جوان در آسمان نگاهش همیشه به دنبال بهترین ها می گردد. حال اگر در بوستان زندگی خود گلی نیابد به دنبال گل های کاغذی که دیگران برایش تهیه کرده اند جذب شده و شاید تا مدت ها نتواند راه را از چاه متمایز ببیند.
یک جوان چگونه می تواند با حفظ شئونات اجتماعی و به دور از انحرافات خط صحیح اعتقادی و فکری خود را بیابد!!!!.


جهت کسب اطلاعات بیشتر بهتر است

به نقطه قرمز در وسط کادر برای مدتی زل بزنید چه اتفاقی می افتد!
رنگ خاکستری متن کادر که به صورت نواری است کم کم محو می شود.
Return To Brain Teasers/Optical Illusions Hub >>
See more brain-teasing images at Mighty Optical Illusions >>
Check out the Daily Optical Illusion iPhone app >>

کر کوپا شونو گپ هوا
ساقه های برنج در اثر زحمت کشیدن روی هم انباشته می شوند ولی حرف در هوا گم می شود.
یعنی مزد آن گرفت جان برادر که کار کرد
نابرده رنج، گنج میسر نمی شود.


در جنگل ها و کوه های شهرستان رامسر و ییلاقات اطراف آن تا ارتفاع خاصی از سطح دریا پلنگ وجود داشت. در بین مردم داستان های زیادی در این مورد نظیر خرس ها نیز وجود دارد. که نشاندهنده وجود پلنگ در جنگل های رامسر در دوران کمتر از یک قرن پیش است. شکارچیان پلنگ نیز اکثرا کشاورز بوده و برای پیشگیری از حمله پلنگ به گوسفند و گاوهای خود روشهای مقابله و تکنیک های شکار خاصی داشتند.
آخرین قلاده پلنگ نیز در دوران روس ها (بلشویک) در مازندران شکار شده است.موسساتی چند در جهان به تربیت و پرورش پلنگ ایرانی نظیر اسبچه خزر همت گمارده اند و کارهای شایسته ای نیز در حفظ این گونه حیات وحش انجام داده اند که در خور تقدیر و تشکر است. و در وبلاگ رامسر شهر دریا و جنگل قبلا به آنها اشاره شده است(آرشیو موضوعی حیات وحش و محیط زیست رامسر).
داستان پلنگ با لهجه گیلکی رامسری
یه روز یه پلنگ زغال کوره دیم دامان دل لانه دشته
یک روز یک پلنگ داخل جنگل نزدیک یک کوره زغال سازی لانه کرده بود.
پلنگ دوته کته دشته و هی جار جیر شا
پلنگ دوتا بچه داشت و بالا و پایین می رفت
زغال فروش وره بگوته مو خا تره کار ندارم از می جان چی خنه
زغال فروش به پلنگ گفت من که به تو کاری ندارم از جان من چه می خواهی
آخر سر یکی زغال فروش بگوته این تره کوشنه
سرانجام یک نفر به زغال فروش گفت. این پلنگ تو را می کشد.
بروج د اوجه نسه اون هم هی کاره بوکورده
فرار کن و دیگر به آن محل برنگرد. او هم همین کار را انجام داد.
ای هی هی شمه دست دابوسی می پایه
عجب- دست های شما را ببندی و پای من را. اشاره به خوردن چیزهای لذیذ و خوشمزه است .

گیشی دِ فوسُس نِیَه
عروس دیگر فقط ظاهرش مانده و پیر شده است و شادابی و سرزندگی قبل را ندارد.
خوشتِه کُشتی یَه بَتِه خوشته بُرُمَم وَتِه
فلان فرد کشتی گرفته و نردبان خود را هم برداشت. کنایه از افرادی است که کارشان را به پایان رسانده و زیاد پیگیر حرف این و آن نیستند. خرشان از پل گذشته است.
بُرُم:عبارت از تنه درخت با شاخه و ساقه های فرعی زیادی است که در قدیم بجای نردبان از آن استفاده می شد
داستان آن بدین قرار است:
در گذشته کشتی گیران داخل گودال با هم کشتی می گرفتند و برای داخل و یا خارج شدن به آن از تنه درختی بنام بُرُم بجای نردبان استفاده می کردند.پهلوان کشتی بعد از برنده شدن مسابقه به بالای گودال رفته و برم را برمی داشت و کسی که مغلوب می شد فقط با اجازه پهلوان و به کمک اهالی می توانست به بالای گودال بیاید. این امر نوعی احترام گذاشتن به شخص پهلوان قلمداد می شد.
در حال حاضر هرساله مثل دهه های گذشته در روزهای خاصی نظیر گلکار روز مچد آینه و جشن های دیگر و به مناسبت های گوناگون مراسم کشتی محلی و یا فرنگی در محل جواهرده رامسر با کمک ارگانهای دولتی و غیر دولتی برای تفریح و سرگرمی جوانان در محل میدان بالای(جوری میدان) برگزار می گردد .این سنت قدیمی دارای ارزش تاریخی بوده و در احیاء و حفظ روحیه شادابی در جوانان منطقه نظیر بازیهای محلی تاثیر گذار است.

(Josh Hedges/Getty Images)
در محل آبگرم داخل شهر بازار محلی برپا است هرکسی شلوار سفید دارد سی ضربه تازیانه یا کمربند می زند.
جوانان قدر یکدیگر بدانید اجل سنگ است که آدم مثل شیشه
جوانان قدر همدیگر را بدانید مرگ مثل سنگی است در برابر آدم که مثل شیشه است .
نگارنده:
احتمال می رود این ترانه محلی برای زمان کشف حجاب توسط رضاخان سروده شده باشد. زنان روستایی برای فروش محصولات خود مجبور بودند روسری از سر برداشته و موی خود را در زیر یک کلاه نظیر کلاه غواصی خانم های امروزی و غیره مخفی نمایندتا بتوانند وارد شهر شده و محصولات خود نظیر ماست-سبزی- کره- دوغ - میوه جات و غیره را به فروش برسانند. این زنان همین که از شهر خارج می شدند و از دیدرس نگهبانان و امنیه چی ها خارج می شدند کلاه را برداشته و روسری بر سر می گذاشتند.
ناگفته نماند شلوار و بیجامه را بنام شلیته می نامیدند.تمام پیراهن ها و لباس های زنان نیز که اغلب به آنها جامه گفته می شد آستین دار بوده و این زنان با حجاب کامل (روسری (دسمال)و پارچه سفید روی آن (مندیل) در زادگاه خود زندگی می نمودند.
مجری رادیو : شما چند سال دارید
جوان= کمی بیشتر از ۱۵ سال
مجری رادیو: بنظر خیلی جوانتر باشید
جوان=شاید ولی روزگار پیرم کرد
مجری رادیو: درس هم می خوانی
جوان= می خواندم
مجری رادیو:با عشق چه زنده ای
جوان= با عشق پولدارشدن و خوشبختی
مجری رادیو: فکر می کنی خوشبختی چگونه به دست می آید
جوان= در پارکها با فروش مواد-دزدی اتومبیل و سرقت از منازل
مجری رادیو: آیا با ریسک به زندان افتادنش می ارزد
جوان= برای من بله چون کسی در خانه چشم انتظارم نیست
مجری رادیو: چرا
جوان= چون اینجوری بیرون می آم و کسی من را قبول ندارد
مجری رادیو: نمی توانی بهتر باشی
جوان =من الان بهترین هستم.
همگی ما همزمان با تحصیل در مدارس ، درسهایی از زندگی نیز می آموزیم که هردوی آنها مهم است .مشکل اصلی این است که زندگی قبل از ما هم جریان داشته و ما را هم مانند دیگران در مسیرش با خود می برد و این در حالی است که ما تازه در ابتدای یادگیری و کسب معلومات لازم برای زندگی هستیم و تنها امیدواریم که روزی به همه ی جوانب دست پیدا کنیم ، پس بطور منطقی دانش ما همیشه عقب تر از زندگی است.

مکتب یا مکتبخانه آموزشگاهی است که در آن معمولاً یک استاد که تحصیل کردهٔ علوم اسلامی است به کار آموزش میپردازد.این گونه مکانهای آموزشی امروزه در کشورهایی همچون پاکستان و افغانستان رایج است ولی در ایران جای خود را به مدرسه دادهاست.
در قدیم در شهرستان رامسر و ییلاقات اطراف آن مثل جواهرده
در فصل تابستان که مدارس تعطیل می شد مکتب خانه وجود داشت. استاد هم از هر کاری سر در می آورد و علاوه بر آموزش روخوانی و روانخوانی قرآن کتابهای فارسی-ریاضی -علوم- تاریخ و جغرافی را هم تدریس می کرد. برای ما که کوره سوادی از خواندن و نوشتن داشتیم هم فال بود و هم علم آموزی.تا به خودمان بیاییم لحظات بیادماندنی از آموزش در مکتب خانه را پشت سر گذاشته و مدارج تحصیلی را به سرعت طی نمودیم.در قدیم نظم و انضباط از اصول اولیه و محکم مکتب خانه ها بود و به عبارتی از ملای مکتب خانه بیشتر از ناظم و مدیر مدرسه می ترسیدیم. درس جواب دادن نیز خود داستان دیگری داشت.
روز جوان در کشور ایران مصادف با اول مرداد ۱۳۸۹ شمسی و تولد حضرت علی اکبر (۳۳ه.ق)
و روز جهانی جوانان در ۲۱ مردادماه ۱۳۸۹ است.
پنجمین کنگره جوانان جهان در استانبول ترتیب می یابد .
دومین توقفگاه جوانان شرکت کننده د راین کنگره از کشورهای چین، اندونزی، آذربایجان، مراکش، آرژانتین، مصر، رومانی، روسیه و کاندا شهر ادیردنه بود.
طی سه روز برای میهمانان جوان برنامه های متنوعی ترتیب داده شد.
جوانان میهمان ابتدا از اماکن تاریخی بازدید نموده و سپس فرصتی برای دیدن و بررسی زندگی روستایی در ادیرنه یافتند.
جوانان شرکت کننده در کنگره امسال با تم " همیاری در امور روستائی"، در چرای گوسفندان، هرس علفهای هرز ه و برداشت محصولاتی چون ذرت، آفتابگردان و هندوانه با روستائیان همکاری نمودند.
سپس به جوانان شرکت کننده در برنامه ریزیهای ادیرنه، هدایای مختلفی اهدا گردید.
جوانا ن میهمان بعنوان سومین توقفگاه وارد چانک قلعه شدند.
جوانان که ۳ روز در چاناک قلعه بسر خواهند برد، در کارگاه مرکزی جوانان ساخت ظروف سفالی را یاد گرفتند.
جوانان میهمان همچنین از شهر باستانی تروا، موزه دریایی و دیگر نقاط دیدنی چاناک قلعه بازدید کردند.
پنجمین کنگره جهانی جوانان که با حضور نزدیک به هزار جوان از نقاط مختلف جهان برگزار می گردد، در ۱۳ ام ماه میلادی جاری پایان خواهد رسید.
منبع: وب سایت موسیقی گیل و گالش
باورکنید برای این مراسم ریالی هزینه نکردیم و خود مردم بصورت خودجوش این کار را انجام دادند.جای دوستان میراثی ما هم خالی بود که ببینند بدون میکروفون و بلند گوغریوشادی و انرژی ای که ازمردم ملکوت و از عشق بی پایانشان گرفته بودم را چگونه بگوش کیهان نشینان رسانیدم.حتمااگربودند اول صحنه را ازوجود من و دوستانم پاک میکردند و سپس به فاکتورسازی های خودبرای فریب سازمان مرکزی میراث کشور میپرداختند.
این مژده را هم بدهم که انشالله درسالهای آتی باوجود فرارسیدن ماه مبارک رمضان که سه سال پشت سرهم این ماه میهمان نوروزبل گالشهاست با افطاری و احترام به دین مقدس اسلام این نوروز را جشن خواهیم گرفت.ازخداوند کعبه یاری و مدد میجوییم و با کمک مردم ملکوت برای همیشه میزبان آیین ارجمند نوروزبل دیلمی خواهیم بود.فقط دعاکنید پای سازمان میراث گیلان دوباره به این منطقه بازنشود.آمین یا رب العالمین
جهت دریافت تقویم دیلمی می توانید اینجا را کلیک فرمایید
برگزاری نمایشگاه قرآنی
می توانید اینجا را کلیک نمایید
منبع:http://tadaneh1.blogspot.com/2007/02/blog-post_7880.html
عزیز و نگار، داستان دو دلداده در روستای آردکانِ طالقان، است که قدمت آن به چند قرن میرسد. به احتمال قریب به یقین، باید داستان عشق عزیز و نگار را آخرین حلقه گمشده دلدادگی عاشقان دانست که بارها در تاریخ ادبیات فارسی شاهد برخی از آنها بودهایم.
عزیز و نگار نیز چون باقی عاشقان، پس از طی مرحله عشق زمینی ـ چناچه عارفان بر آن قائلند - به عشق آسمانی دست مییابند و جالب اینکه جز در عزیز و نگار چاپ شرکت نسبی کانون کتاب که در آن عاشق و معشوق به خیر و خوشی به هم میرسند و داستان به پایان میرسید، در باقی روایتها شاهد غرق شدن آنها در شاهرود یا غیب شدنشان هستیم. در روایت کمالی دزفولی هر دو سنگ میشوند.
این عشق نامه در زبان تاتی نمود پیدا کردهاست و مردم روستاهای منطقه طالقان، رودبار، الموت، تنکابن، اشکور و رامسر و بقیه شهرهای استان مازندران و گیلان و غیره که با نسخههای دست نویس و روایتهای سینه به سینه این عشق نامه آشنا بودند، به مرور به نسخه چاپی داستان عزیز و نگار دست یافتند. هر روستا کتابخوانی داشت که با خرید این کتاب مجلس آرای شبنشینیها و جمعهای خانوادگی شود. در عین حال، عزیزخوانها و نگارخوانها نیز بر رونق روزافزون این داستان افزودند.
علیخانی پنج داستان مکتوب را گردآورده است. به ترتیب : 1– سرگذشت عزیز و نگار (منظوم – منثور، محمدعلی گَرَکانی)، 2– عزیز و نگار (منظوم ، محمدعلی اکبریان) ، 3– عزیز و نگار (منظوم ، کمالی دزفولی) ، 4– عزیز و نگار (منثور به همراه کمی شعر ، سید محمدتقی میرابوالقاسمی)، 5ـ ملاعمو (منثور، میترا میر ابوالقاسمی).
اکنون و پس از گذشت سالها به رغم چاپ و انتشار داستانهای گوناگون معاصر، همچنان داستان عزیز و نگار ارزش خود را حفظ کردهاست و پیرمردان و پیرزنان روستایی در زمانهای مختلف و به مناسبتهای گوناگون، به زمزمه اشعار این داستان میپردازند.
داستان عشق ماندگار دو دلداده
داستان عزیز و نگار
دو برادر هشتاد ساله در روستای آردکانِ طالقان، فرزند ندارند. درویشی میآید و برای بچهدار شدن آنها، به هر کدام سیبی میدهد و نام و جنسیت بچهها را مشخص میکند (عزیز و نگار). زنان دو برادر همان شب باردار میشوند و در یک روز نیز زایمان میکنند. بچهها بسیار زیبا هستند. عزیز و نگار به مکتب میروند و عاشق یکدیگر میشوند. پدر نگار میمیرد. عزیز و نگار به قرآن، قسم وفاداری میخورند و عهد و پیمان میبندند. مادر نگار پنهانی برای خواهرزادهاش کل احمد که در روستای بالاروچ الموت است، پیغام میفرستد برای عروسی با نگار بیاید. عزیز برای خرید عروسی به قزوین میرود. کل احمد میآید و نگار را عقد میکند. عزیز بر میگردد. موقع حرکت، نگار به عزیز میفهماند که به زور او را شوهر دادهاند.
ادامه داستان در وب سایت عزیز و نگار
پروژه فیلم عزیز و نگار اینجا را کلیک نمایید
اطلاعیه برگزاری شب عزیز و نگار در ادامه مطلب
ادامه مطلب

