چند ضرب المثل با لهجه گیلکی رامسری(10) چهارشنبه چهاردهم مهر ۱۳۸۹ 12:57
بگوتن دونیا چند من   بگوته هرچی کول گیته
به دنیا گفتند وزن تو چقدر است  گفت هرچه توانستی آن را به دوش بگیری
کنایه از رنج و تلاش و زحمت کشیدن افراد در این جهان خاکی است.

ایسبیل لر تقی
به نظر می رسد احتمالا به شرح ذیل بود
ایسبیلی(اسبیلی) لر تقی که مخفف شده است.
یعنی فردی به نام تقی که مثل مارماهی کشیده و قد بلند و لاغر است.
کنایه از آدم های قد بلند و لاغر اندام است.

مایه گونو تو در نیه (مو در بیم)
به ماه می گوید تو در آسمان بیرون نیا من می خواهم در بیاییم و رخ نمایان کنم.
کنایه و توصیف  از خوشگل بودن و زیبایی افراد در محاورات عامه مردم رامسر و حومه می باشد.

تیفال گه مثان خف بیر دره(نیاز به ویرایش دارد)
مثل جوجه تیغی در یک گوشه خود را جمع و جور کرده و در خودش فرو رفته است(از شدت ناراحتی و بغض و اندوه).

نوشته شده توسط محمد ولی تکاسی  | لینک ثابت |

چند ضرب المثل با لهجه گیلکی رامسری(9) سه شنبه سیزدهم مهر ۱۳۸۹ 9:8
یه کوب سر بنیشته یه کوب سر بموته

بر روی یک حصیر زندگی و گردش می کند.

کنایه از افرادی است که کاری به کار کسی ندارند و جاهای زیادی را غیر از منطقه خود بلد نیست.

یه چال بخور یه چال برین = کسن هم موسن

از یک جا خورده و در همانجا مدفوع می کنند

کنایه از افرادی است که به هم خیلی نزدیک اند و دوست واقعی هم هستند.

یه سوزن خدشره بزن یه جوالدوز دیگران

یه سوزن به خودت بزن و یک سوزن کیسه دوزی(پالان دوزی) به  دیگران

کنایه از این که آنچه بر خودت نمی پسندی به دیگران مپسند.

آدم کته  یه حرف وسسه

برای فرزند آدمیزاد یک حرف بس است

کنایه از سماجت و اصرار بی مورد نکردن بر انجام کاری است.

انگوران بیارم!

انبردست بیاورم!

کنایه به کسی که  اصرار بر دانستن مطالب و چیزهایی که به کسی مربوط نیست دارد و می خواهد همه چیز را بداند.

کلاک دم بگیر باش تا آسمان

دم باران را گرفته تا آسمان برو.

کنایه از شدت زیاد بارندگی است.

امره(مردوم ره) همیشیک شوبو

برای ما(برای مردم) همیشه شب و تاریکی  وجود دارد.(کنایه از رنج و مشقت)

چند مایه امید دارم

چند ماه است که امیدوار هستم و حامله هستم.

تی دل انجیل کش گه تول ور نیه می دل اسیا رو روخانه(احتیاج به ویرایش دارد)

دل تو برای گل محله زادگاهت انجیل کش و دل من برای آب رودخانه آسیاب رود تنگ شده است.

ورزا گوز بده غله بسوته

با گوز دادن گاونر غله و برنج سوخت

کنایه از گوز چه ربطی به شقیقه دارد- گودرز چه ربطی به شقایق دارد.

کت و کل (کتل) همره بوشم عروسی(احتیاج به ویرایش دارد)

با اهل و عیال و کل خانواده به عروسی رفتیم

میلجه گه (پوچه گه) مثان اوشان گاز هگیتم بدشتم(احتیاج به ویرایش دارد)

مثل گنجشک(مثل گربه) آنها را با دندان نگه داشته و  رنج کشیدم تا بزرگشان کردم.

چطور بدارم ملکه   دردانه هاش نلکه

چطور ملکه (شاهزاده ) را نگهداری کنم که بیضه هایش هم تکان نخورد.

کنایه از ایراد بی مورد گرفتن افرادی که به آنها خوبی می کنی.

اونو کول هم بگیره   گونو می کین میشگیلی داکرده

اگر او را کول هم بگیری می گوید باسن من را نیشگون گرفته ای

کنایه از ایراد بی مورد گرفتن افرادی که به آنها خوبی می کنی.

اغوز در خانه ارباب بیشماره ولی همه شماره

در خانه ارباب گردوی بسیاری است ولی همه شماره شده اند

کنایه از حساب و کتاب داشتن اموال ارباب است.

نوشته شده توسط محمد ولی تکاسی  | لینک ثابت |

اَنتَر نَئش=اَنتَر نَعش شنبه دهم مهر ۱۳۸۹ 9:21

اَنتَر نَئش=اَنتَر نَعش

کنایه از افراد لاغر و استخوانی است.

احتمال دارد این کلمه از نام ماشین هایی به همین نام گرفته شده و سپس از نظر فونتیک تغییر نموده باشد.

*. در قدیم ماشین های دراز و بی قواره ای به نام  Inter Nation و یا Douj  ( آلمانیDouch )از جنگ جهانی دوم به بعد در استانهای گیلان و مازندران مورد استفاده قرار می گرفتند که ظاهری خوشایند نداشته ولی از توان باربری و کار بسیار زیادی بهره مند بودند. نمونه این ماشین ها هنوز در برخی از روستاهای گیلان و مازندران به کار مشغول هستند و عمر زیادی دارند.

ماشین های بی دماغ

نمونه ماشین هایی نیز به عنوان مسافربر در قدیم وارد شهرهای شمالی ایران شده اند که به نام بی دماغ معروف بودند و مردم عادی با آن به زیارت مشهد و یا کربلا می رفتند.این ماشین ها به شکل مینی بوس های فعلی بودند.

جهت دیدن این نوع ماشین ها می توانید اینجا را کلیک فرمایید

نوشته شده توسط محمد ولی تکاسی  | لینک ثابت |

ورف در شَه  گی دَر هَنِه

برف آب شود مدفوع پیدا می شود.

کنایه از این است که هر عمل زشت و ناپسندی عاقبت آشکار خواهد شد.

 هیته دَر جَنِه    کَلَنِه

یک ریز حرف چرت و پرت می زند.حرفهای بی سرو ته و بدون حساب می زند.

 در گونه  دیوار تو گوش باش

به در می گوید تا دیوار بشنود. کنایه از غیر مستقیم مطلبی را به کسی فهماندن است تا ناراحت نشود.

یکی درِ زَنِه   یکی تَختَه

یکی به در می زند و یکی به تخته تا صدایش درآمده و مطلب خود را به فرد دیگر بطور غیر مستقیم بفهماند.

 خدایا در و تخته چوتَه کسن همره جورا کُردِه

خدایا چطور درب و تخته را چطور با هم جور کردی!. کنایه از حکمت در کارهای خداوند است.

 پُرسان پُرسان آدم تا کربلا شا شَنِه(شونون)

با پرسش نمودن می توان راه کربلا را پیدا نمود.کنایه از همت  و تلاش نمودن بیشتر افراد در کارهاست که اگر نیّت پاک و درست باشد می توان به هدف خود رسید.

*در گذشته مردم شهرستان رامسر و حومه پای  پیاده و یا با قاطر مسافت رامسر تا کربلا را به مدت 5/1 ماه رفته و یک هفته در انجا می ماندند . سپس 5/1 ماه نیز طول می کشید تا از مرز کرمانشاه و قصرشیرین به زادگاه خود برگردند.بعضی از پیران و سالخوردگان و افراد بسیار مریض  که توان برگشت را نداشتند در همانجا می ماندند و به اصطلاح مجاور می شدند تا عمرشان به سر آید.

  گود موسو

کسی که زیاد و پیش از موعد خود حرف می زند . کسی که نسنجدیده و بدون اندیشه کردن حرف می زند.

 

نوشته شده توسط محمد ولی تکاسی  | لینک ثابت |

نان خانگی محلی در اغلب استان های کشور توسط زنان و دختران بیشتر در مناطق روستایی جهت مصرف خانوار تولید می شوند. از جمله ویژگیهای منحصرد بفرد آنها علاوه بر ظاهر زیبا- خوشمزه بودن و عطر و طعم تازه داشتن می توان به بالابودن کیفیت مواد اولیه و طبیعی بودن مواد بکار رفته در آنها اشاره نمود. این گونه نان ها اغلب دارای ارزش غذایی بالایی نیز برای انسان داشته و هیچ قسمت بدور ریختنی و تلفاتی ندارند.

در شرق استان گیلان و در غرب استان مازندران یک نوع نان خانگی تهیه می شود که بر روی آتش هیزم و یا اجاق گاز تهیه شده و به آن نان خانگی ماهی تابه ای و در اصطلاح محلی " کلوبیج کشتا" گفته می شود که توسط اهالی بیشتر در اوقات صبح به عنوان ورچاشت و در هنگام عصر(نیمشته) به عنوان عصرانه با مربای گل گاو زبان و غیره به همراه چای صرف می شد.

 

 

جهت دانلود از فیلمی در باره طرز تهیه و طبخ نان خانگی محلی می توانید

اینجا را کلیک نمایید.

نوشته شده توسط محمد ولی تکاسی  | لینک ثابت |

چند ضرب المثل با لهجه گیلکی رامسری(5) چهارشنبه هفتم مهر ۱۳۸۹ 8:36
می سر وکت اسسانه گمج
سرم مثل دیگ گلی استانه بزرگ شده و ورم کرده است(این زبانزد در مواقع شلوغی و سر و صدای زیاد یا حرف زدن زیاد کسی کاربرد دارد.)

اسب دم کن ره(کنده دره)
دم اسب را می کند.کنایه از کارسخت و خطرناکی را انجام دادن است)

یه دفعه شونو کوه سر یه دفعه شونو مو سر
یک دفعه بالای کوه و یک دفعه بر سر تار مویی است.(کنایه از حرف ها بی ربط زدن و یا کارهای نامربوط به هم انجام دادن است).

اسو به کیشیک خودشه صاحاب راه شونو
اسب با اراده و هدایت صاحب خود راه می برد.(کنایه از انجام کارها ی خوب و یابد افراد و هدایت آنها توسط افراد خانواده است.

 

نوشته شده توسط محمد ولی تکاسی  | لینک ثابت |

چند ضرب المثل گیلکی دوشنبه پنجم مهر ۱۳۸۹ 12:55
این پا و اون پا نکن یه منزل بس
اینقدر حرکت نکن در یک جا بایست و آرام باش(در گوشزد کردن به بچه های شیطان و شلوغ بکار می رود.

پلایه بده خوروش بهتر خواره

خوروش را نسبت به برنج ترجیح می دهد(برای افرادی که وضع مالی اشان از قبل بهتر شده است کاربرد دارد و یا اینکه از مریضی خلاص شده و سالمتر شده اند کاربرد دارد).

اون کین(موس) سر بسی کوجه سماموس گه د شنه
اگر روی باسن او بایستی کوه سماموس کوچک را می توان دید

(کنایه از افراد بسیار چاق و یا فربه می باشد ).

اون گوش خود کربلا بادزن مانه یا بر تخته مثانه
گوش او مثل بادبزن کربلا و یا تخته یک پارچه برای درب خانه ها پهن و بزرگ است

موسه فوچین- مچه گازه گیر  کار بکن
ماتحت خود را جمع و پشت لبت را با دندان محکم نگهدار و زحمت بکش(این زبانزد برای افراد تنبل کاربرد دارد)

صبه زود میلجه نره اوجه بس(هسا باش)
در صبح زود هنگام قبل از بیدارشدن و مدفوع کردن گنجشک در محل حاضر باش(کنایه از سحرخیز بودن در وقت کار کشاورزی است)

قشنگی ورف هم دره
زیبایی را برف هم دارد ولی زود زائل می شود(کنایه به دخترها و پسرهای جوان که زیبایی چهره ماندگار نیست)

دوکل وگیت وره تول گیت

چوب بلند را برداشت و بدنبال او افتاد تا او را تنبیه نماید

سال به مایه شنبه به نوروز(احتیاج به ویرایش دارد)

سال به ماه و شنبه با نوروز است که اهمیت پیدا می کند

ایمروزم د تی روز با

امروز هم دیگر روز توست چون به خواسته ات رسیدی

نوشته شده توسط محمد ولی تکاسی  | لینک ثابت |

یک ضرب المثل گیلکی دوشنبه پنجم مهر ۱۳۸۹ 11:25


کر کوپا شونو       گپ هوا

ساقه های برنج در اثر زحمت کشیدن روی هم انباشته می شوند ولی حرف در هوا گم می شود.

یعنی مزد آن گرفت جان برادر که کار کرد

نابرده رنج،  گنج میسر نمی شود.

نوشته شده توسط محمد ولی تکاسی  | لینک ثابت |

قلاب سنگ یکشنبه چهارم مهر ۱۳۸۹ 10:57

قلاب سنگ = فلاخن

این وسیله در گذشته کاربرد زیادی داشت. از قلاب سنگ برای هدایت گله های بزرگ گوسفند و بز- جلوگیری از حمله گرگ ه و خرس ها به گله- شکار پرندگان- انداختن میوه از شاخه های بلند درختان و غیره استفاده می شد. این وسیله دارای طناب بلندی معمولا از موی بز یا شتر تهیه می شود و در یک طرف طناب جایی برای انگشت شست و در وسط طناب محلی برای گذاشتن سنگ  تعبیه شده است.  بعد از گرداندن طناب دور سر و دور گرفتن آن یک سر طناب را رها نموده و سر دیگر با انگشت شست نگه داشته می شود. در گذشته از این وسیله نیز در جنگ ها و رویارویی با دشمنان استفاده می شد.

این مهارت اکتسابی است و با اندکی تلاش می توان آن را بخوبی یاد گرفت.

قلاب سنگ

نوشته شده توسط محمد ولی تکاسی  | لینک ثابت |

دانلود آهنگ و سی دی چهارشنبه هفدهم شهریور ۱۳۸۹ 11:41
جهت دریافت آهنگ رعنا گروه رستاک می توانید:

اینجا را کلیک نمایید

نوشته شده توسط محمد ولی تکاسی  | لینک ثابت |

پلنگ یکشنبه چهاردهم شهریور ۱۳۸۹ 12:17

 

در جنگل ها و کوه های شهرستان رامسر و ییلاقات اطراف آن تا ارتفاع خاصی از سطح دریا پلنگ وجود داشت. در بین مردم داستان های زیادی در این مورد نظیر خرس ها نیز وجود دارد. که نشاندهنده وجود پلنگ در جنگل های رامسر در دوران کمتر از یک قرن پیش است. شکارچیان پلنگ نیز اکثرا کشاورز بوده و برای پیشگیری از حمله پلنگ به گوسفند و گاوهای خود روشهای مقابله و تکنیک های شکار خاصی داشتند.

آخرین قلاده پلنگ نیز در دوران روس ها (بلشویک) در مازندران شکار شده است.موسساتی چند در جهان به تربیت و پرورش پلنگ ایرانی نظیر اسبچه خزر همت گمارده اند و کارهای شایسته ای نیز در حفظ این گونه حیات وحش انجام داده اند که در خور تقدیر و تشکر است. و در  وبلاگ رامسر شهر دریا و جنگل قبلا به آنها اشاره شده است(آرشیو موضوعی حیات وحش و محیط زیست رامسر). 

داستان پلنگ با لهجه گیلکی رامسری

یه روز یه پلنگ زغال کوره دیم دامان دل لانه دشته

یک روز یک پلنگ داخل جنگل نزدیک یک کوره زغال سازی لانه کرده بود.

پلنگ دوته کته دشته و هی جار جیر شا

پلنگ دوتا بچه داشت و بالا و پایین می رفت

زغال فروش وره بگوته مو خا تره کار ندارم از می جان چی خنه

زغال فروش به پلنگ گفت من که به تو کاری ندارم از جان من چه می خواهی

آخر سر یکی زغال فروش بگوته این تره کوشنه

 سرانجام  یک نفر به زغال فروش گفت. این پلنگ تو را می کشد.

بروج د اوجه نسه اون هم هی کاره بوکورده

فرار کن و دیگر به آن محل برنگرد. او هم همین کار را انجام داد.

 

نوشته شده توسط محمد ولی تکاسی  | لینک ثابت |

وچه بجنب یکشنبه چهاردهم شهریور ۱۳۸۹ 10:0

۱)وچه ورس(بجنب) آفتاب در بمه یه مجماء هندی

پسر از خواب بیدارشو آفتاب به اندازه یک سینی بزرگ مسی(آلومینیمی) طلوع کرده است.

داستان آن بدین قرار است:

در گذشته سحرخیزی از عادات بسیار خوب و پسندیده بود. چون کار کشاورزی از صبح زود شروع شده و تا بعد از غروب آفتاب ادامه دارد. تعداد فرزندان ذکور نیز در یک خانواده کشاورز از اهم مهمات بود چون نیروی کار ارزان و دلسوز برای رئیس خانواده به شمار می آمدند.این زبانزد برای افرادی که صبح ها خواب می مانند بکار می رود.

۲)وره گاز هگیته بداشته

او را با چنگ و دندان نگه داشت. کنایه از اینکه فرزند را با سختی های زیادی بزرگ کرده و پرورانده است.

۳)وره خشکه سینه پیل له واکردم

فرزند را با سختی زیاد بزرگ کرده ام. او را از بن و ریشه می شناسم و به رفتار او آگاهی کامل دارم

۴)تی فن می چموشه بنده تی اوسا می شاگرد

تمام فن های تو را بلدم و به اندازه بند کفش من ارزش ندارند و استاد تو شاگرد من است. کنایه از دانستن منظور و مطلب مورد درخواست طرف.

۵)آب نده شلار باته

هنوز آب را ندیده شلوارش را در آورده است. کنایه از  کاری را بی فکر و بدون عاقبت اندیشی انجام دادن است.

۶)آب نده شلار ناج

تا آب را ندیدی شلوارت را در نیار-کنایه از بدون فکر و اندیشه کاری را انجام نده.

نوشته شده توسط محمد ولی تکاسی  | لینک ثابت |

ضرب المثل گیلکی شنبه سیزدهم شهریور ۱۳۸۹ 11:23

ای هی هی  شمه دست دابوسی می پایه

عجب- دست های شما را ببندی و پای من را. اشاره به خوردن چیزهای لذیذ و خوشمزه است .

نوشته شده توسط محمد ولی تکاسی  | لینک ثابت |

ضرب المثل گیلکی رامسری پنجشنبه یازدهم شهریور ۱۳۸۹ 8:33

گیشی دِ فوسُس نِیَه

عروس دیگر فقط ظاهرش مانده و پیر شده است و شادابی و سرزندگی قبل را ندارد.

  خوشتِه کُشتی یَه بَتِه     خوشته بُرُمَم وَتِه

فلان فرد کشتی گرفته و نردبان خود را هم برداشت. کنایه از افرادی است که کارشان را به پایان رسانده و زیاد پیگیر حرف این و آن نیستند. خرشان از پل گذشته است.

بُرُم:عبارت از تنه درخت با شاخه و ساقه های فرعی زیادی است که در قدیم بجای نردبان از آن استفاده می شد

داستان آن بدین قرار است:

در گذشته کشتی گیران داخل گودال با هم کشتی می گرفتند و برای داخل و یا خارج شدن به آن از تنه درختی بنام بُرُم بجای نردبان  استفاده می کردند.پهلوان کشتی بعد از برنده شدن مسابقه به بالای گودال رفته و برم را برمی داشت و کسی که مغلوب می شد فقط با اجازه پهلوان و به کمک اهالی می توانست به بالای گودال بیاید. این امر نوعی احترام گذاشتن به شخص پهلوان قلمداد می شد.

در حال حاضر هرساله مثل دهه های گذشته در روزهای خاصی نظیر گلکار روز مچد آینه و جشن های دیگر و به مناسبت های گوناگون مراسم کشتی محلی و یا فرنگی در محل جواهرده رامسر با کمک ارگانهای دولتی و غیر دولتی برای تفریح و سرگرمی جوانان در محل میدان بالای(جوری میدان) برگزار می گردد .این سنت قدیمی دارای ارزش تاریخی بوده و در احیاء و حفظ روحیه شادابی در جوانان منطقه نظیر بازیهای محلی تاثیر گذار است.

نوشته شده توسط محمد ولی تکاسی  | لینک ثابت |

جوانان شنبه ششم شهریور ۱۳۸۹ 10:36
گرما سر شهره نگرم بازار                                  ایسپی شلار گرد زنن سی زنار

در محل آبگرم داخل شهر بازار محلی برپا است    هرکسی شلوار سفید دارد سی ضربه تازیانه یا کمربند می زند.

جوانان قدر یکدیگر بدانید                                اجل سنگ است که آدم مثل شیشه

جوانان قدر همدیگر را بدانید          مرگ مثل سنگی است در برابر آدم که مثل شیشه است .

نگارنده:

احتمال می رود این ترانه محلی برای زمان کشف حجاب توسط رضاخان سروده شده باشد. زنان روستایی برای فروش محصولات خود مجبور بودند روسری از سر برداشته و موی خود را در زیر یک کلاه نظیر کلاه غواصی خانم های امروزی و غیره مخفی نمایندتا بتوانند وارد شهر شده و محصولات خود نظیر ماست-سبزی- کره- دوغ - میوه جات و غیره را به فروش برسانند. این زنان همین که از شهر خارج می شدند و از دیدرس نگهبانان و امنیه چی ها خارج می شدند کلاه را برداشته و روسری بر سر می گذاشتند.

ناگفته نماند شلوار و بیجامه را بنام شلیته می نامیدند.تمام پیراهن ها و لباس های زنان نیز که اغلب به آنها جامه گفته می شد آستین دار بوده و این زنان با حجاب کامل (روسری (دسمال)و پارچه سفید روی آن (مندیل) در زادگاه خود زندگی می نمودند.

نوشته شده توسط محمد ولی تکاسی  | لینک ثابت |

چند ضرب المثل با لهجه گیلکی رامسری شنبه ششم شهریور ۱۳۸۹ 10:23

پا بوزی یه فلیک بزه

آماده رفتن و گردش در بیرون شده است.

وی دل بند نیه

در پوست خود نمی گنجد و فکرش در جای دیگری است.

دَچِِکِ   میر

کنایه از کسی است که در کارهایش پیگیری زیادی داشته و تا حصول به نتیجه دست از کار نمی کشد.

اَنا مَنا گُرِه نوکانِه (نوکورده)

کنایه از محلی خلوت و سوت و کور است که هیچ صدایی از آن به گوش نمی رسد.

 وی اَجار در بِمَه

کنایه ازفرد لاغر و استخوانی است که دنده هایش بیرون زده است.

 وی صدا از ته چاه در هَنِه =پلا نخوارده وچه

صدایش ضعیف است و انگار از ته چاه صحبت می کند و انگار بچه غذای کافی نخورده است.

 بولَن گو(بلندگو) قورت بَدِه = لوی گه تله

صدایش رساء و خیلی بلند است انگار داخل حنجره اش بلند گو کار گذاشته اند.و مثل صخره ای در ییلاق جواهرده رامسر که به شکل دیگ است صدایش منعکس می شود.

وی طویله(طویلی- تبیری) بوگوت نِیَه

 مشخصات و صحّت و سُقم کارهایش بر همگان معلوم و آشکار است.

 کلاه نییَنِن برای مردی   نه برای گرمی و سردی

کلاه را به عنوان مردی بر سر می گذارند نه برای گرما و سرمای هوا

 طیفیلی=طیفیله

در روزگاران قدیم ازدواج های فامیلی مرسوم بود و اگر عروس از خانواده ای غیر خویشاوند بود این نام به او اطلاق میشد.معنی سربار هم می دهد.

 سرکه اَندی تُندِه تا آب بِینَه

سرکه تازمانی تند است که با آب مخلوط نشود. این ضرب المثل هنگامی بکار می رود که شخصی بخواهد مشکلی را حل نماید و با قدرت و پشتوانه ای که دارد در جهت رفع مشکل بربیاید.

نوشته شده توسط محمد ولی تکاسی  | لینک ثابت |

رادیو جواهرده(برنامه 9) شنبه سی ام مرداد ۱۳۸۹ 10:31
 

مقدمه ای در زبان طبری(تبری)

نوشته شده توسط محمد ولی تکاسی  | لینک ثابت |

مکتب خانه سه شنبه بیست و ششم مرداد ۱۳۸۹ 12:49

همگی ما همزمان با تحصیل در مدارس ، درسهایی از زندگی نیز می آموزیم که هردوی آنها مهم است .مشکل اصلی این است که زندگی قبل از ما هم جریان داشته و ما را هم مانند دیگران در مسیرش با خود می برد و این در حالی است که ما تازه در ابتدای یادگیری و کسب معلومات لازم برای زندگی هستیم و تنها امیدواریم که روزی به همه ی جوانب دست پیدا کنیم ، پس بطور منطقی دانش ما همیشه عقب تر از زندگی است.

مکتب یا مکتب‌خانه آموزشگاهی است که در آن معمولاً یک استاد که تحصیل کردهٔ علوم اسلامی است به کار آموزش می‌پردازد.این گونه مکان‌های آموزشی امروزه در کشورهایی همچون پاکستان و افغانستان رایج است ولی در ایران جای خود را به مدرسه داده‌است.

در قدیم در شهرستان رامسر و ییلاقات اطراف آن مثل جواهرده

 در فصل تابستان که مدارس تعطیل می شد مکتب خانه وجود داشت. استاد هم از هر کاری سر در می آورد و علاوه بر آموزش روخوانی و روانخوانی قرآن کتابهای فارسی-ریاضی -علوم- تاریخ و جغرافی را هم تدریس می کرد. برای ما که کوره سوادی از خواندن و نوشتن داشتیم هم فال بود و هم علم آموزی.تا به خودمان بیاییم لحظات بیادماندنی از آموزش در مکتب خانه را پشت سر گذاشته و مدارج تحصیلی را به سرعت طی نمودیم.در قدیم نظم و انضباط از اصول اولیه و محکم مکتب خانه ها بود و به عبارتی از ملای مکتب خانه بیشتر از ناظم و مدیر مدرسه می ترسیدیم. درس جواب دادن نیز خود داستان دیگری داشت.

نوشته شده توسط محمد ولی تکاسی  | لینک ثابت |

چند ضرب المثل گیلکی شنبه بیست و سوم مرداد ۱۳۸۹ 8:10

این رایَه  اون یکی وِرایَه

این راه است و آن یکی غیر راه (راه کج) است. کنایه از نصیحت شدن و مشورت کردن با بزرگتر ها است.

ایمروز و فردا نُکن

امروز و فردا نکن- کار را به عقب نیانداز و بدقول نباش

ایجه اوجِه نُکون هیجه خوبِه= ایجا  اوجا نوکون هیجه خوبه

اینجا و آنجا را انتخاب نکن همینجا برای نشستن( مهمان )خوب است.

باربند لاخوند گرد نیَنِه

این زبانزد در مواقعی به کار می رود که بخواهند ثروت و دارایی و مال و منال کسی را برای کس دیگری  بیان نمایند و یا بزرگی چیزی را نشان بدهند./

در مراسم خواستگاری

اگر در مراسم خواستگاری پدر و مادر داماد از عروس خوششان بیاید و عروس را بپسندند می گویند:

1-چینا اَندُمِ

حال اگر از عروس خوششان نیامده باشد، می گویند:

   ۲-حال نتوان، تَبَر( اَندُم نِیَه ، کِِبیره)

کِبیری(مال نِیَه):

در فارسی یعنی بزرگ و در گیلکی یعنی گول زدن کسی و به معنی خوب نیست.

اُسبُجُن دَس به جیب بابُردِه وِشنا زال بوشا

کسی که پول نداشت و جیبش خالی بود همین که در جیب خود دست برد فردی که حریص و طمّاع بود و او را می دید  از حال رفت(کنایه از شوق و اشتیاق فرد طمّاع برای رسیدن به چیزی)

نوشته شده توسط محمد ولی تکاسی  | لینک ثابت |

برگزاری جشن نوروزبل 1584 در روستای ملکوت چهارشنبه بیستم مرداد ۱۳۸۹ 10:27

منبع: وب سایت موسیقی گیل و گالش

باورکنید برای این مراسم ریالی هزینه نکردیم و خود مردم بصورت خودجوش این کار را انجام دادند.جای دوستان میراثی ما هم خالی بود که ببینند بدون میکروفون و بلند گوغریوشادی و انرژی ای که ازمردم ملکوت و از عشق بی پایانشان گرفته بودم را چگونه بگوش کیهان نشینان رسانیدم.حتمااگربودند اول صحنه را ازوجود من و دوستانم پاک میکردند و سپس به فاکتورسازی های خودبرای فریب سازمان مرکزی میراث کشور میپرداختند.

 

این مژده را هم بدهم که انشالله درسالهای آتی باوجود فرارسیدن ماه مبارک رمضان که سه سال پشت سرهم این ماه میهمان نوروزبل گالشهاست با افطاری و احترام به دین مقدس اسلام این نوروز را جشن خواهیم گرفت.ازخداوند کعبه یاری و مدد میجوییم و با کمک مردم ملکوت برای همیشه میزبان آیین ارجمند نوروزبل دیلمی خواهیم بود.فقط دعاکنید پای سازمان میراث گیلان دوباره به این منطقه بازنشود.آمین یا رب العالمین

جهت دریافت تقویم دیلمی می توانید اینجا را کلیک فرمایید

نوشته شده توسط محمد ولی تکاسی  | لینک ثابت |

جهت دریافت اطلاعات و تصاویر زنده از

 

برگزاری نمایشگاه قرآنی

 

 می توانید اینجا را کلیک نمایید

نوشته شده توسط محمد ولی تکاسی  | لینک ثابت |

شاید کلمات و ضرب المثل های گیلکی از نظر آواشناسی مشکل داشته باشند بهرحال آن را به اهل فن واگذار می کنم. همان طوری که استحضار دارید  لهجه های کوهستانی از گویش گیلکی رامسری کمتر دچار تطوّر و تغییرات جزئی و کلی شده  است.در شهرستان رامسر با مهاجرت اقوام و افراد مختلف از کارگران فصلی گرفته تا تحصیلکرده ها برای گذراندن طرح و کار اداری و غیره و یا سکونت خود کلمات و واژه های جدیدی نیز در محاورات مردم راه یافته است که خود حدیث مفصلی دارند و نیازمند تفکیک از زبان محلی است.

در ضمن با اختلاف در بیان کلمات و واژه های گیلکی در مناطق مختلف شهرستان رامسر و چهار مرکز دهستان  و حومه آنها اگر از کلمه جدید نیم لهجه نیز برای این مناطق استفاده کنیم به گمانم زیاد به بیراهه نرفته ایم. چنانکه از روی طرز صحبت کردن و حرف زدن یک نفر لمتری یا آخوند محله ای و یا سادات محله ای می توانیم محل سکونت او را حدس بزنیم.

همچنین می توانیم به وجود اختلاف در کلماتی که در مناطق مختلف شهرستان رامسر و حومه رواج دارند اشاره نمود نظیر کلمه شیون(داد و فریاد کردن)

درجواهرده توسط جولاها و مردم عادی  با عنوان شَجِره

در رمک شَجِرَن

در بین گالش ها  شول زَن

در کتالم   شیویر

و .......

در خاتمه چند ضرب المثل گیلکی رامسری:

   توجه:اگر در بیان آوایی و فونتیک اشکالاتی وجود دارد به کم تجربگی بنده ببخشایید.

 بی پر و مار زیندیگی کرده شانه ولی بدون همسه (همساده) نه

بدون پدر و مادر می توان زندگی کرد ولی بدون همسایه خیر(کنایه از به درد هم خوردن همسایگان خوب در مشکلات و سختی ها)

نوسونه گه مردگره  زن گیری نوکون

مردی که تورا نمی خواهد برایش زن خوبی نباش(کنایه از انجام ندادن کار خیر برای کسی که لایق آن نیست.

صحرا دل سگ زیاد لاب کانه

در صحرا سگ های زیادی واق واق می کنند(عدم توجه به گفته های مردم بی خرد و نادان)

بیشی جار بییه جیر  می حرف همینه (یکی یه

اگر بالا و پایین بروی حرف من همان است(کنایه از مرغ یک پا دارد).

 

نوشته شده توسط محمد ولی تکاسی  | لینک ثابت |

چند ضرب المثل گیلکی یکشنبه هفدهم مرداد ۱۳۸۹ 14:4

این ضرب المثل ها هدیه  به وب سایت زبانزدها ی سخت سر

http://zabanzadha.blogfa.com

بُز بُز وینِه پِلَم چَرِنِه

بز، بز را دیده و برگ گیاه آقطی(پِلَم) را می چرد.(کنایه از تقلید کورکورانه)

راه خوبی شونِه یا گوز خوبی کانِه

خوب راه می روی و یا اینکه حرکت خوبی را انجام می دهی (کنایه از بی عرضه بودن و کار مثبتی را انجام ندادن برای کسی که توقع انجام دادن کاری از او دارند.

وی کَچال دل تَش دانو کون

اورا از این بیشتر عصبانی تر نکن

وِره جوش وَرگِن نوکون

او را  تحریک به داشتن چیزی که ندارد نکن(بیشتر برای کودکان به کار می رود)

دریای شمال عصبانیه وی مردوم ِ مُثان

دریای شمال مثل مردمش بیشتر اوقات سال عصبانی است

لب دریا فلانه  سماموس بز ه         کَسِن ِ همره دَشتِه نشانِه

فلان زن خوش چهره  در ساحل دریا و گله بز و گوسفند را در بالای کوه سماموس با هم نمی توان  نگهداشت(کنایه از دوهندوانه با یک دست برداشتن نتوان)

نوشته شده توسط محمد ولی تکاسی  | لینک ثابت |

داستانهای عزیز و نگار سه شنبه دوازدهم مرداد ۱۳۸۹ 13:53

منبع:http://tadaneh1.blogspot.com/2007/02/blog-post_7880.html

عزیز و نگار، داستان دو دلداده در روستای آردکانِ طالقان،  است که قدمت آن به چند قرن می‌رسد. به احتمال قریب به یقین، باید داستان عشق عزیز و نگار را آخرین حلقه گمشده دلدادگی عاشقان دانست که بارها در تاریخ ادبیات فارسی شاهد برخی از آنها بوده‌ایم.

عزیز و نگار نیز چون باقی عاشقان، پس از طی مرحله عشق زمینی ـ چناچه عارفان بر آن قائلند - به عشق آسمانی دست می‌یابند و جالب اینکه جز در عزیز و نگار چاپ شرکت نسبی کانون کتاب که در آن عاشق و معشوق به خیر و خوشی به هم می‌رسند و داستان به پایان می‌رسید، در باقی روایت‌ها شاهد غرق شدن آن‌ها در شاهرود یا غیب شدنشان هستیم. در روایت کمالی دزفولی هر دو سنگ می‌شوند.

این عشق نامه در زبان تاتی نمود پیدا کرده‌است و مردم روستاهای منطقه طالقان، رودبار، الموت، تنکابن، اشکور و رامسر و بقیه شهرهای استان مازندران و گیلان و غیره که با نسخه‌های دست نویس و روایت‌های سینه به سینه این عشق نامه آشنا بودند، به مرور به نسخه چاپی داستان عزیز و نگار دست یافتند. هر روستا کتابخوانی داشت که با خرید این کتاب مجلس آرای شب‌نشینی‌ها و جمع‌های خانوادگی شود. در عین حال، عزیزخوان‌ها و نگارخوان‌ها نیز بر رونق روزافزون این داستان افزودند.

علیخانی پنج داستان مکتوب را گردآورده است. به ترتیب : 1–  سرگذشت عزیز و  نگار (منظوم منثور، محمدعلی گَرَکانی)، 2– عزیز و نگار  (منظوم ، محمدعلی اکبریان) ، 3– عزیز و نگار  (منظوم ، کمالی دزفولی) ، 4– عزیز و نگار (منثور به همراه کمی شعر ، سید محمدتقی میرابوالقاسمی)، 5ـ ملاعمو (منثور، میترا میر ابوالقاسمی).

اکنون و پس از گذشت سال‌ها به رغم چاپ و انتشار داستان‌های گوناگون معاصر، همچنان داستان عزیز و نگار ارزش خود را حفظ کرده‌است و پیرمردان و پیرزنان روستایی در زمان‌های مختلف و به مناسبت‌های گوناگون، به زمزمه اشعار این داستان می‌پردازند.

داستان عشق ماندگار  دو دلداده

داستان عزیز و نگار

دو برادر هشتاد ساله در روستای آردکانِ طالقان، فرزند ندارند. درویشی می‌آید و برای بچه‌دار شدن آن‌ها، به هر کدام سیبی می‌دهد و نام و جنسیت بچه‌ها را مشخص می‌کند (عزیز و نگار). زنان دو برادر همان شب باردار می‌شوند و در یک روز نیز زایمان می‌کنند. بچه‌‌‌ها بسیار زیبا هستند. عزیز و نگار  به مکتب می‌روند و عاشق یکدیگر می‌شوند. پدر نگار می‌میرد. عزیز و نگار به قرآن، قسم وفاداری می‌خورند و عهد و پیمان می‌بندند. مادر نگار پنهانی برای خواهرزاده‌اش کل احمد که در روستای بالاروچ الموت است، پیغام می‌فرستد برای عروسی با نگار بیاید. عزیز برای خرید عروسی به قزوین می‌رود. کل احمد می‌آید و نگار را عقد می‌کند. عزیز  بر می‌گردد. موقع حرکت، نگار  به عزیز می‌فهماند که به زور او را شوهر داده‌اند.

ادامه داستان در وب سایت عزیز و نگار

پروژه فیلم عزیز و نگار اینجا را کلیک نمایید

اطلاعیه  برگزاری شب عزیز و نگار در ادامه مطلب


ادامه مطلب
نوشته شده توسط محمد ولی تکاسی  | لینک ثابت |

پرنده کوکه=کوکو (Cuculus Canorus) دوشنبه یازدهم مرداد ۱۳۸۹ 13:47

بهار سر کوکه مره چاکرده       هر کس و ناکس بوگ بوگه مره چاکرده

می نام دکته سر زبان ها           به خیالم پیر با بو  مره چاکرده

عاشق سینه چاک

در شهرستان رامسر و حومه مردم بر این باورند که این پرنده شوم است و حامل خبر بدی می باشد .چنان که در جنگل ناله سر داده و عبارت

کو کو  بگیر -بمیر -بسوج را زمزمه می نماید.

جهت دریافت اطلاعات بیشتر راجع به این پرنده که به صورت مهمان ناخوانده به لانه پرندگان دیگر وارد می شود و در آن تخم می گذارد

می توانید اینجا را کلیک نمایید

نوشته شده توسط محمد ولی تکاسی  | لینک ثابت |

دیو پنجشنبه هفتم مرداد ۱۳۸۹ 13:16

در شهرستان رامسر و ییلاقات اطراف آن از این کلمه به معنی و مفهوم های زیادی استفاده می شود نظیر:

دیو= فردی که عاقل نیست و کارهای احمقانه انجام می دهد و از سلامت روان بر خوردار نیست.

دیو= فردی که دوشاخ بر سرش داشته و بسیار قوی و نیرومند است و می تواند یک درخت را از ریشه بیرون بیاورد.

دیو= در ردیف اجنه بوده و با زدن سوزن به بدن او را می توان به اختیار انسان در آورد تا برای او کارکند.در شهرستان رامسر نام فامیل دیوگیر نیز وجود دارد که احتمال دارد بر خاسته از این باور باشد.

دیو=هر چیز بی خاصیت و بی مصرف که بصورت پیشوند به کلمات اضافه شده و کنایه از بی ارزش بودن آن می کند نظیر

۱- دیو هلو(آلوچه ترش جنگلی) که مردم محلی از آن رب آلوچه سیاه رنگی تولید می کنند.

۲-دیو اربه=دیو ارباه(خرمالوی ریز جنگلی)

 که در قدیم از آن شیره و دوشاب می گرفتند و روش کار بدین صورت بود که در ابتدا این میوه جنگلی بر داشت شده و سپس بر روی تنه درختی به شکل استوانه و قایق مانند روی آن با پا و یا چکمه لگد کوب می شد .پس از خارج شدن شیره آن را به حال خود رها می نمودند و بعد از گذشت یک روز کل شیره در اثر شیب گذاشتن تنه درخت در قسمت انتهایی استوانه جمع می شد. سپس دوشاب تهیه شده را به همراه برنج کته و یا نان می خوردند.

۳- دیو هسی( سیب ترش جنگلی)

این درخت تا ارتفاع چند متر می رسیده است و در مناطق ییلاقی رامسر بیشتر یافت می شود. نگارنده نتوانستم آنرا از طریق روش های معمول تکثیر کنم. شاید کارشناسان منابع طبیعی رشته جنگل و یا باغبانی بتوانند.گیاهی است که کم کم از یادها و اذهان عمومی خارج شده است.

۴-دیو کنس(ترش کنس)= نوعی ازگیل وحشی است که در ارتفاعات خاصی از سطح دریا می روید. میوه ترش مزه ای دارد که خرس ها از آن خوششان می آید و در مسیر جاده جنگلی جواهرده رامسر خصوصا در من دامان-ولگام لم و غیره وجود دارند.

۵-دیوزیت =دیوزیت دار= نام نوعی درخت آزاد جنگلی

. [ وْ ] (اِ مرکب )  نامی است که در رامسر به زن لخت دهند. (یادداشت مؤلف ).

رجوع به آزاد درخت و زن لخت و جنگل شناسی ج 2 ص 249 شود.(لغت نامه دهخدا).

۶-دیو گهره=دیو گره(با فتح گاف و کسره ر )

اگر وسیله یا جسمی خارج از شکل عادی و یا بزرگتر از معمول بوده و نتواند تعادل خودش را حفظ کند این کلمه به آن اطلاق می گردد. و کنایه از بی خاصیت بودن و به درد نخوردن آن است.

گهواره ٔ دیو. [ گ َهَْ رَ / رِ ی ِ وْ ] (ترکیب اضافی ، اِ مرکب ) نام فنی از کشتی است که دو حریف یکدیگر را تکان میدهند تا یکی را بی خبر کرده بر زمین بنوازد. (بهار عجم ) (آنندراج ) (غیاث اللغات ):
همه رنگ و همه مکر و همه ریوست رقیب
بی سخن صورت گهواره ٔ دیو است رقیب .
 

در رامسر در جشن گلکار روز مسجد آدینه جواهرده هنگام کشتی گرفتن می گفتند:

کور قزل باش مواظب خودت باش

ای سرباز قزلباش روسی مواظب خودت باش تا از حریفت مشت نخوری.

۷- دیو سر= کسی که عقل در سر ندارد

۸-دیو رود= نام دیگر صفا رود است که حالت وحشی داشته و هرچند سال یکبار طغیان کرده و سیلاب های ویرانگری را با  تنه درختان جنگلی و غیره با خود به همراه می آورد.

 

ناگفته نماند در صدها سال پیش طایفه دیوان(کردان) در جنگل های هیرکانی(خزری) استان های مازندران ( سوادکوه) و گیلان شرقی(لنگرود و لاهیجان) می زیستند که رستم با آنها نیز نبرد نمود و پهلوانی بنام دیو سپید را کشت.

ادامه دارد


ادامه مطلب
نوشته شده توسط محمد ولی تکاسی  | لینک ثابت |

موزه میراث فرهنگی گیلان چهارشنبه ششم مرداد ۱۳۸۹ 9:2

جهت دیدن تصاویر موزه میراث فرهنگی گیلان اینجا را کلیک نمایید

جهت دریافت کلیپ از موزه تماشاگه راز(بخش فرهنگ سنتی رامسر) می توانید اینجا را کلیک نمایید

نوشته شده توسط محمد ولی تکاسی  | لینک ثابت |

گوشه هایی از شعر بلند در وصف رامسر چهارشنبه سی ام تیر ۱۳۸۹ 11:29
منبع: وبلاگ رامسر شهر دریا و جنگل(فروردین ۱۳۸۹)

یِه ییلاق دَرِه وِرِه جوردی گونِن     تابسّان تعطیلی (گرَما)مَن اوجِه شونون

ییلاقی بنام جواهرده دارد             زمان تعطیلی(گرمای) تابستان به آنجا کوچ می کنند

 دِبار جَدِه نابا، اَسبه راه با              کوه گیلان شانَرِه، چربدار با(دابا)

در قدیم جاده ای وجود نداشت و مالرو بود    برای کوچ کردن از قشلاق به ییلاق صاحبان اسب ها اینکار را انجام می دادند

 مِن دامان هسّه نِه بان، چام بَزنِن     اَلَن خا جَدِه بَزَن دِ یه سرشونون

در محلی بنام من دامان(میان جنگل) خستگی می گرفتند   الان جاده وجود دارد و(با ماشین)بدون توقف به ییلاق می روند

اَمِه جوردی کوه دَرِه، چُشمِه دَرِه    آبعلی وَژِک تَلِه بُن دَرِه

ییلاق ما کوه و چشمه دارد         چشمه آبعلی در زیر صخره کوه وَژِک وجود دارد

 وختی اَفتاب بَنِه تی غُصه شونو    اَمّه غم تِرِه گَرِه تِرمی بُنِه

اگر آفتاب باشد تمام غصه هایت از بین می روند     ولی در زمان آمدن مه غم تو را فرامی گیرد

 جوردی دل مَچّد و اَسّانِه نِیَه       جیری میدان دل پودار، جوری میدان دل خانه نیَه

در ییلاق (ده بالا) مسجد و آستانه (امامزاده) وجود دارد-  در میدان پایین ده درخت پو دار و در میدان بالای ده خانه وجود دارد

 جیری میدان دل وچه گَل بازی کانِن     جوری میدان دل هم کُشتی گَرِن

در میدان پایین بچه ها بازی می کنند     در میدان بالا هم کشتی می گیرند

 مَچّد آینه جوردی محلِ نگینه      هرکی جوردی بِیَه گونه شِمِه آبشار کِمینه

مسجد آدینه در ییلاق مثل نگین است   هرکسی به ییلاق سفر کند می پرسد آبشار شما کدام است؟.

 دیودره دیم شیرسنِگی تماشا دَرِه          فلیک دُمِ دریاچه قو هَلِه صفا دَرِه 

در کنار دره دیو(سلمل) مجسمه  شیر سنگی تماشایی است   دریاچه قو در محل فیلیک دم (فیل دُم) هنوز هم با صفا است

 سه براره گِه رَجه، لوی گِه تَلِه، باز دشت     سُرخه تَله، تاک و بَرتُل و چاک دشت

کوه سه برادر،کوه مانند دیگ محلی بنام بازدشت   کوه سرخ، چشمه های منطقه برتُل و محلی بنام چاک دشت

سماموس و لپاسر و رُسُم سره اَسّاِنِه   هر کی رامسریه ، وَنِه ایشانِه بُدانِه

کوه سماموس و لپاسر و آستانه رستم     هرکسی رامسری است باید اینها را بداند

 کوکه گِه، زَرج و تُرُنگ تَلا              مِن دامان خرس و ُاشکُل وگالشه پوسِن کُلا

پرنده کوکو، کبک و قرقاول              خرس میان جنگل و سنجاب و کلاه پوستی گالش ها

 از گالشان د هچ کی مِمُل نبونِن           بیشی جار بیه جیر، د هچ کی گالش نبونِه

از گالش ها دیگر کسی شیر و ماست مردم را نمی آورد    بالا و پایین بروی(هر کاری بکنی) دیگر کسی گالشی و چوپانی نمی کند

 اَلَنِه دِ گالش وَچه تُک سر سیگار نیَه    گالش کیجَه اصلا و ابَدا دِ هُشیار نِیَه

در حال حاضر پسر گالش سیگار می کشد    دختر گالش هوش و حواس درست و حسابی ندارد

نوشته شده توسط محمد ولی تکاسی  | لینک ثابت |

نام گیلکی روزها چهارشنبه سی ام تیر ۱۳۸۹ 10:44

روز:

روز یا شبانه‌روز. آنچه در زبان فرانسه امروزه به معنای «روز» به کار می‌رود در واقع ریختی از زبان فارسی است و برگرفته از واژه «روز» فارسی است. این واژه ژور(jour) همان واژه فارسی «روز» است که به مرور زمان حالت اصلی خود را از دست داده است. در خود زبان فرانسه علاوه بر کاربرد این واژه پسوند «دی» (di) نیز به معنای «روز» است که در کلمات lundi, mardi, mercredi, jeudi, vendredi, samedi دیده می‌شود که البته همان معادل day در زبان انگلیسی است. یکای زمان است که برابر با ۲۴ ساعت است. بیشتر در گفتگوی رایج به شبانه‌روز، روز گفته می‌شود. مثلاً می‌گویند از فلان تاریخ ده روز گذشت، که منظور ده شبانه‌روز است. شبانه‌روز از یکا‌های سیستم SI نیست، اما کاربرد آن همراه با یکا‌های SI مجاز است. شبانه‌روز در سیستم SI با ۸۶۴۰۰ ثانیه برابر است.در ستاره‌شناسی روز نجومی برای هر سیاره برابر است با یک‌بار گردش سیاره به‌دور خود نسبت به ستارگان ثابت. در مورد زمین طول روز نجومی ۲۳٫۹۳۴ ساعت خورشیدی و ۲۴ ساعت نجومی است.

نام ترتیبی روزها(فارسی و گیلکی)

پس‌پسان‌پریروز =  پَس ÷پَسان پِریگروز

پسان‌پریروز = پَس پِریگروز

پس‌پریروز یا پیش‌پریروز (در برخی لهجه‌های فارسی) = پَس  پِریگروز یا پیش پریگروز

پریروز= پِریگروز

دیروز = دوگروز

امروز= ایمرو = ایمروز

فردا= فردا

پس‌فردا= پَس فردا

پسان‌فردایا پس‌ترسبا (در برخی لهجه‌های فارسی افغانستان)= پَسان فردا

پس‌پسان‌فردا= سه روز دیگه

نام ترتیبی شب‌ها

پس‌پسان‌پریشب = پَس پَسان پِریگ شُب

پسان‌پریشب = پَسان پِریگ شُب

پس‌پریشب یا پیش‌پریشب (در برخی لهجه‌های فارسی)= پس‌پریگشُب یا پیش‌پریگشُب

پریشب= پریگشب

دیشب= دوگ شُب

امشب = ایم شُب

فرداشب= فردا شُب

پس‌فرداشب = پَس فردا شُب

پسان‌فرداشبیا پس‌ترسباشب (در برخی لهجه‌های فارسی افغانستان)

پس‌پسان‌فرداشب = سه شُب دیگَه

 

جدول1- فهرست روزهای هفته در تقویم های مختلف

ردیف

هجری شمسی

 میترایی

دیلمی

طبری (تبری)

هجری قمری

میلادی

1

شنبه

کیوان شید

شَمبه

شَمبه

السبت

Saturday

2

یک شنبه

مهرشید

یِه شَمبِه

یِه شَمبِه

الاحد

Sunday

3

دوشنبه

مه شید

دُ َشمبِه

دوَشمبِه

الاثنین

Monday

4

سه شنبه

بهرام شید

سُه شَمبِه

سه شَمبِه

الثلاثاء

Tuseday

5

چهار شنبه

تیر شید

چارشَمبِه

چارشَمبِه

الاربعا

Wenesday

6

پنج شنبه

اورمزدشید

پَن شَمبِه

پَن شَمبِه

الخمیس

Thursday

7

جمعه

ناهید شید

آدینه

آدینه

الجمعه

Friday

 در همه جای دنیا همیشه روزهای هفته با هم منطبق و برابرند. مثلأ یکشنیه ایرانی ها برای تقویم های گرگوری و اسلامی هم یکشنبه است.

صبح دم= صُب(صُبح) میجال=اذان صُب(صبح)= صُبا دَم= میلجه .....

دم ظهر= ظُهر = ظُهر میجال= ناهار موقع

دم مغرب= گرگ و میش= شَن سَه سَر = نیماشتِه

نیمه شب= نصفه شُب

نوشته شده توسط محمد ولی تکاسی  | لینک ثابت |

نوشته شده توسط محمد ولی تکاسی  | لینک ثابت |