Javaherdeh of Ramsar in IRANجورده تنهجان-آهن پچان-بامسی-جیرکوه-سلمل و..

http://dc379.4shared.com/img/PVbUg6nBce/s3/1455a000168/Picture_050.JPG

عکس: محمد ولی تکاسی

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم فروردین 1393ساعت 12:5  توسط محمد ولی تکاسی  | 



http://images.hamshahrionline.ir/images/2012/6/12-6-12-10718takhti.jpg

سرود فدراسیون بین المللی ورزشهای زورخانه ای آماده دانلود می باشد.

برای دانلود اینجا را کلیک کنید.

منبع: http://zurkhanehsemnan.blogfa.com/?p=2


+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم فروردین 1393ساعت 8:17  توسط محمد ولی تکاسی  | 


http://www.bloghnews.com/uploads/larim/untitled%20folder/bashgah/DSC02328-copy.jpg

مسئولان استانی و شهرستانی با اندیشه ای نو و جهادی کاری کنند تا آبشار "من وشه" سرچشمه ی روزی خانه های مردمان روستای جنت رودبار رامسر شود.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم فروردین 1393ساعت 8:47  توسط محمد ولی تکاسی  | 


مشتی آقا(آقای مشهد رفته)

نام فردی است اهل لمتر از شهرستان رامسر که دروغ های شاخدار زیادی را به مناسبت های گوناگون در محافل و مجالس می گفت. از آن دروغ هایی که

با باربند لاخُند گرد نَِیَ نِه باا طناب بارنمودن اسب نمی توان آن را جمع نمود).

ایشان بسیار بذله گو بود و حرف دلش را با مزاح و شوخی بیان می نمود.

گر شما هم مطالبی را از ایشان از زبان پدربزرگ و مادر بزرگ های خود به یاد دارید می توانید برایمان ارسال فرمایید تا با نام خودتان در این تارنما قرار گیرد."

با تشکر

محمد ولی تکاسی

mwtokasi@yahoo.com


1- هرکی جار بوشا د جیر نیانِه هوتو جات تَر شونو

هر کسی بالا رفت دیگر پایین نمی آید همانطور بالاتر می رود.

2- رامسر دل تمساح ّبِدی یَن

در داخل رامسر تمساح دیدند.

3- ایشان هرچی گونِن عمل کانِن!

اینها هرچه گفتند عمل کردند!

4-خرسه زمین زه

به قدری قدرت داشت که خرس را بر زمین می کوفت

5-اب پندامه کرد کبودی دریا من زد

آب جمع می شد و به وسط کبودی  دریا  می زد.


6- دیبار هی کویه خُدَ پوچا وَچکَنه بام

در گذشته ها این کوه را مثل گربه بالا می رفتم

با تشکر از رعیت ( .نام.................)

7- کَس کَسِ  نوباشَه (مرد مَرد نوباشَه) اگر ناکَسِ گپ بُخواره


هرکس نمی تواند محترم باشد اگر حرف و بی احترامی افراد بی شخصیت را تحمل نماید.


8- اونو زیر پیرهَن دو تَه بابا
پیراهن زیر او دوتا شده است.(زیر سرش بلند شده است).

9-خوشتِرِه دِل مَن جا زَه
خودش را قاطی ما نمود. 

10- دهن دِل روزی کَش
کسی که غذا را از دهان تو می رباید(کنایه: اولاد و افراد زیرک( چینا(دَرکَشِنِن)) 

و ......

+ نوشته شده در  یکشنبه دهم فروردین 1393ساعت 10:40  توسط محمد ولی تکاسی  | 

خداوندا به حق فاطمه زهرا (س)

همه جوانان و هموطنان ما در ایران و جهان را در سال جدید از لغزش ها دور کرده و سلامت بدار.


عکس: محمد ولی تکاسی-جواهرده رامسر


خداوندا، تقدیر دوستان را در سال نو به گونه ای قرار دِه

که در پایان سال از گذشته خود افسوس نخورند.

"اگر وَگِرسِن پِسی خوشتِررِه دُمال دنی بون، همیشیک جلو داباشِن"


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم اسفند 1392ساعت 9:42  توسط محمد ولی تکاسی  | 



http://www.uploadax.com/images/98719262030995648341.jpg
+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم اسفند 1392ساعت 10:45  توسط محمد ولی تکاسی  | 

 


سید اسماعیل پورتقی اهل رودسر و سیده فاطمه نوفلکی(متولی اَبجی) اهل تنگدره
        
   "  ان شاءالله کَسَن همره محشور باباشِن  "
+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم اسفند 1392ساعت 8:48  توسط محمد ولی تکاسی  | 



http://dc612.4shared.com/img/KIcrG44dba/s7/144a0d2a010/Picture_033.jpg?async&rand=0.5657840744828037

عکس: محمد ولی تکاسی


+ نوشته شده در  شنبه هفدهم اسفند 1392ساعت 12:7  توسط محمد ولی تکاسی  | 



http://dc536.4shared.com/img/2QbEkIQ-/s7/13a68706ba8/IMG_0713c.JPG?async&rand=0.3518112784395976
عکس: محمد ولی تکاسی
+ نوشته شده در  شنبه هفدهم اسفند 1392ساعت 11:57  توسط محمد ولی تکاسی  | 



http://dc622.4shared.com/img/OjmkZl0y/s7/13a68e76c80/IMG_0578sorkh_taleh.JPG?async&rand=0.46687706095875137&rand=0.8433340911723259
+ نوشته شده در  شنبه هفدهم اسفند 1392ساعت 11:55  توسط محمد ولی تکاسی  | 



http://dc402.4shared.com/img/CYKsZLQI/s7/1413fa13ae8/Picture_442.jpg?async&rand=0.5515820093052932
+ نوشته شده در  شنبه هفدهم اسفند 1392ساعت 11:41  توسط محمد ولی تکاسی  | 

زن: برنج آودانِه بوکوردِم مانُش وَکِه. ظهر می جال پُلا با پُچیم، ایمروز سبزی پُلا با ماهی دِریم.

زن: برنج را با آب قاطی کردم تا خیس بخورد. موقع ظهر پلو بپزیم. امروز سبزی پلو با ماهی داریم.

 

مرد: من بدبخت از صبه سَر میلجه نِرِه تا نیماشتِه سگ دو زنم، کار کانِم ، هر کس و ناکس رِه رو بیگَتِم تا یِه وام دِنَه جورا باشَه خوشتِه خانَه گِه سَر بگیرِم عید شوبُ بُشوم خوشته خانه دِل سبزی پلا با ماهی بُخوارِم.

مرد: من بدبخت از صبح زود هنگام تا غروب سگ دو می زنم، کار می کنم. به هر مرد و نامردی رو انداختم تا وام گرفته و سقف و شیروانی خانه ام را تمام کنم. شب عید بروم داخل خانه خودم سبزی پلو با ماهی بخورم.

 

مادر: خدا بزرگه، دل آدمی کوچیکه. یِه کم طیلا و جواهر دَرِم. عید موقع قیمت ها ترقّی کانِه اُشانِ روشَنیم خانَه گَه سَر گَریم. وِرِه خُشکا کانیم.  ناامید شیطانِه مار!.

مادر: خدا بزرگ است. دل انسان کوچک است. کمی طلا و جواهر دارم. موقع عید قیمت ها زیاد می شود آنها را می فروشیم و سقف و شیروانی خانه را می زنیم.آن را تمام می کنیم. مادر ناامید شیطان است!.

 

مرد: خدایا به حق پنج تن سلامتی یَه از ما نِگیر مو دِ دوا و دکتره پول نِدارِم هَدِم ای دکترشانِ ساختمان  چند مَرتبه ای راسا کونِن با قیمت چند برابر بُروشِن.

مرد: خدایا به حق پنج تن سلامتی را از ما نگیر من دیگر پول دارو و دکتر را ندارم بدهم به این دکترها تا ساختمان چند طبقه بسازند و چند برابر قیمت بفروشند.

 

زن: همه خا ایتَه(ایتَر) نی یَن. والله قِباحت دارِه. اگر در زمین یِه فرشته نجات داباشِه اُن هم دکترشانِن ، بی مزد و بی منّت اوّل تِرِه دوشَنِن  بعد هم تِرِه رِسَنِن تنگدره آجان گُلِه وَر!

زن: همه که اینطوری نیستند.به خدا زشت است. اگر در زمین یک فرشته نجات باشد ان هم دکترها هستند. بدون مزد و منت گذاشتن اول جیبت را خالی می کنند بعد هم تو را روانه قبرستان آقاجوان قلی بیگ در تنگدره می کنند.

 

مرد: دکترای زحمت کَش هم دِریم، مُنتهی اُشان آفت شاغوز بگیت دارِه اَلَن دِ خیلی کَما بان!

مرد: دکترهای زحمت کش هم داریم ولی  آفت درخت بلوط گرفتند و الان دیگر خیلی کم شده اند!

 

زن: خدایا مو سه تَه آرزو ویشتَر نِدارِم: اول سِلامتی، دویِّم عمر با لذّت سویِّم الهی مِرِه دست هِش چانوکِن تا شرمنده خوشتِه  اطفال نوباشِم!

زن: خدایا من سه آرزو بیشتر ندارم: اول سلامتی، دوم عمر با لذّت و سوم خدایا من را پیر و ناتوان نکن تا شرمنده بچه های خود نباشم!

 

مرد: به حق هرچی قشنگ کیجایَه همه بوگین الهی آمین.

 

نتیجه اخلاقی:

" قانع بودن و توکل به لطف خداوند در کارها مایه آرامش ، سلامتی جسم و شادابی روح انسان می شود".

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام بهمن 1392ساعت 9:54  توسط محمد ولی تکاسی  | 

" گیلکی بوگیم، گیلکی بنویسیم و گیلکی بوخانیم"

به گزارش خبرگزاری ایرنا، رییس شورای شهرستان رشت در اولین جلسه سال 1392  گفت: زبان گیلکی از جمله زبان های بومی ملت ایران است که در تهدید قرار گرفته و اعضای این شورا  برای حفظ اصالت زبان درحال فراموشی گیلکی و زنده نگهداشتن آن از این پس جلسات خود را با این زبان اداره می کند.

اسماعیل حاجی پور افزود: به دلیل اینکه همه اعضای شورای شهرستان رشت گیلک زبان هستند و از سویی نیز بین نسل های جدید زبان گیلکی درحال فراموشی است؛ از این پس به این زبان جلسات خود را اداره خواهیم کرد.

وی تصریح کرد: حفظ زبان گیلکی که حاوی رسوم، آداب مردم گیل و دیلم و بار فرهنگی بالا و غنی است نیاز به حمایت بیشتر دارد تا گرد فراموشی از آن زدوده شود.

ان شاءالله اعضای محترم شورای شهر در مناطق گیلان و مازندران و ده یاری های گیلکی زبان نیز این رویه را ادامه دهند و در محاورات روزمره خود نیز از کلمات و واژه های گیلکی بیشتر استفاده نمایند.

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم بهمن 1392ساعت 11:35  توسط محمد ولی تکاسی  | 



http://www.rouzegareno.ir/files/fa/news/1392/11/11/122513_205.jpg
+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم بهمن 1392ساعت 12:9  توسط محمد ولی تکاسی  | 

پدر: وَچَه وَرِس باش پالِفِه دِل علف فوکون.  گاوِ گِه "روجام" بوکون ، تی مار مریضه .وی شیر بدوش بعدش باش مدرسه!

پدر: پسر بیدار شو. برو داخل آخور علف بریز. به گاو برس. مادرت مریض است. شیرش را بدوش بعدش هم برو مدرسه!

 

پسر: مَردکَه خر پولدار خوشتِه خوراک سگ رَه سیستم WiFi یا WiDi راه بی گَتِه از اونور دونیا یک دگمه زَنِه "پُِلا با دَس به آو" وی سگ رِه آماده بونو!

پسر: مرد خرپول  برای خوراک دادن سگش سیستم WiFi یا WiDi راه اندازی کرده .از آن طرف دنیا یک دگمه را می زند " همه چیز" برای سگش آماده می شود!

 

پدر: اَمِه سیستم بیستم نداریم. تو هم درس بخوان زحمت بکش وکِه  یکی هونو مُثان چی!

پدر: ما سیستم بیستم نداریم. تو هم درس بخوان و زحمت بکش بشو یکی مثل او!

 

پسر:اَلَن دِ عصر ارتباطاتِه. دیش و ماهوارَه. هر چی اراده بوکونی خبر دارِه!

پسر: الآن دیگر عصر ارتباطات است. صحبت دیش و ماهواره است. هرچه اراده بکنی خبر داری!

 

پدر: چَرِه نوگَنِه عصر هرج و مرج و دروغ پراکنی یَه. هر چی بخواهی از شیر مرغ تا جان آدمیزاده به خورد تو دَنِن تا بوگون فقط اَمه یَم دِ هِچ کی نی یَه!

پدر: چرا نمی گویی عصر هرج و مرج و دروغ پراکنی است. هر چه بخواهی از شیر مرغ تا جان آدمیزاد به خورد تو می دهند تا بگویند فقط ما هستیم و دیگر هیچ کس دیگری نیست!.

 

پسر: پَئر جان تو همیشیک اَمِرِه گوتِه  گول دونیا یَه نُخار .نیا به زرق و برق آن  نوکون .همیشیک سعی بوکون آدم خوبی باشی به مردم خدمت بوکونی.

پسر: پدرجان تو همیشه به ما می گفتی: گول دنیا را نخور. به زرق و برق آن نگاه نکن. همیشه سعی کن آدم خوبی باشی به مردم خدمت کنی.

 

نتیجه اخلاقی:

 " گوینده هر چی وی دل خَنِه گونِه   شنونده باید عاقل باشِه"

گوینده هرچه دلش می خواهد می گوید شنونده باید عاقل باشد.

+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم بهمن 1392ساعت 8:36  توسط محمد ولی تکاسی  | 





دریافت فیلم:  

http://www.4shared.com/video/JsbKOvXyce/New_-_20110630231410.html

+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم بهمن 1392ساعت 12:29  توسط محمد ولی تکاسی  | 

توجه: برداشت از مطالب و تکثیر آن فقط با اجازه مولف و ذکر نام نویسنده وبلاگ امکان پذیر است

                                                         لهجه گیلکی رامسری

محمد ولی تکاسی، 1389

رامسر شامل دو قسمت کوهستانی و پایکوهی(کوهپایه­ای) است که ادامه سلسله جبال البرزند و از کناره ساحلی دریای خزر(مازندران، آبسکون، کاسپین و ...) تا کوههای سر به فلک کشیده با ارتفاعات زیاد نظیر کوه سُماموس، واژک، سُرخه تَلِه، سه بِرارِه، لپاسر، شاه سفید کوه، ایلمیلی ، مارکوه، قلعه بند، کَلِک ، ایسَلَم دَشت(اسلام دشت) و صدها کوه دیگر امتداد دارند. دو قوم متمایز در این قسمت ها زندگی  می کردند که از نظر نوع کار و درآمد، پوشش لباس، فرهنگ و آداب و رسوم با همدیگر تفاوتهایی داشتند.

همچنین لهجه رامسری از گویش گیلکی با گیلان و مازندران نیز تفاوتهایی دارد که خاص این اقوام ، این منطقه و مردم آن است. مثلأ کلمه اُنگُلاس(وسیله ای به شکل عدد 8 از جنس چوب که برای کندن میوه از شاخه های بلند و یا آویزان کردن سطل و زنبیل در هنگام چیدن میوه از درختان مرکبات و یا آبکشی از چاه به کمک طناب و غیره  به کار می رود) که در گیلان به آن کِردُخَلِه نیز می­گویند خاص منطقه رامسر بوده و در جای دیگری استعمال نمی شود.  یا کلمه رِشک (شپش انسانی Simex Lutura) که در گیلان به آن اُسبُج =اوسبوج گفته می شود. این نوع کلمات اختصاصأ  فقط در منطقه رامسر و حومه تنکابن بین مردم بومی و محلی استعمال دارند.یا اینکه بیت ذیل:

ندارم خنجرُ پاره کنم دل                                                                         ببینُم چی خیالِ می دِلا دِِل

در شهرستان رامسر این ترانه به صورتهای مختلف با لهجه ها و اصوات گوناگون قرائت می­گردد. نگارنده به منظور تهیه فرهنگ لغات گیلکی رامسری با امکانات سرچ کامپیوتری از این نوع کلمات اختصاصی، گامهای اولیه را برداشته است.

 

گیلکی رامسری

گیلکی رامسری یک لهجه است که منتج از گویش گیلکی و زیر شاخه­ای از زبان فارسی  میانه (پهلوی ساسانی  و غیر از پهلوی اشکانی) است. تلفظ این لهجه در داخل مناطق مختلف شهری و روستایی  رامسر از نظر فونتیک (بیان صوت و آوا) کمی متفاوت است(5). در بین محله­های مختلف شهرستان  و روستاها مردم هر منطقه با کشش و اداء کلمات به طرز خاصی صحبت می نمایند که معّرف محل زندگی آنها می باشد. مثلأ یک نفر اهل کتالم و سادات محله (ار محله های قدیم رامسر) با منطقه ابریشم محله (از محل های جدید رامسر)  و یا صحبت های یک نفر اهل لمتر (خیابان 20 متری و کنار ساحل دریا)  با منطقه بازار آخوند محله و نارنج بُن کمی متفاوت است ولی در مجموع زبان همدیگر را خوب می فهمند. مثلأ در سادات محله می گویند:

"عُروس،عُروس چِِه خارِه بیَرِم،اَمِه باغ چِیِه" ولی در ابریشم محله می گویند:"عروس خانم ، چایی خارِه بِیَرِم اَمِه باغ چایی یَه".

یا اینکه کلمه "شَجِرَئن" به معنی آدم پر سر و صدا در کوهپایه ها به کلمه "شَجِرِه" در مناطق جلگه­ای در ابریشم محله رامسر و به کلمه "شیویر" در کتالم و سادات محله  تلطیف و تصحیف شده است. یا اینکه واژه "پوچا" به معنای گربه است که در بیشتر شهرهای مازندران به آن "بامی شی=بامشی" گفته می شود.

 از طرفی گیلکی رامسری را می توان به دو بخش شهری و روستایی تقسیم نمود که بخش شهری شامل لهجه مردم بومی و یا کوچیده است(5). در این میان بسیاری از واژگان نیز غیر رامسری بوده و به همان صورت اولیه خود تلفظ می­شوند نظیر تلویزیون، تلفن،درخت(به جای دار) و غیره(5). افراد تحصیلکرده نیز به زبان سلیس و روان­تری سخن می­گویند که بیشتر متأثر از زبان فارسی است.

 

 ویژگیهای  لهجه گیلکی رامسری

حروف الفباء مورد استفاده در لهجه گیلکی رامسری با حروف الفباء فارسی یکی است(28 حرف).  اگر دستور زبان جدیدی برای آن وضع می شد و حروف یا کلمات جدیدی در آن وارد می شد، می توانستیم گیلکی را از شیرین ترین زبانهای دنیا معرفی کنیم.

دستور زبان در گیلکی به زبان انگلیسی نزدیک تر است و بیشتر اسامی به صورت اضافه مغلوب بیان می­گردند. جای مضاف و مضاف الیه عوض می شود و همینطور گاهی اوقات جای صفت و موصوف. نظیر: شَم افروز اکبر:یعنی اکبر فرزند خانمی به نام شمع افروز و  یا :کَش پیرهَن= پیراهن کِش:  یعنی پیراهنی که از کاموا بافته شده است . همچنین تلفظ "ه" تأنیث در آخر کلماتی نظیر اِمیرماه ، کُلاه و ... حذف شده و اَداء نمی شود و به کلمات اِمیرما، کُلا و ... تصحیف می شوند.

 لهجه مردم رامسر به دلیل واقع شدن این شهرستان بین دو استان گیلان و مازندران  علاوه بر دارابودن  قسمتی از ویژگیهای لهجه  این مناطق، دارای ویژگیهای منحصر به فردی نیز می­باشد که در شهرستانهای مجاور آن نظیر تنکابن و چابکسر کمتر دیده می شود. این امر در قسمت آوایی و کشیدگی بعضی از حروف وکلمات بیشتر خود را نشان می دهد. مثلأ برای کلمه "بودن" اینطور می گویند:" با"  ولی در چابکسر می گویند :" بو" . یا حتی از کلمات مختلف برای بیان اهداف خود در مکالمه روزانه استفاده می شود. مثلأ برای کلمه  خوابیده  در رامسر می­گویند:" خاتِه" و لی در تنکابن می­گویند :" کَتِه" و الی آخر. ناگفته نماند این نوع کلمات بیشتر در حومه شهرها کاربرد دارند وگرنه لهجه گیلکی رامسری به زبان فارسی نزدیکتر شده است تا لهجه گیلکی محلی اصلی(مناطق کوهپایه) که سالها قبل استعمال داشت.این ویژگی زنده و جاری بودن یک لهجه و به دنبال آن گویش و زبان را می رساند که مرتبأ تغییر کرده و به تدریج سیر تکاملی خود را طی می نماید.

گیلکی رامسری نیز در حال حاضر به زبان فارسی نزدیکتر است تا گیلکی اصلی رامسری که به گیل گالشی معروف است. ناگفته نماند در داخل شهر و آبادیهای اطراف رامسر نیز مردم به گویش های متفاوت و ایماء و اشارات متنوعی نیز تکلّم می­نمایند که با شنیدن آن می توان تغییرات آوایی را در نقاط مختلف شهر رامسر  کاملا احساس نمود. رامسر نیز چون بین دو منطقه گیلان و مازندران قرار گرفته است دارای لهجه­ای مخصوص به خود  و مرکّب از لهجه­های مازندرانی (تبری) و گیلانی(دیلمی و تالشی) است، لذا آن را گیل مازی نیز می نامند.

لهجه مردم رامسر بیشتر در مناطق دشت گیل مازی و در مناطق کوهستانی گیل گالشی است.گیل گالشی غنی­تر و به گویش مردم قدیم این منطقه نزدیکتر است. البته ناگفته نماند با مهاجرت اقوام مختلف از کوهستان به دشت و هموطنان گیلانی و آذری زبان  و همچنین ساکن شدن این افراد در منطقه رامسر و حومه به دلایل مختلف سیاسی، اقتصادی، آب و هوای مناسب و غیره لهجه گیلکی رامسری نیز دستخوش تغییرات زیادی شده است. از تلفّظ کلمات و سخنان بین یک نفر اهل ارتفاعات اشکور نظیر جنت رودبار با یک نفر اهل سادات محله رامسر این تفاوت­ها و اختلافات کاملأ محسوس است. این اختلا فات گاهی تاحدّی زیاد است که می توان با توجه به صحبت های گوینده،  محل زندگی او  را در مناطق مختلف شهرستان رامسر حدس زد. در شهرستان رامسر طوایف کُرد،تالش و اقوام مهاجر از کوهستانها به دشت وجود دارند. این اقوام بیشتر نظیر جولا،گالش، گیل، اشکوری،کوسینی(کوهستانی) و همچنین بومسیج، تنگدره­ای، سادات محله­ای، کتالمی(گَتِه لَمی)، رمکی(شغل رَمِه گردان)، خُمَر(شغل کوزه گر)، لات محله­ای(محل زندگی کنار رودخانه) و لَمتِر(به احتمال کوچیده از مناطق رودبار) و غیره­اند(4) که با لهجه خاص خود ولی با ایماء و اشارات، کشیدن صداها و اصوات و کنایات خاصی با همدیگر صحبت می کنند  ولی در مجموع حرفهای همدیگر را خوب می فهمند. اگر بطور اختصاصی تر به لهجه همه این اقوام ساکن در شهرستان رامسر نظری بیاندازیم  زیاد به بیراهه نمی رویم اگر از اصطلاح " نیم لهجه" برای فهماندن و درک کردن این مفاهیم و نوع فونتیک خاص در لهجه آنها استفاده نماییم.

 

 اشعار گیلکی رامسری

در منطقه رامسر اشعاری چون گَهِره سری(گهواره ­سری)  و لالایی­ ها توسط مادران در هنگام خواب کردن کودکان ، اشعار گالشی و گیل گالشی که چوپانان هنگام رَمِه گردانی و همراه با  نِی چوپانی و یا بدون آن، می خوانند، رواج دارد.  همچنین ترانه ها و اشعاری پر سوز و گداز و یا پر هیجان ، برخاسته از درد دلهای مردم در شرایط خوب و بد محیط زندگی، در شرایط کاری همچون برنج کاری ،چیدن فندق و جشن­های حین برداشت محصول(زراعی و باغی) و یا انجام کارهای کشاورزی ، ظلم و جور خوانین و حکومت­های محلی، عشق و دوستی حتی وقایع تاریخی و مذهبی و در پاره ای از موارد در مَدح و ستایش بزرگان (علمی و دینی) نیز خوانده می شوند.  مسائلی همچون عشق و زندگی، مراسم سوگواری درگذشتگان، جشن های ملی و قومی و غیره نیز مبنایی برای سرودن این اشعار و ترانه ها نیز می گردید. بِداهه سرایی نیز به مناسبت های گوناگون همچون مراسم نوروز خوانی، سحر خوانی در شبهای ماه رمضان و غیره در بین مردم عادی رواج داشت و هنوز در بعضی از آبادیها  نیز رواج دارد.ترانه ها و اشعاری که در ذیل آورده میشوند بیشتر با لهجه گیلکی رامسری ( برخی  گیل­مازی و برخی گیل­گالشی) است که تعدادی از آنها در مناطق مختلف رویان تا گیلان ، دیلمان و اشکور و یا حتی در تمامی ایران با لهجه های مختلف زمزمه می شوند. با هم قسمتي از این ترانه ها را می خوانیم :

 

 

گِلکار روزِ بُشابام  تا مسجد آدینه                                              از قضا آن هم با ، روز آدینه

رُخانه ای کشتی گیرشان بِمابان، گوتِن                                       کور قَزَل باش، مواظب خودش باش

هر یِه موشت لَسَ دَن حریفَرِه                                                  آدم چُم آب پُرُسِه، غِریبَرِه

آخِرِش بُرُنده هر یِه واز کُرده                                                  یِه موشت پول، خوشته چِنگ مَن جَما کُردِه

همه گوتن تا سال دیگه خدا بُزُرگِه                                            تا اُ موقع شاید بَنَه، با مُرده

دِبار مُردُم دل و دِماغ دَشتِن                                                    مال و مِنالَ ره اندی کَسِنِ هَمرَه نِدَشتِن

شاید روزی بیَه،  هَمِه شاد با شِن                                              اگر ییلاقم بُشان، می یاد باشِن

 

 

بامسی گیشی

بامسی گیشی، بامسی گیشی                                               تو کِی باباشی اَمِشی

این وَر بیشی اون ور بیشی                                                آخِرِش هِِسِّه  اَمِشی

 

 

عاشقی

از این دُنیا نِیَم دلتنگِ دلتنگ                                                         مَن و تی عاشقی هِسِه سَر جنگ

بُشو تی پَر بُگو گردِن شکسته                                                       دوس دَشتِن در هچ مرامی نیه

 

کوکِه

بهار سَرِ کوکِه،  مِرِه چا کُرده                                                    هزارنا کَسِ، بُوگ بُ گِِه مره چاکُرده 

از دست ِتو، می نام دَکِته سَرِ زِبانها                                              عَجَب، به خیالِم پیر بُ بِ (بُوبِه) مره چاکرده  

 

 اِنجیل کَشِ

می دل اِنجیل کَش گِه تول وَر نیَه،  تی دل اِسیا رو  روخانِه

می دل چکُنَم چِکُنَم، کوجار ِبُشُم  تی دل شِمِه خانِه

 

انگور مروارید

تو انگور سیاهی بر سر دار        مو دونه مرواریدم  پر خریدار

( تو انگور سیاه بر بالای درخت هستی     من هم مثل یک دانه مروارید (هستم) و خریدار زیادی دارم)

 

 بوشو کَرَجی بنیش لِه وَل نگه دار        گدازاده چی دانِه قیمت یار

(برو و در قایق نشین و لنگر (پارو) را کج نگهدار   گدازاده از ارزش یار گرفتن چه می داند؟(می فهمد؟))

سر کوه بلند مِرِه نوگو اَبرار                روزگار چرخ خاره مو بونیم تی یار

(بر سر کوهی بلند هستی و به من برادر خطاب نکن     روزگار گردش می کند و من یار تو می شوم)

الهی تو وَکی ده تَه وَچِه مار                من و تی عاشقی نوبونِه پامال

(به حق خدا تو مادر ده بچه بشوی         ولی عشق بین من و تو از بین نخواهد رفت)

 

 مادر و غصه های دلم مارِه مارِه مِرِه چَرِه بِه چِه بی غم و غصه می دل ده چه بی غم و غصه همه مو خورده مننم(نوتونِم) به اَجَل به خُودا مو مُورده مننم(دِ مُردِه نوتونِم)

 

سلام بی علیک سلام بی علیک دلبر سبب چی؟ من و تی عاشقی قار وغضب چی؟ من و تی عاشقی همراهی کردیم

خدا قسمت نُکُرد تقصیر من چی؟

غم نه غم دارم (نه تب دارم) می جانِ چَرِه کانِه دَرد همه گونِن تی گونه چَرِه بابا زرد همه گونِن این رطوبت زِمینه خودم دانم ز عشق نازنینه

 

 بلند بالا

بلند بالا به بالات آمدم من

برای خال لبهات آمدم من

شنیدم خال لب باز می فروشی

خریدارش مَنَم چند می فروشی

+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم بهمن 1392ساعت 11:48  توسط محمد ولی تکاسی  | 



http://kordkuynews.ir/wp-content/uploads/2013/11/44930274582165947389.jpg

بکار ورزای بکار ورزای
تی شاخان(شوشان) گل اناره
دعا بوکن تی صاحب یار بگیره یار بگیره
تی شاخان نوک طیلا بگیره
+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام دی 1392ساعت 8:46  توسط محمد ولی تکاسی  | 

http://www.4shared.com/download/RvKaHC2hba/IMG_0803.JPG


+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم دی 1392ساعت 8:32  توسط محمد ولی تکاسی  | 

http://cdn.bartarinha.ir/files/fa/news/1391/6/30/111230_101.jpg 

داشتن موهای زیبا و پرپشت امروزه به یکی از معیارهای زیبائی تبدیل شده است و در نقطه ی مقابل ریزش مو و طاسی به موضوعی نگران کننده و دلهره آور مبدل گشته است. فارغ از این نظر که این اهمیت بخشیدن بیش از حد، موضوعی درست است یا خیر؛ باید گفت موضوع علم ترمیم مو و کاشت موی طبیعی که از حدود 50 سال قبل پا به عرصه ی وجود گذاشت، بر رفع این معضل تأکید دارد

طاس: دوگروز بُشام دکتر دیم مو بکارِم هر تار مو  یکصد هزار تومان!!

طاس: دیروز دکتر رفتم برای کاشتن مو. هر تار مو یکصد هزار تومان!

 

دوست: چی گونِه تو ؟ مگر ایمکان دارِه؟

دوست: چه می گویی تو؟ مگر امکان دارد؟

 

طاس: آها ، "پول هَدِه بالای سبیل آبرو چاکانِن". از پس سر یا از اوجار وگیرَنِن جلوی سر کارِنِن!

طاس: بله، " پول بدهی بالای سبیل برای تو آبرو درست می کنند". از پس سر یا از شرمگاهی برمی دارند و جلوی سر می کارند!

 

دوست: اَمِه مثل هیپی ها! ونی وکِی  کلاچ فَک.

دوست: بعد مثل هیپی ها و مثل لانه کلاغ دارای موهای مجعّد(فرفری) و پر پشت شوی!

 

طاس: دِ چاره چی یَه؟ یِه گاو دَشتِم ورِه بروتِم خوشته کَل سَره دوا بوکونِم. خوش تیپ وَکِم!

طاس: دیگر چاره چیست؟ یک گاو داشتم فروختم تا طاسی سر خود دوا کنم و خوش تیپ بشوم!

 

دوست:شِه " کَل گرما" شاید فایده بوکورده بی .  اگر کلاه گیس هم  بنی بی هم قشنگ تر با هم ارزانتر!

دوست:می رفتی تا آبگرم مخصوص طاس ها شاید افاقه می کرد. اگر کلاه گیس  می گذاشتی هم قشنگ تر بود و هم ارزانتر!

 

طاس: ده جلسه وَنِه بوشوم کاشت مو.

طاس: ده جلسه باید برای اشت مو بروم.

 

دوست : یاد این بیت دَکِتِم:

 

دوست: یاد این بیت افتادم:

 

" سَر اگر کَلا با بیخودی شامپو نزن --- پرتقال اگر پول نابا وَگ وَچِه خانه دل چو نزن!!

" اگر سر تو کچل شد بیهوده شامپو نزن----- پرتقال اگر پول نشد در داخل خانه بچه هایت را کتک نزن!!

 

نتیجه اخلاقی:

طاسی سر صفتی است که بر روی کروموزومهای غیر جنسی (اتوزومی) بوده و به نسل بعد چه دختر و چه پسر منتقل می گردد . اثرات سوء تغذیه و عدم رعایت بهداشت  نیز بسیار کمتر از اثرات ژنتیک در بروز این پدیده تأثیرگذار است.


+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم دی 1392ساعت 11:38  توسط محمد ولی تکاسی  | 

http://www.momtaznews.com/wp-content/plugins/wprobotf/images/42018__jw5v1eslgfnemlv8ozf.jpg


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم دی 1392ساعت 11:45  توسط محمد ولی تکاسی  | 

مردم  کشور عزیزمان ایران از گذشته های دور به کاربرد البسه پشمی در جهت مقابله با سرمای زمستان و رطوبت  زمین و همچنین ثابت نگهداشتن درجه حرارت بدن پی برده بودند. البسه پشمی ضمن عایق بودن دارای قابلیت انعطاف  نیز هستند و بیشتر توسط زنان روستایی بافته شده و برای استفاده همه اعضای  خانواده از بزرگ و کوچک و یا فروش آنها در بازارهای محلی اقدام می شود.

از مهمترین بافته های پشمی که هنوز هم در شهرهاو  روستاهای کشور خصوصأ در مناطق گیلان و مازندران رواج زیادی دارند می توان به انواع جوراب(ساق بلند و ساق کوتاه)، انواع شال(گردن و کمر) و کلاه، انواع پوشش زمستانی نظیر پالتو[1] اشاره نمود . از انواع قدیمی تر البسه پشمی می توان به شولا، چوخا و در لهجه گیلکی رامسری به "کولَئر" اشاره نمود.

در فرهنگ فارسی معین  واژه "چوخا" به نوعی جامه پشمی خشن که چوپانان و کشاورزان پوشند اطلاق شده است.  در لغت نامه دهخدا،  چوخا (چوخا)، جامه ای است پَشمین . (شرفنامه ٔ منیری ). جامه واری که از پشم بافته باشند. (برهان ) (ناظم الاطباء). جامه ٔ پشمین کوتاه که نوعی از لباس فقراست و ترکی است .

چوخه[2] ، علاوه بر نام کُشتی محلی در شرق کشور نظیر خراسان نام  کُتی است از پارچه پشمی محکم و بادوام از جنس جاجیم که به "چاخا" مشهور است. در گذشته، عشایر "چاخا" را از پشم شتر یا گوسفند می بافتند. این لباس تقریبا به صورت نیم تنه است که آستین‌های آن کوتاه بود و حد اکثر تا آرنج بافته می شد. برای محکم شدن چاخا، مبارزان، شالی به نام دوال به کمر می بندند و دامن چوخا را به دور شال می پیچند.

http://ifkch.org/portal/images/stories/demo/front4.jpg

 

چوخا بافی:

یشینه تاریخی چوغا به دلیل شباهت ساختمانی آن به جاجیم همانند آن دارای قدمتی بسیار بوده و تاریخچه آن برمی گردد به زمانی كه پشم ریسی ، تولید نخ و بافت آغاز شد.

 

مواد اولیه این رشته صنایع دستی، پشم و یا نخ پنبه ای و تولیدكنندگان این نوع پارچه را عمدتاً زنان روستایی تشكیل می دهند كه با استفاده از دستگاه های بسیار ساده بافندگی ( دار افقی ) با حداكثر عرض 50 سانتی متر به بافت می پردازند، قبل از شروع بافت پشم ها را شُسته و شانه می زنند و با چرخ به نخ تبدیل می كنند هنگام نخ ریسی به این نكته باید توجه داشت كه چله ( تانه ) قدری نازك تر از پود بافه ریسیده شود

http://multimedia.mehrnews.com/Original/1392/03/21/IMG09572716.jpg

 

با این نوع پارچه كت و شلوار مردانه ای دوخته شده كه در منزل و محیط های كاری چون دامداری ، خاصه در فصل سرما استفاده می شود

 

کولَئر(اصطلاح گیلکی رامسری):

در پوشش  چوپانان کوچ رو و دامداران محلی در شهرستان رامسر و ییلاقات آن از دونوع کولئر استفاده می شود یکی کوچکتر ، سبک تر و ساده تر است و دو طرف آن با  کمک گره ای پشم های به هم تنیده شده را به هم می رسانند و دیگری بزرگتر و سنگین تر است که بیشتر توسط گالش ها(دامداران کوهستانی) مورد استفاده قرار می گیرد . دو طرف آن  که  بر روی دوش ها  قرار می گیرد پهن تر بوده و دارای گوشه های مثلثی  شکل است. نوع بزرگتر آن معمولأ به رنگ سیاه بوده و از موی بز تهیه می شود.

http://iranresearch3000.persiangig.com/image/trip17.jpg

  

 

http://siyahkal.com/upload/image/norooz-bal-/norooz%20bal%20(4).jpg

http://siyahkal.com/upload/image/norooz-bal-/norooz%20bal%20(7).jpg

 

منابع مورد استفاده:

1-     وب سایت وَرگ

تارنمای گردشگری سیاهکل و دیلمان http://www.siyahkal.com/home/modules.php?name=AvantGo&op=ReadStory&sid=54


[1] - به دلیل وزن زیادتر از رونق پالتو های پشمی کاسته شده است و امروزه بیشتر از البسه کرکی و یا پلی آکریلیک(سنتتیک) استفاده می شود.

 

[2] - چوخا که چغا و چوغا نيز خوانده مى‌شود نوعى بالاپوش محلى و لباس ويژهٔ بختيارى‌هاست که معمولاً به رنگ تقريباً سفيد با نقوشى به رنگ‌هاى سياه يا آبى بافته مى‌شود که نوع مرغوب آن از پشم است. بهترین نوع چوقا نوعی است که در طایفه بهداروند در تش کیارسی بافته شدن وبه چوقا «کیارسی» معروف است. بعد از آن چوقای«موری» که در طایفه موری بافته می‌شود شهرت دارد.

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم دی 1392ساعت 10:26  توسط محمد ولی تکاسی  | 

س.م.ک: از بَس بخواردِه تا شَط کُنِ بُن. بِرماسِه. دِ وَسّا کُن!

س.م.ک: از بس خوردی تا زیر گلوی خود  باد کردی . دیگر بس کن!

 

ل.م.ن: دِ چاره چی یَه؟ خرج زن ها و بچه ها زیادا با!

ل.م.ن: دیگر چاره چیست؟ خرج زن ها  و بچه ها زیاد شده است!

 

س.م.ک:" به اسم موسی به شکم عیسی"

س.م.ک: "به نام موسی به شکم عیسی"(کنایه از فرصت طلبی).

 

ل.م.ن:" آدم سلوک مار وازنِه " خیال کانِه سادَه؟ مو یِه کم خوشته آینده رِ پس انداز کانِم!

ل.م.ن: "پدر آدم در می آید خیال کردی ساده است ؟من کمی هم برای آینده خود پس انداز می کنم!

 

س.م.ک: حتما یِِه کم ای دونیایَه رِه. یِه کم هم اُ دونیا یَرِه  خیرات بکن بی انصاف!. ان شاء الله "پشت دونیا تَش بگیری"." تِره قِران(کیل) دنی بی"! خدا تِرِه نیامُرزه!. ای رانت خوار بی اصل و نَسَب!

س.م.ک: حتما کمی برای این دنیا. کمی هم برای آن دنیا خیرات بکن بی انصاف!.ان شاء الله " در این دنیا آتش بگیری". مرگت فرارسد و اثری از تو نماند:! خدا تو را نیامرزد! ای رانت خوار[1] بی اصل و نَسَب!

 

ل.م.ن:لازم به تی گوتِن نی یَه. خدا خودش دانِه کی یَه بیامرزه کی یَه نیامُرزِه! تو مواظب خودشِه نماز و روزه باش!

ل.م.ن: لازم به گفتن شما نیست. خدا خودش می داند چه کسی را بیامرزد و چه کسی را نیامرزد!تو مواظب نماز و روزه خودت باش!

 

نتیجه اخلاقی:

ای رانت خوار عزیز" چیزی که رندان همه خوردند تو یک جا خوردی"

 



[1] - رانت خواری: چیزی فراتر از حق کمیسیون، زیرمیزی، عیدی بچه ها و شیرینی انجام کار و بسیار با صرفه تر از همه اینها می باشد.

+ نوشته شده در  شنبه هفتم دی 1392ساعت 14:14  توسط محمد ولی تکاسی  | 

این روزها بارش مداوم برف در گوشه و کنار استانهای غرب و شمال کشور علی الخصوص مناطق ییلاقی و کوه های سر به فلک کشیده از سلسله جبال البرز نظیر سماموس و سرخ تله چهره ای زیبا به طبیعت جواهرده داده است.

http://www.shomalnews.com/photo/138683269517741153.jpg

عکس: وبلاگ عباس احمدی ماچیانی(امتداد)

استفاده از امکانات بالقوه و اجرای طرح های خرد و کَلان در بخش گردشگری طبیعت(اکوتوریسم) نیازمند همتی والا- برنامه ای مُنسجم و از پیش تعیین شده است که تنها در زیرسایه اعتبارات کافی استانی و آینده نگری مسئولین محترم  و دانش متخصصّان رقم می خورد.

حال اگر کارهای انجام شده بر اساس سلیقه شخصی بوده و صرفا برای کم کردن شکوه و شکایت ها به صورت بسیار جزئی-شتابزده و به دور از برنامه ریزی های مشخص در طرح انجام شود نه تنها مشکلی از مشکلات موجود نمی کاهد بلکه با تخریب منابع طبیعی و بافت سنتی جواهرده (خصوصا خانه های زگالی با پوشش چوبی لَت که سَمبُِل جواهرده می باشند) اهداف حاصل از روستای هدف گردشگری نیز تامین نخواهد شد. این کار به مثابه ترمیم آبروی شخص یا اشخاص دست اندرکار است که به کوری چشم می انجامد.

نگهداری- حفظ و احیای بافت های سنتی جواهرده نظیر مساجد و امامزاده ها- چشمه های آب شیرین و ... در حدود وظایف کدام ارگان است که فعالیت ادارات و نهادهای دیگر را زیرنظر گرفته و در زمان و مکان مناسب خود برای رفع ایرادات احتمالی در حین انجام کار اقدام نماید.

شاید اهالی شورای روستا با کمک همفکران خود و برخی از بومی های دلسوز نیز بخواهند در طرح بافت باارزش جواهرده و حفظ این میراث فرهنگی -معنوی شهرمان نقشی داشته باشند . تهیه زیرساخت هایی نظیر راه دسترسی مسافران و گردشگران به جواهرده از طریق گرسماسر و دوبانده کردن مسیر رامسر به جواهرده- تهیه امکانات مُکفی در بوستان ها و پارک های جنگلی بین راهی و در حومه جواهرده علاوه بر ایجاد سهولت در اسکان افراد غیر بومی با قیمتی عادلانه - احداث راه کنارگذر جواهرده و ایجاد پیست اسکی - تقویت بخش بهداشت و درمانگاه جواهرده جهت خدمت رسانی و .... برگی از کارهای کوچک اما با تمام و کمال  انجام نشده در جواهرده است . انجام کامل این کارها در توسعه جواهرده  اثرگذار بوده و لازم الاجراست ولی کافی نیست. 

بافت با ارزش جواهرده رامسر در معرض تهدید جدی است

منبع: وبلاگ قلم نواز  ( http://nooranoora.blogfa.com/post-379.aspx)


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم آذر 1392ساعت 10:24  توسط محمد ولی تکاسی  | 

http://www.uploadax.com/images/98026175152318981929.jpg

دکتر امیرعلی حمیدیه در گفت و گو با خبرنگار ایسنا منطقه دانشگاه علوم پزشکی تهران در حاشیه کنفرانس یک روزه چالش های پیوند سلولهای بنیادی که در بیمارستان شریعتی برگزار شد، با بیان این مطلب که بیش از 3هزار داوطلب اهداكننده، عضو این بانك شده اند، افزود: راه اندازی بانك سلول های بنیادی در كشور كار بسیار دشواری بوده و اكنون كه این بانك فعالیت خود را آغاز كرده است نیاز به حمایت مسوولان و منابع مالی بیشتری دارد.

اطلاعات بیشتر در ادامه مطلب


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم آذر 1392ساعت 8:38  توسط محمد ولی تکاسی  | 

+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم آذر 1392ساعت 8:31  توسط محمد ولی تکاسی  | 

 

http://www.floralencounters.com/graphics/Seeds/herbs/Pennyroyal_Mentha_pulegium_flowers.jpg

کوت کوتی (خال واش) با نام علمی Mentha Pulegium L از خانواده (Labiatae  و    یکی از گیاهان دارویی در مراتع کوهستانی و با عطر و بوی نافذ می باشد. این گیاه عمدتاً در حاشیهٔ رودخانه‌ها، نهرها و آبگیرها مشاهده شده و علاوه بر این در مراتع نیز یافت مى‌شود. نسبت به شورى خاک مقاومت نسبتاً خوبى دارد ولى خاک‌هاى حاصلخیز را ترجیح مى‌دهد. این علف هرز کمتر در زمین‌هاى قابل کشت دیده مى‌شود.


ترکیبات شیمیایی

عرق کوت کوتی(عصاره روغنی آن) معروف است . این گیاه بیشتر شامل اسانس های pulegone, menthone, iso-menthone and neomenthone  در عصاره روغنی آن می باشد و در صورت مصرف زیاد برای کبد و شش ها  بسیار خطرناک هستند.

+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم آذر 1392ساعت 8:11  توسط محمد ولی تکاسی  | 

http://www.4shared.com/download/UWsogCzh/Picture_388.jpg

عکس: محمد ولی تکاسی(شهریور 1392)

+ نوشته شده در  شنبه نهم آذر 1392ساعت 14:46  توسط محمد ولی تکاسی  | 

  پدر: دوگروز مَِررِه روز عجیبی با !

پدر: دیروز برای من روز عجیبی بود.

 

مادر: چی با مگِر؟

مادر: مگر چه بود؟

 

پسر: حتمأ تی بلیط بُرُنده بابا !! یا دستگاه خودپردازِه  یارانَه بَزِه!!

پسر: حتما بلیط شما برنده شد!! یا از دستگاه خودپرداز  یارانه گرفتی!!

 

پدر: نه. فقط همین قدر بُگوم من و تویَه رِه  اَمه آینده تأمین بابا!

پدر: نه. فقط همین قدر بگویم  برای من و تو آینده امان تامین شده است!!

 

مادر: "آب از دست تو نچکنِه"! "تی بالِ پوک بزنی تی مُشت وازا نوبونِه"! پولدارم وَکی هَندَه گدایِه! وِشنا پولدار.

مادر: آب از دست تو نمی چکد. دست تو را با پتک بزنی مشت تو باز نمی شود.پولدار هم بشوی باز هم گدا هستی! پولدار گرسنه(کنایه از دنائت ذاتی و خسیس نهاد بودن).

 

پدر: دوگروز جلسه دل مسیر کمربندی یَه وِگِردِنیم! اَمِه زمینشان قیمت پیدا کُردِن.

پدر: دیروز در جلسه مسیر کمربندی را عوض کردیم. زمینهای ما قیمت دار شدند.

 

پسر: کی یَه که شُمایِن. نبض عالم و آدم شِمِه دَس دارِه!

پسر: شما خیلی مهم شده اید. نبض انسانها در دستان شماست!

 

مادر: کاری نکن اُمِه نام سر زبانها دَکَه!. مردم اَمِره نفرین بوکونِن بگون " نام فِکت". دو روز دونیا ارزش ندارِه. مردوم اَمِرِه جِل جاو گاو مُثان بِجَوِن!

مادر: کاری نکن نام ما بر زیان ها بیافتد. مردم ما را نفرین کنند و بگویند " نامتان حذف شود= بمیرید". دو روز دنیا ارزش ندارد . مردم مثل گاوی که پارچه کهنه می خورد ما را بجوند(بدگویی کنند).

 

پسر:اینقدر فکر جمع کردن مال نُباش. آب اگر "بُدرو" نداشتِه بی ا پَندامه کانِه  اُمِه یِه جایَه وَنِه داسَدِنِه .ثروت بادآورده باد هم بارِه. کمی به عاقبت  خودت فکر بکن.

پسر: اینقدر فکر جمع کردن مال و ثروت نباش. آب اگر مسیر درست خود را پیدا نکند جایی جمع شده و ناگهان خرابی و ویرانی را به بار خواهد آورد.ثروت بادآورده را باد می برد. کمی به عاقبت کار خودت بیاندیش.

 

نتیجه اخلاقی:

ثروتی که بدون کار و تلاش به دست می آید توسط دیگران حیف و میل شده و عاقبت خوبی را برای افراد رقم نمی زند.

+ نوشته شده در  شنبه نهم آذر 1392ساعت 12:1  توسط محمد ولی تکاسی  | 

خلاصه داستان:

داستان دختریه که فکر میکنه یه عاشق واقعیه که به خاطر عشقش خیلی فداکاری میکنه. اون حتی میدونه که فداکاری هاش بیش تر حماقته تا فداکاری، ولی به خاطر عشقش نمیتونه بی خیال بشه. زندگی اون با ورود به دانشگاه جوری عوض میشه که هیچ وقت فکرشم نمی کرده....

http://www.booknama.com/wp-content/uploads/2013/07/khodahafez-228x350.jpg

lمنبع دریافت کتاب:

http://dl.booknama.com/Android/b%20hamishe%20salam%20b%20hamishe%20khodahafez_booknama.com.apk

password:   www.booknama.com

+ نوشته شده در  یکشنبه سوم آذر 1392ساعت 11:46  توسط محمد ولی تکاسی  |