لاک تراشی و کندن تنه درختان تنومند و قطور توسط عده ای از اهالی ساکن در روستاهاهای ییلاقی و جلگه نشین به نام کَچه تاش ها و یا لاک تراش ها انجام می شد که به مهارتی بیش از اندازه یک نجار و چوب تراش معمولی نیاز داشت.
![]()
لاک تَشت (معرب طَشت)
در این گونه تشت های چوبی برای تهیه خمیر نان های خانگی، فشردن و پوره کردن برخی میوه جات نظیر انار ترش جهت تهیه رب و غذاخوردن جمعی گالش ها از آن با کمک قاشق چوبی اندازه ملاقه(کَچِه) و غیره استفاده می شد.
سینی چوبی (سینی یکپارچه و گرد از جنس چوب به قطر 50 سانتیمتر(بَرپاج)
با کمک سینی چوبی با قطر حدودی 50 سانتیمتر که به آن بَرپاج می گویند نسبت به صاف کردن و باددادن حبوبات و تمیز کردن غلات خصوصا دانه های برنج از گرد و خاک و بذر علفهای هرز در گذشته استفاده می شد.
ناو (تهیه دوشاب از خرمالو جنگلی با کمک نیم تنه درختان قطور به شکل قایق)
http://img4up.com/up2/39703133745470253629.jpg

از نیم تنه درختان نیز به شکل ناو (عدد هفت) میوه جات جنگلی نظیر خرمالو جنگلی (دیو اَرباه) را ابتدا با پا کوبیده و سپس ناو را به شکل مورب در محلی دور از دسترس حیوانات اهلی قرار می دادند تا شیره خرمالو در طرف دیگر ناو جمع گردد و بعد آن را در کوزه ذخیره می کردند.
روش کار:حدود يك متر از كل ناو را با تخته اي جدا مي كنندو سوراخي در آن تعبيه مي كنند ومقداري «كولوش-ساقه ي برنج» را در جلوي سوراخ قرار مي دهند كه نقش آبكش را داشت
«اَرباه»را در قسمت بزرگتر ناو مي ريختند وآن را با چوبي سرپهن به شكل «كوبه» له مي كردند وبعد كمي خاكستر هيزم يا پوست برنج (=فلfal) روي آن ميريختند و بعد لگد ميزدند. لگد زدن به تناوب انجام مي گرفت پس از لگد زدن و چنگ زدن ناو را كمي به طرف خالي ظرف بلند مي كردند تا «شيره» به دست آمده از آن سوراخ به ظرفي ديگر مثلا «لاک تشت» منتقل گردد.زماني كه شيره ها كاملا چكيده شدند آن را در ديگي مي ريزندو روي اجاق مي گذارند تا بجوشد و كف سفيد روي شيره را دور مي ريزند و گرما ميدهند تا آبش بخار شود.
در طب سنتي به بيماران بيماري «فاويسم» و زردي (يرقان) اربه دوشاب مي خوراندند كه خاصيت درماني داشت. ار آنجا كه دوشاب داراي طبع گرم است بيشتر در فصل زمستان مصرف مي شود.
در زمستان «اربه دوشاب»را با برف بهم مي آميزند و مي خورند كه به آن «ورف دوشاب» مي گويند.همچنين برنج و یا گندم برشته شده را با دوشاب مخلوط مي كنند و به عنوان تنقلات استفاده مي كنند.
مردم رامسر و حومه در صبحانه کته پلو (چا پُلا)را با دوشاب می خوردند و آنگاه به محل کار کشاورزی و زمین برنجکاری می رفتند که هنوز محلی در رامسر به نام "چاپُلا بیجار" نزدیک زکی محله و در محدوده منطقه لوله گاز وجود دارد.
پیاله چوبی (کاسه یا تاس)
واحد معاملات جنسی بین تُجّار و کشاورزان بود. وزن غلاتی نظیر گندم ، جو، برنج و غیره در آنها استاندارد بود. و هر استاد کچه تاشی(قاشق چوبی تراش) نمی توانست میزان دقیق غله را در حجم معینی از کاسه چوبی تعبیه نماید و به مهارت خاصی نیاز داشت.
اصطلاح لاک آو زدن
در گذشته از گاو نر برای شخم زدن زمین با گاو آهن و تسطیح آن( و ده مَرده زدن و غیره) استفاده می شد. بعد از اتمام کارهای زراعت برنج، گاوها را در محوطه ای باز در کنار رودخانه و با کمک تشت های چوبی(لاک و تاس(پیاله چوبی) کاملا تمیز شسته و از آنها برای باربری و هنگام کوچ کردن به ییلاقات اطراف استفاده می کردند. لاک آو زدن نشانه پایان کار یک گاو نر در جلگه بود .
توسط افراد غیر ماهر نیز از چوب لت، لنگه درب، نردبان،صندوق چوبی ذخیره غلات ،دستگیره داس و تبر و ... نیز ساخته می شد .نمونه هایی از این ادوات چوبی در محل موزه شمال در رامسر در معرض دید بازدیدکنندگان گذاشته شده است.
منبع مورد استفاده:
http://www.brn.blogfa.com/post/14گیلان دیروز
منبع:
نصیرمحله http://nasirmahaleh.persianblog.ir/1390/6
تارنمای ده یاری جواهرده http://www.javaherde.com/index.php?option=com
تا اواخر قرن 20 تمام خانه های روستایی گیلان و مازندران خونه گلی و زگالی Zegali و دار ور چین Daar var chin بودند، ساخت و نگهداری این خانه ها مشکل بود، و به مرور با گذشت زمان بسیار گرانتر تمام می شد. با وجود فراوانی و ارزانی سیمان و آهن ، مردم خونه گلی را فراموش کردند، خانه هایی که بخاطر ساختاری از گل و چوب و پوشال و سفال، در آنها عایق بندی کاملاً رعایت شده بود. با داشتن سبک معماری در تابستان ها خنک و در زمستان گرم بود، همچنین حرارت مرکزی (اجاق هیزمی=کَچال) داشت، که از هیزم و ذغال بود، یعنی کنترل انرژی رعایت شده بود.
در شهرستان رامسر و ییلاقاتاسکلت خانه گلی از ستون های قطور درختان راش، شمشاد و بقیه نظیر شاقوز (شب خُسب) تشکیل گردیده، پوشش روی خانه ها با مهارت خاصی از تخته های تراشیده شده به ابعاد 30*40*5 سانتیمتر (و یا کمی بزرگتر تا 50 سانتیمتر) و به صورت روی هم قرار داده می شدند که با شیب پشت بام در حدود 25 تا 30 درجه آب و نزولات جوی را به طرف بیرون (اصطلاح گیلکی چِچِل دُم= چکه انداز) هدایت می نمودند. به دلیل عدم وجود میخ آهنی در گذشته روی لت ها را با سنگ می پوشاندند تا توسط باد و غیره از محل اصلی خود جدا نشود.
خانه های گلی شمالی نمونه های بی مانند تاریخی هستند، آنها محیطی آرام و دور از دغدغـه زندگی شهری دارند، برای آنهایی که رویای زندگی در طبیعت را دارند، و تجربه دیگری از اقامت در کلبه چوبی و گلی، نظیر هتل گِل جواهرده از نمونه های بی مانند تاریخی است.
خانه های زگالی:
هم اکنون نیز در بسیاری از نقاط جهان خانه هایی بدوی وجود دارد، که با چوب ساخته می شود. خانه های روستایی شمال ایران را که به خانه های زگالی مشهور است، می توان نمونه ای از این بناهای بدوی دانست. چار چوب و اسکلت این خانه ها معمولاً چوبی است، و در چهار دیواری آن از جست های بلند و باریک درخت انجیلی، که دارای چوب سخت و مقاومی است استفاده می شود. جست های مزبور را در اصطلاح محلی شوش می نامند، آنها را به فواصل مساوی در حدود چهار انگشت نصب می کنند. شوش را معمولاً با پوست شاخه های درخت لرک که دارای الیاف محکمی است، به اسکلت بنا وصل می کنند. پس از آنکه ساختن کلی اسکلت و نصب درب و پنجره و روزنه های لازم تمام شد، فواصل شوش ها را با گل پر و مسدود می سازند، و بدین طریق دیواری عایق ایجاد می کنند. بام این خانه ها با کلش برنج و گندم و علف هایی به نام گالی پوشیده می شود، شیب بام را حتی المقدور زیاد می گیرند، تا باران های شدید و مداوم شمال به درون خانه نفوذ نکند.
هتل گل جواهرده رامسر
نخستین هتل جواهرده رامسر به نام هتل گِل در تنگدره جواهرده در نزدیکی آبعلی توسط جعفر قلی امیری در سال 1342 به عنوان رستوران و سپس در سال 1348 هتل گِل راه اندازی شد. این ساختمان در دو طبقه ساخته شده و تمامی مصالح به کار رفته در این هتل همان مصالح بومی از گل و چوب و با سقف شیروانی حلبی است. در حقیقت هتل گل، هتل زگالی Zegali است. ساخت و نگهداری این گونه خانه های گلی و زگالی در گذشته هم مشکل و سخت بود و به مرور زمان به سبب گرانی چوب و استاد بنا و نجار بسیار گران تمام می شد. البته این گونه خانه ها در مناطق شمالی از نظر انرژی بسیار با صرفه تر است، هر چند که هزینه ابتدایی آن بسیار سنگین تر تمام می شود و قابلیت افزایش بیش از دو طبقه را ندارد.
خانه های داروَرجِن:
اشخاصی که در قلب جنگل زندگی می کنند، و به چوب و درخت دسترسی دارند، خانه خود را بزرگتر و با اسلوبی بهتر و راحتر می سازند، این گونه خانه ها را دارواجن می نامند. بدین طریق که تنه درختانی را که 15 ، 20 سانتیمتر قطر دارند پوست می کنند، و دو به دو به طور افقی و به موازات هم قرار می دهند. دو انتهای آن را هم کمی با تبر گود می کنند، و دو تیر دیگر عمود بر دو تیر قبلی و بر روی آنها نصب می کنند، و بدون به کار بردن میخ یا طناب یا استفاده از پوست درخت آنها را به هم متصل می سازند، لای آنها را با گل مسدود می کنند و ساختمانی محکمتر و کاملتر از بناهای زگالی دیگر به وجود می آورند. سقف این ساختمانها نیز به وسیله تخته هایی به نام لت از چوب بلوط یا چوبی دیگر و گاهی هم با گالی پوشانده می شود. طرز چیدن و نصب لت از حاشیه سقف به سمت داخل و خط الرأس شیروانی می باشد، تا آب باران بتواند از روی آن بدون آنکه به رون اطاق ریزش کند به پایین سرازیر شود. بسیاری از این بناهای روستایی بزرگ و در دو طبقه بوده، گاه کلیه اهل منزل اعم از خانواده صاحب خانه و پیشکار در طبقه فوقانی، خدمتکار و چوپان در طبقه پایین زندگی می کنند، حتی دامها در بخش کم ارتفاع هم کف جا دارند. نقاطی از کوه های البرز در بخش ارتفاعات شمالی که در آنها چوب کافی در دسترس نیست از سنگ نیز استفاده می شود.خانه ییلاقی اکثر مردم رامسر در جواهرده و خانه بزرگ مرحوم میرعبدالباقی در میدان بزرگ جواهرده(محل برگزاری جشن ها و کشتی گیله مردی و ورزش اهالی) در پشت درمانگاه فعلی به صورت دارورجِن است و از استحکام مناسبی در مقابل زلزله برخوردار هستند.امروزه در نقاط روستایی رامسر و جواهرده و غیره لانه مرغ و خروسها و اردک و ... را با این روش می سازند.

افسانه هفت برادر در فولکلور کشورهای مختلف خصوصا در آسیا و اروپا وجود دارد که شکل دب اکبر (خرس بزرگ)شامل هفت ستاره راهنمای مسافران و گردشگران در آسمان خودنمایی می نماید. بسته به شرایط جغرافیایی، فرهنگی و اجتماعی مردم اسطوره ها و افسانه ها نیز با استمداد از طبیعت اطراف مردم متفاوت است.
یکی از این مشکلات جمع آوری افسانه ها به گفته سادات اشکوری، اصرار راوی بر به کار بردن واژه هایی است که «به نظر او عظیم جلوه می کند». مولف درباره دلیل به کار بردن این واژه ها از سوی راوی افسانه، نوشته است؛ «گویی غراویف بی ادبی می داند در حضور گردآورندگان از شهررسیده، افسانه یی روایت کند که در آن افسانه، موش، روباه، شغال، گرگ و... نقشی داشته باشند.» آن طور که سادات اشکوری در همین مقدمه نوشته است، او این افسانه ها را به اتفاق پروفسور الول ساتن گردآوری کرده و از کل افسانه های گردآوری شده، این مجموعه را به فارسی برگردانده است.
بخشی از افسانه «هفت برادران» آقای سادات اشکوری را با هم می خوانیم؛ «فردا شب که شد، برادر بزرگ تر رفت و در طویله خوابید. نیمه شب بود که خواهر با قنداق وارد طویله شد و دوتا از مادیان ها را بلعید و رفت. برادر با خود گفت؛ این چه اعجوبه یی است که مادر ما زاییده، خدا عاقبت ما را به خیر کند.
فردا شب که شد، برادر بزرگ تر به مادر گفت؛ ای مادر، از این خواهر حذر کنید که ما را هم خواهد خورد. مادر گفت؛ خیر نبینی، پسر؛ برو گمشو، خداوند یک دختر به ما داده، چشم نداری او را ببینی؟ برادر گفت؛ این اعجوبه پنج تا گاو و دوتا مادیان ما را خورد، خودم دیدم. مادر گفت؛ چنان نفرینت می کنم که از جا نجنبی. برادر گفت؛ آنچه من دیدم، شما ندیده اید؛ این است که من دیگر جرات ندارم در اینجا بمانم و از پدر اسبی خواست و گفت؛ این خواهری که ما داریم یک ده برایش کم است. من می خواهم بروم. پدر اسبی به او داد و او سوار بر اسب شد و رفت به ولایت دیگری و در آنجا با زن بیوه یی ازدواج کرد و ماندگار شد.»
ادامه مطلب
رادیو جواهرده-برنامه بیست و سوم
آیین نمایشی گیلکی "عروس گلی" توسط گروه دیلمان
ایرانیان آمدن بهار و آغاز نوروز را در اغلب ادیان آسمانی و کیش های مردم در دوران قبل از اسلام و بعد از آن با طرق مختلف و از راههای گوناگون به هم خبر داده و جشن می گیرند. سنتی قدیمی که در هر سال نو می شود.
آیین هایی نظیر انجام اعمالی قبل ، حین و بعد از تحویل سال نیز خود در مقوله ای جداگانه مورد بررسی قرار خواهد گرفت. در بین مردم خطه ساحلی دریای خزر نیز آیین عروس گلی، رابه چره ، نوروزخوانی و غیره انجام می شود.
گروه دیلمان استان گیلان بر اساس یک باور قدیمی داستان امیر نما ماه(امیرماه تقویم دیلمی و نه گیلکی ) را همراه با تواشیح و شعرهایی برخاسته از فولکلور مردم گیلان به نظم کشیده و در قالب یک نمایشنامه به اجراء در می آورند.
امیر که مردی چوپان و صداقت پیشه است با گرم شدن تدریجی زمین و شکوفه زدن چند درخت عازم کوچ می شود ولی از بخت بد به گیر دیو سرمای زمستان می افتد و نمی تواند به دیدار عروس خود(عروس گلی) نایل آید لذا از سیاگالش (اسطوره گالش ها جهت کمک در اوقات سختی و مشکلات) استمداد می طلبد و در نهایت بهار بر زمستان پیروز شده و تمام طبیعت به یکباره جلوه ای تازه می یابد.
*افرادی که مایل به دریافت سی دی و خلاصه ای از فیلم تهیه شده از این مراسم هستند می توانند با ایمیل نویسنده وبلاگ تماس بگیرند.
برگزاری جشن های آیینی و استفاده از مواهب طبیعی برای شاد زیستن یکی از مقوله های مهم توجه انسان به طبیعت اطراف خود است. کشور ایران در کمربند نیمه خشک جهان قرار دارد لذا آب و ریزش نزولات جوی برای مردم اهمیت ویژه ای دارد.اکثرأ باران را رحمت الهی و برف را نشانه برکت در کشاورزی می دانند.
http://www.solhvadosti.org/Uploaded/Gallery/Images/20110525/13330544.jpg

در شهرستان رامسر و حومه
برف از موارد دوست داشتنی نزولات جوی برای اغلب مردم شهرستان از جمله کشاورزان، شکارچیان ، کودکان و نوجوانان و ...است. خوردن برف و شکر در زمستان ها باب بود و خوردن آن را نشانه سلامتی و تداوم آن می دانستند. در بالای بلندی ها نیز کندن چاله هایی به ارتفاع یک تا دومتر به نام "ورف چال" برای ذخیره نزولات جوی جهت تابستان ها در باغات و جنگل های تحت پوشش دامداران توسط گالش ها نیز انجام می شد.
در دامنه کوه سه برادر (سه برارگِه رجه) در محلی به نام سَه بُن در کناره رودخانه یخچال طبیعی وجود دارد که در تابستانها از آن یخ تهیه می شود تا خنکی بخش نوشابه ها و آب میوه ها جهت فروش به گردشگران و مسافران جواهرده باشد. با آمدن برق به این روستا کم کم این سنت نیز به فراموشی سپرده شده است .
آیین سنتی ورف چال
در برخی از شهرهای مازندران جهت اهمیت دادن به ریزش نزولات جوی و ذخیره آنها آیین سنتی برف چال (ورف چال) نیز با قدمت کمتر از 1500 سال انجام می شود.
برف چال كه در گويش مازندراني وَرفِ چال varf-e cal خوانده مي شود به لحاظ واژه شناسي به معناي «گودال برف» است .
آيين برف چال ريشه تاريخي و مذهبي دارد و پیشینه این مراسم به دوره آل بویه ، در طبرستان ، باز می گردد. رسم برف چال از رسم هايي است كه زمان اجراي آن بستگي به زيست طبيعي وجو آب و هوايي و وجود برف در منطقه دارد.
بنيان اعتقادي وپشتوانه مذهبي رسم برف چال را به كرامات سيد حسن ولي عارف وزاهد قرن نهم هجري نسبت مي دهند. گفته مي شود وي از طريق 16 نيا به امام حسن عسگري(ع) ارتباط دارد.
بقیه مطالب در آدرس ذیل
http://club.solhvadosti.org/Default.aspx?PID=59
(منبع: گبل و دیلم (فرهنگ)http://khurtav.blogfa.com
در استان گیلان:
وارسنچیئن (نزولات آسمانی)
وارش، کولاک : باران معمولی
راک : باران تندی که سریع قطع شود (معادل رگبار در فارسی)
شی : باران ریز و ادامه دار- شبنم
رَدش : بارانی که به صورت مورب می بارد
چورش : بارانی که از مه می بارد
لا : باران بسیار شدید و ادامه دار (کنایه از سیل)
تگر : تگرگ
ورف : برف معمولی
ورف شتل ، شتل : برف همراه با باران ( در طالقان "شلاب" گویند )
ورف خؤره : برف ریز شبیه به پودر رختشویی که برف معمولی را ذوب می کند.
دَلوس،دؤلوس : برف آبداری که روی زمین نمی نشیند.
در شهرستان رامسر
وارِش = وَرِسِن=ریزش نزولات جوی
وارش، کولاک =کُلاک: باران معمولی
راگ : باران تندی که سریع قطع شود (معادل رگبار در فارسی) بیشتر در فصل بهار است.
شی : تِرمی =حرکت ابر در سطح زمین
(تر تِرمی: همراه با رطوبت زیاد و خشک ترمی همراه با رطوبت کم)
مَزری : بارانی که به صورت مورب می بارد و همراه با باد تند به صورت می خورد و احساس سوزن زدن به گونه ایجاد می شود.
آسمان کین لوکا دَکِت: باران بسیار شدید و ادامه دار (کنایه از سیل)
تَگَر : تگرگ
ورف چام =هوا توش دارِه(توشَه بَسَّه)= هوا خیلی سرد شده و هنگام آمدن برف است
وَرف : برف معمولی
وَرف شتل ، شتل : برف همراه با باران ( در طالقان "شلاب" گویند )
ورف سی : هجوم بهمن و سرمای زیاد از طرف کوه به دشت
هوا یخ بَکِتِه: ریزش شبنم و یخ زدن میوه و شاخه درختان در شب قبلشال مار عروسی: ریزش همزمان باران همراه با آفتاب
(هرچند که می چُم آو نُخواره)
دِبار، مُردوم خوشِته عیدَرِِه آدابی دَشتِن، دست و پایَه حینا نیانِبان ، پنجکِ گرما شونوبان،مُرغانِه جنگ، عید دیدنی و پول عیدی وِِچِن.کَسَنِ هَمرَه شاد بان.
عید میجال ، سال تحویل موقع همه دست به دعا بونوبان.خوشتِه سلامتی یَرِه ، همساده، تمام فک و فامیلِ رَه دعا کُردِن.
خدا بدارِه ، خدا بِدارِه، برکت ویشتَرا با، مال و مِنال ویشتَرا با. بعضی ها یِه خونِ کولَه نِدارِن(فرزند ندارند) تا وی هَمرَه عید بوکونِن.سیزده بِدَر بَشون به صحرا.
امَّه مردوم هَندَه دُو دُو کانِن.دل شاد نِیَن. دنیا خیلی به دُوسِن نِیَه . بَن تی سر طالع چی داَرِه هونو بهتره از خدا بخواه.
خدایا هرچی مریضی یَه، هرچی درد و بِلایَه از همه ما دورا کُن.هرچی خاطرخوایَه، دل دوستِ شانِ به هم برسان.
دکتر: عزیزم چُ تَرِه ، تو خا ککِ مُثان واز کُردِه!
دکتر: عزیم چطور شدی؟ تو که مثل کک می پریدی!
مریض: آقای دکتر مردَرِم، دِ می نفس جار نیَنِه
مریض: آقای دکتر دارم می میرم، دیگر نفس من بالا نمی آید
دکتر: بعد از معاینه کامل ، تِرِه هِچی نِیَه، یِه کم سرما بُخواردِه سوتِپ بیاردِه! چَرِه زودتر نِمه؟
دکتر: بعد از معاینه کامل، تو هیچ چیزت نیست. کمی سرما خوردی، خلط ها راه گلویت را بسته اند و سینه ات خِس خِس می کند. چرا زودتر نیامدی؟
مریض: خدایا، خداوندا ای مار لَه مو دَرشُِه بی!
مریض: خدایا ، خداوندا این بار من از زیربار بیماری در می رفتم !
دکتر: چیَه هَلِه جوانِه، آرزو دارِه؟
دکتر: چه خبر شده. هنوز جوان هستی و آرزو داری؟
مریض: نَه، مو خَنِم امسال پنجکِ گرما بَگِنِم، عید دیدنی مرغانه جنگ و ...
مریض: نه. من می خواهم به آبگرم قبل از تحویل سال بروم. عید دیدنی، جنگ تخم مرغ و .....
دکتر: وَرِس تو مِرِجی سالمتره، شیر و ماست محلی بُخوارده آدِمِه، زو خوبا بونِه.
دکتر: بلند شو. تو از من سالمتر هستی، شیر و ماست محلی خورده ای، خیلی زود خوب می شوی.
مریض: خدایا مِرِه مُحتاج شِل خِه نیسَه(شل خمیر نساء) نوکون
مریض: خدا یا من را محتاج نساء که کارهایش را به آهستگی انجام می دهد نکن.
گفت شما باشد، لطف خدا.
توضیح:
1- شل خِه نیسَه: خانمی به نام نساء که کارهایش را به کندی و سستی تمام انجام می داد طوری که طاقت فرد طاق می شد(آدمِ دق دِسَر دَنِه= طاقت آدم طاق می شود= کاسه صبر لبریز می گردد.)
2- پنجک گَرما: در رامسر قدیم رسم براین بود که جهت زدودن پلیدی ها و رفع درد از بدن در سال آیند ه در مدت پنجک تبری (پنج روز مانده به تحویل سال )به آبگرم معدنی می رفتند تا سالم بمانند.
در ١۵۰ کیلومتری غرب شهر
کرمانشاه و در قلب کوه های دالاهو، در منطقه ای که آن را ریژاو می خوانند
روستایی دور افتاده ، کوچک و بسیار زیبا با نام زرده وجود دارد که در دل
خود رازی شگفت آور را پنهان نموده است و آن سخن گفتن مردم آن به زبان
پهلوی ساسانی می باشد
روستای زرده از یک سو به کوهی صخره ای تکیه داده
است و از سویی دیگر به " دیوار ستبر یزدگرد" و " قلعه ی عظیم ساسانی"
محدود می گردد. جمعیت آن تنها۴۵۰ تن است و در میان آن همه روستا در آن
منطقه،تنها اهالی این روستا می توانند به زبان کهن سخن بگویند واین خود بر
شگفتگی ناظران می افزاید.
از فراز کوه بلند ِ صخره ای، در آن جا که
مقبره ی بابا یادگار قرار دارد و در میان انبوهی از درختان سرو ِ کهن سال،
آب چشمه ای خروشان و زلال به سمت روستای زرده جاریست که در کنار آن به هر
ایرانی میهن دوست احساسی عجیب همراه با دل تنگی از آن زبان و تاریخ کهن
دست می دهد.

در معماری سنتی خانه های جواهرده و ییلاقات اشکور با استفاده از گل و سنگ و چوب خانه هایی را اغلب در دوطبقه می ساختند که طبقه زیرین جایگاه احشام برای فصل زمستان بود و از طبقه بالا برای آنها علوفه می ریختند چون ارتفاع برف گاهی تا نصف خانه ها می رسید. از طرفی پوشش سقف آنها از تخته های پهنی به عرض 30 و طول 40 سانتیمترو ضخامت 1تا 2 سانتیمتر به نام" لَت "مفروش می شد که با شیب مناسب حدود 10 تا 15 درجه روی هم قرار می گرفتند تا آب باران و برف را به سمت بیرون هدایت نمایند. به دلیل عدم وجود میخ فولادی روی تخته ها را با سنگ سنگین می کردند تا در جای خود محکم شده و باد نتواند آنها را جابجا نماید.هنوز هم تعداد زیادی از این خانه های لَت به سر در جواهرده و ییلاقات اشکور وجود دارد که مورد توجه و بازدید گردشگران قرار می گیرد.
پَئر: پسر جان وَرِس سِردی یَه بِیَر بَنِه اَمه گَتِه پَرتقال دار سَر یِه کم پَرتقال بِچین!
پدر: بلند شو و نردبان را بیاور و بر روی درخت پرتقال بزرگ ما گذاشته و کمی پرتقال بچین!
پسر: خا شونِم
پسر: چشم می روم.
مار: امشوب اَمِه کیجایَه رِه خواستگار هَمَدَرِه وَچه بَجِنب
مادر: امشب برای دخترمان خواستگار می آید پسر بجنب
پسر: داماد می رفیق با مو درس نخواندم وکتم کاسب کار اون درس بخوانده
پسر: داماد رفیق من بود من درس نخواندم و کاسب کار شدم ولی او درس خواند.
پَئر: مو تِرِه چندی گوتِم وَچِه درس بخوان تی دَس تی جیب دل بُشو محتاج نامرد نباشی
پدر: من چقدر به تو گفتم پسر درس بخوان دست خودت تو جیب خودت برود و محتاج نامرد نشوی
مار: تی وچه درس بخواندی بی تی کار کشاورزی یَه کی بوکونِه!
مادر: بچه ات اگر درس خوانده بود کار کشاورزی تو را چه کسی انجام می داد
پَئر: مگر اَمِه داماد کار کشاورزی نوکورده با خوشته درسم بخوانده
پدر: مگر داماد ما کار کشاورزی نمی کرد درس خودش را هم خواند.
پسر: مو درس خواندن زیاد دوس نداشتِم
پسر:من درس خواندن را زیاد دوست نداشتم.
پَئر: لااقل یِه حرفه یا صنعتی یاد گیتِه دو فردای دیگر تِرِه کار هَمَه
پدر: لااقل یک حرفه یا صنعتی را یاد می گرفتی تا در فردا به دردت می خورد.
مار: آدم خوشته زندگی دل بی برنامه باشه عاقبتش همینه
مادر: آدم در زندگی خودش بدون برنامه باشد عاقبتش همین است.
پَئر: بله آدم یِه لنگه واز باشِه، خود رأی باشِه، گردن شَق باشِه همیشه سر در گریبانِه بهتر از این نوبونِه!
پدر: بله آدم خوشگذران و بی برنامه ، خود رای باشد و به حرف کسی گوش ندهد همیشه ناراحت و افسرده است، بهتر از این نمی شود.
پسر: ولی الآن زن بابُردِم، خانه دارِم، زندگی دَرِم اَلَن دِ خوشتره خوشته آینده بچه هایَه رِه برنامه دارم، بیکار نَسَّم.
پسر: ولی الان زن گرفتم، خانه دارم، زندگی دارم.الان برای خودم برای آینده بچه های خودم برنامه دارم، بیکار نیستم
این طایفه نظیر لولی ها و یا لولوبی ها از سمت لرستان و آذربایجان ایران به این منطقه آمدند که اجدادشان از مهاجرین منطقه سیبری است. جولا ها مردمانی پرتلاش، خود جوش و کمی شر هستند و زبانی گیلکی مخصوص به خود دارند. جو لاها معمولا سر سازش با هیچ گروه دیگری را ندارند. در جواهرده محله ای بزرگ را به خود اختصاص داده اند (مرکز جواهرده) . اغلب به کارهای نجاری، صنایع دستی و ... اشتغال دارند.
پهلوان تقی جولا
ادامه مطلب
درمنابع اسطوره های ایرانی " گئوش " gaus " ایزد نگهبان وسرپرست چهارپایان مفید و دام های موجود در جنگل و کوهستان است . دراوستا ، ایزدی دیگرنیزبنام " درواسپ drrasp " نیزاین وظیفه رادارد ، باتوجه به سپردن نگا هبانی رمگان دراوستا به ایزد گئوش (گاو ) ودرواسپ ( اسب ) درمی یابیم که درکنارگاو باجایگاه مقدس، اسب نیزدرنزد ایرانیان ازاهمیت زیادی برخوردار است .
ای درواسپ ! ای نیک ! ای تواناترین !
مرااین کامیابی ارزانی ده که آفریدگان مزدا را کله بپرورم؛که آفریدگان مزدا را جاودانگی بخشم ...
که گرسنگی وتشنگی راازآفریدگان مزدا د وربدارم؛ که ناتوانی پیری ومرگ راازآفریدگان مزدا دوربدارم ؛ که بادگرم وباد سردراهزارسال ازآفریدگان مزدا دور بدارم .
درواسپ توانایی مزدا آفریده اشون پناه بخش – که خواستارزورنیازکننده وبه آیین پیشکش آورنده راکامروا کند – اوراکامیابی بخشید .
گئوس یشت – کرده دوم – بند 11،10،9
سيـاگـالـش (نماد حمايت از دام)
سیاگالش رخساره ای از شبان خدایان عهد دور است . که به مرورزمان رخساره وچهره ای انسانی یافته است . سیاگالش درباوردامداران ازچهارپایانی چون گاو و گوزن نگهبانی ومحافظت می کند . به عبارتی سیاگالش نگهبان چهارپایان ازسختی ، بیماری ومرگ است واین خویشکاری یاکارکرد باخویشکاری شبان – خدایان یونانی وایرانی همگون است .
هردام ومال چوپانی تلف شود نشانه آن است که سیاگالش ازوی روی گردانده است وهرگاه برشمارمال و رمه های چوپان افزوده شود ، آن رانشانه مهروتوجه سیاگالش می دانند .
صادق هدایت درکتاب نیرنگستان به این امر اشاره می کند " معروف است که روز جمعه بازار، سیاگالش به شکل پیرمردی آمده وکره می فروشد . هرکس ازکره اوبخرد هرگزتمام نمی شود وپیوسته آن کره ری (بركت) می کند ولی به محض اینکه به کسی ابرازبکند که کره او ری می کند ، یا مال سیاگالش است ، فوراً دبه کره او خشک می شود *. "
سیاگالش ازسوی دیگرازقدرت دگرسانی برخورداراست، این از توانایی خدایان اسطوره ای است . سیاگالش می تواند خود رابه رخساره چوپانان درآورد ووظیفه حفاظت ونگهبانی ازرمه رابه جای آورد. این خویشکاری با خویشکاری شبان ـ خدایان اسطوره بسیارهمگون است .
در هر دین و مذهبی توجه به فردی که نجات دهنده و حل کننده مشکلات لاینحل مردم بوده و برای همه قشرهای جامعه آزادی را رقم می زند وجود دارد که معمولا از آن به نام سوشیانت یا هدف غایی و نهایی جهان و منجی عالم بشریت یاد می شود.
اسطوره سياگالش در رامسر
در باورها و مسلک گالش ها (کاس سی ها یعنی قوم ساکن در کوهستان و با شغل دامداری و کشاورزی) نیز فردی در کوهها وجود دارد که از طایفه از ما بهتران بوده و در وقت سختی و مشقت به داد گالش ها می رسد.به نظر برخی از اقوام ساکن در روستاهای رانکوه و توابع لاهیجان سیاه گالش جنی هست که صاحب و مالک گوزنها وآهوهای وحشی جنگلها می باشد. ولی در منطقه رامسر و حومه سرگالش به شکل انسانی است که غمخوار گالش هاست و راهنمای آنها جهت یافتن مسیرهای صعب العلاج کوهستانی در دل کوه ها و دره ها خصوصا در ایام وجود مه غلیظ در این مناطق است. سرگالش دارای قدرت ماوراء الطبیعه بوده ولی از آن جهت خدمت به انسانها استفاده می نماید. داستان نگهداری د و بچه و گاوها و گوساله ها در یک زمان نه چندان کوتاه بعد از بارش برف زمستانی توسط یکی از گالش هایی که از ییلاق به جلگه آمده بود و در عوض این کمک گاونر سیاه رنگی را به سیاه گالش هدیه داد و نعره این گاو نر (اصطلاح گیلکی گرانِه) هنوزهم گهگاهی در جنگل طنین انداز می شود زبانزد گالش های مناطق کوهستانی اشکورات و ییلاقات رامسر است . همچنین سیاه گالش کسی است که از زندگی همه گالش ها با خبر است. سرگالش ها و سلِر ها(کسی که مسئول لبنیات و تولید فرآورده های شیری گالش ها در گاوسراها و گوسفند سراها است) همه او را دوست دارند و از طریق راههای مختلف از طریق او راه درست زندگی را می یابند.
"عشق گالش ها به اسطوره سیاه گالش وصف ناکردنی و بسیار ستودنی است".
منبع:
1- رحیمیان، ع. 1390. از سخت سر تا رامسر
2- وبلاگ رانکوه
3- وبلاگ تردید (نگار نادری). http://negarnaderi.blogfa.com
منابعی برای مطالعه بیشتر:
ـ سجاد پور، فرزانه. فسون فسانه. تهران ، انتشارات سپیده سحر، 1378ـ دکتر تسلیمی، علی. گذر از جهان افسانه. رشت، انتشارات چوبک، 1381
ـ بتلهایم، برونو.افسون افسانه ها. ترجمه اختر شریعت زاده. تهران، انتشارات سروش، 1381
ـ حسن زاده، علیرضا. افسانه زندگان. تهران، انتشارات بقعه و مرکز بازشناسی اسلام و ایران، 1381. جلد1
ـ بشرا، محمد. دد و دام. رشت، انتشارات طاعتی، 1383
ـ دوستخواه، جلیل. اوستا. تهران، انتشارات مروارید، 1384
از گذشته های دور راه و راه هموار یکی از مزیت های هر منطقه و محله برای توسعه و کسب تجارت به حساب می آمد. در قدیم در دهستان تنهیجان با محوریت سخت سر و در مناطق اشکورات و جواهرده تجارت رونق زیادی داشت که با همکاری تجار رودباری و قزوینی خشکبار-نمک-صنایع دستی و ... به سخت سر آورده شده و در مقابل گندم ، وسایل آهنگری و شکار-نمد و ....صادر می شد. با از بین رفتن نقشه احداث راه از طریق جواهرده به اشکورات این حلقه ارتباطی گسسته شد و مفقود گردید. حال با احداث بزرگراه تهران-شمال و جاده قزوین-الموت-تنکابن شاید بتوان نسبت به صادرات محصولاتی چون مرکبات- گردو وفندق و گیاهان دارویی همچون گل گاوزبان اقدام نمود و کمکی به اقتصاد خانواده های زحمت کش کشاورز در این مناطق کرد و از طرفی دیگر زیرساخت های لازم برای جذب گردشگران داخلی و خارجی را فراهم نمود.
ادامه مطلب
نام فردی است اهل لمتر که دروغ های شاخدار زیادی را به مناسبتهای گوناگون در محافل و مجالس می گفت. از آن دروغ هایی که
با باربند لاخُند گرد نَِیَنِه با(با طناب باربندنمودن اسب نمی توان آن را جمع نمود).
ایشان بسیار بذله گو بود و حرف دلش را با مزاح و شوخی بیان می نمود.
"اگر شما هم مطالبی را از ایشان از زبان پدربزرگ و مادر بزرگ های خود به یاد دارید می توانید برایمان ارسال فرمایید تا با نام خودتان در این تارنما قرار گیرد."
با تشکر
محمد ولی تکاسی
mwtokasi@yahoo.com
1- هرکی جار بوشا د جیر نیانِه هوتو جات تَر شونو
هر کسی بالا رفت دیگر پایین نمی آید همانطور بالاتر می رود.
2- رامسر دل تمساح ّبِدی یَن
در داخل رامسر تمساح دیدند.
3- ایشان هرچی گونِن عمل کانِن!
اینها هرچه گفتند عمل کردند!
خرسه زمین زه
به قدری قدرت داشت که خرس را بر زمین می کوفت
اب پندامه کرد کبودی دریا من زد
آب جمع می شد و به وسط کبودی دریا می زد.
دیبار هی کویه خد پوچا وچکنبام
در گذشته ها این کوه را مثل گربه بالا می رفتم
با تشکر از رعیت ( .نام.................)
و ......

مادر: شِمِه خانِه خدا آباده کونِه. تا بِِمِم یِه کلمه قرآن بُخوانیم برق دوروشتِه.
مادر: خانه اتان را خدا آباد کند. تا آمدیم یک کلمه قرآن بخوانیم برق رفت.
پسر: اَمِه گِل چراغ دل نفت دِنی یَه. بُشوم چراغ سوتکا بیارِم.
پسر: داخل چراغ گلی(با پارچه کهنه به جای فتیله کار می کند) ما نفت نیست می روم و چراغ زنبوری را می آورم.
مادر: تی خانه آوِدان. یِه نفت کِچَه هم دوگروز هنِه گیتی بی.
مادر: خانه تو آباد. یک چکه نفت هم که دیروز نخریدی!
پسر: اصلَن تقصیر ادیسونِه . امه زیندگی همه چاکُرده برقی. دِبار مَگِر مُردوم چُطور زیندگی کُردنابان.
پسر: همه تقصیرها گردن ادیسون است. همه زندگی ما را برقی کرد. در گذشته مگر مردم چطور زندگی می کردند.
مادر: دِبار یخچال و تلویزیون داو نابا تا بنیشِن سریال ثریا نیگا بوکونِن . فریزر دل نان بُخوارِن ، صبح اداره دل دال چُرت بزِنِن .
مادر: در گذشته یخچال و تلویزیون نبود تا بشینند و سریال ثریا را تماشا کنند. نان داخل فریزر را بخورند و صبح در اداره چُرت بزنند.
برق بعد از گذشت دو ساعت وصل شد.
مادر: پسر جان چراغِ دُرزَدِن. لامپِ تَشا کُن(سُویا کُن).
مادر: پسرجان چراغ زنبوری را خاموش کن و کلید لامپ برق را بزن.
پسر:مار خبر داشتِه برق ادیسون کشف نوکورده با ادیسون لامپ کشف بوکورده با!!!!
پسر: مادر خبر داشتی برق را ادیسون کشف نکرده بود بلکه ادیسون لامپ را کشف کرده بود!!!!
مادر: چی فرقی کانِه مگر این ضرب المثل نیشنا وُسی بی
(نشنیده بودی):
"به اسم عیسی به شکم موسی"
ترانه های مازندرانی
هرکدام از این ترانه ها چون ذرات شکر مازندران اند که از شهرت جهانی برخوردار هستند. ردیف های آهنگ مازندرانی و نغمه های دلنشین این نواهای برخاسته از طبیعت زیبای شمال سالهای متمادی است که سینه به سینه نقل شده اند و با همت جوانان و تحصیلکردگان این مرز وبوم رنگی تازه به خود گرفته و با شروع نُت نویسی با روش علمی و الحاق سازهای جدید روحی تازه در کالبد زمان ما دمیده اند.
این ترانه ها با حس و حال قدیمی هنوز هم در دل مردم زنده اند و طرفداران زیادی دارند.

جهت دریافت اطلاعات بیشتر می توانید به آدرس ذیل مراجعه فرمایید
http://www.mazandnume.com/?PNID=C
رویان (رُستمدار دوره مغول 706ه.ق)
کشور بزرگ پتیش خَوارگُر از زمان اشکانیان و یا شاید اواخر هخامنشیان دارای قسمتی به نام رویان در کاسپیان بود که سخت سر جزئی از آن کشور بزرگ درکنار دریای فراخکرد به حساب می آمد و تا آمل ادامه داشت. در سال 590 هجری قمری حاکم رویان بنام هزاراسب فرزند شهرنوش از مَلاط(مه لات=ماه لات) (بین رودسر و لنگرود) تا سفیدتمش(تمیشه) سخت سر را به پیروان اسماعیلیه(مُلاحِدِه) که در اشکور حکومت داشتند فروخت. در سال 706 هجری قمری با حمله خان مغول اُلجایتو(خدابنده) از راه قزوین و کوههای کلاردشت نام رویان به رُستمدار تغییر یافت.گرمه رود سخت سر بین سالهای 769-750 هجری قمری مرکز ولایت تنکابن بود و مقر حکومتی سیدرکابزن کیای حسنی(جدّا) شد. با ظهور قاجاريه ، سخت سر و تنكابن از گيلان جدا شد و ولايت مجاور آن مثل گرجيان ، كلاجه كوه ( كليج كوه ) و تنهيجان توسعه يافت و نسارود مرز شرقي و قزوين مرز غربي آن شد . تا حدود يكصدوپنجاه سال پيش سخت سر وضع مشخصي نداشت و معلوم نبود تابع گيلان است يا مازندران .
تا کنون با پیگیری های به عمل آمده توسط مسئولین و مردم دلسوز غرب استان مازندران مقدمات ایجاد استان جدید به مرکزیت چالوس پیشنهاد شده و در دست پیگیری می باشد.
دریافت نقشه
http://www.4shared.com/photo/J5Yny0K2/ROYAN_Map.html
"چاپ و تکثیر منوط به اجازه است"
سخت سر (سَغِد سر)
کشور بزرگ پتیش خَوارگُر از زمان اشکانیان و یا شاید اواخر هخامنشیان دارای قسمتی به نام رویان در کاسپیان بود که سخت سر جزئی از آن کشور بزرگ درکنار دریای خزر (آبسکون) به حساب می آمد. سکاهای مهاجر(تورها) از نجد ایران و از طریق جاده کاس ها(جاده پولو) از راه الموت قزوین وارد سخت سر شده و آثار زیادی از خود برجای گذاشتند(سغل، اِسکَت ، ایمیری و . ..). سکاهای مهاجر دیگری(به نام اُس ها یا اُست ها) نیز ازطریق ساحل شنی از قفقاز گرجستان به این دیار روی آوردند. سکاهای مستقر در کوهستان را کاس سی(گالش ها) و سکاهای مستقر در جلگه و برنج کار را کاس بی مینامیدند که بعدها به گِل و گِلای(گیل) معروف شدند. آماردها، بابرهای جنگل نشین، بریشی ها و ... نیز در این منطقه سکونت داشته اند. اسماعیلیان از طریق الموت در590 هجری نواحی اشکورات را متصّرف شده و در این ناحیه قلعه هایی ساختند که آثارشان هنوز باقی است. سادات مؤیدی(الموید بالله) و سپس سادات کیایی(سید رکابزن کیا زیدیه) گرمه رود سخت سر را بین سالهای 769-750 هجری قمری مرکز ولایت تنکابن قرار دادند. در سال 800 ه.ق سخت سر، جزء مناطق حکومتی بیه پیش قرار گرفت. وجود شیعیان دوازده امامی همچون الثائر بالله (سید ابیض در میانده اوشیان) و خاندان بِسمل(آقا سید محمدبن سید حسین) و مهاجرت آقا میر علی آقاپلاسید (جد سادات پلاسیدی آخوند محله و سادات شهر به دستور شاه عباس صفوی و به احتمال در زمان شاه طهماسب اول) از اصفهان، و وجود افرادی چون شیخ الاسلامها(آقا میرابوطالب، آقا سید حسین و ...)، آقا میر عبدالباقی، آقا میر عبدالصمد(آقا نجفی)، سکینه آباجی (مادر همسر آقانجفی)، الهیانها ، فرید وغیره، سخت سر از مراکزمهم حوزه علمیه جهت تربیت طلاب علوم دینی گردید. با ظهور قاجاريه ، سخت سر و تنكابن از گيلان جدا شد و ولايت مجاور آن مثل گرجيان ، كلاجه كوه (كليج كوه) و تنهيجان توسعه يافت و نسارود مرز شرقي و قزوين مرز غربي آن شد . تا حدود يكصدوپنجاه سال پيش سخت سر وضع مشخصي نداشت و معلوم نبود تابع گيلان است يا مازندران . سخت سر سالهای زیادی تابع تنکابن بود و بعد از فرمانروایی افراد مختلف از جمله محمد ولی خان تنکابنی و نوه آن ولی خان دوم خلعت بری(سپهدار اعظم) و پسرش امیر اسعد و نوه اش اکرم الملک، علی خان کجوری( سالار فاتح) و تشکیل کمیته ستار جهت کمک به میرزا کوچک خان جنگلی و... در نهایت تا مدتها تحت حاکمیت خاندان خلعت بری قرار داشت. با خرید املاک حاکمان و مردم توسط بنیاد پهلوی اول از سال 1310 ه.ش به بعد ساخت خیابانها ،کاخ مرمر و بیمارستان در مجموعه شهر گردشگری و احداث فرودگاه، بناهای اداری( نظیر شهربانی، پست و مخابرات مرکز خودکار تلفن در کنار بیمارستان)، دبستان اردیبهشت(1317ه.ش) و ساختمانهای هتل قدیم و جدید، کازینو(توسکا سرا) و پروژه شهرک چهارصد دستگاه با معماری به سبک اروپایی توسط مهندسین مجرّب و شرکتهای خارجی آغاز و چهره شهر دگرگون شد. در سال 1314 ه.ش نیز نام سخت سر به رامسر(محل آسایش و آرامش برگرفته از نام ایزد رام در آیین میترائیستی) تغییر یافت و با شروع اولین کنوانسیون بین المللی تالاب ها در سال 1349 ه.ش رامسر به عنوان عروس شهرهای ایران در جهان و شهر نمونه گردشگری معروف گردید.
شنبه هفدهم دسامبر بود؛ روزي كه مي توانست مثل 364روز ديگر سال باشد و البته شايد هم باشد! اما بي شك، هفدهم دسامبر 1999، روزي است كه بسياري از فعالان و طرفداران محيط زيست در ايران و جهان هرگز از ياد نمي برند؛ زيرا در آن روز يك دختر جوان به نام جوليا لورن هيل كه 25سال بيشتر از عمرش نگذشته بود، توانست يكي از بزرگ ترين و پرقدرت ترين شركت هاي چوبخوار آمريكايي را بعد از 738 روز مقاومت جانانه و استثنايي به زانو درآورده و اجازه ندهد تا آنها رويشگاه بلندترين و تنومندترين درخت دنيا، موسوم به سرخ چوب غول پيكر يا Sequoia sempervirens را در جنگل هومبولت ايالت كاليفرنيا نابود كنند. مي دانيد چگونه جوليا موفق به چنين كاري شد؟ او ۷۳۸ روز را در بالاي يكي از همان درخت ها – كه اينك به آن لونا (Luna) مي گويند، سپري كرد! باورتان مي شود؟ يك دختر ۲۵ساله يكه و تنها از ۱۰ دسامبر ۱۹۹۷ تا ۱۸ دسامبر ۱۹۹۹ را در ارتفاع ۵۵ متري از زمين و روي يك درخت زندگي كرد و تا تضمين نگرفت، از آن درخت پايين نيامد تا به همه ثابت كند، عشق اگر عشق باشد، مي تواند در هر زمان و در برابر هر قدرتي ايستاده و معجزه را احضار كند. جوليا درباره دليل عشق بي حد و مثال زدني اش به طبيعت مي گويد: زماني كه يك دختربچه شش ساله بوده، همراه خانواده اش مشغول پياده روي و گشت و گذار در طبيعت بود كه ناگهان يك پروانه روي انگشتانش نشست و در تمام مدت روز از آنجا تكان نخورد! اين حادثه كوچك، اما به قدري براي آن دختربچه شش ساله شگفت آور و پر رمز و راز بود كه سبب شد از آن پس، مسير زندگيش را تغيير داده و به يك سلحشور و فعال محيط زيستي بدل شود. كاري را كه بعد از سه دهه هنوز دارد ادامه مي دهد و نه تنها سبب شده تا بسياري از مردم دنيا او و خدماتش را دنبال كرده و ارج نهند، بلكه با تغيير نامش به پروانه - Julia Butterfly Hill - آن پروانه كوچك را هم براي هميشه در تاريخ محيط زيست جهان، يگانه و جاودان و الهام بخش ساخت. گفتني آنكه خانم هيل، اينك به عنوان يك فعال محيط زيستي شناخته شده در جهان، اقدام هاي بازدارنده خود را فقط محدود به داخل آمريكا نكرده و براي نجات طبيعت كره زمين، فعاليت هاي خويش را همچنان ادامه داده و گسترش مي دهد كه مي توانيد براي آگاهي از جزييات اين برنامه ها و فعاليت ها، به ويژه اثرگذاري اش بر روي رهبران برخي از كشورهاي آمريكاي لاتين به صفحه مربوط به او در ويكي پديا مراجعه كنيد. موخره: داشتم فكر مي كردم اگر در ايران هم يك پروانه بود؛ پروانه اي كه دلش از پيدايش كوير نمك در شمال باختري كشور به جاي بزرگ ترين درياچه ايران به تنگ آمده بود؛ پروانه اي كه نمي توانست مرگ همزمان گاوخوني، بختگان، طشك، ارژن، پريشان، آلاگل، آجي گل، كافتر، مهارلو، كمجان و... را تحمل كند و دوست نداشت شاهد مرگ خاموش اما شتابان رويشگاه زاگرس در دشت برم باشد؛ با او چه مي كرديم؟ يادمان باشد: آنكه مي خواهد روزي پريدن آموزد، نخست بايد: ايستادن، راه رفتن، دويدن و بالارفتن آموزد. پرواز را با پرواز آغاز نمي كنند! مي كنند؟ پرسش اين است: آيا در نظام كنوني آموزش و پرورش مان، ما به كودكان مان – به دختران و پسران مان – ايستادن، راه رفتن، دويدن، پرسيدن و اوج گرفتن را مي آموزيم تا اينك از ايشان انتظار پرواز و پروانه بودن و سلحشور طبيعت شدن داشته باشيم؟ روزنامه شرق ، شماره 1420 به تاريخ 28/9/90، صفحه 20 (صفحه آخر) □
امروزه از پولدارهای تازه به دوران رسیده و متمّولین بی غم که در اثر عبور کمربندی از کنار زمین و یا با استفاده از اوضاع نابسامان اقتصادی پولهای باد آورده ای را در بانک ها ذخیره نموده اند کم نیستند. این افراد در روزگار گذشته به اندک خوراکی و اندک پوشاکی همراه با انجام کارهای سخت کشاورزی و یا کارگری و غیره راضی بوده اند ولی حالا بیا و ببین که دیگر هیچ از گذشته ها حرفی نزده و رو به آینده و فقط نفع شخصی خود می تازند.
پیشرفت و تکامل مناسب با فرهنگ و آگاهی همان چیزی است که انسان در مراحل متفاوت زندگی خود به آنها می اندیشد ودر دین مبین اسلام نیز به آن توصیه شده است.
کارگر: ارباب مو دیگروز بوشام خیریه. یک کم برنج کم دارِن.
کارگر: ارباب من دیروز به خیریه رفتم برنج کم دارند.
ارباب: مو هفته پیش دو گونی برنج هدِم.گوشت هدم و .....
ارباب من که هفته پیش دو گونی برنج دادم. گوشت دادم و .... (شروع کرد به برشمردن کارهای خیرش)
کارگر: مو ایشان همه دانم ولی احتیاجی به گفتنِ شما نابا.
کارگر: من همه اینها را می دانستم و نیازی به گفتن شما نبود.
ارباب: تره بگوتِم یِدا نوشَه. دو فردای دیگِه مِرِه انتخاب بوکونِن.
ارباب:برایت گفتم تا فراموش نکنی. دو فردای دیگر من را انتخاب نمایند.
کارگر:خدا ویشتر هَدِه. یِه کم هم راه رضای خدا ویشتر کمک بوکون بی چشمداشت.
کارگر: خدا مال و ثروت تو را بیشتر کند. کمی هم در راه رضای خداوند بیشتر کمک کن بدون چشمداشتی.
ارباب: روزگار خیلی نامرده. اگر مو روزی زمین بَکِتِم همین تو می جواب سلامِ نَدَنِه!
ارباب: روزگار خیلی نامرد است. اگر من روزی زمین گیر شدم همین تو ،جواب سلام من را هم نمی دهی!
کارگر: سعی بوکون همیشه تی تولِه مردم پا دل دابی تا تِرَرِه غم بُخوارِن نه تی سایه با تیر بزنِن.
کارگر: سعی کن همیشه خدمتی هرچند ناچیز به مردم کرده باشی تا برایت از روی محبت قلبی غمخوار باشند.نه اینکه سایه ات را با تیر بزنند.
پَئر: بد جایی شووا کُردیم
پدر: بدجایی شب کردیم!
پسر:اَمِه قاطر با بار تولِ میان دِماستِه.چندی زور بزنیم تا در بِیَه.هَمَش کریش کَشی. هَمش سَکرات.
پسر: قاطر ما با بار در میان گل زمینگیر شد.چقدر تلاش کنیم تا دربیاید.همه بدبختی ها مال ماست. همیشه رنج باید بکشیم.
پَئر: اصلأ غُصه نُخوار، خدا بزرگه. وَرزا هَمرَه وِرِه کَشِنیم دِرگا هَرَنیم(هَریم).
پدر:اصلأ غصه نخور.خدا بزرگ است. با گاونر قاطر را کشیده و بیرون می آوریم.
پسر: لاک آو بَزَه وَرزایَه! باربند لاخوند وِلَجِم؟
گاو نری را که بعد از پایان کار کشاورزی در گیلان شستیم و تمیز است! طناب بار او را باز کنم؟
پئر: آها .زودتر بَجِنب تا تِریکا نابا دَرشیم.هوا ورپ توشِه زَنِه(ورپ چامِ).اگر خشکه کین دربابریم خیلی هنر بوکوردیم.
پدر: بله. زودتر بجنب تا تاریک نشده در برویم. هوا نزدیک برفی شدن است. اگر جان سالم درببریم خیلی هنر کرده ایم.
پسر:ای همه زور زنیم.کارکانیم زحمت کَشِنیم، آخرش هم اربابِ گوسند گالش یا گاو گالشیم.
پسر: این همه کار و تلاش کرده و زحمت می کشیمآخر سر هم چوپان گوسفند و گاوهای ارباب هستیم.
پئر: پسر باشو دَرز بُخوان تو هم وَکه دکتر ، مُهنِّس تا اَمِه سخت روز آدم باشی.
پدر:پسر برو درس بخوان تا توهم دکتر یا مهندس شوی و در روزهای سختی و پیری به من کمک نمایی.
پسر: اَلَن دِ درس هم فایده ای ندارِه مال پولدارهایَه!!!
پسر: الان دیگر درس هم فایده ای ندارد مال پولدارهاست.
پئر: این چی حرفیَه! مشتی نصرالله کل وَچِه، نمدمال اضغر کیجا، الله قلی کوجه نوّه، قلی گر حسنِ گته وچه، مام حسین گِه تور دُتُرزا، تور مَم دِلی گِه خواخرزا همه وَکِتن. مگر پولدار بان ؟ نه وکِتِنِ شی بان.
پدر: این چه حرفی است.پسر کچل مشهدی نصرالله، دختر یحیی نمدمال، پسر بزرگ حسن رویگر(سفید گر= سِلَر)، نوه دختری محمد حسین، دختر خواهر محمدعلی دیوانه، همه کاره ای شدند.مگر پولدار بودند؟ نه بلکه خواستند و جربوزه کاره ای شدن را هم داشتند.
پسر: باشِه. تو راس گونِه. گیلان وَگردِسیم شونوم کلاس کنکور ثبت نام کانِم. بیشتر قبولی ها روستا شیَن. زحمت کَشِن.
پسر: باشد. شما راست می گویید. به گیلان که برگشتم می روم و درکلاس کنکور ثبت نام می کنم. بیشتر قبولی ها اهل روستا و زحمت کش هستند.
پئر: آ بُل بُخوارِم .تو خودشِه سعی بوکون. خدا بزرگه، جای حق نیشتِه.تی کوت و پاتِ بوکون بلکه نتیجه بگیری.
پدر: فلان تو را بخورم(قربانت شوم). تو سعی خودت را بکن. خدا بزرگ است و جای حق نشسته است. توتمام تلاش خود را بکن شاید نتیجه گرفتی.
پسر:چَشم، بعد مِرَرِه یه موتور کِراس هگیرَنِه سه براره گِه رَجِه وَچکِم!!!!!
پسر:چشم. بعد از قبولی برایم یک موتور کراس می خری تا بالای کوه سه برادر بروم!!!!
*سه براره گِه رَجِه
کوه سه برادر کوه بلندی مُشرف به ییلاق جواهرده رامسر

نام فارسی : پاپیتال ( عشقه )
Hedera Helix نام علمی :
تیره – خانواده :Araliaceae
مشخصات کلی گیاه :
گیاهی رونده دائمی است که همیشه سبز دارای ساقه های چوبی
مشخصات برگ: برگها با لوب نوک تیز به رنگ سبز تیره و دمبرگ قرمز
حداقل دمای مورد تحمل : 15- درجه سانتیگراد
مکان رشد : سایه آفتاب یا سایه
ازدیاد گیاه: قلمه ی چوب نرم یا خوابانیدن شاخه در آخر تابستان
کاربرد : کاشت جهت پوشش کف در مناطق سایه دار ، پارکها ، باغچه ها و اماکن عمومی رشد می نماید.
در شهرستان رامسر
منطقه مناسب رویش این گیاه در بین راه جواهرده رامسر در کنار جاده آسفالته و محل سراگاه به نام ولگام لَم نامیده شده است که استراحتگاه مسافران مسیر کوهستانی جاده جواهرده در گذشته بوده است. در حال حاضر با وجود آلاچیق ها و نزدیکی به مرکز پرورش ماهی قزل آلا محل استراحت مسافرین و تفرجگاه مناسبی در میان جنگلهای انبوه است.
![]()
![]()
![]()
در شهرستان رامسر و حومه
در بازار تجاری بزرگی که در جواهرده وجود داشت اهل رودبار و تاجران قزوینی و ...علاوه بر ادویه جات ، کشمش و خشکبار باخود وینجه به همراه داشتند و آن را برای ناراحتی های معده و پیشگیری از ترش کردن معده مفید می دانستند. وینجه طعم گسی دارد و مثل آدامس های معمولی شیرین نیست و کمی نیز حالت چسبندگی دارد. در بیشتر عطّاری ها نیز یافت می شود.
وینجه=سقّز
در قدیم صمغ به دست آمده از قطران پوست درخت غان را میجویدهاند. پارافین هم یک پایه آدامس رایج دیگر بود، گرچه نمیتوان آن را تا زمانی که در دهان گرم و مرطوب شود، جوید. سقز یا وینجه از شیره نوعی گیاه بیشتر در مناطق کوهپایه ای و خشک کوهستانی به نام گون نیز قابل تهیه است.
آدامْسْ
نوعی جویدنی مصنوعی است که به منظور تازه کردن دهان یا بو بری و یا سرگرمی و مزیدن به کار میرود. در قدیم به گونهای آدامس رایج در ایران سَقِّز گفته میشد. نام آدامس تلفظ نادرستی است از مارک آدمز (Adams) که بر روی سقزهای وارداتی اولیه به ایران دیده میشد. این آدامسها توسط توماس آدامزانگلیسی: Adams New York Chewing Gum) نام گذاشت. آمریکایی تولید شدهبود که از نخستین سازندگان آدامسها به شکل امروزی بود.، وی آدامس تولیدی خود را سقز جویدنی نیویورکی آدمز (به انگلیسی: Adams New York Chewing Gum) نام گذاشت.
ادامه مطلب
![]()


کنجِد یا کُنجید که سمسم و جلجلان هم نامیده
میشود، گیاهی است از رده دولپهایهای پیوسته گلبرگ که
سردسته تیره کنجدها است. این گیاه یک
سالهاست و ارتفاعش بالغ بر یک متر است. قسمت فوقانی ساقهاش پوشیده از کرک است ولی قسمتهای تحتانی آن عاری
از کرک است. برگهایش در قسمت قاعده به طور متناوب و در قسمتهای انتهایی
ساقه به طور متقابل قرار گرفتهاست و پهنک برگها
بیضوی و دراز و نوک تیز است و در قسمت قاعده ساقه پهن تر از قسمت انتهایی
است. گلهای آن که به طور منفرد و در کناره برگهای قسمت انتهایی ساقه قرار
دارد، شامل قطعات پنج تایی به هم پیوستهاست و تعداد پرچمها ۴ عدد است.
میوهاش کپسولی و محتوی دانههای کوچک مسطح و بیضوی است. دانههای کنجد به
سبب دارا بودن روغن قابل استخراج تنها قسمت مورد استفاده گیاه است.روغن
کنجد خواص درمانی قابل توجهی داشته و غنی از موادی است که از سرطان
جلوگیری میکند،دریافت بیشتر از نیاز این روغن منجر به ذخیره چربی
در بدن شده و امکان ابتلا به بسیاری از بیماری ها را افزایش میدهد.
دارای پروتئین ، ویتامین های B , D , E , F1 و لسیتین (LECITHIN) می باشد . مقدار روغن کنجد در حدود 50% است. روغن كنجد مركب از حدود 70% اسیدهای چرب اشباع نشده مانند لینولئیك اسید ،اولئیك اسید و مقداری اسیدهای چرب اشباع شده مانند اسید پالمیتیك و آراشیدونیك اسید می باشد .منگنز مس کلسیم منیزیم آهن فسفر نیز دارد که برای کنترل فشار خون مهم است.
در شهرستان رامسر و حومه
کِجیل (در رامسر و تنکابن )، مارخ و مرخ (در دیلمان و لاهیجان و رودسر) گفته می شود. در گذشته از کنجد بیشتر در تهیه نان، حلوا شکری (در رامسر به حلو ا قمی معروف است) و در حال حاظر در بادام سوخته، پولکی ها، بیسکویت ها و شیرینی ها و انواع شامپو استفاده زیادی دارد. در گذشته های دور کنجد در رامسر نیز کشت می شد و زبانزدهایی نیز در این رابطه در محاورات مردم وجود دارد نظیر:
کُنُس و کِجیل (بمه مان)
تمام مردم درشت و ریز، بزرگ و کوچک به مهمانی یا عزا آمده بودند.- کنایه از درهم و برهم-شلوغ
کُنُس=درخت ازگیل یا میوه آن
کِجیل= کنجد
"مرد تا سخن نگفته باشد عیب و هنرش نهفته باشد"
از اعمال و کردار افراد تا حدودی می توان به ذهن و افکار فرد پی برد. از زبان و گفتار افراد نمی توان به عمق افکار و عملکردهای فردی پی برد زیرا { دو صد گفته چون نیم کردار نیست}.حرف و سخن باید کوتاه، جامع و مانع ولی تأمل برانگیز و قابل استناد باشد.
گپ و گفتمان نیز آدابی دارد و هر حرفی می تواند دروغ و یا راست باشد و اصلا دروغ مصلحتی صیغه ای جداست که در زنبیل هیچ عطاری نیست و در اندیشه افراد عاقل نمی گنجد.
در محاورات مردم شهرستان رامسر و حومه انواع گپ وجود دارد که بیشتر شامل :
1- سرد گپ
یعنی کسی از روی ناامیدی و کم ارزش گذاشتن به مخاطب می گوید و به طور کلی از روی حسادت و غرض ورزی و ... است.
2- کَل گپ = هَدِری گَپ
حرفهای بیهوده و بی ارزش جهت گذراندن اوقات فراغت نظیر واژه هِچ مِچه(چیستان) و غیره در انجمن های دوستانه
3- کالِ گپ
یعنی سخن نپخته و نسنجیده است.در گذشته بزرگترها به کوچکترها نصیحت می کردند:
حرف بِجاو بَزِن
حرف را اول بجو و بعد حرف را از دهان خارج کن
یعنی اول حرف را مزمزه کن و چند بار تا نوک زبانت بیاور بعد اگر خوب بود آن را بگو.
4- درشت گپ = لُغُز گوی
کسی که حرفهای درشت و از روی بی احترامی به مخاطب می گوید. شاید هم چیزی در دلش نباشد ولی منظور بدی از حرفهایش در دل شنونده مُتبادر می شود.
یه گب زنه آدم درد کانِه
حرفی می زند که قلب انسان می رنجد.
5-داغ نترس گپ
یعنی رعیت بدون ترس از داغ شدن توسط ارباب و خان حرفی را بزند و یا سخنی از روی شجاعت بر ضد ارباب خود بگوید.
6-کتِاری گپ =پامنقلی گپ
حرفی که فقط برای چانه گرم شدن و فریفتن افراد است و جنبه عملی زیادی ندارد. این روزها این طور گپ زدن مرسوم شده است.
7- ناچاری گپ=دل ونرسَنِه گپ
حرفی علیرغم میل باطنی و از روی ناچاری گفته شود.
8- گپ در هَردن
از زیر زبان کسی حرفی را بیرون کشیدن. گفتن حرفی بعد از رنجیده شدن یا زیر سوال بردن فرد که می گوید : مِرِه گب دَر نِیَر:
من را به حرف نیاور- نگذار تا بگویم.
9- گپ، گپ هَرِه
زبانزدی است عامیانه یعنی که حرف حرف می آورد. چون هرچیزی را بکشی بالاخره جایی تمام می شود ولی حرف را هرچه ادامه بدهی بازهم ادامه می یابد و پایانی ندارد.(به دور از جان خانم ها که کم حرفی را جهت پیشرفت خود بر هر کاری ترجیح می دهند).
10- رِنده گپ= پهلوانی گپ
حرفی که از روی زیرکی و هشیاری گفته شده باشد.
11- لَج گپ = لج گاو گب
حرف زیاد و یا سخن های کم ارزش و بدون اندیشه که مثل گاو در حال نشخوار کردن فقط چانه ها بالا و پایین می روند و چیزی از تویش برای مخاطب در نمی آید. زبانزدی که می گوید:
می سَر وَکِتِه اَسّانِه گَمِج
یعنی سر من از شنیدن حرف زیاد گیج می رود.
و .........
بهر حال تو همیشه "کم گوی و گُزیده گوی چون دُر تا جهان شود ز اندک تو پُر"
زبانزد گیلکی:
گوینده هر چی وی دل خَنِه گونِه شنونده باید عاقل باشِه
گوینده هرچه دلش خواست می گوید
شنونده باید عاقل باشد(تشخیص حرف درست از غلط )
کوتاه سخن والسلام

http://www.mehrnews.com/mehr_media/image/2011/03/632317_orig.jpg
تو اونجایی مو اینجا حافظم نیست مگر مُلک شما یک کاغذم نیست
تو اینجا و من آنجا هستم و حفاظت و حامی ندارم مگر در سرزمین شما یک کاغذ هم وجود ندارد
قلمدان دَس بگیر کاغذه بنویس زودتر مِرِه هَدِه دل طاقتم نیست.
قلم به دست بگیر و کاغذ را بنویس زودتر برایم بفرست که در دل طاقتی ندارم
تو اونجایی مو اینجا بی قرارِم صبر و طاقت تو دارِه مُو ندارِم
تو انجا و من اینجا هستم و بی قرارم صبر و طاقت تو را ندارم
قلمدان دس بگیر کاغذه بنویس مگر شهر شما یک کاغذم نیست
قلم و قلمدان را به دست گرفته و کاغذ را بنویس مگر در شهر شما یک کاغذ هم وجود ندارد.
چند وقت پیش امه محل عروسی با همه جار سرخ گل سَر بکشی با
چند وقت پیش محله ماعروسی بود گل سرخ در همه جا سبز شده بود(احتمالا شقایق)
هرکی خو دلخوایَه نابُرده ناجِه دارِه هرکی خو دلخوایَه بابُردِه پادشایَه
هرکس به دلخواه خود نرسید آرزو دارد هرکسی به داخواه خود رسید پادشاه است
مو خا تی اَرمان بامُردم همه شوب بِمَم تی بالِ سر بُخواتِم
من که از داغ فراقت از شدت غصه مردم همه شب می آمدم و روی دست تو می خوابیدم
تی مار مِرِه یِه پَئه وَتِه فوخاتِه نمی دانم گناه مو چی با کوجو وروتِه!!
مادرت من را با چوب دنبال کرد نمی دانم گناه من چه بود و یارم به کجا فرار کرده !!
کیجا جان داکُردِه کَتان جامِه نوردَنِ شوب بِمَه مَردِگِه خانِه
دختر جان جامه کتان پوشیده ای در شب ماه کامل به خانه شوهر آمدی
کیجا جان نگیر تو بیخودی بهانِه ایجِه تا آو لَک هِزار سُخانِه
دختر جان تو الکی بهانه گیری نکن از اینجا تا کنار آب(رودخانه) مردم هزار حرف می زنند.
خداوندا همه آرزو به دل بُمانُِسه شانِ به آرزوهایشان بَرسان
به حقّ هرچی قشنگ کیجایَه همه بوگین
http://www.refah.ir/files/list/e2b883640e928984e5b03538a79cd20e.jpg
سر باغبان: این چی وضعی یَه. ایجار گلکاری چَره ای تَرِه، وار ونی گیته بی!!
سرباغبان: این چه وضعی است. گلکاری اینجا چرا اینطوری است. مگر بر طبق ردیف آنها را نکاشته بودی!!
باغبان: والله خَسِم تنوع بَدَم. بگوتِم مِرَم بنّاشانِ مُثان هیته ساختمان راسا کونِم بدون نقشه و معمار.
باغبان: به خدا سوگند، می خواستم تنوعی باشد. گفتم من هم مثل بنا ها بدون نقشه و معمار ساختمان بسازم.
سرباغبان: مگر شهردار مُثان خَنِه پُل چاکونی. هیته چاکانِه فوسَ دَنِه آخرش هم هِچی به هِچی.
سرباغبان: مگر مثل شهردار می خواهی پل درست کنی. هم درست می کنی و هم بلافاصله خراب می کنی.آخرش هم چیزی دست تو را نمی گیرد.
باغبان: چشم. دِ از این به بَعد مهندس فضای سبز هَرِم. راس گونه ،اَلَن دبار مُثان هَر دَم بیل نِشانِه کاری کُردِن.
باغبان: چشم.از این به بعد مهندس فضای سبز می آورم. راست می گویی الان مثل گذشته ها نمی شود کار الکی انجام داد.
سرباغبان: مگر نُدانه یه مُشت جوان و جاهل منتظر وَقتِن تی جی آتو بگیرن.
سرباغبان: مگر نمی دانی یک مشت جوان و کم تحمّل منتظر فرصت هستند تا بهانه ای از تو به دستشان بیاید.
باغبان: چَرِه. می ننه راس گوته : مادر بزرگم راست می گفت:
هميشيك كُوج قُوري زوتِ پَل هَنِهِ
همیشه قوری کوچک زودتر به جوش می آید.
کنایه: کم ظرفیت بودن ، کم تحمل بودن در برابر انتقادات

گمچ=گمج
ظرفی است یکپارچه مثل دیگ(اصطلاح گیلکی رامسری لِوی) که از گل رس پخته شده و به همراه لعاب روی آن به دست می آید. از گذشته های دور توسط سفالگران زبردست و ماهر (خُمَر ها) ساخته می شد. در حال حاضر جنس های سرامیکی و شکیل تر آن نیز در بازار رودبار و منجیل و اغلب بازارهای محلی در شهرهای استان گیلان به فروش می رسد. کیفیت نگه داری حرارت در درازمدت و جاافتادن خورشت های محلی در آن یکی از دلایل کاربرد زیاد آن در خانه های مردم شمال است. از گمج غیر از تهیه خورشت جهت نگهداری قرمه(چَل) و روغن حیوانی و غیره نیز استفاده می شود.
در باور مردم در گذشته به آدم نادان و کم عقل گمچ نیز گفته می شود .ولی علت وجه تسمیه آن مشخص نیست.احتمالأ شاید نشانه ای از گل مچاله شده و یا تصحیف شده آن باشد.
ادامه مطلب


