم اون دَم با که خودشِه بُغضِ خالیا کُنِه . دِ تَرکِس دِبا.
هوا اخمی بود(ابری بود). خیلی وقت بود که نباریده بود.هر آن امکان داشت بغضش را خالی کند. دیگر داشت می ترکید.
زن:پله های دادگایَه یکی در میان پُرِسِه(جار شادِبا). وی موبایل زنگ بُخواردِه.
زن: پله های دادگاه را یکی در میان بالا می رفت. موبایل زن زنگ خورد.
مادرزن:اَلو، سِلام. از خر شیطان به جیر بیَه دختر.خوشتِرِه بدبخت نوکون.بهترین مَردِگِه دَارِه، می جا بی تی سَگ پَئرِه هَمره وَسِه چی کار بوکونی؟
مادرزن: الو سلام. از خر شیطان بیا پایین دختر. خودت را بدبخت نکن.بهترین شوهر را داری. جای من با این پدر سگ تو بودی می خواستی چکار کنی!!!!
زن: سلام قاضی
قاضی: در حال خندیدن با صدای بلند در پشت تلفن، علیک سلام
زن: آقای قاضی چَرِه خنده کانِه؟
زن: آقای قاضی چرا می خندی؟
قاضی: دردِ پَری یَه. از هر 10 تا ازدواج 5 تا 6 تَه به طِلاق ختم بونو ای تُشنِه گِه شانِ شی. می کار از بُرمِه بگذشته به اون خنده کانِم. شما چرِه؟
قاضی: از زور ناراحتی زیاد است. از هر 10 تا 5 تا 6 ازدواج به طلاق ختم می شود برای نسل جوان و کم تجربه. کار من از گریه گذشته من به آن می خندم. شما دیگر چرا؟
زن: عجب!!!!!!
مرد در حالی که کمی عصبی بود وارد اتاق شده و می گوید: سلام همسر عزیزم، از این طرف ها؟!!!!
زن: مُو دِ خرا نوبونِم. حق با اَمِه نوکره با گوتِه:خانم ، نماز سر تی آقایه دعا نوکون پولدار وَکِه، دعا بوکون زنده باشه، سالم باشِه وی سایه تی سَر داباشِه.
زن: من دیگر گول نمی خورم. حق با نوکر ما بود که می گفت. خانم در نماز دعا نکن شوهرت پولدار شود بلکه دعاکن زنده باشد و سالم و سایه اش بر سر تو باشد.
زن رو به قاضی کرده و ادامه می دهد.
اَلَن پولدار بابا.بی شِناخ هم بابا، دِ می گذشته یِدا کَردِه.وی اطفالِ پوچا کُتِه گِه مُثان گازه گیتِم بِداشتِم تا اَلَن بزرگا بان. یکی مرد بابُردِه یکی هَم دانشجویَه. اُ موقع وی جیبِ دِل اُسبوج واز کُردِه. آسمان به این بزرگی یِه ستاره نداشتِه.
الان پولدار شده، بی معرفت شده. گذشته ام را فراموش کرده. مثل بچه گربه اطفال اورا به دندان گرفته و بزرگ کرده ام. تا الان بزرگ شده اند. یکی شوهر کرده و یکی هم دانشجو است. در آن زمان داخل جیبش شپش جفتک می زد. در آسمان به این بزرگی یک ستاره هم نداشت.
مرد: با ناراحتی دِ وَسّا کُن.
مرد: با ناراحتی دیگر بس کن.
زن: روی صندلی روبروی قاضی نشسته و به صحبت هایش ادامه می دهد.
اِسِه تَقّی به طوقّی بُخواردِه .زمین ترقی بوکورده . بوروتِه. ارباب بابا. وی پُست و مَقام اداری هم جار شا.. وی زیر سر بلندا با. وی بیجامه دو تَه بابا .تازه وی چِل چِلی یَه.
حالا تقی به توقی خورده. قیمت زمین زیاد شد. فروخت. ارباب شد. پست و مقام اداری او هم بالا رفت. زیر سرش بلند شده است.بیجامه اش دو تا شده! تازه اول چل چلی اوست.
مرد: می حقّه تا چهار تا خدا پیغمبر ایجازه بَدَه!!!!!
مرد: حق من است تا چهار تا خدا و پیغمبر اجازه دادند!!!!
زن: مِرَم می حقّه ، مو طلاق خَنِم!!!!
زن: من هم حقم است. من طلاق می خواهم!!!
قاضی: شِمِه پَئر و مارِشان چی گونِن؟
قاضی: پدر و مادرهایتان چه می گویند؟
مرد: مَردِه وَنِه زن مار خوب دِشتِه بی ، زنِه هم وَنِه شومار خوب دِاشتِه بی. مابقی همه حرفه. الحمدالله اَمه هر دوتایَه دِریم.
مرد: مرد باید مادر زن خوب و زن باید مادر شوهر خوب داشته باشد. بقیه همه حرف است. شکر خدا ما هر دو تا را داریم.
قاضی رو به زن کرده و می گوید:
نِوَسِنِه نوبو مردِگِه رِه زنِه گیری نوکانِه خواه . تی مرده تِرِه خَنِه. تی دور چرخ خوارِه .. یِه کم معاش بکون تی اطفالَ رِه.به خاطر تی عاقبت!
قاضی: برای مردی که زن نمی خواهد نمی خواهی همسری کنی که!. شوهرت تو را می خواهد. دورت می چرخد. کمی معاشرت بیشتری داشته باش بخاطر اطفالت(بچه هایت).به خاطر سرانجام کارت.
مرد: خدا بِخَه ، خَنِم وی هَمرَه مکّه بُشُم.
مرد: اگر خدا بخواهد می خواهم با او مکه بروم.
زن: مکّه بُخوارِه تی سَرِه، کربلا و مکّه خانِه دِلِ!!!"کربلا مکّه شان بهانه کربلا و مکه داخل خانَه".
زن:مکه به سرت بخورد. کربلا و مکه در داخل خانه است!!"رفتن به کربلا و مکه بهانه است کربلا و مکّه داخل خانه است".
قاضی: محبته زور هِگیت نِشَنِه ، لَکِلا مَن کَسِنِ ویشتَه خیال دَکین.
قاضی: محبت را نمی توان به زور گرفت. میان ..... بیشتر مواظب همدیگر باشید.
نتیجه اخلاقی:
مهربانی بیشتر با زن و فرزند و گیر ندادن خانم ها به آقایان تا فکر تجدید فراش نکنند.

http://kanoon.eshkevar.ir/wp-content/uploads/2015/06/IMG_20150606_101356-190x300.jpg
محمدقلی صدر اشکوری شاعر و پژوهشگر ادبیات فولکلور در همه رنج ها و شادکامی های مردم دیار خود شریک بود. او در سن 74 سالگی و در تاریخ 14/03/94 در روستای زادگاهش شوئیل اشکور از توابع رحیم آباد شهرستان رودسر دار فانی را وداع گفت و دوستان و فرهنگ دوستان گیل و دیلم را در سوگ خود تنها گذاشت.
محمدقلی صدر اشکوری شاعر و پژوهشگر ادبیات فولکلور در مورد اثر « وسه"(عنوان این کتاب) در سال ۹۱ در گفتگو با مهر گفت: در فارسی به معنی «بس است» میباشد و منظومهای است بلند درباره مردی که زنش شش دختر برایش آورده و منتظر هفتمی است که پسر باشد و بتواند او را وارث زمینهایش بکند ولی از قضا این یکی هم دختر است.
وی افزود: بعد از تولد دختر هفتم، از پدرش میپرسند نامش را چه میخواهی بگذاری؟ او با یک حالت قهرآمیز از جایش بلند میشود و میگوید «وسه»!.
به گفته این پژوهشگر ادبیات عامه، منظومه «وسه» از قدیمیترین حکایات در برخی مناطق شمالی ایران است و با توجه به مفهوم عدد هفت در ادبیات ایران (کثرت) ضربالمثلهای زیادی از این حکایت ساخته شده است.این منظومه بلند حدوداً ۷۰ صفحهای را به ارشاد سپرده بود راهی بازار شود.
خبر دیگر از کتابهای محمدقلی صدر اشکوری اینکه کتاب «چگونه زاده شدن ترانه رعنا» اثر پژوهشی او درباره این ترانه که اسفند ۹۰ در شمارگان ۱۱۰۰ نسخه راهی بازار شده بود، نایاب شده است. او در زمینه واژه شناسی، گویش ، زبان گیلکی و گالشی بسیار تحقیق کرده و آثار ماندگاری از خود به جای گذاشته است که "گذری بر نامواژه های سماموس" یکی از شاهکارهای ایشان در زمینه ریشه یابی واژه های گیلکی است.
فیلم مستند "رعنا"
این فیلم وظیفه ی واکاوی در زندگی واقعی این شخصیت که بدل به یک اسطوره ی بومی شده است را بر خود هموار می کند و تلاش خواهد کرد که بیننده را در این جست وجو با خود همراه کند.
این شخصیت رعنا نام دارد: یک شخصیت که شعر این ترانه داستان مقطعی از زندگی او را روایت میکند: دختری گالش، زیبارو، قدبلند و بهاحتمال از دیلم های اشکور بوده است نظیر هیبت بانو، زنی از جنس نهضت جنگل. جلگهنشینان به همهی اهالی دیلمان و اشکورات، گالش میگویند درحالیکه گالش یک شغل مردانه است و بهمعنای چوپان گاو است. فکر میکنم اگر به یک گالش، گاوچران بگوییم اشتباه نکردهایم. در روایتهایی که از داستان رعنا وجود دارد، جوانی هادینام هست که دلباختهی رعناست و گویا شعر این ترانه زبان حال هادی است که از درد فراق ِ دلداده که از کفاش رفته این ترانهی سوزناک را خوانده است. در یکی از روایتها چنین آمده که در روزی شوم قزاقی مسلح به روستا میآید، کردآقاجان را که گویی پدربزرگ رعنا بوده میکشد، هادی را با بیل ناکار می کند و رعنا را به زور با خود می برد. هادی پس از بهبودی آواره و دربه در، با این ترانه، نغمه خوان یکی دیگر از قصه های عشاق نامراد می شود و نام این نغمه هم «رعنا» است که تا کنون توسط خوانندگان گوناگون محلی با اجراهای مختلف خوانده شده است و حتی اخیراً هم یکی از گروه های مشهور کشور هم این ترانه را (متأسفانه با تحریف) اجرا کرده است. اما نکته ی جالب این است که شنیده شده که این ترانه را حتی در مجالس سوگواری افراد تازه درگذشته نیز خوانده اند.
این طرح در حالت فعلی یک فیلم 45 دقیقه و کاملاً مستند خواهد بود، هرچند که با تغییراتی می تواند به یک مستند بلند هم فرا روید.
زن: برنج را با آب قاطی کردم تا خیس بخورد. موقع ظهر پلو بپزیم. امروز سبزی پلو با ماهی داریم.
مرد: من بدبخت از صبه سَر میلجه نِرِه تا نیماشتِه سگ دو زنم، کار کانِم ، هر کس و ناکس رِه رو بیگَتِم تا یِه وام دِنَه جورا باشَه خوشتِه خانَه گِه سَر بگیرِم عید شوبُ بُشوم خوشته خانه دِل سبزی پلا با ماهی بُخوارِم.
مرد: من بدبخت از صبح زود هنگام تا غروب سگ دو می زنم، کار می کنم. به هر مرد و نامردی رو انداختم تا وام گرفته و سقف و شیروانی خانه ام را تمام کنم. شب عید بروم داخل خانه خودم سبزی پلو با ماهی بخورم.
مادر: خدا بزرگه، دل آدمی کوچیکه. یِه کم طیلا و جواهر دَرِم. عید موقع قیمت ها ترقّی کانِه اُشانِ روشَنیم خانَه گَه سَر گَریم. وِرِه خُشکا کانیم. ناامید شیطانِه مار!.
مادر: خدا بزرگ است. دل انسان کوچک است. کمی طلا و جواهر دارم. موقع عید قیمت ها زیاد می شود آنها را می فروشیم و سقف و شیروانی خانه را می زنیم.آن را تمام می کنیم. مادر ناامید شیطان است!.
مرد: خدایا به حق پنج تن سلامتی یَه از ما نِگیر مو دِ دوا و دکتره پول نِدارِم هَدِم ای دکترشانِ ساختمان چند مَرتبه ای راسا کونِن با قیمت چند برابر بُروشِن.
مرد: خدایا به حق پنج تن سلامتی را از ما نگیر من دیگر پول دارو و دکتر را ندارم بدهم به این دکترها تا ساختمان چند طبقه بسازند و چند برابر قیمت بفروشند.
زن: همه خا ایتَه(ایتَر) نی یَن. والله قِباحت دارِه. اگر در زمین یِه فرشته نجات داباشِه اُن هم دکترشانِن ، بی مزد و بی منّت اوّل تِرِه دوشَنِن بعد هم تِرِه رِسَنِن تنگدره آجان گُلِه وَر!
زن: همه که اینطوری نیستند.به خدا زشت است. اگر در زمین یک فرشته نجات باشد ان هم دکترها هستند. بدون مزد و منت گذاشتن اول جیبت را خالی می کنند بعد هم تو را روانه قبرستان آقاجوان قلی بیگ در تنگدره می کنند.
مرد: دکترای زحمت کَش هم دِریم، مُنتهی اُشان آفت شاغوز بگیت دارِه اَلَن دِ خیلی کَما بان!
مرد: دکترهای زحمت کش هم داریم ولی آفت درخت بلوط گرفتند و الان دیگر خیلی کم شده اند!
زن: خدایا مو سه تَه آرزو ویشتَر نِدارِم: اول سِلامتی، دویِّم عمر با لذّت سویِّم الهی مِرِه دست هِش چانوکِن تا شرمنده خوشتِه اطفال نوباشِم!
زن: خدایا من سه آرزو بیشتر ندارم: اول سلامتی، دوم عمر با لذّت و سوم خدایا من را پیر و ناتوان نکن تا شرمنده بچه های خود نباشم!
مرد: به حق هرچی قشنگ کیجایَه همه بوگین الهی آمین.
نتیجه اخلاقی:
" قانع بودن و توکل به لطف خداوند در کارها مایه آرامش ، سلامتی جسم و شادابی روح انسان می شود".
" گیلکی بوگیم، گیلکی بنویسیم و گیلکی بوخانیم"
به گزارش خبرگزاری ایرنا، رییس شورای شهرستان رشت در اولین جلسه سال 1392 گفت: زبان گیلکی از جمله زبان های بومی ملت ایران است که در تهدید قرار گرفته و اعضای این شورا برای حفظ اصالت زبان درحال فراموشی گیلکی و زنده نگهداشتن آن از این پس جلسات خود را با این زبان اداره می کند.
اسماعیل حاجی پور افزود: به دلیل اینکه همه اعضای شورای شهرستان رشت گیلک زبان هستند و از سویی نیز بین نسل های جدید زبان گیلکی درحال فراموشی است؛ از این پس به این زبان جلسات خود را اداره خواهیم کرد.
وی تصریح کرد: حفظ زبان گیلکی که حاوی رسوم، آداب مردم گیل و دیلم و بار فرهنگی بالا و غنی است نیاز به حمایت بیشتر دارد تا گرد فراموشی از آن زدوده شود.
ان شاءالله اعضای محترم شورای شهر در مناطق گیلان و مازندران و ده یاری های گیلکی زبان نیز این رویه را ادامه دهند و در محاورات روزمره خود نیز از کلمات و واژه های گیلکی بیشتر استفاده نمایند.
پدر: پسر بیدار شو. برو داخل آخور علف بریز. به گاو برس. مادرت مریض است. شیرش را بدوش بعدش هم برو مدرسه!
پسر: مَردکَه خر پولدار خوشتِه خوراک سگ رَه سیستم WiFi یا WiDi راه بی گَتِه از اونور دونیا یک دگمه زَنِه "پُِلا با دَس به آو" وی سگ رِه آماده بونو!
پسر: مرد خرپول برای خوراک دادن سگش سیستم WiFi یا WiDi راه اندازی کرده .از آن طرف دنیا یک دگمه را می زند " همه چیز" برای سگش آماده می شود!
پدر: اَمِه سیستم بیستم نداریم. تو هم درس بخوان زحمت بکش وکِه یکی هونو مُثان چی!
پدر: ما سیستم بیستم نداریم. تو هم درس بخوان و زحمت بکش بشو یکی مثل او!
پسر:اَلَن دِ عصر ارتباطاتِه. دیش و ماهوارَه. هر چی اراده بوکونی خبر دارِه!
پسر: الآن دیگر عصر ارتباطات است. صحبت دیش و ماهواره است. هرچه اراده بکنی خبر داری!
پدر: چَرِه نوگَنِه عصر هرج و مرج و دروغ پراکنی یَه. هر چی بخواهی از شیر مرغ تا جان آدمیزاده به خورد تو دَنِن تا بوگون فقط اَمه یَم دِ هِچ کی نی یَه!
پدر: چرا نمی گویی عصر هرج و مرج و دروغ پراکنی است. هر چه بخواهی از شیر مرغ تا جان آدمیزاد به خورد تو می دهند تا بگویند فقط ما هستیم و دیگر هیچ کس دیگری نیست!.
پسر: پَئر جان تو همیشیک اَمِرِه گوتِه گول دونیا یَه نُخار .نیا به زرق و برق آن نوکون .همیشیک سعی بوکون آدم خوبی باشی به مردم خدمت بوکونی.
پسر: پدرجان تو همیشه به ما می گفتی: گول دنیا را نخور. به زرق و برق آن نگاه نکن. همیشه سعی کن آدم خوبی باشی به مردم خدمت کنی.
نتیجه اخلاقی:
" گوینده هر چی وی دل خَنِه گونِه شنونده باید عاقل باشِه"
گوینده هرچه دلش می خواهد می گوید شنونده باید عاقل باشد.
توجه: برداشت از مطالب و تکثیر آن فقط با اجازه مولف و ذکر نام نویسنده وبلاگ امکان پذیر است
لهجه گیلکی رامسری
محمد ولی تکاسی، 1389
رامسر شامل
دو قسمت کوهستانی و پایکوهی(کوهپایهای) است که ادامه سلسله جبال البرزند و
از کناره ساحلی دریای خزر(مازندران، آبسکون، کاسپین و ...) تا کوههای سر
به فلک کشیده با ارتفاعات زیاد نظیر کوه سُماموس، واژک، سُرخه تَلِه، سه
بِرارِه، لپاسر، شاه سفید کوه، ایلمیلی ، مارکوه، قلعه بند، کَلِک ،
ایسَلَم دَشت(اسلام دشت) و صدها کوه دیگر امتداد دارند. دو قوم متمایز در
این قسمت ها زندگی می کردند که از نظر نوع کار و درآمد، پوشش لباس، فرهنگ و
آداب و رسوم با همدیگر تفاوتهایی داشتند.
همچنین لهجه رامسری از گویش گیلکی با گیلان و مازندران نیز تفاوتهایی دارد که خاص این اقوام ، این منطقه و مردم آن است. مثلأ کلمه اُنگُلاس(وسیله ای به شکل عدد 8 از جنس چوب که برای کندن میوه از شاخه های بلند و یا آویزان کردن سطل و زنبیل در هنگام چیدن میوه از درختان مرکبات و یا آبکشی از چاه به کمک طناب و غیره به کار می رود) که در گیلان به آن کِردُخَلِه نیز میگویند خاص منطقه رامسر بوده و در جای دیگری استعمال نمی شود. یا کلمه رِشک (شپش انسانی Simex Lutura) که در گیلان به آن اُسبُج =اوسبوج گفته می شود. این نوع کلمات اختصاصأ فقط در منطقه رامسر و حومه تنکابن بین مردم بومی و محلی استعمال دارند.یا اینکه بیت ذیل:
ندارم خنجرُ پاره کنم دل ببینُم چی خیالِ می دِلا دِِل
در شهرستان رامسر این ترانه به صورتهای مختلف با لهجه ها و اصوات گوناگون قرائت میگردد. نگارنده به منظور تهیه فرهنگ لغات گیلکی رامسری با امکانات سرچ کامپیوتری از این نوع کلمات اختصاصی، گامهای اولیه را برداشته است.
گیلکی رامسری
گیلکی رامسری یک لهجه است که منتج از گویش گیلکی و زیر شاخهای از زبان فارسی میانه (پهلوی ساسانی و غیر از پهلوی اشکانی) است. تلفظ این لهجه در داخل مناطق مختلف شهری و روستایی رامسر از نظر فونتیک (بیان صوت و آوا) کمی متفاوت است(5). در بین محلههای مختلف شهرستان و روستاها مردم هر منطقه با کشش و اداء کلمات به طرز خاصی صحبت می نمایند که معّرف محل زندگی آنها می باشد. مثلأ یک نفر اهل کتالم و سادات محله (ار محله های قدیم رامسر) با منطقه ابریشم محله (از محل های جدید رامسر) و یا صحبت های یک نفر اهل لمتر (خیابان 20 متری و کنار ساحل دریا) با منطقه بازار آخوند محله و نارنج بُن کمی متفاوت است ولی در مجموع زبان همدیگر را خوب می فهمند. مثلأ در سادات محله می گویند:
"عُروس،عُروس چِِه خارِه بیَرِم،اَمِه باغ چِیِه" ولی در ابریشم محله می گویند:"عروس خانم ، چایی خارِه بِیَرِم اَمِه باغ چایی یَه".
یا اینکه کلمه "شَجِرَئن" به معنی آدم پر سر و صدا در کوهپایه ها به کلمه "شَجِرِه" در مناطق جلگهای در ابریشم محله رامسر و به کلمه "شیویر" در کتالم و سادات محله تلطیف و تصحیف شده است. یا اینکه واژه "پوچا" به معنای گربه است که در بیشتر شهرهای مازندران به آن "بامی شی=بامشی" گفته می شود.
از طرفی گیلکی رامسری را می توان به دو بخش شهری و روستایی تقسیم نمود که بخش شهری شامل لهجه مردم بومی و یا کوچیده است(5). در این میان بسیاری از واژگان نیز غیر رامسری بوده و به همان صورت اولیه خود تلفظ میشوند نظیر تلویزیون، تلفن،درخت(به جای دار) و غیره(5). افراد تحصیلکرده نیز به زبان سلیس و روانتری سخن میگویند که بیشتر متأثر از زبان فارسی است.
ویژگیهای لهجه گیلکی رامسری
حروف الفباء مورد استفاده در لهجه گیلکی رامسری با حروف الفباء فارسی یکی است(28 حرف). اگر دستور زبان جدیدی برای آن وضع می شد و حروف یا کلمات جدیدی در آن وارد می شد، می توانستیم گیلکی را از شیرین ترین زبانهای دنیا معرفی کنیم.
دستور زبان در گیلکی به زبان انگلیسی نزدیک تر است و بیشتر اسامی به صورت اضافه مغلوب بیان میگردند. جای مضاف و مضاف الیه عوض می شود و همینطور گاهی اوقات جای صفت و موصوف. نظیر: شَم افروز اکبر:یعنی اکبر فرزند خانمی به نام شمع افروز و یا :کَش پیرهَن= پیراهن کِش: یعنی پیراهنی که از کاموا بافته شده است . همچنین تلفظ "ه" تأنیث در آخر کلماتی نظیر اِمیرماه ، کُلاه و ... حذف شده و اَداء نمی شود و به کلمات اِمیرما، کُلا و ... تصحیف می شوند.
لهجه مردم رامسر به دلیل واقع شدن این شهرستان بین دو استان گیلان و مازندران علاوه بر دارابودن قسمتی از ویژگیهای لهجه این مناطق، دارای ویژگیهای منحصر به فردی نیز میباشد که در شهرستانهای مجاور آن نظیر تنکابن و چابکسر کمتر دیده می شود. این امر در قسمت آوایی و کشیدگی بعضی از حروف وکلمات بیشتر خود را نشان می دهد. مثلأ برای کلمه "بودن" اینطور می گویند:" با" ولی در چابکسر می گویند :" بو" . یا حتی از کلمات مختلف برای بیان اهداف خود در مکالمه روزانه استفاده می شود. مثلأ برای کلمه خوابیده در رامسر میگویند:" خاتِه" و لی در تنکابن میگویند :" کَتِه" و الی آخر. ناگفته نماند این نوع کلمات بیشتر در حومه شهرها کاربرد دارند وگرنه لهجه گیلکی رامسری به زبان فارسی نزدیکتر شده است تا لهجه گیلکی محلی اصلی(مناطق کوهپایه) که سالها قبل استعمال داشت.این ویژگی زنده و جاری بودن یک لهجه و به دنبال آن گویش و زبان را می رساند که مرتبأ تغییر کرده و به تدریج سیر تکاملی خود را طی می نماید.
گیلکی رامسری نیز در حال حاضر به زبان فارسی نزدیکتر است تا گیلکی اصلی رامسری که به گیل گالشی معروف است. ناگفته نماند در داخل شهر و آبادیهای اطراف رامسر نیز مردم به گویش های متفاوت و ایماء و اشارات متنوعی نیز تکلّم مینمایند که با شنیدن آن می توان تغییرات آوایی را در نقاط مختلف شهر رامسر کاملا احساس نمود. رامسر نیز چون بین دو منطقه گیلان و مازندران قرار گرفته است دارای لهجهای مخصوص به خود و مرکّب از لهجههای مازندرانی (تبری) و گیلانی(دیلمی و تالشی) است، لذا آن را گیل مازی نیز می نامند.
لهجه مردم رامسر بیشتر در مناطق دشت گیل مازی و در مناطق کوهستانی گیل گالشی است.گیل گالشی غنیتر و به گویش مردم قدیم این منطقه نزدیکتر است. البته ناگفته نماند با مهاجرت اقوام مختلف از کوهستان به دشت و هموطنان گیلانی و آذری زبان و همچنین ساکن شدن این افراد در منطقه رامسر و حومه به دلایل مختلف سیاسی، اقتصادی، آب و هوای مناسب و غیره لهجه گیلکی رامسری نیز دستخوش تغییرات زیادی شده است. از تلفّظ کلمات و سخنان بین یک نفر اهل ارتفاعات اشکور نظیر جنت رودبار با یک نفر اهل سادات محله رامسر این تفاوتها و اختلافات کاملأ محسوس است. این اختلا فات گاهی تاحدّی زیاد است که می توان با توجه به صحبت های گوینده، محل زندگی او را در مناطق مختلف شهرستان رامسر حدس زد. در شهرستان رامسر طوایف کُرد،تالش و اقوام مهاجر از کوهستانها به دشت وجود دارند. این اقوام بیشتر نظیر جولا،گالش، گیل، اشکوری،کوسینی(کوهستانی) و همچنین بومسیج، تنگدرهای، سادات محلهای، کتالمی(گَتِه لَمی)، رمکی(شغل رَمِه گردان)، خُمَر(شغل کوزه گر)، لات محلهای(محل زندگی کنار رودخانه) و لَمتِر(به احتمال کوچیده از مناطق رودبار) و غیرهاند(4) که با لهجه خاص خود ولی با ایماء و اشارات، کشیدن صداها و اصوات و کنایات خاصی با همدیگر صحبت می کنند ولی در مجموع حرفهای همدیگر را خوب می فهمند. اگر بطور اختصاصی تر به لهجه همه این اقوام ساکن در شهرستان رامسر نظری بیاندازیم زیاد به بیراهه نمی رویم اگر از اصطلاح " نیم لهجه" برای فهماندن و درک کردن این مفاهیم و نوع فونتیک خاص در لهجه آنها استفاده نماییم.
اشعار گیلکی رامسری
در منطقه رامسر اشعاری چون گَهِره سری(گهواره سری) و لالایی ها توسط مادران در هنگام خواب کردن کودکان ، اشعار گالشی و گیل گالشی که چوپانان هنگام رَمِه گردانی و همراه با نِی چوپانی و یا بدون آن، می خوانند، رواج دارد. همچنین ترانه ها و اشعاری پر سوز و گداز و یا پر هیجان ، برخاسته از درد دلهای مردم در شرایط خوب و بد محیط زندگی، در شرایط کاری همچون برنج کاری ،چیدن فندق و جشنهای حین برداشت محصول(زراعی و باغی) و یا انجام کارهای کشاورزی ، ظلم و جور خوانین و حکومتهای محلی، عشق و دوستی حتی وقایع تاریخی و مذهبی و در پاره ای از موارد در مَدح و ستایش بزرگان (علمی و دینی) نیز خوانده می شوند. مسائلی همچون عشق و زندگی، مراسم سوگواری درگذشتگان، جشن های ملی و قومی و غیره نیز مبنایی برای سرودن این اشعار و ترانه ها نیز می گردید. بِداهه سرایی نیز به مناسبت های گوناگون همچون مراسم نوروز خوانی، سحر خوانی در شبهای ماه رمضان و غیره در بین مردم عادی رواج داشت و هنوز در بعضی از آبادیها نیز رواج دارد.ترانه ها و اشعاری که در ذیل آورده میشوند بیشتر با لهجه گیلکی رامسری ( برخی گیلمازی و برخی گیلگالشی) است که تعدادی از آنها در مناطق مختلف رویان تا گیلان ، دیلمان و اشکور و یا حتی در تمامی ایران با لهجه های مختلف زمزمه می شوند. با هم قسمتي از این ترانه ها را می خوانیم :
گِلکار روزِ بُشابام تا مسجد آدینه از قضا آن هم با ، روز آدینه
رُخانه ای کشتی گیرشان بِمابان، گوتِن کور قَزَل باش، مواظب خودش باش
هر یِه موشت لَسَ دَن حریفَرِه آدم چُم آب پُرُسِه، غِریبَرِه
آخِرِش بُرُنده هر یِه واز کُرده یِه موشت پول، خوشته چِنگ مَن جَما کُردِه
همه گوتن تا سال دیگه خدا بُزُرگِه تا اُ موقع شاید بَنَه، با مُرده
دِبار مُردُم دل و دِماغ دَشتِن مال و مِنالَ ره اندی کَسِنِ هَمرَه نِدَشتِن
شاید روزی بیَه، هَمِه شاد با شِن اگر ییلاقم بُشان، می یاد باشِن
بامسی گیشی
بامسی گیشی، بامسی گیشی تو کِی باباشی اَمِشی
این وَر بیشی اون ور بیشی آخِرِش هِِسِّه اَمِشی
عاشقی
از این دُنیا نِیَم دلتنگِ دلتنگ مَن و تی عاشقی هِسِه سَر جنگ
بُشو تی پَر بُگو گردِن شکسته دوس دَشتِن در هچ مرامی نیه
کوکِه
بهار سَرِ کوکِه، مِرِه چا کُرده هزارنا کَسِ، بُوگ بُ گِِه مره چاکُرده
از دست ِتو، می نام دَکِته سَرِ زِبانها عَجَب، به خیالِم پیر بُ بِ (بُوبِه) مره چاکرده
اِنجیل کَشِ
می دل اِنجیل کَش گِه تول وَر نیَه، تی دل اِسیا رو روخانِه
می دل چکُنَم چِکُنَم، کوجار ِبُشُم تی دل شِمِه خانِه
انگور مروارید
تو انگور سیاهی بر سر دار مو دونه مرواریدم پر خریدار
( تو انگور سیاه بر بالای درخت هستی من هم مثل یک دانه مروارید (هستم) و خریدار زیادی دارم)
بوشو کَرَجی بنیش لِه وَل نگه دار گدازاده چی دانِه قیمت یار
(برو و در قایق نشین و لنگر (پارو) را کج نگهدار گدازاده از ارزش یار گرفتن چه می داند؟(می فهمد؟))
سر کوه بلند مِرِه نوگو اَبرار روزگار چرخ خاره مو بونیم تی یار
(بر سر کوهی بلند هستی و به من برادر خطاب نکن روزگار گردش می کند و من یار تو می شوم)
الهی تو وَکی ده تَه وَچِه مار من و تی عاشقی نوبونِه پامال
(به حق خدا تو مادر ده بچه بشوی ولی عشق بین من و تو از بین نخواهد رفت)
مادر و غصه های دلم مارِه مارِه مِرِه چَرِه بِه چِه بی غم و غصه می دل ده چه بی غم و غصه همه مو خورده مننم(نوتونِم) به اَجَل به خُودا مو مُورده مننم(دِ مُردِه نوتونِم)
سلام بی علیک سلام بی علیک دلبر سبب چی؟ من و تی عاشقی قار وغضب چی؟ من و تی عاشقی همراهی کردیم
خدا قسمت نُکُرد تقصیر من چی؟
غم نه غم دارم (نه تب دارم) می جانِ چَرِه کانِه دَرد همه گونِن تی گونه چَرِه بابا زرد همه گونِن این رطوبت زِمینه خودم دانم ز عشق نازنینه
بلند بالا
بلند بالا به بالات آمدم من
برای خال لبهات آمدم من
شنیدم خال لب باز می فروشی
خریدارش مَنَم چند می فروشی
س.م.ک: از بَس بخواردِه تا شَط کُنِ بُن. بِرماسِه. دِ وَسّا کُن!
س.م.ک: از بس خوردی تا زیر گلوی خود باد کردی . دیگر بس کن!
ل.م.ن: دِ چاره چی یَه؟ خرج زن ها و بچه ها زیادا با!
ل.م.ن: دیگر چاره چیست؟ خرج زن ها و بچه ها زیاد شده است!
س.م.ک:" به اسم موسی به شکم عیسی"
س.م.ک: "به نام موسی به شکم عیسی"(کنایه از فرصت طلبی).
ل.م.ن:" آدم سلوک مار وازنِه " خیال کانِه سادَه؟ مو یِه کم خوشته آینده رِ پس انداز کانِم!
ل.م.ن: "پدر آدم در می آید خیال کردی ساده است ؟من کمی هم برای آینده خود پس انداز می کنم!
س.م.ک: حتما یِِه کم ای دونیایَه رِه. یِه کم هم اُ دونیا یَرِه خیرات بکن بی انصاف!. ان شاء الله "پشت دونیا تَش بگیری"." تِره قِران(کیل) دنی بی"! خدا تِرِه نیامُرزه!. ای رانت خوار بی اصل و نَسَب!
س.م.ک: حتما کمی برای این دنیا. کمی هم برای آن دنیا خیرات بکن بی انصاف!.ان شاء الله " در این دنیا آتش بگیری". مرگت فرارسد و اثری از تو نماند:! خدا تو را نیامرزد! ای رانت خوار[1] بی اصل و نَسَب!
ل.م.ن:لازم به تی گوتِن نی یَه. خدا خودش دانِه کی یَه بیامرزه کی یَه نیامُرزِه! تو مواظب خودشِه نماز و روزه باش!
ل.م.ن: لازم به گفتن شما نیست. خدا خودش می داند چه کسی را بیامرزد و چه کسی را نیامرزد!تو مواظب نماز و روزه خودت باش!
نتیجه اخلاقی:
ای رانت خوار عزیز" چیزی که رندان همه خوردند تو یک جا خوردی"
[1] - رانت خواری: چیزی فراتر از حق کمیسیون، زیرمیزی، عیدی بچه ها و شیرینی انجام کار و بسیار با صرفه تر از همه اینها می باشد.
پدر: دوگروز مَِررِه روز عجیبی با !
پدر: دیروز برای من روز عجیبی بود.
مادر: چی با مگِر؟
مادر: مگر چه بود؟
پسر: حتمأ تی بلیط بُرُنده بابا !! یا دستگاه خودپردازِه یارانَه بَزِه!!
پسر: حتما بلیط شما برنده شد!! یا از دستگاه خودپرداز یارانه گرفتی!!
پدر: نه. فقط همین قدر بُگوم من و تویَه رِه اَمه آینده تأمین بابا!
پدر: نه. فقط همین قدر بگویم برای من و تو آینده امان تامین شده است!!
مادر: "آب از دست تو نچکنِه"! "تی بالِ پوک بزنی تی مُشت وازا نوبونِه"! پولدارم وَکی هَندَه گدایِه! وِشنا پولدار.
مادر: آب از دست تو نمی چکد. دست تو را با پتک بزنی مشت تو باز نمی شود.پولدار هم بشوی باز هم گدا هستی! پولدار گرسنه(کنایه از دنائت ذاتی و خسیس نهاد بودن).
پدر: دوگروز جلسه دل مسیر کمربندی یَه وِگِردِنیم! اَمِه زمینشان قیمت پیدا کُردِن.
پدر: دیروز در جلسه مسیر کمربندی را عوض کردیم. زمینهای ما قیمت دار شدند.
پسر: کی یَه که شُمایِن. نبض عالم و آدم شِمِه دَس دارِه!
پسر: شما خیلی مهم شده اید. نبض انسانها در دستان شماست!
مادر: کاری نکن اُمِه نام سر زبانها دَکَه!. مردم اَمِره نفرین بوکونِن بگون " نام فِکت". دو روز دونیا ارزش ندارِه. مردوم اَمِرِه جِل جاو گاو مُثان بِجَوِن!
مادر: کاری نکن نام ما بر زیان ها بیافتد. مردم ما را نفرین کنند و بگویند " نامتان حذف شود= بمیرید". دو روز دنیا ارزش ندارد . مردم مثل گاوی که پارچه کهنه می خورد ما را بجوند(بدگویی کنند).
پسر:اینقدر فکر جمع کردن مال نُباش. آب اگر "بُدرو" نداشتِه بی ا پَندامه کانِه اُمِه یِه جایَه وَنِه داسَدِنِه .ثروت بادآورده باد هم بارِه. کمی به عاقبت خودت فکر بکن.
پسر: اینقدر فکر جمع کردن مال و ثروت نباش. آب اگر مسیر درست خود را پیدا نکند جایی جمع شده و ناگهان خرابی و ویرانی را به بار خواهد آورد.ثروت بادآورده را باد می برد. کمی به عاقبت کار خودت بیاندیش.
نتیجه اخلاقی:
ثروتی که بدون کار و تلاش به دست می آید توسط دیگران حیف و میل شده و عاقبت خوبی را برای افراد رقم نمی زند.
عصر یکی از روزهای گرم تابستان در ماه محرم صدای اذان مؤذن از بلندگوی مسجد شنیده می شد. نمازگزاران گروه گروه به سمت مسجد در حرکت بودند. جوانی با یک تکه سنگ به سمت شیشه پنجره دختری که دوستش داشت و با مادربزرگ پیرش زندگی می کرد ضربه کوچکی نواخت. دختر که از قبل چادرش را دم دست گذاشته بود آن را برداشت و دو نفری به سمت مسجد به راه افتادند.
پسر: دوگروز تی پَئر بدی بام وی هَمرَه سلام و احوالپرسی بوکوردِم. دل و دماغی نِداشتِه!
پسر: دیروز پدرت را در بازار دیدم با او سلام و احوالپرسی کردم . حال مناسبی نداشت!
دختر: می مار مریضه . دِ حالی بر وِه نی یَه! یِه کَم نگرانیم.
دختر: مادرم مریض است. دیگر حالی ندارد. کمی نگران هستیم.
پیشنماز که به آهستگی پشت سر جوان ها حرکت می کرد گفت:
خدایا به همین دم مغرب تو را به حق فاطمه زهرا(ع) ای مادره شفا بَدَه ، بِدَه ای دو تَه جوان هم به هم بَرِسِن. هر چند که ماره مخالفه ای ازدواج سَر بگیرِه.
خدایا به همین دم غروب تو را به حق فاطمه زهرا(ع) این مادر را شفا بده. تا این دو جوان به هم برسند. هرچند که مادر دختر مخالف است تا این ازدواج انجام شود.
پسر و دختر با ناباوری سربرگرداندند تا ببینند چه کسی این دعا را گفته است.
پیشنماز: عاشق چوم کورِه وی گوش هم کَرِه! همه عالم و آدم دانِن شمه دوتَه کَسِنِ خاطرخواین!
پیشنماز: چشم عاشق کور و گوشش کر است(نه می بیند نه می شنود). همه آدم ها می دانند شما همدیگر را دوست دارید.
پسر: خدا از زبان شما سید بزرگوار بیشناوِه. یعنی بونو مو به دلدارَم برسم. می چُم خا آو نُخوارِه. تا این زیندَه ای وَصلَت سر بگیره!
پسر: خدا از زبان شما سید بزرگوار بشنود. یعنی می شود من به دلدارم برسم. چشم من آب نمی خورد(یقین دارم که نمی شود). تا او زنده است وصلت ما سر نمی گیرد!
دختر: می مار بهترین مادر دونیایَه. تو کار و سواد درست و حسابی ندارِه یه کم از این بابت ناراحته!
دختر: مادرم بهترین مادر دنیاست. تو کار و سواد درست و حسابی نداری کمی از این بابت ناراحت است!
پیشنماز: امشُب مسجد دِل شِمِه رَه هم دعا کانیم.
پیشنماز: امشب در داخل مسجد برای شما هم دعا می کنیم.
نتیجه اخلاقی:
حل مشکلات و راهنمایی مناسب جوانان جهت یافتن مسیر صحیح زندگی از عبادت کردن صِرف در مساجد علاوه بر جذب آنها در انجام فرایض مذهبی و رویکرد آنها به دین کمک زیادی می نماید.
بدیدم سر راهی دختری همراه مادر
زن ماره ناخوش و نامزد پریشان
سلام به مادر و نگاه به دختر
زن ماره گِه گفتم چه حالی داری
به دل گفتم الهی سر برنداری
خورشید با تلؤلؤی پرتوهای رنگارنگ خود بر روی درختان مرکبات و نارنگی های درشت بعد از چند روز بارانی پی در پی در فصل پاییز نوید یک روز خوب، آرام و آفتابی را می داد.
پدر: کیسه سَره شُلا کُن. اینم خا امره تنگز بیرده(بیار دره). خوجر بِدَر ، وَخت نِدِریم! امسال نارنگی قیمت خوبِه!
پدر: سر کیسه را شل کن. این هم که برای ما مشکل ساز شده خوب نگهدار وقت نداریم. امسال قیمت نارنگی خوب است!
پسر: چَشم. ولی ای کار حَرامِه! دزدی یَه! امره بگیرن مرگ د تِره (ترَرِه) عروسی یَه!
پسر: چشم. ولی این کار حرام است. دزدی است! اگر ما را بگیرند برای تو مرگ عروسی است!
پدر:از تی بُخواردِه شیر تِرِه حلال تَرَه! تو خا هیجی وَچَه(هیجی شی یِه). تی دل و پُشت بِدَه نَپِرکِه!
دور از همه دارموج کُردِن. خیال بوکرده اَسّانِه شان آسانه ؟! نه جان زیندگی خرج دَرِه!
پدر: از شیر خورده شده مادر برایت حلال تر است.تو که اهل اینجا هستی. دست و پشت تو نلرزد!
دور از بقیه افراد. خیال کردی رفتن به آستانه( امامزاده ) آسان است؟!. نه خیر زندگی خرج دارد!
پسر: فردا روز عیده. عید قربان
پسر: فردا روز عید قربان است.
پدر: عید قربان گونِن حضرت ابراهیم بَشا خوشتِه وَچِه سرِ بِبی نِه ، مگر ای کار شدنی با؟!
پدر: عید قربان می گویند حضرت ابراهیم رفت سر پسرش را ببرد. مگر این کار ممکن بود؟!
پسر: آها، چند سال پیش یکی شیشه بکشی با خوشته وَچِه سَرِه بِبی با! توهّم بَزَه با!
پسر: چند سال پیش یکی شیشه مصرف کرد و سر پسرش را بُرید. دچار توهّم شده بود!
پدر: اَزِّز گونِه یا اَراِن قِزَه؟!
پدر: راست می گویی یا دروغ؟!
پسر: خوشتِه پشت مَچِه گازه گیته بگوتِه "دروغگو دشمن خدایه"
پسر: پشت لبش را گزید و گفت" دروغگو دشمن خداست"
پدر: "گَپ هوا شونو کَر کوپا". وَچِه بَجِنب!
پدر: حرف به هوا می رود ولی خوشه های برنج روی هم جمع می شوند و زیاد می شوند". پسر عجله کن!
پسر: خا، باشِه!
پسر: خوب، باشد.
پدر: دوگشوب شام جگر دِنَه هَلِه می دل سَر جوش کانِه. دوتَه نارنگی بُخاردِم وِرِه جیر بابُرِه!
پدر: دیشب شام جگر خوردم معده ام سنگین است. دو تا نارنگی خوردم پایین تر برود(حالم بهتر شود)!
پسر: دِ ویشتَه باردِه نوتونیم تا بازار روز. خوشته تُک و پَرِ دُسوسون اِسِه دِ بیشیم!
پسر: دیگر بیشتر نمی توانیم تا محل بازار روز ببریم. لب و دهنت را پاک کن حالا بیا تا برویم!
نتیجه اخلاقی:
"رشد اخلاقی و شخصیت افراد از دوران نوجوانی در درون خانواده و از عملکرد پدر و مادر شکل می گیرد "
