Javaherdeh of Ramsar in IRANجورده تنهجان-آهن پچان-بامسی-جیرکوه-سلمل و..

http://multimedia.mehrnews.com/Original/1393/02/26/IMG19211749.jpg

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1393ساعت 12:22  توسط محمد ولی تکاسی  | 

زن: امسال روز مرد وَنِه کُن فیکون باباشِه!

زن: امسال روز مرد باید آسمان به زمین بیاید!

مرد: چَرِه!

مرد: چرا!

زن: چونکه اَمِه نان خور سر زیادا بان. همه چی هم گرانا با! دِ جوراب و زیرپیراهنی قیمت هم بُشا آسمان.

زن: چون که تعداد اولاد  و نان خورهایمان زیاد شده است. همه چیز گران شده! دیگر قیمت جوراب و زیرپیراهنی هم رفته تا آسمان.

مرد: بَعگِه نی یَه! تی جان ساق باشَه. سختی 120 سال اولِّه!

مرد: عیبی ندارد! جانت سلامت باشد. سختی 120 سال اول زندگی است!.

زن: خدایا سایه شوهرم رو از سر مو و بچه ها کم نوکون. وی بی پولی یَه   یِه خاکی خوشتِه سر داکانیِم!

زن: خدایا سایه شوهرم را از سر من و بچه ها کم نکن. با بی پولیش خاکی بر سر خودم می ریزم(یک جوری کنار می آیم).

مرد: اَلَن زنِه گِه شان تا روزی 10 تَه دوروغ همسَه دارسَه گِه رِه  نوگون روز ایشانَ رِه  شوب نُبونِه!

مرد: الان زن ها اگر روزی 10 تا دروغ برای همسایه ها و اقوام نگویند روز برای آنها شب نمی شود!

 

زن: دور از همه دارموج کُردِن. اصلا و انگار که دروغ شِمرَه حکی نداشتِه و نداره! پیغمبرزاده اِن مگر!

زن: دور از همه بالاروندگان از درخت(موجودات زنده). انگار که اصلا دروغ با شما مردان سازگار نبوده و نیست! مگر شما پیغمبرزاده هستید!


مرد: دوروغ هم جزء لوازمات زندگی امروزه.روزنامه شان نیا بوکون سر تا پا دوروغِن. بی دوروغ راه شا نِشَنِه .اگر دوروغ نوگیم معجز وَکِنِه ،زندگی وکنِه جهنم. خون هیجده! هرساعت وَنِه جَر و ماجَر بگیریم. وکیم سگ و پوچا .وَنِه روز و شوب" اَمه توک توک سَر نَنِه باشِه"!

مرد: دروغ جزء لوازم زندگی امروز است.به روزنامه ها نگاه کن سر تا پا دروغند. بدون دروغ نمی توان راه رفت. اگر دروغ نگوییم معجزه می شود زندگی جهنم می شود. خون هجده! هر ساعت باید جر و بحث کنیم. مثل سگ و گربه بشویم. بایستی روز و شب لب بر لب هایمان آرام و قرار نداشته باشد(کنایه پر چانگی).

زن: حرف راست چه عیبی دارِه اَندی دوروغ گونِن!

زن: حرف راست چه عیبی دارد اینقدر دروغ می گویند!

مرد: ایتَه ایشانَرِه خوب پیش شونو!

مرد: اینطور برای آنها کارها بهتر پیش می رود!

زن: حرف یا راسه یا دورویَه! دِ میانِه نداریم !

زن: حرف و سخن یا راست است یا دروغ! دیگر میانه نداریم (کنایه از دروغ مصلحتی)

مرد: یِه صُحبُت هم از مادر عروس بشنو!

مرد: یک صحبت هم از مادر عروس بشنو!

 

نتیجه اخلاقی:

بدترین خوی و خصلت، دروغگویی و دورویی است.

                                                                حضرت علی (ع)


+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1393ساعت 8:10  توسط محمد ولی تکاسی  | 


http://websavar.ir/files/fa/news/1393/2/14/10872_294.jpg

در مسیر رامسر به کتالم، مسیری آسفالته، جنگلی و زیبا وجود دارد که امتداد آن به زیباترین و باشکوه‌ ترین ییلاق واقع در رامسر می‌ رسد و نام آن گرسماسر است.

http://websavar.ir/files/fa/news/1393/2/14/10867_799.jpg

روستاي «گرسماسر» از توابع بخش مرکزي شهرستان رامسر، با مختصات جغرافيايي 50 درجه و 35 دقيقه طول شرقي و 36 درجه و 49 دقيقه عرض شمالي، در 40 کيلومتري جنوب غربي رامسر قرار دارد. اين روستا، از شمال و جنوب به رشته کوه البرز، از شرق به روستاي بزشي محله و از غرب به روستاي رستم‏سر محدود مي‏شود. روستاي گرسماسر از سطح دريا 2 هزار متر ارتفاع دارد و تحت تأثير اقليم کوهستاني، زمستان‏هايي نسبتا سرد و تابستان‏هاي معتدل دارد. ميانگين بارندگي سالانه آن 983 ميلي‏متر گزارش شده است.

نامواژه  گَرسماسَر

قلعه گرزمانسر (یا قلعه دزکول) در مجاورت قریه گرسباسر و به گفته رابینو گَرلَسپه سر(سفرنامه مازندران و استراباد، ص23) قرار دارد و این قریه یکی از روستاهای کوهستانی رامسر است و اکنون به گرسمه­ سر (فلک الافلاک) نیز شهرت دارد و با جَندَه رودبار رامسر فاصله چندانی ندارد. گرسباسر، گرلسپه و گرسمه سر تحریف شده گرزمانسر است و گرزمانسر مرکب از گرزمان+ سر می­ باشد و گرزمان را در لغت آسمان، عرش اعظم یا فلک الافلاک و بهشت گویند. این واژه پارسی است و در اوستا، گرودمانا و گرونمانه و در پازند، گروثمان و به زبان سُغدی، غرومن و در اصطلاح مانوی  به پارسی میانه گرماسمان نامیده     می شود. "سر" در گویش محلی بالا و روی چیزی را گویند لذا گرزمان سر به معنای بالای بهشت است( لغت نامه دهخدا، ذیل واژه گزمان).

http://websavar.ir/files/fa/news/1393/2/14/10870_916.jpg

پیشینه تاریخی گرسماسر

نام روستاي گرسماسر، از قلعه «گرزمان سر» اخذ شده است که به معني مكاني در بالاي بهشت است و قلعه اي هم به همين نام در اين روستا وجود دارد و بقاياي اين قلعه در اطراف روستا باقی است. گرزمان سر به معني مکاني در بالاي بهشت است که از موقعيت طبيعي محل استقرار اين قلعه برداشت شده و گرزمان سر به مرور زمان، به گرسماسر تغيير يافته است. به احتمال زياد، اين قلعه از آثار تاريخي دوره حسن صباح است. اين روستا قدمتي هزار ساله دارد و «رابينو» نيز، در سفرنامه خود، از اين قلعه باستاني و روستاي گرسماسر ياد کرده است.

در قلعه گرزمان سر(دِزکول) جنّت رودبار نیز جنگ­ های خونینی بین سید علی کیا با سپاه کیانوپاشا و پسر سیدرکابزن کیا والی گُرجیان روی داد. در اوایل قرن سیزدهم هجری قمری(دوره کریم خان زند و پسرانش) نیز جوارده (جواهرده امروز) به دست عسگرخان (برادر هدایت اله خان فومنی) مورد یورش وحشیانه قرار گرفت. میرزا کوچک خان نیز جهت فرار از قوای حکومتی به کوه های لنگرود، رودسر، رانکوه و تنکابن رفت و زد و خوردهای پراکنده­ای میان مبارزان جنگلی و قوای دولتی در گرفت که منجر به شهید شدن تعدادی از یاران میرزا گردید. تعدادی از شهداء (حدود 28 نفر)را در پای ساختمان غسالخانه فعلی در مسجد آدینه جواهرده و تعدادی را در قبرستان امامزاده فضل و فاضل از فرزندان امام موسی کاظم(ع) در امامزاده زورِک=زوره (زرودک) دفن نمودند(روحانی، 1390).


از رامسر تا گرسماسَر  55 كيلومتر راه از طریق جاده هریس است و این مسير از جنگل زيبا و بِكر دالخانی نیز می‌گذرد.

کوه‏ های زین پشت و لپاسر از دیگر ارتفاعات زیبای این منطقه به شمار می‏ روند.از دیگر جلوه‏ های طبیعی روستای گرسماسر، می‏ توان به چشمه‏ های امیرخانی (با‏ آب معدنی سرد)، رادکنار، رستم ‏سر، پولاد، چهار پیچ و گرسماسر و نیز به تفرجگاه زیبای لپاسر  اشاره کرد.


احداث  جاده خاکی از جواهرده به سمت گرسماسر

 این کار همراه با انتقال  خطوط گاز در آینده و ایجاد بازارچه خوداشتغالی در منطقه صیقل محله(سغل محله) اگر بدون کارشناسی و برنامه ریزی جامع جهت جذب گردشگران انجام گردد علاوه بر فراهم نکردن اشتغال و درآمدزایی مُکفی برای اهالی محلی سبب به بار آوردن مشکلات زیست محیطی غیرقابل جبران و تخریب اراضی مرتعی در این منطقه ییلاقی و خوش آب و هوا خواهد شد.


منبع:

1-وبلاگ مجله آرمون http://armon-m.ir

2- کتاب در حال ویرایش" رامسر در آینه گردشگری"

+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم اردیبهشت 1393ساعت 10:46  توسط محمد ولی تکاسی  | 

در اغلب روستاها و مناطق ییلاقیدر رامسر و اشکورات چشمه ­های آب شیرین  با خواص درمانی و مفید نظير چشمه آب معدن در مسير جنگلي جواهرده وجود دارند که معرفی آنها نیازمند تحقیق و بررسی­های کارشناسی بیشتر­ی است.

http://mw2.google.com/mw-panoramio/photos/medium/30089513.jpg
چشمه داغله (لپاسر جواهرده)

چشمه ­های داخل جواهرده شامل: چشمه مرحوم آقا عبدالصمد(آقا نجفی)،چشمه آقا پیر سیدعلی،چشمه میرعبدالباقی،چشمه رمک محله(بانی ملّا احمد کاکویی) در حوالی رمک محله و مسجد آدینه، چشمه شیخ محمد حسین جلالی جیلانی، چشمه آقا شیخ محمد حسین تنکابنی، چشمه حسین زاده(از ارتفاعات بَرتُل)، چشمه حاج قاسم لاریجانی(فتوک محله جواهرده)، چشمه سلیمان در پای کوه تاک سَر و چشمه مدرسه علمیه آقا سید محمد هادی بن میر محمد رضا (در محل فعلی درمانگاه جواهرده). و چشمه های خارج جواهرده شامل آب علی(بانی مهندس زین آبادی سرپرست اداره راه­سازی مسیر رامسر به جواهرده)، چشمه شیخان آب وَر در کَمرکش کوه طاق طاق تَلِه، چشمه کَمربُن در سياه كند كوه  در کمرکش کوه سه برادر و بالاتر از شُرَک(دارای یخچال طبیعی بنام سَه بُن)، چشمه­های متعدد بَرتُل در دامنه کوه سرخ تَله و غیره که آب چند تا از این چشمه­ها در مخزن بتنی ذخیره شده و وارد سیستم لوله ­کشی آب شُرب جواهرده شده است.جهت استفاده از نیروی آبهای جاری چشمه ­ها و رودخانه ­ها چندین آسیاب نیز توسط مردم راه ­اندازی شد که اهّم آنها در جواهرده شامل آسیاب کریمی در زیر آبشار سفید آبکش(ایسبی آو کَش) در اطراف چشمه آب علی(با همّت محمد حلاجیان)، آسیاب محمد قلی، نوروزی، مشهدی محمد مسگران کریمی، قربان حلاج ثانی، محمدتقی،سرآب حدود دویست متری مسجد آدینه، الله قلی(در محل فلیک دُم در تقاطع جاده فرعی ورودی فلیک دُم و رودخانه) و آسیاب پایین مازو و غیره را می­توان نام برد.

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم اردیبهشت 1393ساعت 12:31  توسط محمد ولی تکاسی  | 


http://ts3.mm.bing.net/th?id=HN.608032580272327686&pid=15.1

پدر: امان از دست اَلَن اولادشان!

پدر: امان از دست فرزندان حاضر!

مادر: چی یَه! کوجار هَندَه فوسِسِه!

مادر: بازهم کجا خراب شده است!

فرزند: هِچی!  بُشام پشت بام لَت بَنِم . می پا درشا یِه جا فوسِس .مو بوشام آبرویَه چاکُنُم بزم چُم کورا کُردُم.

فرزند: چیزی نیست!. رفتم پشت بام خانه پوشش لَت(تخته چوبی به ابعاد تقریبی 40*30 سانتیمتر برای پوشش بام خانه ها) را درست کنم پایم در رفت و قسمتی از پشت بام فرو ریخت. من رفتم آبرو را درست کنم زدم و چشم را کور کردم.

پدر: دِ خانه لَت خوشته عمره بوکورده وَنَه وِرِه حلب سَر بَرَم.

پدر: دیگر پوشش لت عمر خودش را کرده باید آنرا با حلب بپوشانم.

مادر: حلب هم پَئر و ماره قیمته!اَمِه درآمد کشاورزی هم کور میرزا حلوا دِنَه کفاف ندنِه!

مادر: حلب هم به قیمت خون پدر و مادر است.درآمد کشاورزی ما هم کم است و جوابگو نیست.

فرزند:نوگویَه نادان دانِن. پرگویَه شیطان. پُتُر چی چی یَه وی خایِه(کله پاچه) باشِه .تا با چنین با. گرانی پشت گرانی!

فرزند: ناگفته را نادانی می دانن  و پر گو را شیطان می دانند. مورچه چه هست که بیضه اش(کله پاچه اش) باشد.تا بود چنین بود. گرانی پشت گرانی.

پدر: هَی شیب ملایم. شیب ملایم. دِ ایشانِ گپ یاد دَئن نِوَنِه. همه چی تمانِن. شوش نزه راه شونون! با ای همه استرس ، فشار زندگی هَندَه گونِن خودمراقبتی ! چند تَه چیزه کَسَن همرَه بِدَارِم. "دِ می تلیک دَربِمَه"! " دِ گوز مرگ دوایَه نوکانِه! خدایا اَلاَمان.

پدر: هی شیب ملایم. شیب ملایم. دیگر به ایشان نباید حرف یاد داد. همه چیز تمام هستند. ترکه نخورده خودشان اتوماتیک وار راه می روند.! با این همه استرس. فشار زندگی باز هم می گویند خود مراقبتی. چند چیز را باید با هم نگهداری کنم. دیگر زَوار من در رفته است. دیگر گوز دوای مرگ را نمی کند.(کار از کار گذشته)!خدایا الامان.

مادر: ازَ بسوتِه جامه دَرِه خا.اندی ناامید نباش. ان شاء الله سختی بعد از 120 سال اول درستا بونو!

مادر: انگار جامه سوخته داری(کنایه: درد و دل زیاد).اینقدر ناامید نباش. ان شاء الله سختی بعد از 120 سال اول درست می شود!

پدر: دِ اُموقع اَمِه قبرِ سر پِلَم دار دَربِمَه.

پدر: دیگر تا ان موقع سر قبر ما گیاه پِلَم(آقطی) روییده است.(کنایه: مردن)

فرزند: خدایا بد زمانه ای بابا. همه چی یَه اصلاح بوکون اول مِرِه بعد دیگرانِه تا زیندگی بوکونیم نه زینده   گ....

فرزند: خدایا زمانه بدی شده است. همه چیز را اصلاح بفرما. اول من را بعد دیگران را. تا زندگی بکنیم نه زنده  گ.....

نتیجه اخلاقی:

یوسف گمگشته بازآید به کنعان غم مخور
کلبه احزان شود روزی گلستان غم مخور
ای دل غمدیده حالت به شود دل بد مکن
وین سر شوریده بازآید به سامان غم مخور
گر بهار عمر باشد باز بر تخت چمن
چتر گل در سر کشی ای مرغ خوشخوان غم مخور
دور گردون گر دو روزی بر مراد ما نرفت
دائما یک سان نباشد حال دوران غم مخور
هان مشو نومید چون واقف نه‌ای از سر غیب
باشد اندر پرده بازی‌های پنهان غم مخور
ای دل ار سیل فنا بنیاد هستی برکند
چون تو را نوح است کشتیبان ز طوفان غم مخور
در بیابان گر به شوق کعبه خواهی زد قدم
سرزنش‌ها گر کند خار مغیلان غم مخور
گر چه منزل بس خطرناک است و مقصد بس بعید
هیچ راهی نیست کان را نیست پایان غم مخور
حال ما در فرقت جانان و ابرام رقیب
جمله می‌داند خدای حال گردان غم مخور
حافظا در کنج فقر و خلوت شب‌های تار
تا بود وردت دعا و درس قرآن غم مخور
/*

+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم اردیبهشت 1393ساعت 8:44  توسط محمد ولی تکاسی  | 



http://vista.ir/include/lifestyle/images/76e83c968771207b89591fb1d9b54c3d.jpg
+ نوشته شده در  شنبه سی ام فروردین 1393ساعت 10:9  توسط محمد ولی تکاسی  | 


http://dc634.4shared.com/img/PA8bFcaHba/s3/1455ef87b50/Photo-0063.jpg

http://dc185.4shared.com/img/qxS0QU8Jce/s3/1455ef59138/Photo-0033.jpg

http://dc584.4shared.com/img/n6MamTFmba/s3/1455ef75658/Photo-0034.jpg
عکس: محمد ولی تکاسی
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم فروردین 1393ساعت 11:22  توسط محمد ولی تکاسی  | 



http://dc718.4shared.com/img/7Pu6DiUace/s3/1455ef9c758/Photo-0065.jpg


http://lcszr.com/wp-content/uploads/2014/03/28.jpg

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم فروردین 1393ساعت 11:15  توسط محمد ولی تکاسی  | 



http://dc620.4shared.com/img/ZKBtSmNece/s3/14559ff45e8/Picture_041.JPG
عکس: محمد ولی تکاسی
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم فروردین 1393ساعت 12:7  توسط محمد ولی تکاسی  | 


http://dc379.4shared.com/img/PVbUg6nBce/s3/1455a000168/Picture_050.JPG

عکس: محمد ولی تکاسی

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم فروردین 1393ساعت 12:5  توسط محمد ولی تکاسی  | 



http://images.hamshahrionline.ir/images/2012/6/12-6-12-10718takhti.jpg

سرود فدراسیون بین المللی ورزشهای زورخانه ای آماده دانلود می باشد.

برای دانلود اینجا را کلیک کنید.

منبع: http://zurkhanehsemnan.blogfa.com/?p=2


+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم فروردین 1393ساعت 8:17  توسط محمد ولی تکاسی  | 


http://www.bloghnews.com/uploads/larim/untitled%20folder/bashgah/DSC02328-copy.jpg

مسئولان استانی و شهرستانی با اندیشه ای نو و جهادی کاری کنند تا آبشار "من وشه" سرچشمه ی روزی خانه های مردمان روستای جنت رودبار رامسر شود.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم فروردین 1393ساعت 8:47  توسط محمد ولی تکاسی  | 


مشتی آقا(آقای مشهد رفته)

نام فردی است اهل لمتر از شهرستان رامسر که دروغ های شاخدار زیادی را به مناسبت های گوناگون در محافل و مجالس می گفت. از آن دروغ هایی که

با باربند لاخُند گرد نَِیَ نِه باا طناب بارنمودن اسب نمی توان آن را جمع نمود).

ایشان بسیار بذله گو بود و حرف دلش را با مزاح و شوخی بیان می نمود.

گر شما هم مطالبی را از ایشان از زبان پدربزرگ و مادر بزرگ های خود به یاد دارید می توانید برایمان ارسال فرمایید تا با نام خودتان در این تارنما قرار گیرد."

با تشکر

محمد ولی تکاسی

mwtokasi@yahoo.com


1- هرکی جار بوشا د جیر نیانِه هوتو جات تَر شونو

هر کسی بالا رفت دیگر پایین نمی آید همانطور بالاتر می رود.

2- رامسر دل تمساح ّبِدی یَن

در داخل رامسر تمساح دیدند.

3- ایشان هرچی گونِن عمل کانِن!

اینها هرچه گفتند عمل کردند!

4-خرسه زمین زه

به قدری قدرت داشت که خرس را بر زمین می کوفت

5-اب پندامه کرد کبودی دریا من زد

آب جمع می شد و به وسط کبودی  دریا  می زد.


6- دیبار هی کویه خُدَ پوچا وَچکَنه بام

در گذشته ها این کوه را مثل گربه بالا می رفتم

با تشکر از رعیت ( .نام.................)

7- کَس کَسِ  نوباشَه (مرد مَرد نوباشَه) اگر ناکَسِ گپ بُخواره


هرکس نمی تواند محترم باشد اگر حرف و بی احترامی افراد بی شخصیت را تحمل نماید.


8- اونو زیر پیرهَن دو تَه بابا
پیراهن زیر او دوتا شده است.(زیر سرش بلند شده است).

9-خوشتِرِه دِل مَن جا زَه
خودش را قاطی ما نمود. 

10- دهن دِل روزی کَش
کسی که غذا را از دهان تو می رباید(کنایه: اولاد و افراد زیرک( چینا(دَرکَشِنِن)) 

و ......

+ نوشته شده در  یکشنبه دهم فروردین 1393ساعت 10:40  توسط محمد ولی تکاسی  | 

خداوندا به حق فاطمه زهرا (س)

همه جوانان و هموطنان ما در ایران و جهان را در سال جدید از لغزش ها دور کرده و سلامت بدار.


عکس: محمد ولی تکاسی-جواهرده رامسر


خداوندا، تقدیر دوستان را در سال نو به گونه ای قرار دِه

که در پایان سال از گذشته خود افسوس نخورند.

"اگر وَگِرسِن پِسی خوشتِررِه دُمال دنی بون، همیشیک جلو داباشِن"


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم اسفند 1392ساعت 9:42  توسط محمد ولی تکاسی  | 



http://www.uploadax.com/images/98719262030995648341.jpg
+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم اسفند 1392ساعت 10:45  توسط محمد ولی تکاسی  | 

 


سید اسماعیل پورتقی اهل رودسر و سیده فاطمه نوفلکی(متولی اَبجی) اهل تنگدره
        
   "  ان شاءالله کَسَن همره محشور باباشِن  "
+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم اسفند 1392ساعت 8:48  توسط محمد ولی تکاسی  | 



http://dc612.4shared.com/img/KIcrG44dba/s7/144a0d2a010/Picture_033.jpg?async&rand=0.5657840744828037

عکس: محمد ولی تکاسی


+ نوشته شده در  شنبه هفدهم اسفند 1392ساعت 12:7  توسط محمد ولی تکاسی  | 



http://dc536.4shared.com/img/2QbEkIQ-/s7/13a68706ba8/IMG_0713c.JPG?async&rand=0.3518112784395976
عکس: محمد ولی تکاسی
+ نوشته شده در  شنبه هفدهم اسفند 1392ساعت 11:57  توسط محمد ولی تکاسی  | 



http://dc622.4shared.com/img/OjmkZl0y/s7/13a68e76c80/IMG_0578sorkh_taleh.JPG?async&rand=0.46687706095875137&rand=0.8433340911723259
+ نوشته شده در  شنبه هفدهم اسفند 1392ساعت 11:55  توسط محمد ولی تکاسی  | 



http://dc402.4shared.com/img/CYKsZLQI/s7/1413fa13ae8/Picture_442.jpg?async&rand=0.5515820093052932
+ نوشته شده در  شنبه هفدهم اسفند 1392ساعت 11:41  توسط محمد ولی تکاسی  | 

زن: برنج آودانِه بوکوردِم مانُش وَکِه. ظهر می جال پُلا با پُچیم، ایمروز سبزی پُلا با ماهی دِریم.

زن: برنج را با آب قاطی کردم تا خیس بخورد. موقع ظهر پلو بپزیم. امروز سبزی پلو با ماهی داریم.

 

مرد: من بدبخت از صبه سَر میلجه نِرِه تا نیماشتِه سگ دو زنم، کار کانِم ، هر کس و ناکس رِه رو بیگَتِم تا یِه وام دِنَه جورا باشَه خوشتِه خانَه گِه سَر بگیرِم عید شوبُ بُشوم خوشته خانه دِل سبزی پلا با ماهی بُخوارِم.

مرد: من بدبخت از صبح زود هنگام تا غروب سگ دو می زنم، کار می کنم. به هر مرد و نامردی رو انداختم تا وام گرفته و سقف و شیروانی خانه ام را تمام کنم. شب عید بروم داخل خانه خودم سبزی پلو با ماهی بخورم.

 

مادر: خدا بزرگه، دل آدمی کوچیکه. یِه کم طیلا و جواهر دَرِم. عید موقع قیمت ها ترقّی کانِه اُشانِ روشَنیم خانَه گَه سَر گَریم. وِرِه خُشکا کانیم.  ناامید شیطانِه مار!.

مادر: خدا بزرگ است. دل انسان کوچک است. کمی طلا و جواهر دارم. موقع عید قیمت ها زیاد می شود آنها را می فروشیم و سقف و شیروانی خانه را می زنیم.آن را تمام می کنیم. مادر ناامید شیطان است!.

 

مرد: خدایا به حق پنج تن سلامتی یَه از ما نِگیر مو دِ دوا و دکتره پول نِدارِم هَدِم ای دکترشانِ ساختمان  چند مَرتبه ای راسا کونِن با قیمت چند برابر بُروشِن.

مرد: خدایا به حق پنج تن سلامتی را از ما نگیر من دیگر پول دارو و دکتر را ندارم بدهم به این دکترها تا ساختمان چند طبقه بسازند و چند برابر قیمت بفروشند.

 

زن: همه خا ایتَه(ایتَر) نی یَن. والله قِباحت دارِه. اگر در زمین یِه فرشته نجات داباشِه اُن هم دکترشانِن ، بی مزد و بی منّت اوّل تِرِه دوشَنِن  بعد هم تِرِه رِسَنِن تنگدره آجان گُلِه وَر!

زن: همه که اینطوری نیستند.به خدا زشت است. اگر در زمین یک فرشته نجات باشد ان هم دکترها هستند. بدون مزد و منت گذاشتن اول جیبت را خالی می کنند بعد هم تو را روانه قبرستان آقاجوان قلی بیگ در تنگدره می کنند.

 

مرد: دکترای زحمت کَش هم دِریم، مُنتهی اُشان آفت شاغوز بگیت دارِه اَلَن دِ خیلی کَما بان!

مرد: دکترهای زحمت کش هم داریم ولی  آفت درخت بلوط گرفتند و الان دیگر خیلی کم شده اند!

 

زن: خدایا مو سه تَه آرزو ویشتَر نِدارِم: اول سِلامتی، دویِّم عمر با لذّت سویِّم الهی مِرِه دست هِش چانوکِن تا شرمنده خوشتِه  اطفال نوباشِم!

زن: خدایا من سه آرزو بیشتر ندارم: اول سلامتی، دوم عمر با لذّت و سوم خدایا من را پیر و ناتوان نکن تا شرمنده بچه های خود نباشم!

 

مرد: به حق هرچی قشنگ کیجایَه همه بوگین الهی آمین.

 

نتیجه اخلاقی:

" قانع بودن و توکل به لطف خداوند در کارها مایه آرامش ، سلامتی جسم و شادابی روح انسان می شود".

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام بهمن 1392ساعت 9:54  توسط محمد ولی تکاسی  | 

" گیلکی بوگیم، گیلکی بنویسیم و گیلکی بوخانیم"

به گزارش خبرگزاری ایرنا، رییس شورای شهرستان رشت در اولین جلسه سال 1392  گفت: زبان گیلکی از جمله زبان های بومی ملت ایران است که در تهدید قرار گرفته و اعضای این شورا  برای حفظ اصالت زبان درحال فراموشی گیلکی و زنده نگهداشتن آن از این پس جلسات خود را با این زبان اداره می کند.

اسماعیل حاجی پور افزود: به دلیل اینکه همه اعضای شورای شهرستان رشت گیلک زبان هستند و از سویی نیز بین نسل های جدید زبان گیلکی درحال فراموشی است؛ از این پس به این زبان جلسات خود را اداره خواهیم کرد.

وی تصریح کرد: حفظ زبان گیلکی که حاوی رسوم، آداب مردم گیل و دیلم و بار فرهنگی بالا و غنی است نیاز به حمایت بیشتر دارد تا گرد فراموشی از آن زدوده شود.

ان شاءالله اعضای محترم شورای شهر در مناطق گیلان و مازندران و ده یاری های گیلکی زبان نیز این رویه را ادامه دهند و در محاورات روزمره خود نیز از کلمات و واژه های گیلکی بیشتر استفاده نمایند.

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم بهمن 1392ساعت 11:35  توسط محمد ولی تکاسی  | 



http://www.rouzegareno.ir/files/fa/news/1392/11/11/122513_205.jpg
+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم بهمن 1392ساعت 12:9  توسط محمد ولی تکاسی  | 

پدر: وَچَه وَرِس باش پالِفِه دِل علف فوکون.  گاوِ گِه "روجام" بوکون ، تی مار مریضه .وی شیر بدوش بعدش باش مدرسه!

پدر: پسر بیدار شو. برو داخل آخور علف بریز. به گاو برس. مادرت مریض است. شیرش را بدوش بعدش هم برو مدرسه!

 

پسر: مَردکَه خر پولدار خوشتِه خوراک سگ رَه سیستم WiFi یا WiDi راه بی گَتِه از اونور دونیا یک دگمه زَنِه "پُِلا با دَس به آو" وی سگ رِه آماده بونو!

پسر: مرد خرپول  برای خوراک دادن سگش سیستم WiFi یا WiDi راه اندازی کرده .از آن طرف دنیا یک دگمه را می زند " همه چیز" برای سگش آماده می شود!

 

پدر: اَمِه سیستم بیستم نداریم. تو هم درس بخوان زحمت بکش وکِه  یکی هونو مُثان چی!

پدر: ما سیستم بیستم نداریم. تو هم درس بخوان و زحمت بکش بشو یکی مثل او!

 

پسر:اَلَن دِ عصر ارتباطاتِه. دیش و ماهوارَه. هر چی اراده بوکونی خبر دارِه!

پسر: الآن دیگر عصر ارتباطات است. صحبت دیش و ماهواره است. هرچه اراده بکنی خبر داری!

 

پدر: چَرِه نوگَنِه عصر هرج و مرج و دروغ پراکنی یَه. هر چی بخواهی از شیر مرغ تا جان آدمیزاده به خورد تو دَنِن تا بوگون فقط اَمه یَم دِ هِچ کی نی یَه!

پدر: چرا نمی گویی عصر هرج و مرج و دروغ پراکنی است. هر چه بخواهی از شیر مرغ تا جان آدمیزاد به خورد تو می دهند تا بگویند فقط ما هستیم و دیگر هیچ کس دیگری نیست!.

 

پسر: پَئر جان تو همیشیک اَمِرِه گوتِه  گول دونیا یَه نُخار .نیا به زرق و برق آن  نوکون .همیشیک سعی بوکون آدم خوبی باشی به مردم خدمت بوکونی.

پسر: پدرجان تو همیشه به ما می گفتی: گول دنیا را نخور. به زرق و برق آن نگاه نکن. همیشه سعی کن آدم خوبی باشی به مردم خدمت کنی.

 

نتیجه اخلاقی:

 " گوینده هر چی وی دل خَنِه گونِه   شنونده باید عاقل باشِه"

گوینده هرچه دلش می خواهد می گوید شنونده باید عاقل باشد.

+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم بهمن 1392ساعت 8:36  توسط محمد ولی تکاسی  | 





دریافت فیلم:  

http://www.4shared.com/video/JsbKOvXyce/New_-_20110630231410.html

+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم بهمن 1392ساعت 12:29  توسط محمد ولی تکاسی  | 

توجه: برداشت از مطالب و تکثیر آن فقط با اجازه مولف و ذکر نام نویسنده وبلاگ امکان پذیر است

                                                         لهجه گیلکی رامسری

محمد ولی تکاسی، 1389

رامسر شامل دو قسمت کوهستانی و پایکوهی(کوهپایه­ای) است که ادامه سلسله جبال البرزند و از کناره ساحلی دریای خزر(مازندران، آبسکون، کاسپین و ...) تا کوههای سر به فلک کشیده با ارتفاعات زیاد نظیر کوه سُماموس، واژک، سُرخه تَلِه، سه بِرارِه، لپاسر، شاه سفید کوه، ایلمیلی ، مارکوه، قلعه بند، کَلِک ، ایسَلَم دَشت(اسلام دشت) و صدها کوه دیگر امتداد دارند. دو قوم متمایز در این قسمت ها زندگی  می کردند که از نظر نوع کار و درآمد، پوشش لباس، فرهنگ و آداب و رسوم با همدیگر تفاوتهایی داشتند.

همچنین لهجه رامسری از گویش گیلکی با گیلان و مازندران نیز تفاوتهایی دارد که خاص این اقوام ، این منطقه و مردم آن است. مثلأ کلمه اُنگُلاس(وسیله ای به شکل عدد 8 از جنس چوب که برای کندن میوه از شاخه های بلند و یا آویزان کردن سطل و زنبیل در هنگام چیدن میوه از درختان مرکبات و یا آبکشی از چاه به کمک طناب و غیره  به کار می رود) که در گیلان به آن کِردُخَلِه نیز می­گویند خاص منطقه رامسر بوده و در جای دیگری استعمال نمی شود.  یا کلمه رِشک (شپش انسانی Simex Lutura) که در گیلان به آن اُسبُج =اوسبوج گفته می شود. این نوع کلمات اختصاصأ  فقط در منطقه رامسر و حومه تنکابن بین مردم بومی و محلی استعمال دارند.یا اینکه بیت ذیل:

ندارم خنجرُ پاره کنم دل                                                                         ببینُم چی خیالِ می دِلا دِِل

در شهرستان رامسر این ترانه به صورتهای مختلف با لهجه ها و اصوات گوناگون قرائت می­گردد. نگارنده به منظور تهیه فرهنگ لغات گیلکی رامسری با امکانات سرچ کامپیوتری از این نوع کلمات اختصاصی، گامهای اولیه را برداشته است.

 

گیلکی رامسری

گیلکی رامسری یک لهجه است که منتج از گویش گیلکی و زیر شاخه­ای از زبان فارسی  میانه (پهلوی ساسانی  و غیر از پهلوی اشکانی) است. تلفظ این لهجه در داخل مناطق مختلف شهری و روستایی  رامسر از نظر فونتیک (بیان صوت و آوا) کمی متفاوت است(5). در بین محله­های مختلف شهرستان  و روستاها مردم هر منطقه با کشش و اداء کلمات به طرز خاصی صحبت می نمایند که معّرف محل زندگی آنها می باشد. مثلأ یک نفر اهل کتالم و سادات محله (ار محله های قدیم رامسر) با منطقه ابریشم محله (از محل های جدید رامسر)  و یا صحبت های یک نفر اهل لمتر (خیابان 20 متری و کنار ساحل دریا)  با منطقه بازار آخوند محله و نارنج بُن کمی متفاوت است ولی در مجموع زبان همدیگر را خوب می فهمند. مثلأ در سادات محله می گویند:

"عُروس،عُروس چِِه خارِه بیَرِم،اَمِه باغ چِیِه" ولی در ابریشم محله می گویند:"عروس خانم ، چایی خارِه بِیَرِم اَمِه باغ چایی یَه".

یا اینکه کلمه "شَجِرَئن" به معنی آدم پر سر و صدا در کوهپایه ها به کلمه "شَجِرِه" در مناطق جلگه­ای در ابریشم محله رامسر و به کلمه "شیویر" در کتالم و سادات محله  تلطیف و تصحیف شده است. یا اینکه واژه "پوچا" به معنای گربه است که در بیشتر شهرهای مازندران به آن "بامی شی=بامشی" گفته می شود.

 از طرفی گیلکی رامسری را می توان به دو بخش شهری و روستایی تقسیم نمود که بخش شهری شامل لهجه مردم بومی و یا کوچیده است(5). در این میان بسیاری از واژگان نیز غیر رامسری بوده و به همان صورت اولیه خود تلفظ می­شوند نظیر تلویزیون، تلفن،درخت(به جای دار) و غیره(5). افراد تحصیلکرده نیز به زبان سلیس و روان­تری سخن می­گویند که بیشتر متأثر از زبان فارسی است.

 

 ویژگیهای  لهجه گیلکی رامسری

حروف الفباء مورد استفاده در لهجه گیلکی رامسری با حروف الفباء فارسی یکی است(28 حرف).  اگر دستور زبان جدیدی برای آن وضع می شد و حروف یا کلمات جدیدی در آن وارد می شد، می توانستیم گیلکی را از شیرین ترین زبانهای دنیا معرفی کنیم.

دستور زبان در گیلکی به زبان انگلیسی نزدیک تر است و بیشتر اسامی به صورت اضافه مغلوب بیان می­گردند. جای مضاف و مضاف الیه عوض می شود و همینطور گاهی اوقات جای صفت و موصوف. نظیر: شَم افروز اکبر:یعنی اکبر فرزند خانمی به نام شمع افروز و  یا :کَش پیرهَن= پیراهن کِش:  یعنی پیراهنی که از کاموا بافته شده است . همچنین تلفظ "ه" تأنیث در آخر کلماتی نظیر اِمیرماه ، کُلاه و ... حذف شده و اَداء نمی شود و به کلمات اِمیرما، کُلا و ... تصحیف می شوند.

 لهجه مردم رامسر به دلیل واقع شدن این شهرستان بین دو استان گیلان و مازندران  علاوه بر دارابودن  قسمتی از ویژگیهای لهجه  این مناطق، دارای ویژگیهای منحصر به فردی نیز می­باشد که در شهرستانهای مجاور آن نظیر تنکابن و چابکسر کمتر دیده می شود. این امر در قسمت آوایی و کشیدگی بعضی از حروف وکلمات بیشتر خود را نشان می دهد. مثلأ برای کلمه "بودن" اینطور می گویند:" با"  ولی در چابکسر می گویند :" بو" . یا حتی از کلمات مختلف برای بیان اهداف خود در مکالمه روزانه استفاده می شود. مثلأ برای کلمه  خوابیده  در رامسر می­گویند:" خاتِه" و لی در تنکابن می­گویند :" کَتِه" و الی آخر. ناگفته نماند این نوع کلمات بیشتر در حومه شهرها کاربرد دارند وگرنه لهجه گیلکی رامسری به زبان فارسی نزدیکتر شده است تا لهجه گیلکی محلی اصلی(مناطق کوهپایه) که سالها قبل استعمال داشت.این ویژگی زنده و جاری بودن یک لهجه و به دنبال آن گویش و زبان را می رساند که مرتبأ تغییر کرده و به تدریج سیر تکاملی خود را طی می نماید.

گیلکی رامسری نیز در حال حاضر به زبان فارسی نزدیکتر است تا گیلکی اصلی رامسری که به گیل گالشی معروف است. ناگفته نماند در داخل شهر و آبادیهای اطراف رامسر نیز مردم به گویش های متفاوت و ایماء و اشارات متنوعی نیز تکلّم می­نمایند که با شنیدن آن می توان تغییرات آوایی را در نقاط مختلف شهر رامسر  کاملا احساس نمود. رامسر نیز چون بین دو منطقه گیلان و مازندران قرار گرفته است دارای لهجه­ای مخصوص به خود  و مرکّب از لهجه­های مازندرانی (تبری) و گیلانی(دیلمی و تالشی) است، لذا آن را گیل مازی نیز می نامند.

لهجه مردم رامسر بیشتر در مناطق دشت گیل مازی و در مناطق کوهستانی گیل گالشی است.گیل گالشی غنی­تر و به گویش مردم قدیم این منطقه نزدیکتر است. البته ناگفته نماند با مهاجرت اقوام مختلف از کوهستان به دشت و هموطنان گیلانی و آذری زبان  و همچنین ساکن شدن این افراد در منطقه رامسر و حومه به دلایل مختلف سیاسی، اقتصادی، آب و هوای مناسب و غیره لهجه گیلکی رامسری نیز دستخوش تغییرات زیادی شده است. از تلفّظ کلمات و سخنان بین یک نفر اهل ارتفاعات اشکور نظیر جنت رودبار با یک نفر اهل سادات محله رامسر این تفاوت­ها و اختلافات کاملأ محسوس است. این اختلا فات گاهی تاحدّی زیاد است که می توان با توجه به صحبت های گوینده،  محل زندگی او  را در مناطق مختلف شهرستان رامسر حدس زد. در شهرستان رامسر طوایف کُرد،تالش و اقوام مهاجر از کوهستانها به دشت وجود دارند. این اقوام بیشتر نظیر جولا،گالش، گیل، اشکوری،کوسینی(کوهستانی) و همچنین بومسیج، تنگدره­ای، سادات محله­ای، کتالمی(گَتِه لَمی)، رمکی(شغل رَمِه گردان)، خُمَر(شغل کوزه گر)، لات محله­ای(محل زندگی کنار رودخانه) و لَمتِر(به احتمال کوچیده از مناطق رودبار) و غیره­اند(4) که با لهجه خاص خود ولی با ایماء و اشارات، کشیدن صداها و اصوات و کنایات خاصی با همدیگر صحبت می کنند  ولی در مجموع حرفهای همدیگر را خوب می فهمند. اگر بطور اختصاصی تر به لهجه همه این اقوام ساکن در شهرستان رامسر نظری بیاندازیم  زیاد به بیراهه نمی رویم اگر از اصطلاح " نیم لهجه" برای فهماندن و درک کردن این مفاهیم و نوع فونتیک خاص در لهجه آنها استفاده نماییم.

 

 اشعار گیلکی رامسری

در منطقه رامسر اشعاری چون گَهِره سری(گهواره ­سری)  و لالایی­ ها توسط مادران در هنگام خواب کردن کودکان ، اشعار گالشی و گیل گالشی که چوپانان هنگام رَمِه گردانی و همراه با  نِی چوپانی و یا بدون آن، می خوانند، رواج دارد.  همچنین ترانه ها و اشعاری پر سوز و گداز و یا پر هیجان ، برخاسته از درد دلهای مردم در شرایط خوب و بد محیط زندگی، در شرایط کاری همچون برنج کاری ،چیدن فندق و جشن­های حین برداشت محصول(زراعی و باغی) و یا انجام کارهای کشاورزی ، ظلم و جور خوانین و حکومت­های محلی، عشق و دوستی حتی وقایع تاریخی و مذهبی و در پاره ای از موارد در مَدح و ستایش بزرگان (علمی و دینی) نیز خوانده می شوند.  مسائلی همچون عشق و زندگی، مراسم سوگواری درگذشتگان، جشن های ملی و قومی و غیره نیز مبنایی برای سرودن این اشعار و ترانه ها نیز می گردید. بِداهه سرایی نیز به مناسبت های گوناگون همچون مراسم نوروز خوانی، سحر خوانی در شبهای ماه رمضان و غیره در بین مردم عادی رواج داشت و هنوز در بعضی از آبادیها  نیز رواج دارد.ترانه ها و اشعاری که در ذیل آورده میشوند بیشتر با لهجه گیلکی رامسری ( برخی  گیل­مازی و برخی گیل­گالشی) است که تعدادی از آنها در مناطق مختلف رویان تا گیلان ، دیلمان و اشکور و یا حتی در تمامی ایران با لهجه های مختلف زمزمه می شوند. با هم قسمتي از این ترانه ها را می خوانیم :

 

 

گِلکار روزِ بُشابام  تا مسجد آدینه                                              از قضا آن هم با ، روز آدینه

رُخانه ای کشتی گیرشان بِمابان، گوتِن                                       کور قَزَل باش، مواظب خودش باش

هر یِه موشت لَسَ دَن حریفَرِه                                                  آدم چُم آب پُرُسِه، غِریبَرِه

آخِرِش بُرُنده هر یِه واز کُرده                                                  یِه موشت پول، خوشته چِنگ مَن جَما کُردِه

همه گوتن تا سال دیگه خدا بُزُرگِه                                            تا اُ موقع شاید بَنَه، با مُرده

دِبار مُردُم دل و دِماغ دَشتِن                                                    مال و مِنالَ ره اندی کَسِنِ هَمرَه نِدَشتِن

شاید روزی بیَه،  هَمِه شاد با شِن                                              اگر ییلاقم بُشان، می یاد باشِن

 

 

بامسی گیشی

بامسی گیشی، بامسی گیشی                                               تو کِی باباشی اَمِشی

این وَر بیشی اون ور بیشی                                                آخِرِش هِِسِّه  اَمِشی

 

 

عاشقی

از این دُنیا نِیَم دلتنگِ دلتنگ                                                         مَن و تی عاشقی هِسِه سَر جنگ

بُشو تی پَر بُگو گردِن شکسته                                                       دوس دَشتِن در هچ مرامی نیه

 

کوکِه

بهار سَرِ کوکِه،  مِرِه چا کُرده                                                    هزارنا کَسِ، بُوگ بُ گِِه مره چاکُرده 

از دست ِتو، می نام دَکِته سَرِ زِبانها                                              عَجَب، به خیالِم پیر بُ بِ (بُوبِه) مره چاکرده  

 

 اِنجیل کَشِ

می دل اِنجیل کَش گِه تول وَر نیَه،  تی دل اِسیا رو  روخانِه

می دل چکُنَم چِکُنَم، کوجار ِبُشُم  تی دل شِمِه خانِه

 

انگور مروارید

تو انگور سیاهی بر سر دار        مو دونه مرواریدم  پر خریدار

( تو انگور سیاه بر بالای درخت هستی     من هم مثل یک دانه مروارید (هستم) و خریدار زیادی دارم)

 

 بوشو کَرَجی بنیش لِه وَل نگه دار        گدازاده چی دانِه قیمت یار

(برو و در قایق نشین و لنگر (پارو) را کج نگهدار   گدازاده از ارزش یار گرفتن چه می داند؟(می فهمد؟))

سر کوه بلند مِرِه نوگو اَبرار                روزگار چرخ خاره مو بونیم تی یار

(بر سر کوهی بلند هستی و به من برادر خطاب نکن     روزگار گردش می کند و من یار تو می شوم)

الهی تو وَکی ده تَه وَچِه مار                من و تی عاشقی نوبونِه پامال

(به حق خدا تو مادر ده بچه بشوی         ولی عشق بین من و تو از بین نخواهد رفت)

 

 مادر و غصه های دلم مارِه مارِه مِرِه چَرِه بِه چِه بی غم و غصه می دل ده چه بی غم و غصه همه مو خورده مننم(نوتونِم) به اَجَل به خُودا مو مُورده مننم(دِ مُردِه نوتونِم)

 

سلام بی علیک سلام بی علیک دلبر سبب چی؟ من و تی عاشقی قار وغضب چی؟ من و تی عاشقی همراهی کردیم

خدا قسمت نُکُرد تقصیر من چی؟

غم نه غم دارم (نه تب دارم) می جانِ چَرِه کانِه دَرد همه گونِن تی گونه چَرِه بابا زرد همه گونِن این رطوبت زِمینه خودم دانم ز عشق نازنینه

 

 بلند بالا

بلند بالا به بالات آمدم من

برای خال لبهات آمدم من

شنیدم خال لب باز می فروشی

خریدارش مَنَم چند می فروشی

+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم بهمن 1392ساعت 11:48  توسط محمد ولی تکاسی  | 



http://kordkuynews.ir/wp-content/uploads/2013/11/44930274582165947389.jpg

بکار ورزای بکار ورزای
تی شاخان(شوشان) گل اناره
دعا بوکن تی صاحب یار بگیره یار بگیره
تی شاخان نوک طیلا بگیره
+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام دی 1392ساعت 8:46  توسط محمد ولی تکاسی  | 

http://www.4shared.com/download/RvKaHC2hba/IMG_0803.JPG


+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم دی 1392ساعت 8:32  توسط محمد ولی تکاسی  | 

http://cdn.bartarinha.ir/files/fa/news/1391/6/30/111230_101.jpg 

داشتن موهای زیبا و پرپشت امروزه به یکی از معیارهای زیبائی تبدیل شده است و در نقطه ی مقابل ریزش مو و طاسی به موضوعی نگران کننده و دلهره آور مبدل گشته است. فارغ از این نظر که این اهمیت بخشیدن بیش از حد، موضوعی درست است یا خیر؛ باید گفت موضوع علم ترمیم مو و کاشت موی طبیعی که از حدود 50 سال قبل پا به عرصه ی وجود گذاشت، بر رفع این معضل تأکید دارد

طاس: دوگروز بُشام دکتر دیم مو بکارِم هر تار مو  یکصد هزار تومان!!

طاس: دیروز دکتر رفتم برای کاشتن مو. هر تار مو یکصد هزار تومان!

 

دوست: چی گونِه تو ؟ مگر ایمکان دارِه؟

دوست: چه می گویی تو؟ مگر امکان دارد؟

 

طاس: آها ، "پول هَدِه بالای سبیل آبرو چاکانِن". از پس سر یا از اوجار وگیرَنِن جلوی سر کارِنِن!

طاس: بله، " پول بدهی بالای سبیل برای تو آبرو درست می کنند". از پس سر یا از شرمگاهی برمی دارند و جلوی سر می کارند!

 

دوست: اَمِه مثل هیپی ها! ونی وکِی  کلاچ فَک.

دوست: بعد مثل هیپی ها و مثل لانه کلاغ دارای موهای مجعّد(فرفری) و پر پشت شوی!

 

طاس: دِ چاره چی یَه؟ یِه گاو دَشتِم ورِه بروتِم خوشته کَل سَره دوا بوکونِم. خوش تیپ وَکِم!

طاس: دیگر چاره چیست؟ یک گاو داشتم فروختم تا طاسی سر خود دوا کنم و خوش تیپ بشوم!

 

دوست:شِه " کَل گرما" شاید فایده بوکورده بی .  اگر کلاه گیس هم  بنی بی هم قشنگ تر با هم ارزانتر!

دوست:می رفتی تا آبگرم مخصوص طاس ها شاید افاقه می کرد. اگر کلاه گیس  می گذاشتی هم قشنگ تر بود و هم ارزانتر!

 

طاس: ده جلسه وَنِه بوشوم کاشت مو.

طاس: ده جلسه باید برای اشت مو بروم.

 

دوست : یاد این بیت دَکِتِم:

 

دوست: یاد این بیت افتادم:

 

" سَر اگر کَلا با بیخودی شامپو نزن --- پرتقال اگر پول نابا وَگ وَچِه خانه دل چو نزن!!

" اگر سر تو کچل شد بیهوده شامپو نزن----- پرتقال اگر پول نشد در داخل خانه بچه هایت را کتک نزن!!

 

نتیجه اخلاقی:

طاسی سر صفتی است که بر روی کروموزومهای غیر جنسی (اتوزومی) بوده و به نسل بعد چه دختر و چه پسر منتقل می گردد . اثرات سوء تغذیه و عدم رعایت بهداشت  نیز بسیار کمتر از اثرات ژنتیک در بروز این پدیده تأثیرگذار است.


+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم دی 1392ساعت 11:38  توسط محمد ولی تکاسی  | 

http://www.momtaznews.com/wp-content/plugins/wprobotf/images/42018__jw5v1eslgfnemlv8ozf.jpg


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم دی 1392ساعت 11:45  توسط محمد ولی تکاسی  |