عید شما موارک یکشنبه بیست و هفتم اسفند ۱۳۹۱ 14:52

http://dc588.4shared.com/img/srnhn2kW/s7/0.5468464764244497/farvardin__-Ramsar_web_.jpg 

ضمن عرض تبریک ایام خجسته عید نوروز

به رامسری های مقیم در ایران و جهان

و سایر هموطنان عزیز

*جهت دریافت کلیه ماههای تقویم ۱۳۹۲ شمسی با عکس های با کیفیت زیاد از مکان ها و ابنیه گردشگری رامسر و حومه بر روی دسک تاپ  یا روزنامه دیواری  می توانید با ای میل نویسنده تماس بگیرید تا به صورت رایگان برای شما ارسال گردد.

"نثر گیلکی"

دِبار، مُردوم خوشِته عیدَرِِه آدابی دَشتِن، دست و پایَه حینا نیانِبان ، پنجکِ گرما شونوبان،مُرغانِه جنگ، عید دیدنی و پول عیدی وِِچِن.کَسَنِ هَمرَه شاد بان.

عید میجال ، سال تحویل موقع همه دست به دعا بونوبان.خوشتِه سلامتی یَرِه ، همساده، تمام فک و فامیلِ رَه دعا کُردِن.

خدا بدارِه ، خدا بِدارِه، برکت ویشتَرا با، مال و مِنال ویشتَرا با. بعضی ها یِه خونِ کولَه نِدارِن(فرزند ندارند) تا وی هَمرَه عید بوکونِن.سیزده بِدَر بَشون به صحرا.

 امَّه مردوم هَندَه دُو دُو کانِن.دل شاد نِیَن. دنیا خیلی به دُوسِن  نِیَه . بَن تی سر طالع چی داَرِه  هونو بهتره از خدا بخواه.

خدایا هرچی مریضی یَه، هرچی درد و بِلایَه از همه ما دورا کُن.هرچی خاطرخوایَه، دل دوستِ شانِ به هم برسان.

Normal 0 false false false MicrosoftInternetExplorer4 /* Style Definitions */ table.MsoNormalTable {mso-style-name:"Table Normal"; mso-tstyle-rowband-size:0; mso-tstyle-colband-size:0; mso-style-noshow:yes; mso-style-parent:""; mso-padding-alt:0cm 5.4pt 0cm 5.4pt; mso-para-margin:0cm; mso-para-margin-bottom:.0001pt; mso-pagination:widow-orphan; font-size:10.0pt; font-family:"Times New Roman"; mso-fareast-font-family:"Times New Roman"; mso-ansi-language:#0400; mso-fareast-language:#0400; mso-bidi-language:#0400;}

عروسی

چند وقت پیش امه محل عروسی با                همه جار سرخ گل سَر بکشی با

چند وقت پیش محله ماعروسی بود       گل سرخ در همه جا سبز شده بود(احتمالا شقایق)

هرکی خو دل خوایَه نابُرده ناجِه دارِه             هرکی خو دلخوایَه بابُردِه پادشایَه

هرکس به دلخواه خود نرسید آرزو دارد         هرکسی به داخواه خود رسید پادشاه است

 

نوشته شده توسط محمد ولی تکاسی  | لینک ثابت |

رادیو جواهرده(برنامه بیست و هفتم) چهارشنبه بیست و سوم اسفند ۱۳۹۱ 11:47

http://dc373.4shared.com/img/-CZFjYZv/s3/19_online.jpg

رادیو جواهرده(برنامه بیست و هفتم)
آهنگ  زرد ملیجه
(فولکلور گیلان)

ساخته:استاد ابولحسن صبا
نوازنده گان: استاد فرامرز پایور و عباسی

دریافت
آهنگ

دریافت آهنگ های وطنی

نوشته شده توسط محمد ولی تکاسی  | لینک ثابت |

سرشار از زندگی پنجشنبه دهم اسفند ۱۳۹۱ 11:38

http://www.taknaz.ir/upload/73/0.249522001356773904_taknaz_ir.jpg

نوشته شده توسط محمد ولی تکاسی  | لینک ثابت |

تماس آن هم از نوع جنسی سه شنبه یکم اسفند ۱۳۹۱ 10:36

عفونت هایی را كه در طی مقاربت (مهبلی، دهانی یا مقعدی) از فردی به فرد دیگر منتقل می شوند،عفونتهای آمیزشی می نامند.هرچند این عفونت ها، هم زنان و هم مردان را مبتلا می كنند ولی علایم در دو گروه اغلب متفاوت است.همچنین بسته به نوع رابطه جنسی، ممكن است نواحی مختلفی از بدن علامت دار شوند. عفونت می تواند از مهبل به همه اعضای تولید مثلی گسترش پیدا كند و ممكن است در صورت درمان نشدن باعث صدمه دایمی آنها شود، حتی در صورتی كه علایم كمی وجود داشته باشد.بیماری‌های مقاربتی ناشی از عفونت‌های آمیزشی هستند که واگیر دارند و به‌طور عمده از طریق آمیزش جنسی با فرد آلوده انتقال می‌یابند. البته این عفونت‌ها در بیشتر کشورها شایع هستند.

http://up.9ktenews.com/uploads/13426848771.jpg

امروزه به دلیل عدم کنترل غرایز شهوانی به دلیل فقر فرهنگی- سست بودن اعتقادات مذهبی- احساس غرور و خودبزرگ بینی در برخی از جوانان و عدم اطلاع از  عواقب حاصل از تماس های جنسی غیر متعارف و عوارض احتمالی  ناشی از این گونه روابط علیرغم  تلاش روزافزون مسئولین و کنترل بیماری ایدز از سال ۱۳۸۲ تاکنون متاسفانه آمار هپاتیت ب و سایر بیماریهای مقاربتی در جامعه افزایش یافته است. این بیماریها به دلیل داشتن دوره کمون و نهفتگی تا مدت ها بدون سر و صدا و تظاهرات بالینی بوده و به تدریج  می تواند یک جامعه کوچک و یا یک شهر را آلوده می نماید.

آزمایش خون و یا اهدای خون(عمل خداپسندانه) یک بار در هر ۶ ماه یا یک سال  در مراکز انتقال خون به دلیل اطلاع یافتن از وجود علائم  بیماری  و یا کنترل آنها به جوانان دختر و پسر توصیه می گردد.

منبع:پارس مطلبhttp://parsmatlab.com

بیماریهای مقاربتی شایع در ایران و جهان

اطلاعات بیشتر در مورد شپش عانه

http://parsmatlab.com/index.php/component/content/article/530-Counseling-Psychology/1053-%D8%B4%D9%BE%D8%B4-%D8%B9%D8%A7%D9%86%D9%87-%20-%D8%B9%DA%A9%D8%B3.html


ادامه مطلب
نوشته شده توسط محمد ولی تکاسی  | لینک ثابت |

تئاتر رادیویی گیلکی(زرده مارِه = آدم زرنگ) چهارشنبه بیست و پنجم بهمن ۱۳۹۱ 9:17

اولی: "دونیایَه آب بابُرِه اُنِ خواب بارِه ". هِچ چی یََرِه به کار نوشونِه!

اولی: اگر دنیا را آب ببرد او خواب است. به درد هیچ کاری نمی خورد.

 

دومی: "هر کسی یَه بهرِ کاری بِساختِن". آُن کار نیَه. موسِ فوچینَ، پشت مَچَه گازِ گیره  پرتقال بِچینَه. بند باغِ  جعبه بَکِشِه.

دومی: هر کسی را بهر کاری ساخته اند. کار او نیست. به ماتحت خودش فشار آورد. پشت لبش را به دندان گرفته و پرتقال بچیند. یا اینکه در باغ های شیب دار جعبه حمل نماید.

 

اولی: "بی توره بُخواردِه بی افسار هم بُموتِه".

اولی: بدون کاهدان خورده و بدون افسار هم گردش کرده(کنایه از اسب سرکش یا آدم بی خیال)

"چِشتِه بابا مفتِ گوشتِه    سر سینه با کینِ پُشتِه"

به گوشت مفت عادت نموده آن هم فقط به سرسینه با دنبلان مرغ(کنایه از گربه بی عار و آدم تنبل)

 

دومی: "آو از سرچشمه تولونِ"(آو از سرگل خرابه). وَچَه اهل کار نیَه ولی چوچول بازه. تِرِه اُن سرِ دونیا بارِه پا آو نزه وِگردَنِه! زرده ماره!!

دومی:آب از سرچشمه گل است. بچه اهل کار نیست. ولی زبان باز است. تو را تا آن طرف دنیا می برد و بدون اینکه پایت خیس شود به منزل بر می گرداند.مار زردرنگ و خیلی موذی است(موزمار است).

 

اولی:"خدا دوتَه چُم دیگر مِرِه هَدِه چنین آدم مفت خوری یَه وَنِه هرگز نَنِم".

اولی: خدا اگر دو تا چشم دیگر به من بدهد چنین آدم مفت خوری را هرگز نمی خواهم ببینم.

 

دومی:بعضی ها خودشانِ زرنگ دانِن اَمَّه زرنگی نِدارِن. بعضی ها زرنگ اند ولی نشان نَدَنِن. "بُن بُنِ خوشتِرَه کین خرابی دَرِن".

دومی: بعضی ها زرنگ نیستند ولی خودشان را زرنگ می دانند. بعضی ها زرنگ هستند ولی نشان نمی دهند ولی زیرزیرکی کارهای خودشان را انجام می دهند.

 

اولی:خدا اَمِه آخر و عاقبتِ ایشانِ هَمرَه به خیر بی یَرِه!

اولی: خدا آخر و عاقبت ما را با این افراد به خیر کند.

 

دومی: ای دونیا دِل "هِچ چی مونوم زئه نداره". بهتر از راستی و درستی  هچ چی نیَه. "چاه کَن جاش همیشه تَه چایَه". چه کلاه بَنِه مردوم سَر چه کلایَه وِگیرِه! از هر گلّه ای هم باشِه!

دومی: در دنیا چیزی مایه فخر فروشی و غرور نیست. هیچ چیز  بهتر از درستی و راستی نیست. چاه کن جاش همیشه ته چاه است. چه کلاه بردارد چه کلاه بگذارد. از هر صنفی و گروهی که باشد.

 

اولی: مهم نِیَه تو چی کارِه هِسِّه. مهم اینِه هر کاری یَه انجام دَنِه  وِرِه  درست انجام بَدی. "وی دل وَنگ دِنی باشَه".

اولی: مهم  نیست تو چه کاره هستی مهم این است که هر کاری را که انجام می دهید آن را درست انجام بدهید. در آن خطایی و حرفی نباشد.

 

دومی: دانِسِه آدم زرنگ "یِه چُموش ویشتَه پاره کانِه"، وی دردسر ویشَتَرِه:

دومی: می دانستی آدم زرنگ یک کفش بیشتر پاره می کند و دردسرهای  او بیشتر از بقیه است.

 

نتیجه اخلاقی:

ای پسرفکر عبادت باش بی عاری مکن

در خیال کسب و طاعت باش بیکاری مکن

فکر فردای قیامت باش عیاری مکن

تا که دستت می رسد غیر از نکوکاری مکن

می بخور منبر بسوزان مردم آزاری مکن ( شعر از نسیم شمال)

 


ادامه مطلب
نوشته شده توسط محمد ولی تکاسی  | لینک ثابت |

اوش بام پنجشنبه بیست و هشتم دی ۱۳۹۱ 11:54

http://salijoon.info/mail2/911024/khatadid/optical_illusions_21.jpg

نوشته شده توسط محمد ولی تکاسی  | لینک ثابت |

جوان: ای آقا چَرِه اَندی پَس وُدوش کَشَنِه؟

جوان: این آقا چرا اینقدر دم و بازدم عمیق می کشد.

 

پَِئر: چون مرثِه خوانِه ایتَه اثر بیشتری در شنونده دَرِه!

پدر: چون مرثیه خوان است. اینطور اثر بیشتری در شنوندگان دارد.

 

جوان: عاشورا فقط سر و کَلّه و سینه زدن نباید باشِه . مُو خا خیلی چیزی مِرِه دستگیرا  نابا.

جوان: عاشورا فقط بر سر و سینه زدن نباید باشد. من که چیز زیادی دستگیرم نشد.

 

پَئر: نور(نوح) نبود مَرکَب نبود علی بود. کَل مارِه گَم ک .... را وُشت!

پدر: نور(نوح) نبود مَرکب نبود علی بود(اصل توحید) . بچه کوچک ما هم دُم درآورد و پاپی ما می شود.(ادعا داشتن).

 

جوان: پَئر جان مگر بده مُو از امام حسین و عاشورا بیشتر بدانم و فقط از روی سنت و عادت سینه نزنِم؟

جوان: پدر جان مگر بد است من از امام حسین و عاشورا بیشتر بدانم و فقط از روی سنّت و عادت سینه  نزنم؟

 

پَئر: چه عیب دارِه. مسلمانی  به شعار و سر و سینه زَئن خوشتِرِه شهیدا کُردِن نِیَه. عمل به ایسلامِه ، درستی و راستیَه نه ریاء و ......

پدر: چه عیبی دارد. مسلمانی به شعار و سر و سینه زدن و خود را زخمی کردن(خودزنی) نیست. عمل به اسلام، درستی و راستی است نه ریاء و ........

نوشته شده توسط محمد ولی تکاسی  | لینک ثابت |

پیلا بابا: چیکار دَرِه زَن؟  وَسّا کُن. کمتر زاغ سیاه مُردُمِ چوب بزن. قِباحَت دارِه!

بابا بزرگ: چکار می کنی زن؟ بس کن. کمتر زاغ سیاه مردم را چوب بزن. زشت است.

 

گَتِه ننه: بَس ! بَس! بِن چی چی گوتِه دَرِن؟

مادر بزرگ: صبر کن! صبر کن!. ببین چه می می گویند؟

 

دختر: اِمشُوب  اَمِه وَر مهمان هَنِه. گوش شیطان کَر به گمانم هَمَدَرِن نِشان بَنِن!!

دختر: امشب برای ما مهمان می آید. گوش شیطان کر به خیالم برای نشانه گذاشتن(خواستگاری) می آیند.

 

پسر: اَمِه خا لیاقت شما را نِدِشتیم. خوشتِه زندگی یَه با یک اشتباه کبریت بَزِم. دعای سنگینی وَنِه تا از دام اعتیاد خلاصا باشیم.

پسر: ما که لیاقت شما را نداشتیم. زندگی خودمان را با یک اشتباه آتش زدیم. دعای سنگینی می خواهد(کار خیلی سختی است) تا از دام اعتیاد خلاص شویم.

 

دختر:اگر تو قول بَدی دَس وِگیری ای زهر ماری یَه. مو تی پا تا آخر عمر نیشَرَم.

دختر: اگر تو قول بدهی این زهرماری را ترک کنی من هم تا آخر عمرم به پای تو می نشینم.

 

پسر: به بَخت خودش لگد نزن.آو از سر مُو بگذشتِه. دِ راه برگشتی نِدَرِم. خوده قاطر مُثان تول مَن  دِماسَه دَرشا نتونِم!!!!

پسر: به بخت خود ت لگد نزن.آب از سر من گذشته است. دیگر راه برگشتی نیست. مثل قاطری که در میان گل گیر کرده است شده ام و نمی توانم رهایی بیابم!!

 

پیلا بابا: چیکار دَرِه ؟  بِدَه خوشته دل گَبه کِه بزنِن. به دردِ خودشان بُسوجِن. خدایا ایشانِ به راه راست هدایت بوکون.

بابابزرگ: چکار می کنی؟ بگذار حرف دلشان را بزنند. به درد خودشان بسوزند. خدایا ایشان را به راه راست هدایت کن.

 

گَتِه ننه: ان شاءالله. خدا از تی زبان بیشناوِه.می نوه گه شان .

مادر بزرگ: ان شاءالله. خدا از زبان تو بشنود.نوه های عزیز من.

 

پدر: پسرجان ای موقع شُب اَمِه خانه کَن نال دیم چی کار دَرِه. ؟ حیف از تی جوانی نِیَه! مُو تِرِه مثل خوشتِه اُولاد دوس دَشتِم  اَمَّه افسوس !!!

پدر: پسرجان این موقع شب در کنار خانه ما چکار می کنی؟ حیف از جوانی ات نیست!. من تو را مثل بچه خودم دوست داشتم اما افسوس!!!

 

ناگهان کلون در باز شد و پیرمرد و پیرزن از میان درگاه به بیرون خانه افتادند ولی صدمه جدّی ندیدند.

 

پسر: با ناباوری به آنها نگاه کرده و رو به پدر دختر گفت:

حیف برای امام حسینِ. عمو جان مِرِه دعا بوکون ترک بوکونِم. اهل زن و زیندیگی وَکِم.

حیف برای امام حسین است. عموجان برایم دعا کن ترک کنم. اهل زن و زندگی بشوم.

 

دختر: با صدای بلند  گفت " الهی آمین"

 

نتیجه اخلاقی:

کاری نیست که آسان نشود     مرد آنست که هراسان نشود.

"خدایا جوانان ما را از اشتباهات جبران ناپذیر و غیرقابل برگشت برحذر دار"

نوشته شده توسط محمد ولی تکاسی  | لینک ثابت |

پاییز فصل طلایی دوشنبه پانزدهم آبان ۱۳۹۱ 9:39

پاییز بهار خسته است

عاشق دل شکسته است

چگونه می خندد گلی به

پنجره ای که بسته است

نوشته شده توسط محمد ولی تکاسی  | لینک ثابت |

بدون شرح پنجشنبه چهارم آبان ۱۳۹۱ 11:51

نوشته شده توسط محمد ولی تکاسی  | لینک ثابت |

دوبیتی گیلکی رامسری شنبه بیست و دوم مهر ۱۳۹۱ 8:30
چند روزی می یار بشا کوه

                              دور از جان شما می چشم نده سو

نهار گیلان خوارم شام شونوم کوه

                               جان یار بنم می چشم بیه سو

 

نوشته شده توسط محمد ولی تکاسی  | لینک ثابت |

منبع: ایران ناز  http://www.irannaz.com/news_detail_21596.html  

کلاس اول دبستان را می توان نقطه عطف و شروعی پر رنگ تر در ایام زندگی یک فرد قلمداد نمود. آغازی با شور و هیجان دوران کودکی از وارد شدن در یک جامعه کوچک مدرسه . اگر این شور و شوق آموختن توسط معلمان دلسوز و علاقمند جهت داده نشود و یا اینکه در اثر برخوردهای غلط والدین و معلمان و بی صبری آنها جهت حل مشکلات آموزشی برای کودکان با دلهره و ترس از سوال و جواب کردن جای خود را عوض نماید. دیگر آن وقت نه تنها مدرسه رفتن از شور و شوق کودکی می کاهد بلکه درس خواندن و آموختن به کابوسی وحشتناک تبدیل می شود که گریبانگیر خود فرد و اطرافیان او نیز می شود . دیگر میل و رغبتی به آموختن نیست. همان بلایی سر فرد می آید که افرادی نظیر بزرگسالان در آینده به دلیل کم اهمیت دادن و یا برخورد غلط فلان معلم در سر کلاس از درسی زده شده و با وجود هوش و علاقه درس مربوطه را کنارگذاشته و به رشته ای غیر از رشته درسی مورد علاقه خود در آینده روی می آورند.
شناختن استعدادها و میزان علاقمندی فرد در طول تحصیل به درس خاصی زمینه ساز انتخاب رشته، کسب درآمد و اشتغال فرد در زندگی آینده است که از نگاه تیزبینانه مسئولین فرهنگ و آموزش کشور دور نمی ماند. حال با اجرای طرح های خرد و کلان آموزشی و آزمون و خطا کردن فعالیت های آموزشی در سطح مدارس را نمی توان با خوش بینانه ترین نظرات هم مثبت قلمداد نمود. ضرر کننده اصلی برخی از اقدامات ناخواسته و بدون برنامه ریزی درازمدت، دانش آموزان و آینده شغلی و وضعیت معیشتی  آنها خواهد بود و توجه ویژه ای را می طلبد.


عکس هایی از کتاب اول دبستان در هفتاد سال پیش
ایام کلاس اول دبستان یکی از پرخاطره‌ ترین دوران زندگی انسانهاست و همه‌ ما دوست داریم برای یک بار هم که شده، نخستین کتاب درسی زندگی‌مان را به‌دست بگیریم و صفحه‌های آن‌را به یاد دوران کودکی ورق بزنیم و کمی هم در آن تأمل کنیم. گاهی هم افسوس می‌خوریم که ای کاش کتاب فارسی کلاس اول‌مان را به عنوان یادگاری نگه می‌داشتیم.
 
عکس هایی از کتاب اول دبستان در هفتاد سال پیش ، www.irannaz.com

عبدالحسین کلهرنیا گلکار فردی است که کتاب اول ابتدایی خود را حدود هفتاد سال حفظ و نگه‌داری کرده است. به گزارش ایران ناز کلهرنیا بیش از سی سال در مدرسه‌ های استان کرمانشاه به عنوان معلم هنر سعی کرده نظم را در زندگی دانش‌ آموزان نهادینه کند و امروز میتوان از او به عنوان یکی از دانش‌آموزان منظم هفت دهه گذشته نام برد. استفاده از کتاب یادشده به سال‌های دهه‌ ۱۳۲۰ مربوط می‌شود و نوع خط به‌کار‌برده‌شده در آن، به صورت نستعلیق و نسخ است.
 
عکس هایی از کتاب اول دبستان در هفتاد سال پیش ، www.irannaz.com

کلهرنیا که دوران خردسالی‌اش را با شعرها و جمله‌های کودکانه‌ی این کتاب سپری کرده است، در این‌باره می‌گوید: تأثیر مثبت و شادی‌آور بعضی از حکایت‌های این کتاب هنوز پس از چند دهه بر روح و روان من باقی مانده؛ به طوری که بارها از این کتاب برای فرزندان و نوه‌هایم قبل از رفتن به مدرسه، خوانده‌ام. برخی از حکایت‌های این کتاب عبارتند از : شب مهتاب، بوسه مادر، عید نوروز و پیشی پیشی ملوسم.
 
عکس هایی از کتاب اول دبستان در هفتاد سال پیش ، www.irannaz.com

او با اشاره به انتقادی که در همان سنین کودکی به یکی از درس‌های این کتاب داشته است، می‌گوید: «درس "آذر و شخص کور” همیشه سؤالی آزاردهنده در ذهن من به وجود می‌آورد که چرا نویسنده این کتاب ارزشمند، آن فرد نابینا را مرد کور خطاب می‌کند؟ چون من همیشه از واژه کور متنفر بودم که اصلاً چرا انسان به خاطر معلولیت باید تا آخر عمر احساس ذلت کند و همیشه دوست داشتم که آدم علیل هرگز ذلیل نباشد. نگه‌ دارنده این کتاب قصد فروش آن را ندارد؛ مگر اینکه در مراکز فرهنگی خاص مورد بازدید عموم قرار گیرد.
 
عکس هایی از کتاب اول دبستان در هفتاد سال پیش ، www.irannaz.com

نوشته شده توسط محمد ولی تکاسی  | لینک ثابت |

روایت عشق یکشنبه دوم مهر ۱۳۹۱ 11:43

عشق گوش دادن نيست

بلكه درك كردن است

فراموش كردن نيست

بلكه بخشيدن است

عشق ديدن نيست

بلكه احساس كردن است

عشق جا زدن و كنار كشيدن نيست

بلكه صبر و ادامه دادن است

براي عشق تمنا كن ولي خوار نشو-   براي عشق قبول كن ولي غرورت را از دست نده .

براي عشق گريه كن ولي به كسي نگو- براي عشق مثل شمع بسوز ولي نگذار پروانه ببيند.

عشق ظاهری،

تو را از راه درست زندگی بازداشته و افکارت را به ناکجاآباد می کشاند.

نوشته شده توسط محمد ولی تکاسی  | لینک ثابت |

تئاتر رادیویی گیلکی (یِه گُلِ اسب) چهارشنبه پانزدهم شهریور ۱۳۹۱ 11:12

http://dc344.4shared.com/img/qK-eNFe0/s3/0a77a1a1c428b9e3a02643d19acb37.jpg

کوهنورد: یه قاطر کرایه بوکونیم بیشیم  تا لپاسر

کوهنورد: یک قاطر کرایه کرده و تا لپاسر برویم.

 

یِه گل : اسب کرایه باری 60 هزارتومان

یه گل: کرایه اسب  هر بار 60 هزارتومان

 

کوهنورد: چی خبره مگر گبر گور پیدا کُردِم   گنج سر نیشتیم!!

کوهنورد: چه خبره! مگر گورهای گبری پیدا کردم- سر گنج نشسته ام.

 

یِه گل: مو خا دانم تو شادره رایَه یاد بَری بعد بیشی سر وقت گبر گورشان.

یه گل: من که می دانم تو داری می روی راه را یاد بگیری بعد سر وقت گورهای گبری برای کندن آنها بروی!

 

کوهنورد: اَمه چها نفریم خنیم بیشیم تا لپاسر آب و هوا عوض بوکونیم آخرش چند؟

کوهنورد: ما چها نفر هستیم می خواهیم تا لپاسر برویم  اب و هوا عوض کنیم آخرش چند قیمت می دهی؟

 

یه گل: چون شما شیناسِه تی جد اندر جد شیناسَنِم آخرش 40 هزار تومن.

یه گل: چون شما را می شناسم و جد اندر  جد شما را می شناسم آخرش 40 هزار تومان.

 

کوهنورد نیز با مشورت دوستانش قبول کرده و نصف مبلغ را پرداخته . کولبار کوهنوردها را بار قاطر کرده و همراه یه گل به عنوان راهنمای گروه به طرف لپاسر راه می افتند.

در بین راه قاطر چموش چند بار از مسیر خارج شد که با همکاری گروه دوباره به مسیر بازگردانده شد.

ناگهان زنبوری برماتحت قاطر نیش جانانه ای زد طوری که قاطر کل مسیر سربالایی از باغدشت تا نزدیک لپاسر را با بار دوید و در بین راه نیز هراز چندگاهی یکی از کوله های کوهنوردان را به ته دره پرت کرد تا سبکبارتر شده و بهتر بتواند بدود.

 

کوهنوردان نفسشان بند آمده بود. با نگاهی غضبناک به یه گل نگاه کرده و از دست رفتن کوله ها و غذایشان را از او می خواستند.

یه گل: با خونسردی دستی به سر قاطرش کشید و گفت تو که از اول نمی خواستی با ما بیایی پس چرا اینقدر جو خورده بودی؟

 

کوهنوردان نیز یکی شده و یه گل را به قاطرش بستند تا روانه لپاسر گردد و از آنجا برایشان آب و آذوقه تهیه نماید.

 

نتیجه اخلاقی:

               " آزموده  را آزمودن خطاست"

*توجه:

با خبر شدیم یِه گل اسب خود را با قیمت مناسب جهت تاکسیدرمی و نصب در موزه در معرض فروش گذاشته است.


نوشته شده توسط محمد ولی تکاسی  | لینک ثابت |

کوهنوردی یکشنبه پانزدهم مرداد ۱۳۹۱ 11:36

http://www.p30data.com/upload/files/2od1qqswo2vo4tmjisvd.jpg

با شگاه کوهنوردی سُماموس رامسر


زندگی مسابقه ای همگانی،همیشگی و دائمی است.

 برنده این مسابقه کیست و جایزه اش چیست؟

با ورزش کوهنوردی می توان قلّه انسانیت،فرزانگی، بُردباری،گذشت و مردانگی را فتح نمود و در کنار تقویت جسم ، روح را زیبا نمود و به تربیت جان پرداخت. باید به باشگاه تقوی رفت و با پذیرفتن حرف حق و تقویت اراده، تمرین خود سازی کرد تا بتوان مدال شرف و معرفت را به دست آورد.در میان کوهنوردان ، همه با حرکت خود مرحله ای از صعود را به نمایش می گذارند ولی افراد معدودی  می توانند به قله مقصد برسند. امّا امید برای صعود همیشه باقی است. آنچه مهم است، نباید به نفس خود ببازیم که شرمندگی دارد. نباید هشدارهای مسئولین و راهنمایان صعود را نادیده گرفت و در لبه پرتگاه تاریکی به پیشواز تباهی و سقوط رفت. ورزش کوهنوردی یک مسابقه معنوی و عقیدتی برای فتح و تسخیر خوبی هاست. پس سزاوار است از این فرصت طلایی خوب استفاده نموده و در تیم شایسته کوهنوردی عضو شد تا بتوان گل حقیقت را چید.آگاه و هشیار باشیم تا داور در سوت مرگ ندمیده ، شاید بتوانیم آخرین گل صعود را بچینیم و با افتخار از میدان رقابت بیرون آییم . در حقیقت بازنده واقعی کسی است که فرصت رفتن را از دست بدهد.آواز پرندگان در ارتفاعات کوهستان و دامنه تپه زارها بدرقه راهتان و رایحه دل انگیز گیاهان خوش عطر و بو، آرام بخش روح و روان لطیفتان باد.      

"مانند کوه همیشه استوار،پایدار و پر افتخار باشید".


نوشته شده توسط محمد ولی تکاسی  | لینک ثابت |

این رابطه به ازدواج ختم نمی‌شود پنجشنبه پنجم مرداد ۱۳۹۱ 11:43
آن چه مهم است، این که زن و مرد باید بتوانند با همدیگر کنار بیایند و خوش باشند. شاید در طول یک ماه، دلخوری و تنش هم داشته باشند. اما باید صمیمیت و راحتی، حرف هم را فهمیدن و اعتماد به همدیگر میانشان حرف اول را بزند.
گاهی اوقات ممکن است درگیر یک رابطه عاطفی باشید که مدت زیادی به طول انجامیده است بدون آن که در آن حرفی از ازدواج به میان آید یا اقدامی جدی صورت بگیرد. در این صورت شما مدام منتظرید تا همه چیز به خوبی پیش برود و ماجرا سمت و سوی جدی تری بگیرد. بنابراین به موقعیت های ازدواج دیگرتان فکر نمی کنید، فرصت ها را از دست می دهید و همچنان منتظر پیشنهاد ازدواج طرف مقابل تان می مانید.

اگر درگیر چنین رابطه ای هستید، باید بگوییم بیشتر مراقب خودتان باشید. ممکن است فرصت هایی که از دست می دهید، تکرار نشدنی باشند. واقعیت این است که در رابطه دختر و پسر، اگر پسری بخواهد رابطه اش را به سمت ازدواج ببرد، معطل نمی کند و این کار را به تاخیر نمی اندازد.

خیلی از پسرها در رابطه بی تفاوت عمل می کنند تا دختر خسته شود و خودش ماجرا را فیصله دهد. عده ای دیگر وانمود می کنند در عمل انجام شده قرار گرفته اند و خانواده شان آنها را مجبور به ازدواج با دختر دیگری کرده است و در نهایت برخی هم می گویند من لیاقت تو را ندارم و تو خواستگاران بهتر از من داری.


چه طور چنین رابطه ای را تشخیص دهیم؟

پسری که قصد واقعی ازدواج دارد و نمی خواهد شما را معطل خود کند، 3ویژگی یا 3پیش شرط را داراست.

اولین شرط: اولین شرط برای این که یک پسر خواستگار واقعی شما باشد این است که شرایط سنی و اجتماعی مناسب ازدواج را داشته باشد. پسر 20 تا 23 ساله عموما آمادگی ازدواج را ندارد. پسری که شاغل نیست و هیچ برنامه ریزی شغلی برای خود ندارد هم همین طور. بنابراین مهم ترین ویژگی کسی که به شما پیشنهاد ازدواج می دهد، داشتن شرایط خواستگاری است که اگر این طور نبود، باید روی صلاحیت او و به جا بودن درخواستش شک کنید.

شرط دوم: وقتی با کسی وارد رابطه عاطفی می شوید، باید از ابتدا هدف این رابطه مشخص باشد. پسرانی که نیت ازدواج دارند، با پیشنهاد ازدواج جلو می آیند و از شما می خواهند که تا مدتی همدیگر را با یا بدون اطلاع خانواده ها بشناسید. اما اگر رابطه با پیشنهاد ازدواج شروع نشد، شما باید تا حداکثر یک ماه بعد از شروع رابطه از او بپرسید که برای آینده اش چه برنامه ای دارد. فکر می کند آینده رابطه شما به کجا می رسد و اگر پاسخ چیزی جز ازدواج بود، بدانید که این رابطه نافرجام است.

اما ممکن است طرف مقابل شما، پاسخی دوپهلو بدهد و تصمیم گیری را برای شما دشوار کند. مثلا بگوید دوست دارم با تو ازدواج کنم اما شرایطش را ندارم. در این صورت، باید بپرسید چه شرایطی نیاز دارد و فکر می کند این شرایط فراهم شدنی است یا نه. یا بگویید برای محقق شدن این شرایط چه کارهایی کرده یا می کند؟ اگر برنامه روشنی نداشت باز هم باید بدانید که این رابطه سرانجامی ندارد. قبل از آن که وابسته همدیگر شوید، migna.ir به او بگویید که تا زمان فراهم شدن شرایط، بهتر است از همدیگر جدا شوید و در این گفته و تصمیم خود قاطع باشید.

در این صورت پسر، یا به فکر می افتد و اگر واقعا خواهان ازدواج با شما باشد، تلاشش را برای حفظ شما و مهیا کردن شرایط می کند و در غیر این صورت، همچنان رویه سابقش را ادامه می دهد.

پس می بینید که صرفا مطرح کردن پیشنهاد ازدواج به معنی واقعی بودن قصد یک پسر در ازدواج با شما نیست.

مرد ایده آل یک زن لزوما مردی نیست که با او بتوان خوشبخت شد! خیلی ها به درد ازدواج نمی‌خورند. به‌درد وقت گذرانی و خنده و هیجانات زودگذر می‌خورند. آنها مسوولیت پذیری طولانی مدت ندارند و در زندگی بال دیگر شما نخواهند بود

شرط سوم: او شما را به خانواده اش معرفی می کند، درباره شما به آنها اطلاع می دهد و می گوید که در حال شناخت شما برای ازدواج است. اگر دو سه ماه از رابطه تان گذشت اما او درباره شما به خانواده اش چیزی نگفت، بدانید که قصد ازدواج با شما را ندارد.

وقتی شما درگیر یک رابطه عاطفی باشید، احساس تعهد می کنید و در نتیجه به خواستگاران خود جواب رد می دهید. چرا که مدام زندگی مشترک عاشقانه با طرف مقابل را با زندگی معمولی با خواستگارتان مقایسه می کنید. واقعیت این است که این مقایسه غلط است چون مردی که به مرحله ازدواج رسیده و به خواستگاری شما آمده است، اعلام مسوولیت پذیری کرده و حداقل چیزی که بیشتر از فرد مورد علاقه شما دارد، این است که تصمیم جدی به ساختن یک زندگی جدید دارد.

این را به یاد داشته باشید که مرد ایده آل یک زن لزوما مردی نیست که با او بتوان خوشبخت شد! خیلی ها به درد ازدواج نمی‌خورند. به‌درد وقت گذرانی و خنده و هیجانات زودگذر می‌خورند. آنها مسوولیت پذیری طولانی مدت ندارند و در زندگی بال دیگر شما نخواهند بود.

حتما باید با عشق ازدواج کرد؟

ازدواج، حداقل‌هایی دارد که باید دو طرف آنها را داشته باشند تا مورد قبول همدیگر واقع شوند و احساس کنند که می توانند طرف مقابل شان را دوست داشته باشند. این حداقل ها شامل مطلوبیت ظاهری و رفتاری می شود و تا تشابهات فرهنگی، فکری و اقتصادی ادامه دارد.

آن چه مهم است، این که زن و مرد باید بتوانند با همدیگر کنار بیایند و خوش باشند. شاید در طول یک ماه، دلخوری و تنش هم داشته باشند. اما باید صمیمیت و راحتی، حرف هم را فهمیدن و اعتماد به همدیگر میان شان حرف اول را بزند.

بنابراین می توانیم بگوییم که شاید برای شروع زندگی مشترک عشق رویایی ضروری نباشد. همین قدر که با همسر آینده تان خوش باشید و در برخی روزها معمولی کافیست. بد نیست بدانید که بررسی ها نشان می دهد عشق و ازدواج عاشقانه الزاما به معنی جدا نشدن نیست. migna.ir چون اکثر زوج هایی هم که با عشق های رویایی زندگی خود را آغاز می کنند در کمتر از 9 ماه الی 3 سال به سطوح معمولی هیجان عشقی تنزل خواهند کرد و متاسفانه چون اکثرشان روش رو در رو شدن با هیجان های معمولی در ارتباط را نمی دانند، دچار استرس های شدید عاطفی و حتی طلاق می‌شوند!

منبع: تبیان
نوشته شده توسط محمد ولی تکاسی  | لینک ثابت |

نمادهای شیطان پرستی چهارشنبه بیست و یکم تیر ۱۳۹۱ 10:57


جهت دریافت اصل مقاله به آدرس ذیل مراجعه شود:

http://khoranhamid.blogfa.com

 وبلاگ بهار در زمستان

نوشته شده توسط محمد ولی تکاسی  | لینک ثابت |

زندگی با عشق موتورسواری سه شنبه نوزدهم اردیبهشت ۱۳۹۱ 11:51

نوشته شده توسط محمد ولی تکاسی  | لینک ثابت |

غیرت مردانگی یا فاجعه خاموش سه شنبه نوزدهم اردیبهشت ۱۳۹۱ 11:49

غيرت   يعني :

زن مورد علاقه ات هرگز احساس تنهايي و بي پناهي نكند و بین زن و مرد حقیقت حکم نماید.

چند خطی از کتاب «فاجعه خاموش (قتل های ناموسی)» به قلم پروین بختیار نژاد *** در اینجا نقل می شود.

***

"شیدا زن 16 ساله مریوانی که یک کودک 2 ساله نیز داشت ... در حال حرف زدن با مردی در خیابان توسط برادرش به قتل رسید.

مردی به علت سوءظن به همسرش او را پس از 29سال زندگی مشترک در برابر دیدگان فرزندانش به قتل رساند.

خانواده‌ای در خوزستان در کیف دختر خود کارت تبریکی بدون امضاء یافتند. دختر توسط عمویش به قتل رسید و خانواده آن دختر قاتل را بخشیدند.

سعیده دختر 14 ساله بلوچستانی به دلیل شک پدر به او، به وسیله پدر، برادر و دوستان برادرش سنگسار شد و به قتل رسید.

دلبر خسروی، دختر 17 ساله‌ای در دهی نزدیکی مریوان، به دلیل داشتن قصد طلاق از همسر ناخواسته و اجباری خود، توسط پدرش سر بریده شد.

مردی 46 ساله‌ای همسر صیغه‌ای و نوجوانش را که 15 سال بیشتر نداشت به دلیل سوءظن با ضربات چاقو مجروح کرد و مردی که در خیابان در حال حرف‌زدن با او بود را با ضربات چاقو به قتل رساند.

در دزفول، جاسم که خود دارای سه زن بوده دختر 15 ساله‌اش را به دلیل اینکه فکر می‌کرد عمویش به او تجاوز کرده، سر برید.

باز در دزفول، مردی با سوءظن به همسر دومش و با ادعای اینکه پسرش متعلق به او نیست، سر وی و فرزند 7 ساله‌اش را برید.

زهرا دختر 7 ساله اهوازی زمانی که مادرش بر سر اختلافی با شوهرش (پدر زهرا)، به همراه وی به منزل پدری‌اش می‌رود، پس از بازگشت مورد سوءظن پدر خود قرار می‌گیرد. پدر به زهرای 7 ساله شک می‌کند که شاید زمانی که او در منزل پدربزرگش بوده، مورد تجاوز دایی‌اش قرار گرفته باشد. وی با این سوءظن به دست پدر کشته می‌شود."

***

پروین بختیارنژاد در این کتاب تلاش کرده نمایی از فاجعه خاموش را به ما نشان دهد. مردهایی که او به ما نشان می دهد، مردهایی که سر دختر 7 ساله، خواهر 17 ساله و زن 15 ساله خود را می برند، مردهایی که هیچکدام "مرد رشتی" نیستند. اینان همه مردان باغیرتی هستند که از ناموس خود دفاع می کنند و واکنش آنها همخوان با انتظارات فرهنگی ماست، و از این رو برای ما خنده دار نیست!

ولی آیا واقعا اینطور است؟ آیا ماجرای قتل های ناموسی گریه آور نیست؟ اگر ما واقعا از هر مردی که زن یا دختر یا خواهر خود را با مرد دیگری می بیند انتظار نداریم که دست به جنایت بزند، چرا به جوک های رشتی می خندیم؟ وقت آن نرسیده که از خود بپرسیم فرهنگ خشونت ناموسی را چرا پذیرفته ایم؟

آیا بهتر نیست آرزو کنیم .. هیچ زن و دختری قربانی خشونت ناموسی نشود؟

                     ***************************

نوشته شده توسط محمد ولی تکاسی  | لینک ثابت |

شِمِه عید مُوارک یکشنبه بیست و هشتم اسفند ۱۳۹۰ 9:40
عید شما مبارک    صد سال بِه  از این سال ها 
(هرچند که می چُم آو نُخواره)


دِبار، مُردوم خوشِته عیدَرِِه آدابی دَشتِن، دست و پایَه حینا نیانِبان ، پنجکِ گرما شونوبان،مُرغانِه جنگ، عید دیدنی و پول عیدی وِِچِن.کَسَنِ هَمرَه شاد بان.

عید میجال ، سال تحویل موقع همه دست به دعا بونوبان.خوشتِه سلامتی یَرِه ، همساده، تمام فک و فامیلِ رَه دعا کُردِن.

خدا بدارِه ، خدا بِدارِه، برکت ویشتَرا با، مال و مِنال ویشتَرا با. بعضی ها یِه خونِ کولَه نِدارِن(فرزند ندارند) تا وی هَمرَه عید بوکونِن.سیزده بِدَر بَشون به صحرا.

 امَّه مردوم هَندَه دُو دُو کانِن.دل شاد نِیَن. دنیا خیلی به دُوسِن  نِیَه . بَن تی سر طالع چی داَرِه  هونو بهتره از خدا بخواه.

خدایا هرچی مریضی یَه، هرچی درد و بِلایَه از همه ما دورا کُن.هرچی خاطرخوایَه، دل دوستِ شانِ به هم برسان.

به حق هرچی قشنگ کیجایَه همه بوگین الهی آمین.
نوشته شده توسط محمد ولی تکاسی  | لینک ثابت |

پَئر: پسر جان وَرِس سِردی یَه بِیَر بَنِه اَمه گَتِه پَرتقال دار سَر  یِه کم پَرتقال بِچین!

پدر: بلند شو و نردبان را بیاور و بر روی درخت پرتقال بزرگ ما گذاشته و کمی پرتقال بچین!

 

پسر: خا شونِم

پسر: چشم می روم.

 

مار: امشوب اَمِه کیجایَه رِه خواستگار هَمَدَرِه  وَچه بَجِنب

مادر: امشب برای دخترمان خواستگار می آید پسر بجنب

 

پسر: داماد می رفیق با مو درس نخواندم وکتم کاسب کار اون درس بخوانده

پسر: داماد رفیق من بود من درس نخواندم و کاسب کار شدم ولی او درس خواند.

 

پَئر: مو تِرِه چندی گوتِم وَچِه درس بخوان تی دَس تی جیب دل بُشو محتاج نامرد نباشی

پدر: من چقدر به تو گفتم پسر درس بخوان دست خودت تو جیب خودت برود و محتاج نامرد نشوی

 

مار: تی وچه درس بخواندی بی تی کار کشاورزی یَه کی بوکونِه!

مادر: بچه ات اگر درس خوانده بود کار کشاورزی تو را چه کسی انجام می داد

 

پَئر: مگر اَمِه داماد کار کشاورزی نوکورده با خوشته درسم بخوانده

پدر: مگر داماد ما کار کشاورزی نمی کرد درس خودش را هم خواند.

 

پسر: مو درس خواندن زیاد دوس نداشتِم

پسر:من درس خواندن را زیاد دوست نداشتم.

 

پَئر: لااقل یِه حرفه یا صنعتی یاد گیتِه دو فردای دیگر تِرِه کار هَمَه

پدر: لااقل یک حرفه یا صنعتی را یاد می گرفتی تا در فردا به دردت می خورد.

 

مار: آدم خوشته زندگی دل بی برنامه باشه عاقبتش همینه

مادر: آدم در زندگی خودش بدون برنامه باشد عاقبتش همین است.

 

پَئر: بله آدم یِه لنگه واز باشِه، خود رأی باشِه، گردن شَق باشِه همیشه سر در گریبانِه  بهتر از این نوبونِه!

پدر: بله آدم خوشگذران و بی برنامه ، خود رای باشد و به حرف کسی گوش  ندهد همیشه ناراحت و افسرده است، بهتر از این نمی شود.

 

پسر: ولی الآن زن بابُردِم، خانه دارِم، زندگی دَرِم اَلَن دِ  خوشتره خوشته آینده بچه هایَه رِه برنامه دارم، بیکار  نَسَّم.

پسر: ولی الان زن گرفتم، خانه دارم، زندگی دارم.الان برای خودم برای آینده بچه های  خودم برنامه دارم، بیکار نیستم

نوشته شده توسط محمد ولی تکاسی  | لینک ثابت |

تئاتر رادیویی گیلکی (مرگ یک معتاد) یکشنبه بیست و سوم بهمن ۱۳۹۰ 7:56

 

مرد: دوگشوب  اَمِه همساده خانِه چه خبر با؟

مرد: دیشب خانه همسایه چه خبری بود؟

 

زن: مشتی رمضان  موقوب بابا، بشو به رحمت خدا

زن: مشهدی رمضان فوت شد.به رحمت ایزدی پیوست.

 

مرد: اون دِ مانِسِن شی نابا، یکی دو بار قبرستان سنگ تَوَدِبا، وی قلف خیلی ناراحت با،

مرد: او دیگر ماندنی نبود، یکی دو بار از مرگ حتمی نجات یافته بود. قلب او خیلی ناراحت بود.

 

زن: خدا اولاد بَده هیچ بنده مسلمانِ قسمت نوکُنِه!

زن: خداوند فرزند بد را نصیب هیچ بنده مسلمانی نکند.

 

مرد: چی با مَگِر؟

مرد: چه بود مگر؟

 

زن: هِچی، یک در یک وی اولاد معتادا با-شیشه چی چی یَه. بعدأ اَشهدِ بُخواندِه، دارِ دونیا هی یِه  وَچِه گِه داشتِه

زن: هیچی، بطور ناگهانی اولادش معتاد شد -شیشه چیست و بعد فوت کرد. از دنیا همین یک پسر را داشت

 

مرد: نوّه و نتیجه ، تخم و تُشکی نِداشتِه؟

مرد: نوه و یا نتیجه و ماتَرََکی  نداشت؟

 

زن:چَرِه، یِه عروس دارِه مثل دسته گُل، درس خوانده ، معلمه، دو تَه کُتِه هم داره. خدا عروس ِ گِه جوانیَه رَحم بوکونِه.

زن: چرا. یک عروس مثل دسته گل دارد. درس خوانده و معلم است. دو تا فرزند هم دارد. خدا به جوانی عروس رحم کند.


مرد: خدا وِرِه رحم بوکورده وی مردگِه بابُرده. معتاد بیکار و بی عارِه، مفت خوارِه مفت هم گردَنِه. هِچ چی یَه رِه بکار نی یَنِه!

مرد: خدا به او رحم کرد که شوهرش را کشت. معتاد بیکار و بی عاراست مفت می خورد و مفت می گردد. به درد چیزی نمی خورد.

 

زن: نو گو، تو خودش اولاد دارِه. مُردُمِه   مُونوم نزن خوشتِه آخر و عاقبت خبر ندارِه!

زن: نگو، تو خودت اولاد داری. به مردم خرده نگیراز آخر و عاقبت خودت خبری نداری!

 

 

مرد: خدایا آخر و عاقبت همه ما را خیرا کن. پل صراط سَر تنها یی امِرِه رُسوا نوکون!

مرد: خداوندا، آخر و عاقبت همه ما را به خیر کن. سر پل صراط من تنها را رسوا نکن!


"همه بُگین الهی آمین"

نوشته شده توسط محمد ولی تکاسی  | لینک ثابت |

عکسهای قبل و بعد از معتادشدن سه شنبه هجدهم بهمن ۱۳۹۰ 7:47

"قضاوت با خود شماست"

منبع: سیب ترش 


بقیه عکس ها

http://www.sibtorsh.ir/%D8%AA%D8%B5%D8%A7%D9%88%DB%8C%D8%B1%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D9%82%D8%A8%D9%84-%D9%88-%D8%A8%D8%B9%D8%AF-%D9%85%D8%B9%D8%AA%D8%A7%D8%AF%DB%8C/


نوشته شده توسط محمد ولی تکاسی  | لینک ثابت |

تئاتر رادیویی گیلکی (خواستگاری) یکشنبه بیست و پنجم دی ۱۳۹۰ 11:3

 

پدر: وَچه بُشو گاو پالِفِه کِرات پیله داکون ، گوسِندِ شانِ رُجام بُکون.

پدر: پسر برو برای گاو میوه لیلکی بریز و به گوسفندها غذا بده.

 

مادر: اَخِّه می وَچِه گِه چیکار دارِه، وی نیل خُم زَئه بابا، پدر عاشقی خوبِ  بُسوجِه. می وَچِه گِه روح بُشو.

مادر: آخ، به پسر من کاری نداشته باش، او سر کلاف را گم کرده. پدر عاشقی بسوزد .روح بچه من در گیر یار است.

 

وَچِه: چَشم پَئر جان.

پسر: چشم پدرجان.

 

پدر: عاشقِ چُم کوره گوش هم کَر، خیال کانِه هَمسادِه کورِه.

پدر: چشم عاشق کور و گوش او کر است. خیال می کند همسایه کور است.

 

مادر: دوس داشتِن در هیچ مرامی نینگ نیَه فقط خوجور جا دِل  دُرون بیشی بی!

مادر: دوست داشتن در هیچ مذهبی ننگ نیست. فقط قاطی آدمهای خوب بشود!

 

پَئر: اَلَن تِسکه پِسکِه گِه شان خا زن زنیدگی نِیَن، طیفلی گِه شان.رِسلَه یِه پُلا پات ِ نُدانِن، وَچه داری ایشانِ پیشکَش.

پدر: الآن دخترهای نازک و نارنجی زن زندگی نیستند. غریبه ها. نمی توانند به طرز درستی پلو بپزند. بچه داری پیشکش آنها.

 

مادر: در عیوَض دَرس بُخواندِن، دکتر مهندس صَحرایَه بِگیت دارِه

مادر: در عوض درس خوانده هستند. دکتر مهندس در دشت و صحرا پر شده است.

 

پدر: اَلَن پَرتقال دارشان هم خوشترِرَه مهندس دکتر بیَردِن.

پدر: الان درخت پرتقال هم مثل برگهای خود دکتر مهندس دارد.

 

وَچِه: مِرِه ویلا کونین، بِدَه خوشتِه تَشِ همرَه بُسوجِم.

پسر: من را رها کنید. بگذارید با آتش (عشق) خود بسوزم.

 

پدر:پسر می گبِ گوش بوکون اُ خانواده اَمِه وصله نِیَن، کمی هم آخر عاقبت خوشتِرِه فکر دَکِه. تی چُم شانِ دُرُس وازا کُن بِن کِمین رایَه کِمتان وِرایَه.

پدپدر: :پسر حرف من را گوش کن. آن خانواده وصله ما نیست. کمی پدر:هم به عاقبت خودت بیاندیش. چشمهایت را باز کن ببین کدام راه است و کدامیک غیر راه است.

 

مادر: می وَچِه گِه رَه صحرا کیجا کَلِسِه، اَمَّه یکی یَه بابُردی بی وی سرو کول بیشکِس  نیا بو.

مادر: برای پسرم دختر فراوان است. اما با یکی ازدواج نماید که پر شر و شور نباشد(خانواده دار باشد).

 

وَچِه: مو فقط هونو خَنِم.

پسر: من فقط اورا می خواهم.

 

پدر: پسر از خر شیطان بِیَه به جیر

پدر: از خر شیطان پایین بیا

 

یک هفته بعد:

پسر دختر مورد علاقه اش را در شهر دیگری با یک نفر دیگر می بیند. با خود می گوید شاید پسرهایی باشند که مثل این دختر طرفشان را سر کار می گذارند اما آن پسر من نیستم.

 

وَچه: پَئرجان، مو مُنصرف بابام بیشم مِرَه خواستگاری.

پسر: پدرجان، من از آن دختر منصرف شدم برویم برایم خواستگاری کنید.

 

پدر: کوجار بیشیم چَرِه هولَه گِت نیَه؟

پدر: کجا برویم ، چرا دستپاچه شده ای؟

 

مادر: بیشیم همساده کیجا خانه. هرچی باشه فامیل و آشنا تی گوشتِه بُخوارِه تی استخوانِ نیگَنِه(تَنِوَدَنِه)

مادر: برویم خواستگاری دختر همسایه، فامیل و آشنا اگر گوشت تو را بخورد استخوانت را دور نمی اندازد.

 

وَچه: خدا را هزاران مرتبه شُکر چال دِل نَکِتِم.

پسر: خدا را هزاران بار شکر که داخل چاه نیافتادم.

 

خدایا

"چشم بصیرت جوانهای مارا خوب وازا کُن تا دام نَکِّن"

"چشم دل همه جوانهای ما را باز کن تا وارد تله (نااهلان) نیافتند"

به حق هرچی قشنگ کیجایَه بُگین الهی آمین

نوشته شده توسط محمد ولی تکاسی  | لینک ثابت |

باران شنبه پنجم آذر ۱۳۹۰ 11:48

تندتر ببار ، باران عشق

بر تنهایی و غم دل افسردگان عالم خاک

نوشته شده توسط محمد ولی تکاسی  | لینک ثابت |

رفیق نیمه راه پنجشنبه سوم آذر ۱۳۹۰ 12:0

چه زود دستِ مرا در حنا گذاشت و رفت

کسی که گفت مرا سر پناه خواهد شد

 

هر آدمی که کمی دل به عشق بسپارد

اسیرِ وسوسه  و اشتباه خواهد شد

 

برو که بختِ تو را من سپید می خواهم

اگر چه روز و شبِ من سیاه خواهد شد

 

همیشه صحبتِ نامردی و خیانت نیست

رفیقِ راه اگر نارفیق نیمه راه خواهد شد


منبع:شعري از كتاب گواه پاكي خون سياوشي شاعر مجتبي كريمي

نوشته شده توسط محمد ولی تکاسی  | لینک ثابت |

نوشته شده توسط محمد ولی تکاسی  | لینک ثابت |

یانگوم بیگم یکشنبه یکم آبان ۱۳۹۰ 13:20

نوشته شده توسط محمد ولی تکاسی  | لینک ثابت |



استفاده مناسب و علمی از روش هورمون درمانی جهت پیشگیری از عوارض احتمالی و اصلاح وضعیت مناسب بدنی با کمک ترکیبات هورمونی بحث تازه ای نیست. ولی ورود انواع داروهای تقلبی و ترکیباتی مصنوعی با نام داروهای تجارتی معروف می تواند آینده نسل جوان و سلامتی خانواده ها را مورد تهدید جدی قرار دهد.  رفتار مردهای زن صفت و زنهای مرد صفت با پوشش بیشتر مو در بدن  بیشتر در اثر کارکرد غیر طبیعی بخشی از مغز به نام هیپوفیز و غده کناره ای آن هیپوتالاموس تظاهرات خارجی می یابد.این بخش های مغز به تولید هورمونهای متابولیکی و جنسی که مهمترین آنها تستوسترون است که با ریشه استروئیدی خود پایه و اساس سایر ترکیبات هورمونی جنسی می شود، می پردازند.

امروزه پرورش اندام و تغذیه مناسب بر اساس اصول علمی و توصیه مربی است و نباید به توصیه این و آن جهت داشتن عضلات قوی و بدنی سالم توجه زیادی نمود و تحت تأثیر تبلیغات دروغین شرکتهای مختلف داخلی و خارجی قرار گرفت. کما اینکه ورزشکاران در گذشته همیشه صاحب مقام می شدند در زمانی که چنین اقلام دارویی با نامهای تجاری مختلف در کشور وجود نداشت. ز طرفی سودجویان و سوداگران مرگ علاوه بر مواد مخدر این اقلام دارویی و ترکیبات  شیمیایی  غیر استاندارد را بطور غیر مجاز و از طریق غیر قانونی به عناوین مختلف وارد کشور می نمایند و هدفی جز تباهی نسل جوان و ورزشکار ندارند.حال اگر کسی با تمام قوای عضلانی و عقلی خود نتواند بر نفس سرکش خود فرمانروایی نماید نمی تواند بر مشکلات موجود چیره گشته و در زندگی اجتماعی خود موفق و پیروز گردد.


داروهای قوی کننده عضلات بدن

در ادامه مطلب



ادامه مطلب
نوشته شده توسط محمد ولی تکاسی  | لینک ثابت |

مشعل مسابقات دانشجویان جهان در شنژن یکشنبه بیست و سوم مرداد ۱۳۹۰ 10:18

مشعل بازیهای دانشجویی جهان وارد شهر شنژن شد.

به گزارش روابط عمومی فدراسیون ملی ورزشهای دانشگاهی ، مشعل بیست و ششمین دوره یونیورسیاد دانشجویان جهان که پیش از این از شهرهای گوانگجو و بینجینگ محل برگزاری بازیهای آسیایی و المپیک گذشته بوده روز یکشنبه ۷ آگوست وارد شهر شنژن شد.

۲۶ دونده مطرح این کشور در حمل این مشعل همکاری کرده اند. قرار است از بین ۷۵ هزار ثبت نام کننده برای حمل مشعل در شهر شنژن ۱۰ نفر این مشعل را در این شهر حمل کرده اند.

مراسم حمل مشعل در این شهر از ۷ تا ۱۱ آگوست همزمان با افتتاحیه این مسابقات به طول می انجامد .

در اولین شب وارد شدن این مشعل به شهر شنژن مراسمی همراه با موسیقی در این شهر برگزار شد.

طرح نهایی مشعل از بین ۱۰۰ طرح برگزیده انتخاب شده است.

بیست و ششمین یونیورسیاد دانشجویان جهان از ۲۱ مرداد تا اول شهریور ماه در شنژن چین برگزار می شود.

نوشته شده توسط محمد ولی تکاسی  | لینک ثابت |