تئاتر رادیویی گیلکی(آقا آقا از خانه بیرون شونو) چهارشنبه بیست و هشتم خرداد 1393 12:6
 

مادر: اخَه، نازنین جوان ناکام از دارِ دونیا بوشا! خوشتِرِه دریا مَن غرقا کُردِه!

مادر: آخ، نازنین جوان ناکام از دنیا رفت! رفت و داخل دریا خود را غرق کرد!

 

پدر: آخر، عیلّت معلوم نوبا!

پدر: آخرش علت آن معلوم نشد!

 

پسر: وَختی همَش به در بَستّه بُخواری ، غم و غصه تی دِل مَن پَندامِه بوکردِه دِ غیر اعتیاد و خودکشی راهی دیگر آدم رِه نمانِه!

پسر: وقتی به دریسته بخوری. غم و غصه در دلت جمع شود. غیر از اعتیاد و خودکشی دیگر راهی برای انسان نمی ماند!

 

مادر: یِه کیجا گِه هم دوس دَشتِه وِرِه دَست وگیته با!.

مادر: یک دختری را دوست داشت که او را ترک کرده بود!

 

پسر: بعضی ها خوشتِه پُلایَه وینی یَرِه خوارِن. لقمه خوشتِه سر چرخَدَنِن . نه کاری نه درآمدی آخر تِرِه کی زِن دَنِه! اگر دونیا با تو نسازِنِه  تو با دونیا بساز. در همیشه روی یک لِنگه نچرخَنِه!

پسر: بعضی ها برنج را از راه بینی می خورند. لقمه را دور سرشان می چرخانند.(عدم تشخیص راه از چاه). نه کاری و نه درآمدی دارند. آخر به تو کی زن می دهد!  اگر دنیا با تو نمی سازد تو با دنیا بساز! درب همیشه روی یک پاشنه نمی چرخد( دنیا همیشه یک طور نمی ماند)!

 

مادر: وی مار قبرستان توت دارِ بُن " اُسورِه " ای کَلَه نوبا  ای درشتی. بدبخت پدر و مادر. اولاد بزرگا کُن مفت وِرِه چنگَدِه. همه چی اَرمان بامُرد!  بدبخت فلک!

مادر: مادرش در قبرستان زیر درخت توت  "اشک " می ریخت به چه درشتی!. بدبخت پدر و مادر. اولاد بزرگ کن و مفت آن را از دست بده. از غصه همه چیز بمیر! بدبخت فَلَک زده!

 

پدر: راحت بابا. اَمَّه حیف با. جوان باید کار بوکونِه زحمت بکشِه یِه لقمه نان حلال دَربیارِه. نه اینکه خُرما بیا دهان ما!

پدر: راحت شد. ولی حیف بود. جوان باید کار کند زحمت بکشد تا یک لقمه نان حلال دربیاورد. نه اینکه منتظر بماند!(شروع کار از یک نقطه هرچند کوچک )!

 

پسر: اُنو پئَر و مار هم کَسَن هَمرَه اختلاف دَشتِن . وی پَئر دِرگا حاج مُحسن با  دورون کل مُحسِن!  خودِه حَی علیِ! خودِه کل سَر وچه دارِه!

پسر: پدر و مادرش با هم اختلاف داشتند. پدرش در بیرون حاج محسن و دارای ارزش بود ولی در درون خانه کچل محسن و کم ارزش بود! مثل نخودی بود. مثل کچلی که فقط وظیفه نگهداری بچه ها را دارد!

 

مادر: "آقا آقا از خانه بیرون شونو". کوچکترها عزّت و احترامه از بزرگترا یاد گََرِن !

مادر: ارزش آقای خانه از درون خانه آغاز می شود و به بیرون خانه راه می یابد.کوچکترها عزت و احترام گذاشتن را از بزرگترها یاد می گیرند!

 

پدر: هر چی با دِ تِمانا با. خدایا  اَمِه خوشته عمر بوکوردیم به اَمِه رحم نوکانِه به تمامِ جوانان ما رحم بوکون!

پدر: هرچه بود دیگر تمام شد. خدایا ما عمر خود را کردیم اگر به ما رحم نمی کنی به همه جوانان ما رحم کن!

 

نتیجه اخلاقی:

افزایش افسردگی، آمار طلاق و خودکشی در بین افراد کمتر از 30 سال چند برابر افراد دیگر بوده و نیازمند توجه بیشتر دست اندرکاران ومسئولین محترم می باشد.

نوشته شده توسط محمد ولی تکاسی  | لینک ثابت |

عکس و مکث دوشنبه بیست و ششم خرداد 1393 9:15

http://www.taknaz.ir/upload/90/0.774852001402730478_taknaz.jpg

برادر و خواهر محترم

این روزهای خوش به آسانی به دست نیامده اند

مراقب از دست دادن زمان طلایی عمرمان باشیم

نوشته شده توسط محمد ولی تکاسی  | لینک ثابت |

مکتب مهدی (عج ) یا دکترین مهدویت چهارشنبه بیست و یکم خرداد 1393 10:54

http://www.parsiblog.com/PhotoAlbum/farda64/2.jpg

 گل نرگس  دانلود

همزمان با پیدایش هسته ­های اولیه ای تمدنی در عرصه زندگی اجتماعی، تفکر فرجام خواهی و اندیشۀ پیروزی صالحان و صعود به مدینۀ فاضله، ذهن انسان ­های نیک اندیش و توده ­های تحت ستم را به خود معطوف نمود و تدریجاً بصورت یک آرمان همگانی تبدیل گردید.
در این خصوص گر چه پیروان هر دین و آئینی بر اساس تعالیم شان، نسبت به این مسأله تفسیر خاص خود را دارند اما نکتۀ مهم و قابل توجه این است که هیچگاه حافظۀ تاریخ امت ها و ملت ها در این مورد، طرح مشخص و دورنمای روشنی نسبت به آیندۀ تاریخ، از خود نشان نداده است. این جا است که معجزه­ای تفکر اسلامی و عظمت ابتکارات آن در طرح نظام مند اندیشۀ مهدویت – که ما از آن به «دکترین مهدویت»(پانویس) تعبیر می­کنیم- به خوبی نمایان می­گردد زیرا اسلام تنها دینی است که برای بارور ساختن این ایدۀ فطری و تاریخی، حساب ویژه­ای باز نموده و با طرح و برنامۀ روشن، تحقق آرمانهای مورد انتظار بشر را مهم­ترین رسالت خود اعلام نموده و رسماً آن را در دستور کار برنامه­ های آیندۀ خود قرار داده است.
در این رابطه قرآن کریم به عنون تنها سند معتبر و حیاتی و تاریخی، برای اولین بار نظریۀ حکومت عدل جهانی را فراروی بشریت قرار داده و وعدۀ تحقق آن را در آیندۀ نزدیک بشارت داده است.

پانویس:

اصطلاح «دكترين» و يا به بياني «آموزه»، از واژه‌ها و مصطلحاتي به شمار مي‌رود كه به تازگي وارد مباحث و ادبيات مهدويت‌شناسي شده است.  صاحب‌نظران درباره وجه تسميه، ميزان رسايي و كاربرد دكترين مهدويت، اختلاف نظر دارند. حتي برخي، اصطلاحات ديگري را براي اشاره به اين موضوع پيش‌نهاد داده‌اند.
تعريف لغوي و اصطلاحي دکترين و نوع کاربرد آن
واژه «Doctrina» در زبان لاتين به معناي دکترين، آموزش و علم مي‌باشد. کلمه Doctrine با تلفظ، املا و معاني مشابه نيز به زبان‌‌هايي مانند انگليسي و فرانسوي راه يافته است. براي نمونه، اين اصطلاح در سال 1160ميلادي به معناي علم و دانستن وارد زبان فرانسه شد و ريشه آن در اين زبان از کلمه «docere» به معناي آموزش دادن است. دکترين در زبان فارسي به اصطلاح «آموزه» ترجمه شده، هر چند در لغت‌نامه‌‌هاي عمومي به معناي اصول، عقيده، مجموعه عقايد پيروان يک مکتب و نيز پيش‌نهادها ترجمه شده است. فرهنگ‌ لغت‌هاي غيرفارسي، مترادف‌‌هايي مانند دگم (نکات و اصول ترديدناپذير)، تئوري، افکار، سيستم، تز، مذهب و فلسفه براي دكترين ياد كرده‌اند،

منبع مورد استفاده:

1-مفهوم‌شناسي و جايگاه دکترین مهدويت

2- دکترین مهدویت چیستی، خاستگاه ...

  1. www.bsharat.com/id/1/9mah/1.html  
    دکترین مهدویت چیستی، خاستگاه، ضرورت ها وراهکارها. نويسنده: قنبرعلي صمدي ارزگاني*

 

3-نقش دکترين مهدويت در دنياي جديد و در کنار ديگر تئوري‌هاي جهاني


ادامه مطلب
نوشته شده توسط محمد ولی تکاسی  | لینک ثابت |

ترانه های چاروداری دوشنبه پنجم خرداد 1393 12:53

 

هواي تنكابن تاريك  بابا

Havâye tonkâbon târik bâbâ

مي قاطر زيرالوار باريك بابا

mi qâter zire alvâr bârik bâbâ

الهي بميره صاحب الوار
elâhi bemire sâhebe alvâr

مي قاطر كو بوشو مو بغل يار
mi qâter ku boše mu baqale yâr

یعني: هواي تنكا بن تار يك شده است، قاطر من ز یر (فشار) الوار لاغر شده است، الهي صاحب الوار بمیرد تا قاطر من به كوه برود و من نزد يار خود بروم .

چاروداری:

چارودار یا چاروداران به کسانی گفته می شود که  علاوه بر حمل بار و مسافران از قشلاق به ییلاق در زمان کوچ  به همراه چند قاطر به دل جنگل های مازندران و گیلان رفته و آن دسته از درخت هایی را که از قبل توسط مهندسین جنگل یا اداره جنگل بانی انتخاب و علامت گزاری شده قطع می کرده و بخاطر هموار نبودن مسیر جنگل و کوهستان برای ماشین ها ، الوار را با قاطر از جنگل خارج می کردند که این کار با مشکلات بسیاری همراه بود.

دوبیتی های چاروداری:

(در شهرستان رامسر و ییلاقات اطراف )

 

دشمنان

ستاره آسمان می شمارَم امشوب

بُشو یار بوگو تب دارم امشوب

بُشو یار بوگو نی یَنِم امشوب

تمام دشمنان بیدارِن امشوب

بزن نی زن می دل غم دارِه امشوب

یِه دریا ماتم داره امشوب

شاید یِه کم می دِل آرام بگیره

دوباره زندگی از سر بگیره

 

سَمند قاطر

بهاره بِمَه نوکوردِم چاروداری

سَمَن قاطر بَچِرسِه مُلکِ ساری

سمن قاطر تی پا نال(نَعل) نِدَشتِه

هزاران حیف تی صَحَب یار نِداشتِه

سَمَن قاطر مِرِه خلخال برسان

صُبِه تا چاشت مِرِه می یار برسان

اگر می یار خاتِه وِرِه وَنِرسان

وی جیب دل دَس دُسمالِ مِرِه  برسان

 

مادر و غصه های دلم

مارِه مارِه مِرِه چَرِه بِه چِه بی

غم و غصه می دل دِچه بی

غم و غصه همه مو خورده نوتونِم

به اَجَل به خُودا مو دِ مُردِه نوتونِم

 

سیاه چشم

سیاه چشمه سر چاه می کشی آب

دو گیسان پشت مخمل می خورد تاب

خیال کردی مرا شب می برد خواب

دل من مثل روغن (روغان) می شود آب

 

  منبع:

1- سیری در ترانه های تنکابُن(مصطفی خلعت بری لیماکی)

2- بند پی http://www.bandpay.ir

3- زمزمه های گیل مازی (محمد ولی تکاسی)


ادامه مطلب
نوشته شده توسط محمد ولی تکاسی  | لینک ثابت |

http://p30upload.com/download.php?imgf=1318954153_6zvtpxbpilkxrkhk116q.jpg

پیرمرد: خدایا شکرت. دِبار دو پلَّه یِه واز کوردیم اَلَن یِه پلّه دو تا واز همرَه هم جار شا نوتونیم! "آدم سلوک مار وازنِه"!

پیرمرد: خدایا تو را شکر. در گذشته دو پله را یک جا می پریدیم اما حالا یک پله را با دو جست زدن هم نمی توانیم بالا برویم.پدر آدم در می آید.

 

پیرزن: جوانی قوت تی لنگه دابا    سر پیری تی قوت تی سه لِنگا سَرِه ، هیتَه چَکِن زَنِه!

پیرزن: در جوانی قدرت در پاهایت بود ولی در سر پیری بروی سر و گردنت. هی حرف می زنی!

 

پیرمرد:اُموقع عسل، گوسِند روغان،ّ کال مُرغانه ، چَل  خواردیم. اَمِه اِسیا گَردِسِه امّه الَن اَمِرَه سَمِّه! اطاعت دارِه!

پیرمرد: ان موقع عسل، روغن گوسفند، تخم مرغ خام، قُرمه گوشت می خوردیم.چرخ آسیاب  دستگاه گوارش ما خوب کار می کرد. اما حالا برای ما سم است.باید احتیاط کنیم.

 

پیرزن: اَلَن همیشیک یا کین خشکی دِریم یا خودشِه کین کیلی یَه چنگ دِه دریم! میزان نی یِم! خدایا سر پیری اَمِرِه مختاج اولاد نوکون، دَس هِش چانوکون.

پیرزن: حالا یا یبوست داریم یا بیرون روی! میزان نیستیم! خدایا سر پیری ما را محتاج اولاد و جاخواب نکن.

پیرمرد: همه بوگین الهی آمین.

پیرمرد: همه بگویید الهی آمین.

نتیجه اخلاقی:

سحرگه به راهی يكی پير ديدم
سوی خاك خم گشته از ناتوانی

بگفتم: چه گم كرده‌ ای اندرين راه؟
بگفتا: جوانی، جوانی، جوانـــی

(ملک الشعرای بهار)

 

نوشته شده توسط محمد ولی تکاسی  | لینک ثابت |

رادیو جواهرده (19)- منطقه دیلم و اشکورات چهارشنبه سی و یکم اردیبهشت 1393 10:16

رادیو جواهرده

برنامه 19

منطقه دیلم و اشکورات

 

دریافت فایل صوتی:

http://www.4shared.com/mp3/f-xgW8geba/Recorded_Audio_2014-May-20_08-.html


ادامه مطلب
نوشته شده توسط محمد ولی تکاسی  | لینک ثابت |

انواع خورشت محلی در سر سفره رامسری ها سه شنبه سی ام اردیبهشت 1393 10:41

در هر سال با شروع فصل بهار و آب شدن برف ها ی زمستان زنان روستایی در گروه های دو تا چند نفری به کوههای اطراف جواهرده رفته و تره چینی از کوه های جواهرده رامسر را آغاز می کردند. در طول راه و در هنگام تره چینی نیز یک نفر شروع به  خواندن ترانه می نمود و بقیه را به این کار تشویق می نمود.

 

داستانهای زیادی نیز از حمله خرس ها و سایر درندگان به این زن ها و اسیر شدن آنها در افواه مردم محلی وجود دارد که بی شباهت به افسانه نیست. بهرحال با چیدن انواع تره کوهی نظیر تیجه، کولک و .... علاوه بر استفاده در خورش های محلی برای خانواده خود مازاد آن را فروخته و از این راه کسب درآمد می نمودند. امروزه از هنرنمایی زنان روستایی  سبزی کاری و فروش آنها به همسایه ها و مسافران است که با نام "ییلاق تره" یا "کوه تره" مشتریان زیادی نیز دارند.

علاوه بر سبزی های دست کاشت در کنار خانه های ییلاقی از گیاهان وحشی نظیر ترش واش،برگ های گزنه، شی شاق(چوچاغ) و غیره نیزدر تهیه خورشت های معطر و پر از خواص دارویی و اغلب بدون استفاده از گوشت گوسفند و مرغ نیزاستفاده  زیادی می شود.

 

تعدادی از این خوروش های مخصوص رامسری ها را در ذیل نام می بریم:

 

1- پُتُرو

 

خوروشتی با استفاده از گزنه + اِشبل(تخمک ماهی ماده) + سیر

 

2- دوباره پاچ

 

خوروشتی با استفاده از برگ خشخاش(کوکِنار) پخته و ساییده شده+ مغز گردو + رُب انار

 

3- کال تَرِه

 

خوروشتی با استفاده از اسفناج ساییده شده و پیاز+مغز گردو+ رُب انار

 

4- گزنه تَره

 

برگهای گزنه خرد شده + تخم مرغ

 

5- گزنه پُلا

 

برگهای گزنه را چیده و بجای سبزی در سبزی پلو از گزنه استفاده می شود.

 

6- کَلم تره

 

کلم خردشده+ پیاز را پُخته و کمی نمک  می زنند.

 

7- چُنگُل تره

 

 چغندر را پخته و با کمک سیر  و ادویه جات  پخته و سپس مصرف می کنند.

 

8- کُچُر

 

مخلوط کشمش (سیاه و زرد)و تخم مرغ را در روغن سرخ کرده و تفت می دهند . بسیار شیرین و انرژی زا است .غذای خوبی برای زمستان است.

 

9- دو آب (نوعی آش کشک)

 

با استفاده از چند نوع سبزی محلی(دوآب بویا) و کشک ساییده شده و کمی گوشت قُرمِه شده یک غذای پرانرژی در فصل زمستان تهیه می شود.

 

10- هلو آب

 

با کمک سبزی های معطر و تخم مرغ و گوشت مرغ (یا جوجه کبابی(تُشنِه)

 

 

11- ترش تره(پلاسر تره)= ترش غلیه

 

با استفاده از سبزی های محلی و تخم مرغ + سیر(کلیز کینه بزه سیر)

12- کوکو اِشبل

تخمک ماهی ماده را در روغن سرخ می نمایند و مثل کوکو از آن به همراه برنج استفاده می شود.

13- خوروشت فسنجان

رامسری ها بیشتر در فصل زمستان خوروشت  فسنجان را با گوشت اردک و به همراه رب  انار تُرش و مغز گردوی کاملا آسیاب شده مصرف می نمایند و به آن شکر نمی زنند.

14- قیماق

نوعی کاچی است که با آرد برشته شده به همراه ادویه جاتی نظیر سیاه دانه، زیره و یا گازیره(زیره کوهی) و آب و شکر تهیه می شود. در حین درست کردن باید مرتبا آن را هم زد تا تَه نگیرد. خوراک پرانرژی در فصل زمستان و بیشتر برای صرف صبحانه است.

 

15-  پنیر مرغانه(پیتزای محلی)

 

پنیر را با تخم مرغ مخلوط کرده و سپس در روغن سرخ نموده و سپس آن را مصرف می کنند .

 

 

 

 سَر فزون:

 

هر خوروشی که به راحتی تهیه شده و برای تکمیل شدن خوروش های دیگر به کار می رود نظیر سرخ کردن سیب زمینی به همراه انواع سبزی نظیر تُرب، تربچه و ..

 

دیجاب:

اگر سیر، پیاز، ترشیجات و شوریجات را همراه با غذای اصلی مصرف نمایند به آن دیجاب گفته می شود.

 

دریافت اطلاعات بیشتر:

وب سایت آب کنار  http://abkenar.net/?page_id=63

زبانزد گیلکی رامسری:

"نام خورش را گفته"  مُزه آورِه هر کی نُخواردِه کافِره

مثل: کلم تره مزه آوره هرکی نخوارده کافَرِه

 

چنانچه به هنر آشپزی با سبزی های کوهی و محلی علاقمند بوده  و خواهان خوردن خوروشت های محلی هستید :

حتما در اردیبهشت و خردادماه  سری به ییلاق جواهرده  و اشکورات رامسر بزنید.

 


ادامه مطلب
نوشته شده توسط محمد ولی تکاسی  | لینک ثابت |

حرکات خطرناک دوشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1393 13:31

http://www.taknaz.ir/upload/89/0.504051001400287943_taknaz.jpg

آهسته تر بتاز

موتورت را از دم قسط خریدی به هیچ

آیا جانت را هم مفتی به دست آوردی!!!!!

نوشته شده توسط محمد ولی تکاسی  | لینک ثابت |

تئاتر رادیویی گیلکی رامسری(شاگرد مغازه) دوشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1393 8:15

پسر: سِلام ، بابا امسال مِرَرِه تَب لِت هِگَرِه  می سَرِمالِ شان کِلاس مَن  همه تَب لِت دارِن!

پسر: سلام، بابا امسال برای من تَب لِت می خری  هم سن و سالهای من  در داخل کلاس همه تَب لِت دارَند!

 

پدر: " کافر بچه را چطور مسلمان بسازَم خو دل و اونو دِلِ یکسان بسازِم" خودش کار بوکون هِگیر.

پدر: " بچه کافر را چطور مسلمان کرده  و دل خود و دل او را یکسان کنم " خودت کار بکن و بخر.

 

مادر: اگر خنه مرد وَکی خوشتِه پا سَر راس بَسّی  وَنِه خوشتِرَرِه کار بوکونی!

مادر: اگر می خواهی مرد شوی و روی پای خودت بایستی باید برای خودت کار کنی!

 

پدر دست فرزندش را گرفته و به دکان آهنگری می برد.

آهنگر: مو حرفی ندارِم، قبل از مو هَنِه، دکان آب و جارو کانِه بعد از مو هم شونو خانِه! ماه اول هم حقوق نِدارِه!

آهنگر: من حرفی ندارِم. قبل از من می آیی. مغازه را آب و جارو می کنی بعد از من هم می روی خانه!. ماه اول هم حقوق نداری!

 

پسر: چشم.

پسر: چشم.

 

آهنگر: اینِه وینی توک بَری  وی نفس دَر شونو. این وَنِه چُتَه مِرَرِه بِدَمِه، آهین سرده چکوش زَنِه! این اَمِرَرِه مال وَنِکَنِه!

آهنگر: نوک دماغش را بگیری نفسش در می رود(کنایه از ضعف جسمی و لاغری). این باید چطور برای من بدمد . آهن سرد را چکش زدن است(کار بیهوده). این برای ما چیز باارزشی نمی شود!

 

پدر: تو خا هَلِه وی فرزی یَه وی کارِه نِده زود قضاوت نوکون.فرفِره مُثان چرخ خارِه.

پدر: تو که هنوز زبر وزرنگی او را ندیدی. زود قضاوت نکن. مثل فرفره برای تو می چرخد.

 

آهنگر: وچِه! ای پول وگیر باشِه مِرَرِه قاصدی. دوته هندوانِه هگیر بابُر اَمِه مارِه خانِه!

آهنگر: پسر! این پول را بگیر و برو برای من کاری انجام بده. دو تا هندوانه بخر و ببر برای خانه مادرمان!

 

پسر: چشم! سبز هیندانه یا معمولی!

پسر: چشم! هندوانه سبز یا معمولی!

 

آهنگر: فرقی نوکانِه شیرین باشَه. به شرط چاقو!

آهنگر: فرقی نمیکند. شیرین باشد به شرط چاقو!

شاگرد مغازه در عین چشم برهم زدنی رفت و آمد به طوری که آهنگر از دیدنش تعجب کرد.

 

آهنگر: چی یه زود وَگِردِسِه. پول دانِه" بَئِه " بوکوردِه! چنگَدِه!

آهنگر: چه شد زود برگشتی. پول را گم کردی! ازدست دادی!

 

پسر: نه. زو انجام بدَم.

پسر: نه. کار را زود انجام دادم.

سه ماه تابستان گذشت و نوبت بازشدن مدارس و کوچ از ییلاق به سمت گیلان رسید.

 

آهنگر: چون پسر خوبی بی. می کارِشان درست انجام بَدِه. مرتب بِه. این هم تی دستمزد. بوشو تی پَئر از قول مو بوگو تی نامِ وِگِردینَه بَنِه "برقی". تاوسّان سال دیگر هم مهمان ما باش!

آهنگر : چون پسر خوبی بودی. کارهایم را درست انجام دادی. مرتب بودی. این هم دستمزد تو. برو به پدرت از قول من بگو نامت را عوض کند و بگذارد" برقی". تابستان سال دیگر هم مهمان ما باش!

نتیجه اخلاقی:

درست کارکردن و راه صحیح کسب درآمد را از همان دوران نوجوانی به فرزندان خود بیاموزید تا در مواجهه با مشکلات زندگی در آینده  متّکی به نفس بار آمده و نهراسند.

نوشته شده توسط محمد ولی تکاسی  | لینک ثابت |

http://multimedia.mehrnews.com/Original/1393/02/26/IMG19211749.jpg

نوشته شده توسط محمد ولی تکاسی  | لینک ثابت |

زن: امسال روز مرد وَنِه کُن فیکون باباشِه!

زن: امسال روز مرد باید آسمان به زمین بیاید!

مرد: چَرِه!

مرد: چرا!

زن: چونکه اَمِه نان خور سر زیادا بان. همه چی هم گرانا با! دِ جوراب و زیرپیراهنی قیمت هم بُشا آسمان.

زن: چون که تعداد اولاد  و نان خورهایمان زیاد شده است. همه چیز گران شده! دیگر قیمت جوراب و زیرپیراهنی هم رفته تا آسمان.

مرد: بَعگِه نی یَه! تی جان ساق باشَه. سختی 120 سال اولِّه!

مرد: عیبی ندارد! جانت سلامت باشد. سختی 120 سال اول زندگی است!.

زن: خدایا سایه شوهرم رو از سر مو و بچه ها کم نوکون. وی بی پولی یَه   یِه خاکی خوشتِه سر داکانیِم!

زن: خدایا سایه شوهرم را از سر من و بچه ها کم نکن. با بی پولیش خاکی بر سر خودم می ریزم(یک جوری کنار می آیم).

مرد: اَلَن زنِه گِه شان تا روزی 10 تَه دوروغ همسَه دارسَه گِه رِه  نوگون روز ایشانَ رِه  شوب نُبونِه!

مرد: الان زن ها اگر روزی 10 تا دروغ برای همسایه ها و اقوام نگویند روز برای آنها شب نمی شود!

 

زن: دور از همه دارموج کُردِن. اصلا و انگار که دروغ شِمرَه حکی نداشتِه و نداره! پیغمبرزاده اِن مگر!

زن: دور از همه بالاروندگان از درخت(موجودات زنده). انگار که اصلا دروغ با شما مردان سازگار نبوده و نیست! مگر شما پیغمبرزاده هستید!


مرد: دوروغ هم جزء لوازمات زندگی امروزه.روزنامه شان نیا بوکون سر تا پا دوروغِن. بی دوروغ راه شا نِشَنِه .اگر دوروغ نوگیم معجز وَکِنِه ،زندگی وکنِه جهنم. خون هیجده! هرساعت وَنِه جَر و ماجَر بگیریم. وکیم سگ و پوچا .وَنِه روز و شوب" اَمه توک توک سَر نَنِه باشِه"!

مرد: دروغ جزء لوازم زندگی امروز است.به روزنامه ها نگاه کن سر تا پا دروغند. بدون دروغ نمی توان راه رفت. اگر دروغ نگوییم معجزه می شود زندگی جهنم می شود. خون هجده! هر ساعت باید جر و بحث کنیم. مثل سگ و گربه بشویم. بایستی روز و شب لب بر لب هایمان آرام و قرار نداشته باشد(کنایه پر چانگی).

زن: حرف راست چه عیبی دارِه اَندی دوروغ گونِن!

زن: حرف راست چه عیبی دارد اینقدر دروغ می گویند!

مرد: ایتَه ایشانَرِه خوب پیش شونو!

مرد: اینطور برای آنها کارها بهتر پیش می رود!

زن: حرف یا راسه یا دورویَه! دِ میانِه نداریم !

زن: حرف و سخن یا راست است یا دروغ! دیگر میانه نداریم (کنایه از دروغ مصلحتی)

مرد: یِه صُحبُت هم از مادر عروس بشنو!

مرد: یک صحبت هم از مادر عروس بشنو!

 

نتیجه اخلاقی:

بدترین خوی و خصلت، دروغگویی و دورویی است.

                                                                حضرت علی (ع)


نوشته شده توسط محمد ولی تکاسی  | لینک ثابت |

روستای گرسماسر بام گردشگری رامسر سه شنبه شانزدهم اردیبهشت 1393 10:46

http://websavar.ir/files/fa/news/1393/2/14/10872_294.jpg

در مسیر رامسر به کتالم، مسیری آسفالته، جنگلی و زیبا وجود دارد که امتداد آن به زیباترین و باشکوه‌ ترین ییلاق واقع در رامسر می‌ رسد و نام آن گرسماسر است.

http://websavar.ir/files/fa/news/1393/2/14/10867_799.jpg

روستاي «گرسماسر» از توابع بخش مرکزي شهرستان رامسر، با مختصات جغرافيايي 50 درجه و 35 دقيقه طول شرقي و 36 درجه و 49 دقيقه عرض شمالي، در 40 کيلومتري جنوب غربي رامسر قرار دارد. اين روستا، از شمال و جنوب به رشته کوه البرز، از شرق به روستاي بزشي محله و از غرب به روستاي رستم‏سر محدود مي‏شود. روستاي گرسماسر از سطح دريا 2 هزار متر ارتفاع دارد و تحت تأثير اقليم کوهستاني، زمستان‏هايي نسبتا سرد و تابستان‏هاي معتدل دارد. ميانگين بارندگي سالانه آن 983 ميلي‏متر گزارش شده است.

نامواژه  گَرسماسَر

قلعه گرزمانسر (یا قلعه دزکول) در مجاورت قریه گرسباسر و به گفته رابینو گَرلَسپه سر(سفرنامه مازندران و استراباد، ص23) قرار دارد و این قریه یکی از روستاهای کوهستانی رامسر است و اکنون به گرسمه­ سر (فلک الافلاک) نیز شهرت دارد و با جَندَه رودبار رامسر فاصله چندانی ندارد. گرسباسر، گرلسپه و گرسمه سر تحریف شده گرزمانسر است و گرزمانسر مرکب از گرزمان+ سر می­ باشد و گرزمان را در لغت آسمان، عرش اعظم یا فلک الافلاک و بهشت گویند. این واژه پارسی است و در اوستا، گرودمانا و گرونمانه و در پازند، گروثمان و به زبان سُغدی، غرومن و در اصطلاح مانوی  به پارسی میانه گرماسمان نامیده     می شود. "سر" در گویش محلی بالا و روی چیزی را گویند لذا گرزمان سر به معنای بالای بهشت است( لغت نامه دهخدا، ذیل واژه گزمان).

http://websavar.ir/files/fa/news/1393/2/14/10870_916.jpg

پیشینه تاریخی گرسماسر

نام روستاي گرسماسر، از قلعه «گرزمان سر» اخذ شده است که به معني مكاني در بالاي بهشت است و قلعه اي هم به همين نام در اين روستا وجود دارد و بقاياي اين قلعه در اطراف روستا باقی است. گرزمان سر به معني مکاني در بالاي بهشت است که از موقعيت طبيعي محل استقرار اين قلعه برداشت شده و گرزمان سر به مرور زمان، به گرسماسر تغيير يافته است. به احتمال زياد، اين قلعه از آثار تاريخي دوره حسن صباح است. اين روستا قدمتي هزار ساله دارد و «رابينو» نيز، در سفرنامه خود، از اين قلعه باستاني و روستاي گرسماسر ياد کرده است.

در قلعه گرزمان سر(دِزکول) جنّت رودبار نیز جنگ­ های خونینی بین سید علی کیا با سپاه کیانوپاشا و پسر سیدرکابزن کیا والی گُرجیان روی داد. در اوایل قرن سیزدهم هجری قمری(دوره کریم خان زند و پسرانش) نیز جوارده (جواهرده امروز) به دست عسگرخان (برادر هدایت اله خان فومنی) مورد یورش وحشیانه قرار گرفت. میرزا کوچک خان نیز جهت فرار از قوای حکومتی به کوه های لنگرود، رودسر، رانکوه و تنکابن رفت و زد و خوردهای پراکنده­ای میان مبارزان جنگلی و قوای دولتی در گرفت که منجر به شهید شدن تعدادی از یاران میرزا گردید. تعدادی از شهداء (حدود 28 نفر)را در پای ساختمان غسالخانه فعلی در مسجد آدینه جواهرده و تعدادی را در قبرستان امامزاده فضل و فاضل از فرزندان امام موسی کاظم(ع) در امامزاده زورِک=زوره (زرودک) دفن نمودند(روحانی، 1390).


از رامسر تا گرسماسَر  55 كيلومتر راه از طریق جاده هریس است و این مسير از جنگل زيبا و بِكر دالخانی نیز می‌گذرد.

کوه‏ های زین پشت و لپاسر از دیگر ارتفاعات زیبای این منطقه به شمار می‏ روند.از دیگر جلوه‏ های طبیعی روستای گرسماسر، می‏ توان به چشمه‏ های امیرخانی (با‏ آب معدنی سرد)، رادکنار، رستم ‏سر، پولاد، چهار پیچ و گرسماسر و نیز به تفرجگاه زیبای لپاسر  اشاره کرد.


احداث  جاده خاکی از جواهرده به سمت گرسماسر

 این کار همراه با انتقال  خطوط گاز در آینده و ایجاد بازارچه خوداشتغالی در منطقه صیقل محله(سغل محله) اگر بدون کارشناسی و برنامه ریزی جامع جهت جذب گردشگران انجام گردد علاوه بر فراهم نکردن اشتغال و درآمدزایی مُکفی برای اهالی محلی سبب به بار آوردن مشکلات زیست محیطی غیرقابل جبران و تخریب اراضی مرتعی در این منطقه ییلاقی و خوش آب و هوا خواهد شد.


منبع:

1-وبلاگ مجله آرمون http://armon-m.ir

2- کتاب در حال ویرایش" رامسر در آینه گردشگری"

نوشته شده توسط محمد ولی تکاسی  | لینک ثابت |

چشمه های جواهرده پنجشنبه چهارم اردیبهشت 1393 12:31

در اغلب روستاها و مناطق ییلاقیدر رامسر و اشکورات چشمه ­های آب شیرین  با خواص درمانی و مفید نظير چشمه آب معدن در مسير جنگلي جواهرده وجود دارند که معرفی آنها نیازمند تحقیق و بررسی­های کارشناسی بیشتر­ی است.

http://mw2.google.com/mw-panoramio/photos/medium/30089513.jpg
چشمه داغله (لپاسر جواهرده)

چشمه ­های داخل جواهرده شامل: چشمه مرحوم آقا عبدالصمد(آقا نجفی)،چشمه آقا پیر سیدعلی،چشمه میرعبدالباقی،چشمه رمک محله(بانی ملّا احمد کاکویی) در حوالی رمک محله و مسجد آدینه، چشمه شیخ محمد حسین جلالی جیلانی، چشمه آقا شیخ محمد حسین تنکابنی، چشمه حسین زاده(از ارتفاعات بَرتُل)، چشمه حاج قاسم لاریجانی(فتوک محله جواهرده)، چشمه سلیمان در پای کوه تاک سَر و چشمه مدرسه علمیه آقا سید محمد هادی بن میر محمد رضا (در محل فعلی درمانگاه جواهرده). و چشمه های خارج جواهرده شامل آب علی(بانی مهندس زین آبادی سرپرست اداره راه­سازی مسیر رامسر به جواهرده)، چشمه شیخان آب وَر در کَمرکش کوه طاق طاق تَلِه، چشمه کَمربُن در سياه كند كوه  در کمرکش کوه سه برادر و بالاتر از شُرَک(دارای یخچال طبیعی بنام سَه بُن)، چشمه­های متعدد بَرتُل در دامنه کوه سرخ تَله و غیره که آب چند تا از این چشمه­ها در مخزن بتنی ذخیره شده و وارد سیستم لوله ­کشی آب شُرب جواهرده شده است.جهت استفاده از نیروی آبهای جاری چشمه ­ها و رودخانه ­ها چندین آسیاب نیز توسط مردم راه ­اندازی شد که اهّم آنها در جواهرده شامل آسیاب کریمی در زیر آبشار سفید آبکش(ایسبی آو کَش) در اطراف چشمه آب علی(با همّت محمد حلاجیان)، آسیاب محمد قلی، نوروزی، مشهدی محمد مسگران کریمی، قربان حلاج ثانی، محمدتقی،سرآب حدود دویست متری مسجد آدینه، الله قلی(در محل فلیک دُم در تقاطع جاده فرعی ورودی فلیک دُم و رودخانه) و آسیاب پایین مازو و غیره را می­توان نام برد.

نوشته شده توسط محمد ولی تکاسی  | لینک ثابت |

تئاتر رادیویی گیلکی رامسری(هزار حرف نگفته) چهارشنبه سوم اردیبهشت 1393 8:44

http://ts3.mm.bing.net/th?id=HN.608032580272327686&pid=15.1

پدر: امان از دست اَلَن اولادشان!

پدر: امان از دست فرزندان حاضر!

مادر: چی یَه! کوجار هَندَه فوسِسِه!

مادر: بازهم کجا خراب شده است!

فرزند: هِچی!  بُشام پشت بام لَت بَنِم . می پا درشا یِه جا فوسِس .مو بوشام آبرویَه چاکُنُم بزم چُم کورا کُردُم.

فرزند: چیزی نیست!. رفتم پشت بام خانه پوشش لَت(تخته چوبی به ابعاد تقریبی 40*30 سانتیمتر برای پوشش بام خانه ها) را درست کنم پایم در رفت و قسمتی از پشت بام فرو ریخت. من رفتم آبرو را درست کنم زدم و چشم را کور کردم.

پدر: دِ خانه لَت خوشته عمره بوکورده وَنَه وِرِه حلب سَر بَرَم.

پدر: دیگر پوشش لت عمر خودش را کرده باید آنرا با حلب بپوشانم.

مادر: حلب هم پَئر و ماره قیمته!اَمِه درآمد کشاورزی هم کور میرزا حلوا دِنَه کفاف ندنِه!

مادر: حلب هم به قیمت خون پدر و مادر است.درآمد کشاورزی ما هم کم است و جوابگو نیست.

فرزند:نوگویَه نادان دانِن. پرگویَه شیطان. پُتُر چی چی یَه وی خایِه(کله پاچه) باشِه .تا با چنین با. گرانی پشت گرانی!

فرزند: ناگفته را نادانی می دانن  و پر گو را شیطان می دانند. مورچه چه هست که بیضه اش(کله پاچه اش) باشد.تا بود چنین بود. گرانی پشت گرانی.

پدر: هَی شیب ملایم. شیب ملایم. دِ ایشانِ گپ یاد دَئن نِوَنِه. همه چی تمانِن. شوش نزه راه شونون! با ای همه استرس ، فشار زندگی هَندَه گونِن خودمراقبتی ! چند تَه چیزه کَسَن همرَه بِدَارِم. "دِ می تلیک دَربِمَه"! " دِ گوز مرگ دوایَه نوکانِه! خدایا اَلاَمان.

پدر: هی شیب ملایم. شیب ملایم. دیگر به ایشان نباید حرف یاد داد. همه چیز تمام هستند. ترکه نخورده خودشان اتوماتیک وار راه می روند.! با این همه استرس. فشار زندگی باز هم می گویند خود مراقبتی. چند چیز را باید با هم نگهداری کنم. دیگر زَوار من در رفته است. دیگر گوز دوای مرگ را نمی کند.(کار از کار گذشته)!خدایا الامان.

مادر: ازَ بسوتِه جامه دَرِه خا.اندی ناامید نباش. ان شاء الله سختی بعد از 120 سال اول درستا بونو!

مادر: انگار جامه سوخته داری(کنایه: درد و دل زیاد).اینقدر ناامید نباش. ان شاء الله سختی بعد از 120 سال اول درست می شود!

پدر: دِ اُموقع اَمِه قبرِ سر پِلَم دار دَربِمَه.

پدر: دیگر تا ان موقع سر قبر ما گیاه پِلَم(آقطی) روییده است.(کنایه: مردن)

فرزند: خدایا بد زمانه ای بابا. همه چی یَه اصلاح بوکون اول مِرِه بعد دیگرانِه تا زیندگی بوکونیم نه زینده   گ....

فرزند: خدایا زمانه بدی شده است. همه چیز را اصلاح بفرما. اول من را بعد دیگران را. تا زندگی بکنیم نه زنده  گ.....

نتیجه اخلاقی:

یوسف گمگشته بازآید به کنعان غم مخور
کلبه احزان شود روزی گلستان غم مخور
ای دل غمدیده حالت به شود دل بد مکن
وین سر شوریده بازآید به سامان غم مخور
گر بهار عمر باشد باز بر تخت چمن
چتر گل در سر کشی ای مرغ خوشخوان غم مخور
دور گردون گر دو روزی بر مراد ما نرفت
دائما یک سان نباشد حال دوران غم مخور
هان مشو نومید چون واقف نه‌ای از سر غیب
باشد اندر پرده بازی‌های پنهان غم مخور
ای دل ار سیل فنا بنیاد هستی برکند
چون تو را نوح است کشتیبان ز طوفان غم مخور
در بیابان گر به شوق کعبه خواهی زد قدم
سرزنش‌ها گر کند خار مغیلان غم مخور
گر چه منزل بس خطرناک است و مقصد بس بعید
هیچ راهی نیست کان را نیست پایان غم مخور
حال ما در فرقت جانان و ابرام رقیب
جمله می‌داند خدای حال گردان غم مخور
حافظا در کنج فقر و خلوت شب‌های تار
تا بود وردت دعا و درس قرآن غم مخور
/*

نوشته شده توسط محمد ولی تکاسی  | لینک ثابت |



http://vista.ir/include/lifestyle/images/76e83c968771207b89591fb1d9b54c3d.jpg
نوشته شده توسط محمد ولی تکاسی  | لینک ثابت |

تَبار برف دوشنبه بیست و پنجم فروردین 1393 11:22

http://dc634.4shared.com/img/PA8bFcaHba/s3/1455ef87b50/Photo-0063.jpg

http://dc185.4shared.com/img/qxS0QU8Jce/s3/1455ef59138/Photo-0033.jpg

http://dc584.4shared.com/img/n6MamTFmba/s3/1455ef75658/Photo-0034.jpg
عکس: محمد ولی تکاسی
نوشته شده توسط محمد ولی تکاسی  | لینک ثابت |

برف کلاچ دوشنبه بیست و پنجم فروردین 1393 11:15


http://dc718.4shared.com/img/7Pu6DiUace/s3/1455ef9c758/Photo-0065.jpg


http://lcszr.com/wp-content/uploads/2014/03/28.jpg

نوشته شده توسط محمد ولی تکاسی  | لینک ثابت |

عکس و مکث یکشنبه بیست و چهارم فروردین 1393 12:7


http://dc620.4shared.com/img/ZKBtSmNece/s3/14559ff45e8/Picture_041.JPG
عکس: محمد ولی تکاسی
نوشته شده توسط محمد ولی تکاسی  | لینک ثابت |

عکس و مکث یکشنبه بیست و چهارم فروردین 1393 12:5

http://dc379.4shared.com/img/PVbUg6nBce/s3/1455a000168/Picture_050.JPG

عکس: محمد ولی تکاسی

نوشته شده توسط محمد ولی تکاسی  | لینک ثابت |

سرود بین المللی ورزش های زورخانه ای شنبه بیست و سوم فروردین 1393 8:17


http://images.hamshahrionline.ir/images/2012/6/12-6-12-10718takhti.jpg

سرود فدراسیون بین المللی ورزشهای زورخانه ای آماده دانلود می باشد.

برای دانلود اینجا را کلیک کنید.

منبع: http://zurkhanehsemnan.blogfa.com/?p=2


نوشته شده توسط محمد ولی تکاسی  | لینک ثابت |

آبشار "من وشه" در جنت رودبار دوشنبه هجدهم فروردین 1393 8:47

http://www.bloghnews.com/uploads/larim/untitled%20folder/bashgah/DSC02328-copy.jpg

مسئولان استانی و شهرستانی با اندیشه ای نو و جهادی کاری کنند تا آبشار "من وشه" سرچشمه ی روزی خانه های مردمان روستای جنت رودبار رامسر شود.


ادامه مطلب
نوشته شده توسط محمد ولی تکاسی  | لینک ثابت |

مشتی آقا دوروغ یکشنبه دهم فروردین 1393 10:40

مشتی آقا(آقای مشهد رفته)

نام فردی است اهل لمتر از شهرستان رامسر که دروغ های شاخدار زیادی را به مناسبت های گوناگون در محافل و مجالس می گفت. از آن دروغ هایی که

با باربند لاخُند گرد نَِیَ نِه باا طناب بارنمودن اسب نمی توان آن را جمع نمود).

ایشان بسیار بذله گو بود و حرف دلش را با مزاح و شوخی بیان می نمود.

گر شما هم مطالبی را از ایشان از زبان پدربزرگ و مادر بزرگ های خود به یاد دارید می توانید برایمان ارسال فرمایید تا با نام خودتان در این تارنما قرار گیرد."

با تشکر

محمد ولی تکاسی

mwtokasi@yahoo.com


1- هرکی جار بوشا د جیر نیانِه هوتو جات تَر شونو

هر کسی بالا رفت دیگر پایین نمی آید همانطور بالاتر می رود.

2- رامسر دل تمساح ّبِدی یَن

در داخل رامسر تمساح دیدند.

3- ایشان هرچی گونِن عمل کانِن!

اینها هرچه گفتند عمل کردند!

4-خرسه زمین زه

به قدری قدرت داشت که خرس را بر زمین می کوفت

5-اب پندامه کرد کبودی دریا من زد

آب جمع می شد و به وسط کبودی  دریا  می زد.


6- دیبار هی کویه خُدَ پوچا وَچکَنه بام

در گذشته ها این کوه را مثل گربه بالا می رفتم

با تشکر از رعیت ( .نام.................)

7- کَس کَسِ  نوباشَه (مرد مَرد نوباشَه) اگر ناکَسِ گپ بُخواره


هرکس نمی تواند محترم باشد اگر حرف و بی احترامی افراد بی شخصیت را تحمل نماید.


8- اونو زیر پیرهَن دو تَه بابا
پیراهن زیر او دوتا شده است.(زیر سرش بلند شده است).

9-خوشتِرِه دِل مَن جا زَه
خودش را قاطی ما نمود. 

10- دهن دِل روزی کَش
کسی که غذا را از دهان تو می رباید(کنایه: اولاد و افراد زیرک( چینا(دَرکَشِنِن)) 

و ......

نوشته شده توسط محمد ولی تکاسی  | لینک ثابت |

شِمِه عید مُوارَک(مبارک) سه شنبه بیست و هفتم اسفند 1392 9:42

خداوندا به حق فاطمه زهرا (س)

همه جوانان و هموطنان ما در ایران و جهان را در سال جدید از لغزش ها دور کرده و سلامت بدار.


عکس: محمد ولی تکاسی-جواهرده رامسر


خداوندا، تقدیر دوستان را در سال نو به گونه ای قرار دِه

که در پایان سال از گذشته خود افسوس نخورند.

"اگر وَگِرسِن پِسی خوشتِررِه دُمال دنی بون، همیشیک جلو داباشِن"


ادامه مطلب
نوشته شده توسط محمد ولی تکاسی  | لینک ثابت |

بدون شرح شنبه بیست و چهارم اسفند 1392 10:45


http://www.uploadax.com/images/98719262030995648341.jpg
نوشته شده توسط محمد ولی تکاسی  | لینک ثابت |

 


سید اسماعیل پورتقی اهل رودسر و سیده فاطمه نوفلکی(متولی اَبجی) اهل تنگدره
        
   "  ان شاءالله کَسَن همره محشور باباشِن  "
نوشته شده توسط محمد ولی تکاسی  | لینک ثابت |

گیاه پیچک(پاپیتال، پوپه) شنبه هفدهم اسفند 1392 12:7


http://dc612.4shared.com/img/KIcrG44dba/s7/144a0d2a010/Picture_033.jpg?async&rand=0.5657840744828037

عکس: محمد ولی تکاسی


نوشته شده توسط محمد ولی تکاسی  | لینک ثابت |



http://dc536.4shared.com/img/2QbEkIQ-/s7/13a68706ba8/IMG_0713c.JPG?async&rand=0.3518112784395976
عکس: محمد ولی تکاسی
نوشته شده توسط محمد ولی تکاسی  | لینک ثابت |

کوه سرخه تَله در جواهرده شنبه هفدهم اسفند 1392 11:55


http://dc622.4shared.com/img/OjmkZl0y/s7/13a68e76c80/IMG_0578sorkh_taleh.JPG?async&rand=0.46687706095875137&rand=0.8433340911723259
نوشته شده توسط محمد ولی تکاسی  | لینک ثابت |

شنبه هفدهم اسفند 1392 11:41


http://dc402.4shared.com/img/CYKsZLQI/s7/1413fa13ae8/Picture_442.jpg?async&rand=0.5515820093052932
نوشته شده توسط محمد ولی تکاسی  | لینک ثابت |

تئاتر رادیو یی گیلکی(سلامتی) چهارشنبه سی ام بهمن 1392 9:54
زن: برنج آودانِه بوکوردِم مانُش وَکِه. ظهر می جال پُلا با پُچیم، ایمروز سبزی پُلا با ماهی دِریم.

زن: برنج را با آب قاطی کردم تا خیس بخورد. موقع ظهر پلو بپزیم. امروز سبزی پلو با ماهی داریم.

 

مرد: من بدبخت از صبه سَر میلجه نِرِه تا نیماشتِه سگ دو زنم، کار کانِم ، هر کس و ناکس رِه رو بیگَتِم تا یِه وام دِنَه جورا باشَه خوشتِه خانَه گِه سَر بگیرِم عید شوبُ بُشوم خوشته خانه دِل سبزی پلا با ماهی بُخوارِم.

مرد: من بدبخت از صبح زود هنگام تا غروب سگ دو می زنم، کار می کنم. به هر مرد و نامردی رو انداختم تا وام گرفته و سقف و شیروانی خانه ام را تمام کنم. شب عید بروم داخل خانه خودم سبزی پلو با ماهی بخورم.

 

مادر: خدا بزرگه، دل آدمی کوچیکه. یِه کم طیلا و جواهر دَرِم. عید موقع قیمت ها ترقّی کانِه اُشانِ روشَنیم خانَه گَه سَر گَریم. وِرِه خُشکا کانیم.  ناامید شیطانِه مار!.

مادر: خدا بزرگ است. دل انسان کوچک است. کمی طلا و جواهر دارم. موقع عید قیمت ها زیاد می شود آنها را می فروشیم و سقف و شیروانی خانه را می زنیم.آن را تمام می کنیم. مادر ناامید شیطان است!.

 

مرد: خدایا به حق پنج تن سلامتی یَه از ما نِگیر مو دِ دوا و دکتره پول نِدارِم هَدِم ای دکترشانِ ساختمان  چند مَرتبه ای راسا کونِن با قیمت چند برابر بُروشِن.

مرد: خدایا به حق پنج تن سلامتی را از ما نگیر من دیگر پول دارو و دکتر را ندارم بدهم به این دکترها تا ساختمان چند طبقه بسازند و چند برابر قیمت بفروشند.

 

زن: همه خا ایتَه(ایتَر) نی یَن. والله قِباحت دارِه. اگر در زمین یِه فرشته نجات داباشِه اُن هم دکترشانِن ، بی مزد و بی منّت اوّل تِرِه دوشَنِن  بعد هم تِرِه رِسَنِن تنگدره آجان گُلِه وَر!

زن: همه که اینطوری نیستند.به خدا زشت است. اگر در زمین یک فرشته نجات باشد ان هم دکترها هستند. بدون مزد و منت گذاشتن اول جیبت را خالی می کنند بعد هم تو را روانه قبرستان آقاجوان قلی بیگ در تنگدره می کنند.

 

مرد: دکترای زحمت کَش هم دِریم، مُنتهی اُشان آفت شاغوز بگیت دارِه اَلَن دِ خیلی کَما بان!

مرد: دکترهای زحمت کش هم داریم ولی  آفت درخت بلوط گرفتند و الان دیگر خیلی کم شده اند!

 

زن: خدایا مو سه تَه آرزو ویشتَر نِدارِم: اول سِلامتی، دویِّم عمر با لذّت سویِّم الهی مِرِه دست هِش چانوکِن تا شرمنده خوشتِه  اطفال نوباشِم!

زن: خدایا من سه آرزو بیشتر ندارم: اول سلامتی، دوم عمر با لذّت و سوم خدایا من را پیر و ناتوان نکن تا شرمنده بچه های خود نباشم!

 

مرد: به حق هرچی قشنگ کیجایَه همه بوگین الهی آمین.

 

نتیجه اخلاقی:

" قانع بودن و توکل به لطف خداوند در کارها مایه آرامش ، سلامتی جسم و شادابی روح انسان می شود".

نوشته شده توسط محمد ولی تکاسی  | لینک ثابت |