قبل از اسدِ ماه یکشنبه بیست و سوم مرداد ۱۳۹۰ 10:9

 امسال ماه رمضان هم دَکِتِه(بَر بخوارده) قبل از اسدِ ماه دِل. هوا یِه کَم گرمِه. روزه دار آدم رِه یِه کَم مُشکِله.

امسال ماه رمضان به ماه قبل از ماه اسد(شیراز دایره البروج) در تابستان افتاد. هوا کمی گرم است.برای آدم روزه دار کمی مشکل است.

 

خدا بِدارِه اَمِه جوانِ شانِه هم کار دارَن هم  دین و ایمان. دِ مُلایَه نخوانِه سؤال بوکونی ، ایشان دِ همه چی تمانِن.عقل کُل لِن.با تدبیرن.

خداوند جوانان ما را حفظ کند هم کار دارند و هم دین و ایمان. دیگر نمی خواهد از روحانی سوال کنی اینها همه چیز را بلدند . عقل کل هستند.با اندیشه اند.

 

پَئر:پسر جان وَرِس دَس نماز بگیر تی نمازِه بخوان روزه خا نِگَرِه!

پدر: پسر جان پاشو وضو بگیر نمازت را بخوان روزه که نمی گیری!

 

پسر: پَئر جان اَلَن دِ کی روزه گَرِه؟

پسر: پدرجان الآن دیگر چه کسی روزه می گیرد؟

 

پَئر: بُشو تی پسر عموشانِ نیا بوکُن همه با خدایَن همه با نمازِن

پدر: برو پسر عموهایت را ببین همه با خدا و با نماز هستند.

 

پسر: اُشان عَهدِ بوقِ آدِمِن ، یه کَم سو پِسی یَن.

پسر: آنها در زمان گذشته اند و کمی خجالتی و دور از آداب معاشرت هستند.

 

پِئر: چُطورِه دانشگاه دل اَوَّلِن، کار خانِه دِل اوّلِن خودشِه پَئرِه کمک کانِن اَمَّه سو پِسی یَن؟

پدر:چطور است که در دانشگاه رفتن و در کارخانه اول هستند به پدرشان کمک می کنن ولی خجالتی و کم رو هستند؟

 

                                                                                                                                     پسر : مُو از خدا شکایت دارِم!

پسر: من از خدا شکایت دارم!


 پسر: من از خدا شکایت دارم!

پَئر: چَرِه؟

پدر: چرا؟

 

پسر: چَرِه اُشانِ مُثان بعد از دانشگاه مِرِه کار گیر نِمَه، حیرانِ و ویلانِم؟

پسر: چرا بعد از دانشگاه مثل آنها کاری گیرم نیامد و سرگردان و حیران هستم؟

 

پَئر: تو مگر یِه کار درست و حسابی بلده که اَلَن بیکاره؟

پدر: تو مگر یک کار درست و حسابی هم بلدی که الآن بیکاری؟

 

پسر: کار درست و حسابی مُو پشت میز نشینی یَه، خودشِه آقایِه خودشِه نوکر

پسر: کار درست و حسابی هم پشت میز نشینی است که هم رئیس و هم مرئوس خودت هستی

 

پَئر: پسر جان بُشو اداره فنی و حرفه ای یه صنعت یاد بگیر، همه کارمند نابان زن و بچه نان بَدَن.

پدر: برو اداره فنی و حرفه ای و حرفه ای یاد بگیر، همه کارمند نبودند که به زن و بچه خود نان بدهند.

 

پسر: تصمیم داشتِم!

 

پئر: فقط فکر کُردِن نِیَه عمل هم مُهمه

پدر: فقط فکر کردن نیست عمل هم مهم است.

 

پَئر: خدا بفر ماسِه: حیّ علی خَیرِالعَمَل، با شو تی نمازه بخوان خدا هم تِرِه کمک کانِه، ناامید شیطانِ

پدر:خدا می فرمایید بشتابید به سوی بهترین کار .بلند شو و نمازت را بخوان، خدا هم به تو کمک می کند. شیطان ناامید است(نه تو)

 

پسر در حالی که مردد و دو دل بود رو به قبله ایستاد و دست نیاز بسوی پروردگارش دراز کرد.
نوشته شده توسط محمد ولی تکاسی  | لینک ثابت |

هنرهای هفت گانه + 3 یکشنبه نهم مرداد ۱۳۹۰ 7:46

 هنر در زندگی هر انسانی می تواندنگرش و بینشی جدید نسبت به توانایی های خود و اطرافیان را در او ایجاد نماید. یکی هنر دروغ گویی و آمار غلط دادن دارد- یکی هنر پرچانگی- یکی هنر بدبینی و آن دیگری هنر سرکار گذاشتن جوانان جویای کار و الی آخر. حال نگاه هنری داشتن به اطراف و لمس واقعیت های موجود در محیط پیرامون با ژرف نگری و واقع بینی می تواند انسان را از ورطه هلاکت به ساحل نجات رهنمون سازد. اغلب هنرهای موجود در جامعه را می توان به صورت ذیل تقسیم بندی نمود.

۱-موسیقی

۲- هنرهای دستی نظیر مجسمه سازی و شیشه گری

۳-هنرهای ترسیمی مثل نقاشی -خطاطی- عکاسی

۴-ادبیات مثل شعر- داستان- نمایشنامه

۵-معماری و تزئینات دکوراسیون

۶-حرکات ریتمیک  نظیر رقص و .. در نمایش های آیینی و مذهبی

۷-نمایشی نظیر سینما و تلویزیون

۸-کامپیوتری نظیر پوستر- انیمیشن-تولید نرم افزارهای محاسباتی دقیق و پر سرعت

در گذشته هنرهایی نظیر هنرهای ۹-تجسمی ۱۰-دراماتیک و غیره نیز عنوان می شد . ولی همه اینها به کنار -هنر خوب زندگی کردن را هرکسی ندارد.

 معمولا افرادی که به داشته هایشان و استفاده مطلوب کردن از آنها در طول مدت کوتاه عمر خود فکر می کنند بسیار کمتر از افرادی است که فقط به نداشته هایشان فکر نموده و عمری را به رنج جهت نیل به آرزوها و اهداف دست نیافتنی خود طی می نمایند.

یاد این جمله افتادم:

زندگی دو نیمه دارد

نیمه اول در آرزوی نیمه دوم

نیمه دوم در حسرت نیمه اول

هنر را بهتر بشناسیم

 

نوشته شده توسط محمد ولی تکاسی  | لینک ثابت |

روزجوان و ولادت حضرت علی اکبر(ع) مبارک باد چهارشنبه بیست و دوم تیر ۱۳۹۰ 8:34

منبع:http://shivanama.blogfa.com/cat-63.aspx 

چکیده نسل جوان  پیران و سالخوردگان اند که در کشاکش دهر  سنگ زیرین آسیاب بوده اند.

 

نوشته شده توسط محمد ولی تکاسی  | لینک ثابت |

ترانه گیلکی (وقت کار) سه شنبه سی و یکم خرداد ۱۳۹۰ 7:52
شهیدشان فانوس به دَس بان            بعضی ها شان ِ موقع بی پا و بی دَس بان

شهیدان چراغ  راه بودند                بعضی ها زمان رفتن بدون پا و بدون دست بودند

 

اَمّه یِه دل دَشتِن قد  یِه دِریا              اَمِه نور چشم و اَمِه جان و کَس بان

ولی دلی به اندازه دریا داشتند                نورچشم ما و جان و یاور ما بودند

 

اَلَن دِ زمان تَلاشِ و کارِه بِرَر              اگر کاری نُوکونِه  دِ خیلی بی عارِ بِرَر

 برادر الان زمان تلاش و کار است            برادر هرکسی کاری نکند بی عار است

 

دشمن ما همیشیک در کَمینِه                  دشمن ایران زمین تو بگو کِمینِه

دشمن همیشه در کمین است                تو بگو دشمن ایران زمین کدام است

 

شب و روز دعا کُردن کار اَهل دینِه        مو دوستدار هرکی اهل ایران زمینه

شب و روز دعا کردن کار دینداران است    من دوستدار هرکسی ایرانی است هستم

نوشته شده توسط محمد ولی تکاسی  | لینک ثابت |

هفت سین نوروزی یکشنبه بیست و دوم اسفند ۱۳۸۹ 10:30

 

اول سلام،

سلام به بهار و باران و یاران،

سلام به پاکی چشمه ساران.

سین دوم سحر،

سحر که مرغ می خواند.

سحر که آوازش را سپیدار بلند می داند.

سین سوم سادگی،

ساده باشیم.

مثل بنفشه کنار جوی،

با پاکی هم کاسه باشیم.

سین چهارم سرود،

سرود شقایق و شعر وشور،

سرود پرواز به دور.

سین پنجم سپید،

قلبمان سپید

مثل پرنده ای که به آسمان پرید.

سین ششم سفر،

سفر با پر سیمرغ در صبح روشن،

به سرزمین آب و گل و نسترن.

سین هفتم سلام

دوباره سلام

سلام به صبح و سپیده و سحر

سلام به پرواز و پر

عیدتان مبارک.

 حاجي فيروز چيست؟

اینجا را کلیک نمایید

 

 

نوشته شده توسط محمد ولی تکاسی  | لینک ثابت |

شمی عید شمرره مبارک(عید شما مبارک) یکشنبه بیست و دوم اسفند ۱۳۸۹ 9:18
نوشته شده توسط محمد ولی تکاسی  | لینک ثابت |

میر نوروزی جمعه بیستم اسفند ۱۳۸۹ 8:51

که بیش از پنج روزی نیست حکم میر نوروزی
                                        (حافظ)

درباره ی نوروز سخن بسیار گفته شده است. اما در اصل این جشن با روزهای پنجه پیش از اعتدال بهاری و جشن فروردینگان همزمان شده است.

جشن فروردینگان همان جشن بزرگداشت روان درگذشتگان یا فروشی ها ست. فروشی ها در مهریشت، بند صدم  با آب و گیاه مربوطند. باور به روان شدن چشمه ها از روان نیاکان و یا سبز شدن گیاهان از آنها نزد اقوام مختلف دیده می شود. در یشت سیزدهم گفته می شود که از شکوه و فرّ آنها آسمان و زمین می درخشند و زمین نگه داشته می شود؛ آنان از چارپایان پاس می دارند و بادها را به وزش درمی آورند؛ از شکوه آنان است که زنان باردار می شوند و خورشید و ستارگان راه خود را در بالا می پیمایند. گرچه در گاهان از واژۀ فروشی اثری نیست اما نیبرگ واژۀ «توشنی شاذ» (tušnišāδō) را به معنی «زیرزمین نشیننده» همین ارواح نیاکان می داند که پیوند با میتره و انجمن او دارد.

بازمانده ی چنین باوری را در آیین خانه تکانی، و سفره چیدن نوروز می بینیم که نمودی از پذیرایی از ارواح نیاکان است که در این ماه به دیدار خویشان می آیند.

در هر حال در زمانی از ترکیب جشن بزرگداشت اروح نیاکان با جشن سال نو «نوروز» شکل گفته است که به پژوهشی جدی نیاز دارد.

 هرسال چند هفته مانده به عید نوروز میر نوروزی از دهات طالقان و قزوین و گیلان و مازندران در کوی و برزن ها راه می افتاد و با خواندن اشعار و ترانه هایی در وصف بهار و امامان خصوصا حضرت علی (ع) و بداهه سرایی سبب خوشحالی و سرور مردم می گردید.

جشن های آیینی چون رابچره در گیلان و عروس گولی در غرب مازندران نظیر شهرستانهای تنکابن و رامسر نیز از شور و حال وصف ناشدنی برخوردار بودند. که آمدن عروس بهار و راندن دیو سرما(ننه سرما) را جشن می گرفتند.

در این میان جشن کوسه خر نشین (کوسه بر نشین) نیز در برخی از نقاط کشور اجراء می شد و یک نفر از مردم عادی نقش شاه را در ۵ روز مانده به آغاز سال نو(پنجه) بازی می کرد که بجای شاه حکمرانی می نمود و به بقیه مردم دستور می داد.

جوابیه به نظرات :

با عرض سلام و تبریک سال نو همراه با سلامتی کامل برای شما و خانواده محترم:
در کشور ایران مدل طراحی چارتاقی ها-گنبدهای بارگاه امامان و تزیینات روی آبشکه ها (پنجره ها) و ایوان ها ریشه سنتی و مذهبی داشته که در نهایت در هنرهای معرق کاری- منبت کاری و گچ بری های زیبا و .... به منصه ظهور می رسند. این تصویر صرفا نقاشی بیش نیست و نمی تواند گویای هنر واقعی ایرانیان باشد.البته ناگفته نماند صلیب شکسته در آرم پرچم آلمان که از چهار طرف کمی شکسته شده است و بر روی برخی از کوزه های سفالی نیز نقش بسته است نماد چهار عنصر حیات(آب- خاک-باد-آتش) است که از آریایی ها گرفته شده است.
با تشکر
محمد ولی تکاسی

نوشته شده توسط محمد ولی تکاسی  | لینک ثابت |

جهت دریافت اطلاعات می توانید اینجا را کلیک فرمایید

ترانه گیلکی رامسری:

عزیز دامان بوشا نگار پریشان او دامان که پر از جن و گرازانه


نگار تا کی ونی باشه هراسان عزیز ره , وره همچو دو چشمانه


یکی راه من دره عزیز ندانه نگار دانه وی دل هم شادمانه


عزیز بیه نگار دل خونا با بهار بومه بوشا عزیز نومابا


هنه عزیز اووقت آفتاب بیه جار هنه عزیز مره چو آب نمایانه

"نگار چم آو باخشته دریایه مانه کی هنه عزیز؟"

با تشکر از فرهیخته گرامی آقای حسن رحیمیان

خودت گفتی وعده در بهار است / بهار آمد دلم در انتظار است

بهار هر کسی عید است و نوروز / بهار عاشقان دیدار یار است . . .

نوشته شده توسط محمد ولی تکاسی  | لینک ثابت |

منبع: وب سایت سماموس
یکی از اشعار و ترانه های معروف رامسری که همواره از سوی مادرم به شکل گهره سری و یا کله سری خوانده می شده است ترانه معروف به آب تی ته کونه است.
 البته در زبان گلیکی ترانه های بسیاری است که به زبان گیلمازی ( گیلکی مازندرانی ) و یا گیلگالشی است. از این جمله می توان به ترانه اجباری اشاره کرد.
 
شاعر در این ترانه از واژگان مازنی و گیلکی استفاده می کند و می گوید:
کوله دامن دره گاو گوره کونه عزب لاکو
وچه اجبار بوشا مار بورمه کونه عزب لاکو
یعنی گوساله در دامون جنگل است و گاو فریاد می کند ای دختر دوشیزه 
پسر به سربازی رفته است و مادرش گریه می کند ای دختر دوشیزه
در این ترانه لاکو گلیکی در مقابل کیجا مازنی است و بورمه به معنای گریه مازنی است که ونگ گلیکی در برابر آن می نشیند.
ترانه سرای بلقیس شاعری ناشناس است که در این ترانه می کوشد تا عشق خویش را به بلقیس بنمایاند. بلغیز محبوب و رایکا این شاعر دختری از خانواده ای بازرگان و تاجر است. با این همه شاعر به شکلی سخن می گوید که گویی خانواده رایکای وی تهیدست است و با این همه از تهیدستی خانواده گلایه و شکایت نمی کند بلکه همه ناراحتی و ناخوشی وی از آن روست که پدر دختر مردی گدا صفت و پست است و با آن که نفت فروش است ولی حاضر به پذیرایی از خواستگاران نیست.
زمانی که این ترانه از آن سخن می گوید بهار است. این زمانی است که ماهیان برای تخم ریزی به رودخانه ها آمده اند و انبوه ماهیان تخم گذار حتی در پایاب های رود و جاهای کم ژرفا به گونه ای است که گویی آب شکوفه کرده است و بازتاب نور مهتاب بر روی ماهیان اسلک است که زیبایی شب و رودخانه را دو چندان می کند. اوج داستان خواستگاری شاعر ترانه سرای ناشناس زمانی است که وی از بلوغ کامل بلقیس سخن می گوید و با تشبیه شگفت می کوشد این بلوغ را به دیگران منتقل سازد. با هم نخست متن گیلکی و سپس ترجمه آن را به فارسی می خوانیم :
یه شو بوشوم روخونه 
بئدم آب تی ته کونه 
بوشوم نفت علی خونه 
نفت علی کهنه گدا با
یه شو مره جا ندا با
شب چره کونس بدا با
ای دره واکن باد بی یه 
او در واکن باد بی یه 
بلغیز داماد بی یه 
بلغیز کون تو خوره 
هر وقت یه من جو خوره
ترجمه :
ترانه سرای عاشق درباره رایکا و محبوب خود ( در مازنی به پسر از آن جایی که محبوب و دوست داشتنی است ریکا می گویند که به معنای بچه دوست داشتنی است به این معنا که پسر برای آنان موجودی محبوب و دوست داشتنی است) می گوید: شبی که به بلوغ رسیده بودم برای دیدن اوج زیبایی مردانگی خود به رودخانه رفتم. این زمانی بود که بهار شده و آب همانند گیاهان شکوفه زده بودند و ماهیان به رودخانه سرازیر شده و آن جا را پر کرده بودند تا تخم ریزی کنند. 
آن شب برای خواستگاری به خانه نفت علی رفتم. این نفت علی ( علی نفت فروش یا علی نفتی ) انسانی پست و در حقیقت گدایی کهنه بوده است که گدایی صفتی جزو ذات وی شده بود.
وی شبی پیش از این نیز که به نزدش رفته بودم مرا راه نداده و از خانه اش رانده بود. در پذیرایی از مهمانان خویش خست و بخل می ورزید و از این رو بود که برای شب چره و میوه و تنقلات پذیرایی شبانه به جای هر میوه و خوراکی ازگیل و کونس جنگلی را آورد تا با آن از مهمانش پذیرایی کند.
شاعر آن گاه خطاب به نفت علی کرده و از او می خواهد که اینک زمان خواستگاری است و نمی بایست گداصفتانه در را روی هر کسی ببندد و مردمان را از خانه خویش براند. بنابراین به او امر می کند که درهای خانه اش را به روی مردمان بگشاید. اینک فصل بهار و جفت گیری است و وزش باد بهاری هر جانوری را به وجد می آورد و زمینه جفت خواهی را در آنان بر می انگیزد. پس بر نفت علی است که هر یک از درهای خانه اش را بگشاید تا باد بهاری در آن بوزد و شهوت خفته ای را بیدار کند.
وی می گوید: بگذار تا داماد و خواستگار بلقیس به خانه تو از هر دری چون باد وارد شود ؛ زیرا اکنون بلقیس به بلوغ کامل رسیده و نشانه ی این بلوغ را می توان در بزرگ شدن باسن بلقیس دید. 
آن گاه به مزاحی شیرین در وصف باسن بزرگ و چاق بلقیس که به معنا و مفهوم بلوغ و آمادگی سن ازدواج اوست می گوید: کون بلقیس که در هر حرکتی به این سو و آن سو می خرامد در هر وقت به اندازه یک من جو می خورد.
این گونه است که شاعر ترانه سرای ناشناس آمادگی خویش را برای خواستگاری و آمادگی بلقیس برای شوهر کردن را به نفت علی می نمایاند و از او می خواهد تا از گداصفتی نسبت به خواستگاران دست بردارد و اجازه دهد تا بتواند او یا هر خواستگاری دیگری با این دختر رایکا و محبوب ازدواج و جفت شود.

نوشته شده توسط محمد ولی تکاسی  | لینک ثابت |

چطور ، بهتر زندگي کنیم ؟ شنبه بیست و سوم بهمن ۱۳۸۹ 10:30
منبع:آسمان آبی ما http://www.asemon30.blogfa.com/

با كمي مكث جواب داد :

گذشته ات را بدون هيچ تأسفي بپذير ،

با اعتماد ، زمان حالت را بگذران ،

و بدون ترس براي آينده آماده شو .

ايمان را نگهدار و ترس را به گوشه اي انداز .

شک هايت را باور نکن ،

وهيچگاه به باورهايت شک نکن .

زندگي شگفت انگيز است ، در صورتيكه بداني چطور زندگي کني .

پرسيدم ،

آخر .... ،

و او بدون اينكه متوجه سؤالم شود ، ادامه داد :

مهم اين نيست که قشنگ باشي ... ،

قشنگ اين است که مهم باشي ! حتي براي يک نفر .

كوچك باش و عاشق ... كه عشق ، خود ميداند آئين بزرگ كردنت را ..

بگذارعشق خاصيت تو باشد ، نه رابطه خاص تو با کسي .

موفقيت پيش رفتن است نه به نقطه ي پايان رسيدن ..

داشتم به سخنانش فكر ميكردم كه نفسي تازه كرد وادامه داد ... :

هر روز صبح در آفريقا ، آهويي از خواب بيدار ميشود و براي زندگي كردن و امرار معاش در صحرا ميچرايد ،

آهو ميداند كه بايد از شير سريعتر بدود ، در غير اينصورت طعمه شير خواهد شد ،

شير نيز براي زندگي و امرار معاش در صحرا ميگردد ، كه ميداند بايد از آهو سريعتر بدود ، تا گرسنه نماند ..

مهم اين نيست كه تو شير باشي يا آهو ... ،

مهم اينست كه با طلوع آفتاب از خواب بر خيزي و براي زندگيت ، با تمام توان و با تمام وجود شروع به دويدن كني ..

به خوبي پرسشم را پاسخ گفته بود ولي ميخواستم باز هم ادامه دهد و باز هم به ... ،

كه چين از چروك پيشانيش باز كرد و با نگاهي به من اضافه كرد :

زلال باش .... ،‌ زلال باش .... ،

فرقي نميكند كه گودال كوچك آبي باشي ، يا درياي بيكران ،

زلال كه باشي ، آسمان در توست .

نوشته شده توسط محمد ولی تکاسی  | لینک ثابت |

نماد عشق و سمبل آن شنبه بیست و سوم بهمن ۱۳۸۹ 8:49

 

منبع:وب سایت کرکان انزلی http://karkan.ir/post-4988

نماد عشق یک قلب است. اما نماد عاشقی قلبی هست که تیر وسطش خورده. کمتر کسی شاید راز این قلب تیر خورده را بداند. لااقل من در اینترنت هر چه گشتم نه به فارسی و نه به انگلیسی در این زمینه چیزی ندیدم.

در نتیجه خودم می نویسمش تا هر کسی دنبال معنایش گشت، جوابش را اینجا پیدا کند.
در باور یونانیان باستان هر پدیده ای یک خدایی داشت. همه خدایان هم یک خدا یا پادشاه بزرگ داشتند که اسمش زئوس بود. یک شب به مناسبتی زئوس همه خدایان را به جشنی در معبد کوه المپ دعوت کرده بود.
دیوانگی و جنون هم خدایی داشت بنام مانیا. مانیا چون خودش خدای دیوانگی بود طبیعتا عقل درست و حسابی هم نداشت و بیش از حد شراب خورده بود. دیوانه باشی، مست هم شده باشی. چه شود!
خدایان از هر دری سخنی می گفتند تا اینکه نوبت به آفریدیته رسید که خدای عشق بود. حرف های خدای عشق به مذاق خدای جنون خوش نیامد و این دیوانه عالم ناگهان تیری را در کمانش گذاشت و از آنسوی مجلس به سمت خدای عشق پرتاب کرد. تیر خدای جنون به چشم خدای عشق خورد و عشق را کور کرد.
هیاهویی در مجلس در گرفت و خدایان خواستار مجازات خدای جنون شدند. زئوس خدای خدایان مدتی اندیشه کرد و بعد به عنوان مجازات این عمل، دستور داد که چون خدای دیوانگی چشم خدای عشق را کور کرده است، پس خودش هم باید تا ابد عصا کش خدای عشق شود. از آن زمان به بعد عشق هر کجا می خواهد برود جنون دستش را می گیرد و راهنمایی اش می کند.
به همین دلیل است که می گویند عشق کور است و عاشق دیوانه و مجنون می شود. پس تیر و قلب و نقش این دل تیر خورده ای که می بینید ریشه در اسطوره های یونان باستان دارد.
بعدها رومیان باستان آیین و اسطوره های یونانیان را پذیرفتند و تنها نام خدایانشان را عوض کردند. در افسانه های روم باستان زئوس را ژوپیتر، خدای جنون را ارا و خدای عشق را ونوس می نامیدند.
در نتیجه به باور آنها ارای دیوانه چشم ونوس زیبا را کور کرد.
عشق واقعا جنون است اما اگر دو طرفه و واقعی باشد لذتی دارد که مپرس. ولی عشق یکطرفه انسان را پریشان و خوار و حقیر می کند.

نوشته شده توسط محمد ولی تکاسی  | لینک ثابت |

ادم کوچولوها دوشنبه هجدهم بهمن ۱۳۸۹ 13:46

منبع:

خانواده سبز  گردآوری : پایگاه اینترنتی پرشین وی

http://www.persianv.com/view/041040.php

آدم كوچولوها، پريان و موجوداتي از اين قبيل همگي شخصيت‌ها و موجوداتي هستند كه در افسانه‌هاي بومي و اجدادي مردمان زمين جاي گرفته‌اند. آنها خيالاتي و هم گونه‌اند و با شنيدن داستاني از آنها تا مدت‌ها ذهن‌مان مشغول مي‌‌شود. در ميان همه اين پديده‌هاي ماوراء‌الطبيعه، به وجود آدم كوچولوها كمتر از بقيه اهميت داده شده و توجه جدي بسيار اندكي به آن شده است. اين موجودات افسانه‌اي بسيار قديمي هستند و در عمق عقايد بسياري از فرهنگ‌هاي دنيا قرار دارند. ولي امروزه هيچ‌كس به اين كوچولوها اعتقادي ندارد... يا شايد هم اعتقاد دارند.

براستی نظر شما چیست؟

ادامه مطلب


ادامه مطلب
نوشته شده توسط محمد ولی تکاسی  | لینک ثابت |

دل گبه(5) دوشنبه هجدهم بهمن ۱۳۸۹ 12:11

سخت سر:

اگر هوس نبا بشر کی و چی با
معشوقه شان هوس انگیزن
عاشقه شان دیوانه
عاقله شان حیران از این دیوانگی
جملگی تا به خانه برسن زخمی و نالان و قلیلی خندان


پاسخ:
با عرض سلام از بذل توجه شما

شاید شمه ره یاد نباشه اما مره خوب یاده

یه دار دره اندر جهان     دختر پیره مادر جوان


محمد ولی تکاسی

نوشته شده توسط محمد ولی تکاسی  | لینک ثابت |

منبع:

 http://www.shenidar.com/sec/news/pr/2010/09/10091593142_4926_So_impressive.html

1 – عشق معطوف به غير از خود است. در حاليكه محور هوس خود فرد و لذت اوست.

جملات زير را مقايسه كنيد:
- ( من) دوستت دارم
- ( من) برات مي ميرم
- (براي من) هيچ كس مثل تو نمي شه
- ( من ) هميشه به فكر توام
- ( من) را فراموش نكن
- ( من ) از تو رنجيدم

در حاليكه در عشق، توجه به حالت ها و لذت هاي خود نيست و خواست و شرايط معشوق جايگزين خودخواهي فرد مي شود.
جمله معشوق است و عاشق پرده اي
زنده معشوق است و عاشق مرده اي

 ۲– هوس پاسخ به يك نياز جسماني و رواني است، مثل نياز به آب، نياز به اكسيژن ، نياز به غذا. ولي عشق فراتر از يك چنين نيازي هست. عشق فراهم آورنده رشد و خودشكوفايي فرد است. لذا فرد عاشق خود را خوار نمي كند، كوچك نمي كند. عشق عزت و احترام دارد و اين احترام از روي بي نيازي و بزرگي عشق حاصل مي شود. شايد در فيلم ها ديده و شنيده باشيد كه فردي مي گويد« من عشق را گدايي نمي كنم».
هر چه جز عشقست، شد ماكولِ[1] عشق
دو جهان يك دانه پيش نَولِ[2] عشق
دانه يي مر مرغ را هرگز خورَد؟
كاهدان مر اسب را هرگز چَرَد[3]؟

ماكول: خورده شده[1]
 نَول: منقار[2]
 چَرَد: بچرد، چرا كند[3]

زبانزد گیلکی:

۱-اگه هوسه یه دفعه بس

اگر هوس است برای یکبار کافی است

۲- عاشق خیال کانه همساده کوره

عاشق خیال می کند همسایه کور است(ولی نیست و آنها را می بیند)

 

بقیه در ادامه مطلب


ادامه مطلب
نوشته شده توسط محمد ولی تکاسی  | لینک ثابت |

در گذشته مردم به داشتن اولاد ذکور(پسر) علاقه داشته و فرزند پسر را یار و یاور و همکار پدر می دانستند. چون اغلب کارهای کشاورزی و باغداری و حتی دامپروری و گله داری -صنایع دستی نظیر نمد مالی -آهنگری -نجاری(کچه تاشی) و غیره  سخت بوده و به نیروی مردانه نیاز داشت. لذا فرزند پسر که جانشین پدر شده و کار او را دنبال می نمود اهمیت دوچندان نسبت به فرزند دختر داشت.

زبانزد:

اَلَن کَچه صدا هَنه  فردا تار(تبر) صدا کانِه

اکنون صدای قاشق (غذاخوردن بچه پسر)  می آید ولی فردا(در آینده) صدای تبر زدن او خواهد آمد.

کنایه: در آینده فرزند پسر یار و یاور پدر در برداشت چوب از جنگل و سایر کارها است.

اَلَن وَچه شان  به جای اینکه  دست پدر بگیرن    خودشه پَر   پایَه گَرِن

نوشته شده توسط محمد ولی تکاسی  | لینک ثابت |

لاخوند باز  شیطانه سه شنبه بیست و یکم دی ۱۳۸۹ 12:28

در گذشته ای نه چندان دور در جواهرده و سایر ییلاقات رامسر و اشکورات افرادی در جشن ها و مراسم آیینی به طناب بازی و راه رفتن روی طناب اقدام می کردند. این کار علاوه بر هنرنمایی و تفریح و سرگرمی بینندگان چون با هیجان و شور و شوق خاصی همراه بود همواره مورد توجه قرار می گرفت. فردی با کمک یک میله فلزی و یا چوب بلندی که در واقع وزن آن خیلی زیاد بود تا تعادل فرد را حفظ نماید بر روی طناب و در داخل سینی  و یا بدون آن بر روی طنابی که چندمتری از زمین فاصله داشت راه می رفت. در این میان یک میمون دست آموز و یا شاگرد فرد طناب باز با چوب کوچکی در روی زمین راه رفته و کلیه کارهای  طناب باز  را تقلید می نمود و سبب خنده و شادی تماشاگران می شد.

زبانزد:

این لاخوند باز شیطانه گه

او شاگرد و یا میمون طناب بازی است .

کنایه: از افراد زرنگ و باهوش و پرسر و صدا است که تقلید می کنند ولی دم به تله نمی دهند.

نوشته شده توسط محمد ولی تکاسی  | لینک ثابت |

دل گبه سه شنبه چهاردهم دی ۱۳۸۹ 9:29
خنم بشوم امام رضا حاجت هگیرم                      خوشته درد بگوم   راحت هگیرم

می خواهم تاپیش امام رضا(ع) رفته و حاجت بگیرم        درد خود را بگویم و راحتی و آرامش بگیرم

زمانه سخته چندی  کنش بکنم                         بشوم خانه یار وی دست  بگیرم 

روزگار سخت شده چقدر تلاش بکنم                       بروم خانه یار و دست او را بگیرم

قبل از ازدواج:

بشو تی مارگه بگو گردن شکسته                    من و تی عقدگه خدا دابسته

برو به مادر گردن شکسته ات بگو       عقد بین من و تو را خدا بسته و کسی نمی تواند ما را از هم جدا کند.

بعد از ازدواج:

بشو تی پئرگه بگو گردن شکسته                    هندی تی کیجایه مره بده رسوایی وسه

برو به پدر گردن شکسته ات بگو     همین قدر که دخترت را به ریش من بستی رسوایی بس است

منبع:http://www.tebyan.net/children_teenagers/anewidea/poems_stories/2010/2/24/116492.html

اگر چه روز من و روزگار می گذرد

دلم خوش است که با یاد یار می گذرد

چه قدر خاطره انگیز و شاد رؤیایی است

قطارعمر که در انتظار می گذرد

به ناگهان یک لحظه عبورسپید

خیال می کنم آن تک سوار می گذرد

کسی که آمدنی بود و هست، می آید

بدین امید، زمستان، بهار می گذرد

نشسته ایم به راهی که از بهشت امید

نسیم رحمت پروردگار می گذرد

به شوق زنده شدن، عاشقانه می میرم

دوباره زیستنم زین قرار می گذرد

نوشته شده توسط محمد ولی تکاسی  | لینک ثابت |

دی 1389 شنبه چهارم دی ۱۳۸۹ 9:55

نوشته شده توسط محمد ولی تکاسی  | لینک ثابت |

دل گبه شنبه چهارم دی ۱۳۸۹ 8:50

ایمروز هم دوگروز مثان گذرنِه

امروز هم مثل دیروز خواهد گذشت.

امه زندگی هم وکِته روز مره گی

زندگی ما هم در حد روزمره گی شده است.

خرس خواب، گاو خوراک سگ زندگی

مثل خرس خوابیدن، مثل گاو خوردن و مثل سگ زندگی کردن

یه عمر کار بکن زحمت بکش آخرش چی

یک عمر کار کن و زحمت بکش آخر زندگی چه چیزی است

آه و دَم یعنی آدم

آه و دَم زدن(نفس کشیدن) یعنی انسان

یه روز وینی خوشته سَره  بَنِه بیشی

یک روز دیدی سرت را زمین گذاشتی و رفتی

تِرِه بارِن    آجان گُلِه وَر نیَنِن و الفاتحه

تورا به قبرستان آقا جهان قلی بیگ (تنگدره) برده و برایت فاتحه ای می خوانند

هچ کی نوگَنِه روزگار بر تو چی بگذشته

هیچ کس نمی گوید که در گردش روزگار بر تو چه گذشته است.

خدایا به حق هرچی قشنگ کیجایه همه ما را اهلا کُن

خداوندا به حق هرچه دختر خوشگل همه ما را اهل و صالح گردان

بوگین الهی آمین

بگویید الهی آمین

نوشته شده توسط محمد ولی تکاسی  | لینک ثابت |

ضرب المثل های گیلکی مذهبی(20) پنجشنبه هجدهم آذر ۱۳۸۹ 12:23

بی شک ضرب المثل ها نیز جزئی از فرهنگ ماندگار مردم برای بیان صریح تر خواسته ها و امیال انسان ها و مردم در یک منطقه بخصوص است.

در تعدادی از این ضرب المثل ها وقایع تاریخی مهم ، ولادت و یا فوت علماء و دانشمندان، جنگ و گریزها ، روی دادن وقایع طبیعی و غیره نیز لحاظ شده و  این ضرب المثل ها  در شرایط متفاوتی پدید آمده و مصداق می یابند.

با گذشت زمان نیز این ضرب المثل ها بعد از اندکی تغییر و بعضا تحریف شده  در اذهان و خاطره ها باقی مانده و چون چراغی راهنمای نسلهای بعدی می شوند.

از نمونه اینگونه ضرب المثل ها تولید زبانزدهایی است که ریشه دینی داشته و بعد از اسلام آوردن ایرانیان رواج یافته اند.

 ضرب المثل هایی نظیر:

1-     ظلم کننده خوشترِه کَشَنِه

فرد ظالم به سزای عمل خود می رسد.

یادآوری: قیامت هی دُنیا دلِه

2-     خدا دیر گیره امّه شیر(ه) گیره

خداوند دیر به حساب اعمال بندگان رسیدگی می نماید اما حسابرسی بسیار سختی است.

3-     اوجو خوده کوفه مانِه(صحرای کربلا یه)( بازار شام =درهم برهم بودن مکانی)

آنجا مثل کوفه جای بدی است.مردم بدی دارد که دین خود را به چند درهم فروختند و مولای خود را تنها گذاشتند.

4-گدای سامرایَه

نظیر گداهای شهر سامراء بسیار بد پیله هستند و اصرار می ورزند.

4-     هم با یزیده هم با امام حسین

5-     به سر عُمر قسم

کنایه :قسم دروغ خوردن

7-مسلمان نیه  موس اَلمانه

 مسلمان اسمی است نه مسلمان واقعی

8-آوِه آب کَشَنِه

آب را دوباره با آب می شوید. (وسواس داشتن کسی برای تطهیر شدن)

9- هوایَه (باده) صلوات دَنِه

به باد هوا صلوات می دهد.

کنایه: از افراد خر مقدس و کم اندیشه در انجام امور و فریضه های مذهبی.

10- فلانی خانه دل شمره مانِه

فلان کس در خانه خود مثل شمر بد اخم و عصبانی است.

و .......

نوشته شده توسط محمد ولی تکاسی  | لینک ثابت |

بازیهای آسیایی در گوانجو دوشنبه پانزدهم آذر ۱۳۸۹ 13:19

جهت دیدن تصاویر افتتاحیه بازیهای آسیایی می توانید اینجا را کلیک فرمایید.

نوشته شده توسط محمد ولی تکاسی  | لینک ثابت |

رقص برگهای پاییزی دوشنبه یکم آذر ۱۳۸۹ 10:4

پلت داره ولگ مانه   هر راه باد بزه هورو شونه

مثل برگ درختی بنام پلت از هر طرفی باد می آید به همان طرف روان می شود.

کنایه:از افراد فرصت طلب و سود جو

نوشته شده توسط محمد ولی تکاسی  | لینک ثابت |

عطر نرگس دوشنبه یکم آذر ۱۳۸۹ 9:27

نوشته شده توسط محمد ولی تکاسی  | لینک ثابت |

ملا نصیرالدین پنجشنبه بیست و هفتم آبان ۱۳۸۹ 10:55
منبع:http://iranjoke.ir/content/blogcategory/17/44
دو تا خر چاپ ارسال به دوست

يه روز ملانصرالدین و دوستش  دوتا خر ميخرن.
دوست ملا ميگه: چه طوري بفهميم کدوم ماله منه کدوم ماله تو؟
ملا ميگه خوب من يه گوش خرم رو ميبرم اوني که يه گوش داره مال من اوني هم که دو گوش داره مال تو.!
فرداش ميبينن خر ملا گوش  اون یکی خره رو از سر حسادت خورده!!!
دوست ملا ميگه :حالا چيکار کنيم ملا ميگه: من جفت گوش خرمو ميبرم!!!
فرداش ميبينن بازم قضيه ديروزيه...
دوست ملا ميگه :حالا چيکار کنيم ملا ميگه: من دم خرمو ميبرم!
فرداش بازم قضيه ديروزي ميشه..
دوست ملا با عصبانيت ميگه: حالا چيکار کنيم ملانصرالدین هم ميگه:

عيبي نداره خب حالا خر سفيده مال تو خر سياه مال من

دست وپاشکسته چاپ ارسال به دوست

ملا در بالاي منبر گفت : هرکس از زن خود ناراضي است بلند شود. همه ي مردم بلند شدند جز يک نفر. ملا به آن مرد گفت : تو از زن خود راضي هستي؟ آن مرد گفت : نه ... ولي زنم دست و پامو شکسته نمي تونم بلند شم!

 
 
زن کامل چاپ ارسال به دوست

ملا نصر‌الدین با دوستی صحبت می‌کرد.
- `خوب ملا، هیچ وقت به فکر ازدواج افتاده‌ای؟`
ملا نصر‌الدین پاسخ داد: ` فکر کرده‌ام. جوان که بودم، تصمیم گرفتم زن کاملی پیدا کنم. از صحرا گذشتم و به دمشق رفتم و با زن پر حرارت و زیبایی آشنا شدم اما او از دنیا بی‌خبر بود. بعد به قاهره رفتم؛ آن جا هم با زنی آشنا شدم که معلومات زیادی درباره‌ی آسمان داشت، اما زیبا نبود. بعد به اصفهان رفتم و نزدیک بود با دختر زیبا با ایمان و تحصیل کرده‌ای ازدواج کنم.`
- `پس چرا با او ازدواج نکردی؟`
- `آه، رفیق! متاسفانه او هم دنبال مرد کاملی می‌گشت!`

نوشته شده توسط محمد ولی تکاسی  | لینک ثابت |

مسابقات جهانی بوکس یکشنبه بیست و سوم آبان ۱۳۸۹ 13:57
http://l.yimg.com/a/p/sp/tools/med/2010/11/ipt/1289714648.jpg?&sig=pjJ.KdnA6xJfIrTDR11DDQ--

جهت دیدن بقیه تصاویر می توانید اینجا را کلیک فرمایید

نوشته شده توسط محمد ولی تکاسی  | لینک ثابت |

انگشتر نیه نی شنبه پانزدهم آبان ۱۳۸۹ 12:49

یاد آور: نشان بنم =یک نشانی گذاشتیم

کنایه از کنارگذاشتن انگشتر-  پارچه و اشیاء گران قیمت  و ارسال آنها توسط خانواده داماد در خانه عروس تا بعد از انجام امور و اعلام آمادگی خانواده عروس مراسم جشن انجام گردد.

 خرید جواهرات -لباس و لوازم عروسی که بیشتر با عنوان طیلا وچینی(خرید طلا) در شهرستان رامسر و حومه معروف است یکی از سنت های قدیمی است.

اولی: بگوته کی کیجا عروسیه

اولی: گفتی عروسی دختر چه کسی

دومی: مشتی مام حسین   پسر زا  دتر

دومی: دختر فرزند پسر آقای مشهدی محمد حسین

اولی: طیلا وچینی امره بگوته بان

اولی: موقع خریدن طلا به ما خبر داده بودند

دومی: نه

اولی: پس مو وی عروسی نشونم

اولی: پس من به عروسی او نمی روم

دومی: سر ندشته بی هرگزم نیشی

سر نداشته باشی(بمیری) تا هیچوقت نتوانی به عروسی بروی

نوشته شده توسط محمد ولی تکاسی  | لینک ثابت |

جوانی کردن و جوان ماندن چهارشنبه بیست و هشتم مهر ۱۳۸۹ 11:15
فاصله بین جوانی کردن و جوان ماندن از زمین تا آسمان است. شاید روزی جوانی از سن ۱۶ تا ۲۱ و ۲۹ سال محسوب می شد. ولی امروز دیگر سن نمی تواند تنها عامل تشخیص جوانی کردن باشد.

با سرعت زیاد تبادلات فرهنگی بین نسل های جوان کشورهای جهان هر کار و ایده نو و یا اندیشه تازه ای در روش زندگی کردن-نگاه به محیط پیرامون و طرز نگرش اطرافیان می تواند سریعا منتقل شده و به کار گرفته شود. شاید روزی به جایی برسیم که امکانات حاضر در زندگی جوانان کم اهمیت جلوه نموده و جوان در پرواز روح جستجوگر خود به درجه ای از تعالی برسد که راه حل های موجود را برای یک زندگی درست و پرمعنا قبول ننماید.

براستی برای جوان ماندن خود تاکنون فکری کرده اید: 

نسل سوخته

می توانید اینجا را کلیک فرمایید

نوشته شده توسط محمد ولی تکاسی  | لینک ثابت |

جوانشان دل گبه( حرف دل جوانان) شنبه بیست و چهارم مهر ۱۳۸۹ 9:29

اگر بگوته چی کار بکونی بهتره

                                    تا وگرسه وینه تی کین سر تره

اگر گفتی چکار کنی بهتر است-تا برگشتی می بینی که پشت سر شلوارت خیس شده است(گند زدی)

شاید سبزه سر بنیشتی یا سنگ سر

                                حتما شئه بزه با یا که زمین هله تره

شاید هم روی سبزه نشسته بودی و یا اینکه مه خیس آمده و یا اینکه زمین هنوز خیس بود

    کمتر صحبوت بکون ویشته عمل بکون

                                تا کی ونه گب گوش بدی استان گت تره

کمتر حرف بزن و بیشتر مرد عمل باش- تا کی باید فقط به حرفهای مسئولین و جلب رضایت آنها گوش بدهی (از خودت هم فکری داشته باش)

شاید روزی باباشه روزگاری خوش

                             الن د جوان ما خوشترره یه پا مهتره

شاید روز و روزگار بهتر شود- الان دیگر جوان ما برای خودش بزرگتری می کند و عاقل است

اگر خنه کاری بوکونی د وی وقته

                          گب گوش بکون این هم تی بزرگتره

اگر می خواهی کاری انجام بدهی اکنون وقتش است- حرف را گوش کن او هم بزرگتر توست

انگلاس وگیر هرچی تونه بچین

                                   هر میوه ای که خوبه وی جا  جات تره

با چوب سرکج(مخصوص چیدن میوه از شاخه) هرچه می خواهی میوه بچین- هر میوه ای که خوب است در جای بالاتری قرار دارد

شاید یه روز و دوروز کار نباشه

                                   توکل به خدا بکون این ترره بهتره  

تعالی و بالارفتن شاید در یک یا دو روز انجام نگردد- به خدا اگر توکل کنی برای تو بهتر است.      

نوشته شده توسط محمد ولی تکاسی  | لینک ثابت |

یک رباعی با لهجه گیلکی رامسری پنجشنبه بیست و دوم مهر ۱۳۸۹ 8:17
می دل پَرجِن شده از سوز نگاهت                 با هزار شوق آمده بودم تا کُلامَت

دلم از سوز نگاهت چون پارچه ریش ریش شده است - با هزار شوق و آرزو تا خانه ات آمده بودم

آنروز که مِرِه جواب رد دادی                می قَلف  اِجین بَزِه با   از کَلامت

آن روز که به من جواب رد دادی- از کلام تو قلب من دندانه دندانه (چون داس برداشت برنج) شده است.

اندی امروز و فردا نوکون عزیز           تی دل ِسنگِه می دل مثل شیشَه

اینقدر امروز و فردا نکن ای عزیز-دل تو چون سنگ و دل من چون شیشه است

شاید قسمت خدا نبا تو میشی باشی           می دل هرروز دو دَکنِِه از سِلامت

شاید خدا قسمت نکرد تو مال من باشی-دل من هر روز با سلام تو پر از رنج و اندو ه می شود

هَمسادِه وَچِه  هَمسه دُتُرَرِه(کیجایَره

پسر همسایه برای دختر همسایه

نوشته شده توسط محمد ولی تکاسی  | لینک ثابت |

آموزش فنی و حرفه ای سه شنبه بیستم مهر ۱۳۸۹ 11:5

هیچ ملتی نمی تواند اثر تکنولوژی را در جهان امروز انکار کند. در حقیقت، پیشرفت های پر شتاب در همه رشته های فنی و صنعتی در دهه های اخیر، خطوط اساسی تمدن کنونی را تعیین کرده است. اگر قرار باشد که ازتکنولوژی به درستی و در جهت رفاه انسان، نه انهدام او، حداکثر بهره را ببریم، لازم است پا به پای این دگرگونیها، در آموزش فنی و حرفه ای نیز به پیشرفتهایی دست یابیم.

خوار شمردن آموزش فنی و حرفه ای به بهانه اینکه ماهیتی فرو مایه دارد، در واقع ستیز با واقعیتهای زندگی نوین و روی گرداندن از امکاناتی است که برای بهتر کردن این زندگی پیش می آید.

توصیه یونسکو درباره آموزش فنی و حرفه ای این است که: آموزش فنی وحرفه ای باید بخش مکمل نظام آموزشی همه جانبه باشد، و به این سبب باید به محتوای فرهنگی آن توجه کافی بشود (تالیف یونسکو، ۱۹۷۳).

انتخاب با خود نوجوانان و جوانان است راه تباه شدن

در پیچ و خم های ریز و درشت زندگی یا راه تحصیل و کار را در پیش گرفتن!!!!

 

نوشته شده توسط محمد ولی تکاسی  | لینک ثابت |