به کجا می نگرد چنین مست رویاهای شیرین خود.

آیا کسی فریاد سکوتش را پاسخ خواهد داد!!!!


لپاسر جواهرده

مکانی دنج ، جهت آرامش خیال و استفاده از مواهب طبیعی است.

اینجا مقصد آرزوها بر بلندای خیال همراه با چیدن گلهای رنگارنگ و معطر کوهستان در روز و همزبانی با ستارگان آسمان در شب های رویایی و روح نواز تابستان است.

هم نشینی با یکی از دل سپردگان این دیار کهن و شنیدن حرفهای او با خاطراتی تلخ و شیرین در کمتر از یک قرن زندگی در این مکان رویایی به شما همسفر گرامی جانی تازه می بخشد .


"کربلایی تقی قاسم نژاد سرباز فداکار و بی ادعای اکوتوریسم"



ادامه مطلب
نوشته شده توسط محمد ولی تکاسی  | لینک ثابت |

تئاتر رادیویی گیلکی (یِه گُلِ اسب) چهارشنبه پانزدهم شهریور 1391 11:12

http://dc344.4shared.com/img/qK-eNFe0/s3/0a77a1a1c428b9e3a02643d19acb37.jpg

کوهنورد: یه قاطر کرایه بوکونیم بیشیم  تا لپاسر

کوهنورد: یک قاطر کرایه کرده و تا لپاسر برویم.

 

یِه گل : اسب کرایه باری 60 هزارتومان

یه گل: کرایه اسب  هر بار 60 هزارتومان

 

کوهنورد: چی خبره مگر گبر گور پیدا کُردِم   گنج سر نیشتیم!!

کوهنورد: چه خبره! مگر گورهای گبری پیدا کردم- سر گنج نشسته ام.

 

یِه گل: مو خا دانم تو شادره رایَه یاد بَری بعد بیشی سر وقت گبر گورشان.

یه گل: من که می دانم تو داری می روی راه را یاد بگیری بعد سر وقت گورهای گبری برای کندن آنها بروی!

 

کوهنورد: اَمه چها نفریم خنیم بیشیم تا لپاسر آب و هوا عوض بوکونیم آخرش چند؟

کوهنورد: ما چها نفر هستیم می خواهیم تا لپاسر برویم  اب و هوا عوض کنیم آخرش چند قیمت می دهی؟

 

یه گل: چون شما شیناسِه تی جد اندر جد شیناسَنِم آخرش 40 هزار تومن.

یه گل: چون شما را می شناسم و جد اندر  جد شما را می شناسم آخرش 40 هزار تومان.

 

کوهنورد نیز با مشورت دوستانش قبول کرده و نصف مبلغ را پرداخته . کولبار کوهنوردها را بار قاطر کرده و همراه یه گل به عنوان راهنمای گروه به طرف لپاسر راه می افتند.

در بین راه قاطر چموش چند بار از مسیر خارج شد که با همکاری گروه دوباره به مسیر بازگردانده شد.

ناگهان زنبوری برماتحت قاطر نیش جانانه ای زد طوری که قاطر کل مسیر سربالایی از باغدشت تا نزدیک لپاسر را با بار دوید و در بین راه نیز هراز چندگاهی یکی از کوله های کوهنوردان را به ته دره پرت کرد تا سبکبارتر شده و بهتر بتواند بدود.

 

کوهنوردان نفسشان بند آمده بود. با نگاهی غضبناک به یه گل نگاه کرده و از دست رفتن کوله ها و غذایشان را از او می خواستند.

یه گل: با خونسردی دستی به سر قاطرش کشید و گفت تو که از اول نمی خواستی با ما بیایی پس چرا اینقدر جو خورده بودی؟

 

کوهنوردان نیز یکی شده و یه گل را به قاطرش بستند تا روانه لپاسر گردد و از آنجا برایشان آب و آذوقه تهیه نماید.

 

نتیجه اخلاقی:

               " آزموده  را آزمودن خطاست"

*توجه:

با خبر شدیم یِه گل اسب خود را با قیمت مناسب جهت تاکسیدرمی و نصب در موزه در معرض فروش گذاشته است.


نوشته شده توسط محمد ولی تکاسی  | لینک ثابت |

تئاتر رادیویی گیلکی (جوانی پرگناه) پنجشنبه دوازدهم مرداد 1391 10:5


پیرمرد: خدا را شکر می دَس و لِنگ و چَم و گوش هَلَه کار کانِن، خوشتره رَفع و رُجوع کانِم.

پیرمرد: خدا را شکر هنوز دست و پا و چشم و گوش من کار می کنند. هنوز می توانم کارهایم را خودم انجام بدهم.

 

پیرزن: خدایا اَمِرِه دَس هِش چانوکون، مُختاج اولاد نوکون. ای دَسِ اُ دَسُ مُختاج نباشِه/.

پیرزن: خدا یا ما را جا خواب نکن. محتاج فرزند نکن. این دست محتاج دست دیگر نباشد.

 

پیرمرد:آی جوانی یا، قوّت اَمِه سی لِنگا لِنگِ دابا.اَلَن پیرا بیم اَمِه سی لِنگا سَرِه !!!

پیرمرد: آی جوانی. قوت در پاهای ما بود الآن پیر شدیم قوت در قسمت سر و چانه ماست.

 

پیرزن:مگر نیشناوسی بی " جوان قوت وی لنگِه دَرِه  پیرِه وی چَکِنِ(کَتارِه)

پیرزن: مگر نشنیده بودی قوت جوان در پایش و قوت پیر در چانه اوست.

 

پیرمرد:اَلَن پَرپاره باباشان یِه جور خوشتِرِه آعلی گارسِن چاکانِن دِرگا هَنِن  جوانشانِ روح شونو.

پیرمرد: الان پاره پاره شده ها طوری بزک می کنند و بیرون می آیند که روح جوانان از تن جدا می شود.

 

پیرزن: دین و اعتقاد سُست بابا، دِ هِچی اعتقاد ندارِن ، گاو اُرَک باسِسِ نیَه.

پیرزن: دین و اعتقاد سست شده است. دیگر به چیزی اعتقاد ندارند. طناب بزرگ گردن گاو پاره شده(از کنترل خارج شدند).

 

پیرمرد: دِبار جوانان حرف بزرگترایَه گوش کُردِن. هوتو هم لُب  باردِن.

پیرمرد: در گذشته جوانان حرف بزرگترها را گوش می کردند و همانطور هم استفاده کرده و منفعت می بردند.

 

پیرزن: اَلَن وُی با شومار سازگار نِیَه. شومار هم کل شومارهای قبل.اَلَن عروسشان "بی شومار وَی یند" پُلا خوروش  پاتِن هِچی ندانند.

پیرزن: الان عروس با مادر شوهر سازگار نیست. مادر شوهر هم مادرشوهرهای کلانتر قبلی. الان عروس ها عروس بدون مادر شوهرند و پختن پلو و خوروش را نمی دانند.

 

پیرمرد: آها اَمِه عروس  همسایگانِ بگوتِه با : می شومار یِه گب بَزَه شیش ماه بنیشتِم.

پیرمرد: آره عروس ما به همسایه ها گفته بود مادر شوهر من یک حرف زد و من تا شش ماه ناراحت بودم.

 

 

پیرزن: اَلَن جوانشان گب زَه نِشانِه. هرکی  چند نفره هَمرَیَه .

پیرزن: الان به جوانان نمی شود حرفی زد. هر یک با چند نفر طرح دوستی ریخته است.

 

پیرمرد: دبار یکی خاطرخواهی داشتن. هونَرِه شونابان زن خاس. وُیان و گیشی چاکردن، عروسی گیتِن. هرکی خوشتِه دلدارِ باردِه.

پیرمرد: در گذشته فقط خاطرخواه یکی می شدند. می رفتند خواستگاری همان. روز نشینی و عروسی می گرفتند. هرکسی با  دلدار خود ازدواج می کرد.

 

پیرمرد: اَلَن دشمن در کمین جوانای مایَه. جوانی دوران خوشی یَه اگر با گناه هَمراه نُباشِه.

پیرمرد: الان دشمن در کمین جوانان ماست. جوانی دوران خوشی هست اگر با گناه همراه نباشد.

 

پیرزن: مگر نیشناوُسی بی" گاو اُشکامِه تِرِه گوشت نُبونِه    کُهنِه دَشمن  تِرَه  دوس نُبونه"

پیرزن: مگر نشنیده بودی" شکمبه گاو برایت گوشت نمی شود  دشمن دیرین نیز برایت دوست نمی شود".

 

پیر مرد: یاد مَچِّد آدینه متولی اَبجی گَپ دَکِتِم.

پیرمرد: به یاد صحبت های متولی مسجد آدینه جواهرده ،متولی آبجی ،افتادم.

 

پیرزن: آها مِرَم یاده خدا بیامرز همیشیک گوتِه: " خدا تی پَر و مارِه رحمت بَکونِه" و " خدا تِرِه تی آقایَرِه بِدارِه  تی آقایَه تِرَرِه بِدارِه"

پیرزن: آره من یادم است. خدا بیامرز همیشه می گفت: خدا پدر و مادرت را رحمت کند. خدا تو را برای آقایت و آقایت را برای تو نگهدارد.

 

پیرمرد و پیرزن در هنگام غروب یکی از روزهای ماه رمضان موقع افطار دستهای خود را رو به آسمان بلند کرده و یکصدا گفتند:

 

"خداوندا به همین سوی چراغ، در همین دم افطار و اذان همه ما را اَهلا کُن، پاک بوکون بعد هم خاک بوکون"

 

همه بوگین: الهی آمین
نوشته شده توسط محمد ولی تکاسی  | لینک ثابت |

سحر خوانی و چاووش خوانی در سخت سر سه شنبه دهم مرداد 1391 8:52
سحر خوانی
سالیان زیادی طول کشید تا مردم مناطق گیلان و مازندران از آیین گذشته خود میتراپرستی دست کشیده و بعد از گذر از چند مرحله تاریخی و هجوم اسکندر به اسلام روی آوردند. آموزه های دینی و روش زندگی صحیح در آیین اسلام برای مردم که طرفدار صلح و آرامش بودند و از طرفی آموخته های آنها را برای زداشتن یک زندگی به دور از جنگ و خونریزی تکمیل می نمود باعث شد تا مردم این دیار در کنار سایر تمهیداتی که برای اسلام آوردن آنها اندیشیده شد به این دین آسمانی روی بیاورند. بعد از اسلام آوردن ایرانیان و ساکنان مناطق شمال کشور از روی میل باطنی خود که مصداق آیه لا اکراه فی الدین است  مردم به انجام امور مذهبی نظیر نماز و روزه ترغیب شدند. با بوجود آمدن مذاهب جدید (منتزع شده از دین مبین اسلام) نظیر فرقه های حشاشین(اسماعیلیان، زیدیه و غیره دوباره جنگ و خونریزی های زیادی بر سر به دست گرفتن قدرت در بین فرزندان حاکمان ولایات و فرماندهان نظامی در سخت سر در گرفت که بیشتر ناشی از حس قدرت طلبی آنها بر سرزمین مادری و آباء و اجدادی خود بود.  منطقه سخت سر و حومه  نیز از این درگیریها بی نصیب نماند و چندین بار مورد تهاجم و غارت قرار گرفت. بعد از مهاجرت آقاپلاسید از اصفهان به سادات شهر در زمان شاه طهماسب اول(به روایتی شاه عباس) و ترویج مذهب شیعه توسط ایشان و سایر علمایی که در نجف و عراق تلمذ نموده بودند  و به این دیار بازگشتند حوزه های علمیه جان گرفت و به تربیت علما و دانشمندان دینی زیادی همت گماشته شد. افرادی چون الهیان سمامی اشکوری (صاحب مکتب تفکیک) و فرزندان آقاپلاسید به همراه جمعی از سرسلسسه دودمان نحوی نظیر آقا میر عبدالصمد و غیره جهت ترویج مذهب شیعه دوازده امامی در منطقه سخت سر همت گماردند.
ماه رمضان با همه الطافی که داشت باعث بوجود آمدن خرده فرهنگی به نام سحر خوانی نیز شد.سحر خوانی در مناطق ییلاقی رامسر تا چند سال اخیر نیز رواج داشت. افرادی فانوس به دست هنگام سحر از خواب برخاسته و با خواندن اشعاری در مدح حضرت علی، ماه مبارک رمضان و .... مردم را از خواب بیدار می نمودند تا برای خوردن سحری و خواندن نماز صبح آماده شوند.


چاووش خوانی
در گذشته که مردم با پای پیاده و یا چهارپا به زیارت مرقد امام رضا(ع)، کربلا و یا مکه می رفتند و ماهها طول می کشید رسم چاووش خوانی برقرار بود.علاوه بر دعای خیر برای سلامت رفتن و سلامت برگشتن، زائرین کمک های نقدی و غیره را نیز برای اجابت دعای حاجت مندان جمع آوری نموده و نائب الزیاره می شدند.
در محوطه مسجد دارالوداع (دارالفداء) از جواهرده (
کوبو فاطمه(فاطمه که رنگ چشمش به کبودی می زد)و زرگر یعقوب و غیره  در مبادی ورودی و یا خروجی کوچه های شهر رامسر (سخت سر قدیم) افراد مختلفی با صدای خوش چاووش خوانی می کردند تا مردم بیشتری برای بدرقه و یا استقبال زائرین جمع شوند.اشعار چاووش خوانی بیشتر فی البداهه بوده و در مدح امامان و امیری خوانی و غیره بوده است.
تا دارالوداع چاووشی خوان خواندنابا     هرکی مشهد ، کربلا یا مکه شونابا

چاووش‌‌خوانی در تمام ایران مرسوم بوده است و اگر کسی به زیارت امام هشتم حضرت علی بن موسی الرضا (ع) می‌رفت، مردم هنگام رفتن و مخصوصا برگشتن او،‌ به استقبالش می‌رفتند.
مردم روستاهای الموت نیز چاووشی می خواندند و گاه برای استقبال از زائر امام رضا از یک روستا به روستای پایین تر می‌رفتند و با ذکر صلوات، او را به احترام این که زائر امام رضا (ع) بود، به خانه‌اش بازمی‌گرداندند. هنگام بردن زائر به خانه، به زبان او می‌خواند.

شکر الله،
شد نصیبم مشهد شاه‌رضا
یافتم بوی بهشت،
از مرقد شاه‌رضا
بر در اول،
که سقاخانه آن حضرت است
آب کوثر در میانش
شربت بیمارهاست
هرکسی یک جام
نوش کند،‌ دردش زایل شود
از حکیمان طبیبان جهان او را شفاست
یوسفی از مصر خوبان،
در خراسان آمده
سنگ بر تعظیم او،
از سنگ غلتان آمده
گرچه خانه سنگین شده زیارتگاه
شرافتش ز وجود علی عمران آمده

منبع:http://www.tadaneh.com/2007/01/blog-post_4424.html
نوشته شده توسط محمد ولی تکاسی  | لینک ثابت |

دختری در آسمان ولایت ما دوشنبه نوزدهم تیر 1391 11:29

نوشته شده توسط محمد ولی تکاسی  | لینک ثابت |

گهواره چوبی شنبه سوم تیر 1391 14:1

مردان و زنان روستایی در شمال اغلب بچه ها را در گهواره چوبی(گَهرِه) ، نَنو (به شکل دو طناب با کمک چادر و یا چادر شب به نام هَلانِه و یا یک چهارچوب با روکشی از گونی کنفی یا پلاستیکی به نام نَنی) برده و با تکان دادن آنها به طور مداوم و یا با کمک یک طناب دراز از راه دور سرگرم چیدن چای، برداشت محصولات کشاورزی و باغی و انجام امور مربو ط به کارهای خانه همچون نظافت روزانه و آشپزی می شدند. در این میان روش کول گرفتن بچه ها توسط مادران زحمت کش که 9 ماه با خون دل خوردن و رنج بسیار بچه ها را در رحم خود حمل می کردند از همه سخت تر اما لذت بخش تر بود و در تعادل روح و روان و افزایش مهر و محبت بین والدین و فرزندان همچون شیر دادن مادران اثر زیادی می گذاشت.

اگر کسی بچه دار نمی شد گهواره ای کوچک توسط نجار محل یا شوهرش ساخته شده و همراه با دعاها و نذورات راهی امامزاده ها و یا بقاع متبرک شده و گهواره کوچک را به ضریح و یا صندوقخانه با کمک دو تکه پارچه سبز رنگ گره می زدند تا شاید نذر آنان روا شود.

هر گهواره چوبی علاوه بر طراحی مناسب شامل وسایل و تجهیزاتی نظیر موارد ذیا بود.

1-     دستگیره گهواره و تنه مستطیلی شکل آن جهت خواباندن نوزاد

2-     باره بند: شامل دو پارچه پهن به عرض کمتر از 20 سانتیمتر که با کمک دو طناب کوچک یکی به دور سینه و یکی به دور دو پای کودک پایین تر از مفصل کشکک زانو با بدنه گهواره محکم می شد تا کودک از سرجایش تکان نخورد.

3-     کوزه گلی و یا فلزی(جنس روی) به نام لَلِه جهت جمع آوری ادرار

4-     ادبچه عبارت از لوله ای پلاستیکی جهت مسیر دادن به ادرار بچه از مجرای تناسلی به سمت کوزه گلی و یا فلزی.

5-     تجهیزات نمایشی و رنگی و یا سر و صدا دار نظیر مهره های رنگی، عروسک های پارچه ای(گیشی) و جغجغه و غیره تا توجه کودک را جلب نماید و پس از مدتی خسته شده و به خواب خوش فرو رود.

6-     در این میان شیر دادن کودک و تعویض پارچه های زیر انداز او در داخل گهواره نیز خود داستان مفصلی داشت.

7-     تکان دادن مداوم گهواره ها مخصوصأ دو قلو ها را اغلب مادر بزرگ ها و یا بچه ها که کارشان از بقیه کمتر بود بر عهده داشتند . این کار همراه با خواندن ترانه ها و لالایی هایی به نام گهره سری همراه بود که برخی اوقات فی البداهه سروده شده و اجرا می گردید و بسیار شنیدنی بودند.

http://ts2.mm.bing.net/images/thumbnail.aspx?q=5019498805265289&id=ddc8a38201740e37fb1b9c5a80404785

نوشته شده توسط محمد ولی تکاسی  | لینک ثابت |














تحقیق و مطالعه پنج ساله مانیتورینگ فعالیتهای مغزی در سیدنی نشان داده است که دو نفر می توانند از لحاظ فیزیولوژیکی (اعمال بدن و ذهن) با یکدیگر در هماهنگی قرار بگیرند و این به آن دلیل است که بخشی از سیستم عصبی آنها با یکدیگر به طرزی هماهنگ به تپش در می آید ، بی آنکه با یکدیگر تماس فیزیکی داشته باشند.

این مطالعه نشان میدهد که وقتی دو نفر روی یکدیگر تاثیر می گذارند ، از جمله زمانی که عاشق یکدیگر می شوند چه اتفاقی در مغز می افتد؟

کریشا استارت فورد ، محقق این مطالعه و متخصص اعصاب در دانشگاه تکنولوژی سیدنی این آزمایش را بر روی سی نفر داوطلب که جلسات مشاوره ای با روانشناس خود داشتند انجام داد .او تپش های سیستم عصبی این افراد را در زمانیکه با مشاور خود احساس نزدیکی و هم فکری می کردند اندازه گیری کرد و این کار را با اندازه گیری میزان رسانایی پوست بدن در انتقال تپش های سیستم عصبی با استفاده از یک دستگاه الکتروکاردیوگراف (قلب نگار) و نصب یک مانیتور به انگشتان انجام داد. با توجه به نتیجه این آزمایش دکتر سارا لل معتقد است که یک تراپیست برای اینکه بتواند درمان خوبی انجام بدهد باید با بیمار خود احساس نزدیکی کرده و این هماهنگی را ایجاد کند (و این هماهنگی در بین افرادی که نسبت به یکدیگر حسی عمیق دارند از جمله کسانیکه عاشق یکیدیگر هستند نیز رخ می دهد.

چیز جالبی که این مطالعه نشان می دهد این است که وقتی دو نفر احساس یکی بودن می کنند ، در آن لحظه یکی شدن بخش آهیانه ای مغز فعال شده و باعث می گردد که دو نفری که نسبت به هم چنین احساسی دارند بتوانند افکار یکدیگر را در سطح عمیقتری بخوانند و به عبارتی نسبت به احساسات و حالات یکدیگر حس ششم داشته باشند!!

 منبع:www.smh.com

نوشته شده توسط محمد ولی تکاسی  | لینک ثابت |

اقوام گذشته در رامسر و تنکابن پنجشنبه یکم تیر 1391 8:9

*(حق کپی، چاپ و هر گونه استفاده از مطالب منوط به اجازه مؤلف می باشد)

از نظر چینه شناسی ساختمان زمین شناسی ناحیه رامسر، سازه های مختلفی را از(دوران سوم زمین شناسی  و بروز چین خوردگی­های پوسته خارجی زمین) پرکامبرین تا رسوبات دریایی- آبرفتی عصر حاضر را در بر می­گیرد .چون دریای فراخکَرت (بازمانده از دریای تِتیس ) بسیار پَست بود و از طرفی رودهای ولگا، اَرَس، سفیدرود، تَجن و غیره بطور مداوم در آن آب می­ریزند، تمامی دریا در اثر تابش آفتاب خشک  نشد و دریای بسته­ای پدید آمد که به خاطر سکونت        قوم کاس­ها[1] در سواحل آن به نام دریای کاسپیان نامیده شد. در نهایت با پایین آمدن سطح آب دریا، زمین­ها به صورت  خشکی در آمده و جلگه ساحلی اطراف دریا را بوجود آوردند که استانهای شمالی کشور(گرگان، مازندران و گیلان) و شهرهای ساحلی از جمله تنکابن و رامسر را بوجود آوردند. در کتاب حدود العالم من المشرق الی المغرب که بیش از یک هزار سال از تألیف آن می­گذرد نام برخی از آبادی های رامسر از جمله چالکرود و لَتِر آمده است. از سخت سر در تاریخ قرون اولیه اسلامی تا  قرن نهم هجری قمری نامی برده نشده است. اما نام شماری از مناطق و ولایات آن زمان که امروزه در محدوده شهرستان است در بعضی از کتب مشاهده می­گردد. بنای گُرجیان سخت­سر را به اردشیر بابکان نسبت می دهند و نام باستانی آن "بهمنشیر" بود و شهر کتالم و سادات شهر در حومه آن قرار داشتند و از جنوب به جنت رودبار و از غرب به تهنجان(تنهیجان) محدود بود. هنری فیلد و آرنولد ویلسون معتقدند نخستین ساکنان ایران زمین قبل از ورود آریایی­ها در کرانه­های کاسپین می­زیسته­اند، کاسی­ها بودند. یکی از ادلّه مهم مهاجرت انسانهای نخستین از سواحل دریای کاسپیان به نَجد ایران تشابه و همسانی اشیایی است که در غارها و آبادی­های اولیه سواحل دریای خزر و تپه سیلک کاشان و دیگر نقاط از جمله غار علی­تپه، کمربند و هوتو در نوشهر(ده نو) کشف شده است که قدمت آنها به 7000 تا 9000 سال پیش از میلاد می رسد.

در منابع مختلف و کتب منتشر شده بر اساس نتایج تحقیقات دانشمندان داخل و خارج از کشور در سده های گوناگون وجود قبایل و تیره های متفاوت ساکن در خطه ساحلی کناره دریای خزر و جنگل ها و ارتفاعات مُشرف به آن قبل از مهاجرت آریاییان ثابت و مُحرَز شده است که سالها دارای حکومتی مستقل بودند و با کشورهای همسایه نیز در صلح و آرامش می زیستند. حال تصور واقعیت از پشت آینه غبار گرفته ، تاریخ این سرزمین هنوز در پرده ای از ابهام قرار دارد و هاله ای از حدس و گمان اطراف محققین را فرا گرفته است. شاید با کشف آثار بیشتر و استفاده از روشهای علمی تر و اندیشه بهتر آیندگان بتوان به حقیقت ماجرا دست یافت. متن ذیل گزیده ای از نظرات افراد مختلف و محققین ارجمند است که به معنای درک واقعیت و حقیقت موجود و تأیید آنها از طرف نگارنده  نیست.

زمان دقیق مهاجرت آریاییان هنوز مشخص نشده است ولی بر اساس منابع موجود اعلام شده است آریائیان مهاجر شامل سه گروه بودند:

*گروه اول که از خوارزم به طرف هند رفتند.

*گروه دوم که از سیستان(سجستان) به طرف غرب و جنوب خراسان رفته و  دماوند و ری را اشغال کرده و سپس از آنجا کوههای زاگرس و اورمیّه و کردستان را به عنوان محل سکونت خود انتخاب نمودند.

*گروه سوم که مادها و هخامنشی­ها بودند و با آسوری­ها و بقیه آریایی­ها جنگ و صلح داشتند(هزاره اول قبل از میلاد) که توسط اسکندر مقدونی در سال 332 قبل از میلاد ساقط شدند.

از آریاییان گروه سوم، اشکانیان بوجود آمدند که اسکندر را شکست دادند و تا 500 سال دوام داشتند. سپس ساسانیان که از آریائیان گروه دوم بودند در ایالت پارس، اشکانیان را شکست دادند ولی خود در اواخر قرن هفتم میلادی توسط مسلمانان (خلیفه اول عمر) شکست خوردند.

در سنگ نبشته بیستون توسط داریوش سکاها را به سه گروه تقسیم نمودند.

*گروه اول پارادریا به معنی آن سوی دریا

*گروه دوم تیگرا خود با کلاه نوک دراز (سکیت یا اسکیت در یونان)

*گروه سوم هئوم ورگا به معنای دوست دار هوم

تیره پارتی از سکاها از قوم داهه جدا شدند وارد پرتوَ شده و خود را پرتونشین خواندند. با جایگزینی حرف "لام" به جای حرف" ر "این واژه به صورت پهلووَ درآمده که امروزه پهلوی نامیده می­شود.

از آریائیان گروه دوم، سه نام مُدکوه، دُرمُد و مدک در رامسر به جای مانده که یادآور مادهاست. از آریائیان گروه سوم  یعنی سکاها[2](بعدها به نام توران=دیوان) تیره ­های متعدّدی به رامسر و تنکابن مهاجرت کردند. در قرن چهارم هجری قمری، مجموعه آبادی­ها در قالب یک دهیو(کشور-شهر)  با یک روستای بزرگ مرکزی بود. به یادبود سرزمین سکاهای ایلمیلی که سَغد  بود و بعدها سخت سر(سَکت سر-سَغد سر) نام گرفت. ناحیه سکت سر در بالای کوه ایلمیلی بدون تغییر مانده است.

بر طبق نظزیه دیگری آریایی­ها در حدود چهار هزار سال پیش از سرزمین اولیه­ی خود به دلایل : 1- افزایش جمعیت 2- کمبود چراگاه 3- هجوم اقوام همسایه (( حملات و تجاوزات اقوام ساکن ( ایلیری ) و شبه جزیره بالکان )) 4- سرد شدن ناگهانی هوا[3]  مهاجرت کردند و در هزاره­ی دوم پیش از میلاد  شاخه­ای از آریایی ها وارد سرزمینی شدند که امروزه هندوستان نامیده می­شود و شاخه­ای دیگر از طرف مغرب وارد فلات مرتفعی به نام ایران شدند.

شکل8- مسیرهای مهاجرت اقوام آریایی

البته بعد از این مهاجرت سرزمینهای دیگر نیز از ورود آریایی­ها استقبال کردند که از جمله­ی این سرزمینها می­توان به سرزمینهای زیر اشاره کرد :

سه شبه جزیره بزرگ واقع  در دریای مدیترانه فرانسه  و جزایر بریتانیا ، سرزمینهای شمالی اسکاندیناوی و نیمه شمالی روسیه ، بخشهایی از آسیای صغیر و آسیای مرکزی . البته تحقیقات نشان می­دهد که بعدها جنوب روسیه نیز شامل این مهاجرت شد. ساکنان کرانه­ی دریای مازندران که به (کاسپیان) معروفند و از دیگر ساکنین در حاشیه­ی بحر خزر می­توان به (کادوسیان)، (گیل­ها)، (تپوریان) یا (طبرستانیان) و(ماردها یا آماردها) که در منطقه­ای بین سرزمین­های تحت اشغال و سکونت تپوریان و کادوسیان مسکن داشته­اند. به احتمال گروه زیادی از سکاها(آریاییان گروه سوم) پس از شکست از گروه دوم آریایی ها(مادها) با عبور از دروازه کاس­ها و از طریق جاده کاس­ها(جاده پولو در سفید تمش) وارد سخت سر شدند. گروه دیگری از سکاهای قفقاز نیز وارد جنوب دریای خزر شدند که به نام اُس یا اُسِت ها در گرجستان، گَنجه، شروان و سواحل رود ولگا نظیر چچن و غیره ساکن بودند. اُست ها از راه شنی ساحل دریای خزر وارد سرزمین جنوبی دریای شدند. نامهای بجای مانده مُدکوه، دُرمُد و مدک از آریایی های گروه دوم (مادها) و نام تِرِک واقع در جنگ سرا (یادآور نام رودخانه­ای در چچن) و گُنجه گاو (گوزن جنگلی =مِرال) از سکاهای وارده از جاده کاس­ها(روخانه راه یا جاده پولو در ساحل رودخانه سووآو رو یا صفارود) می­باشد.اشکانی ها نیز که از تیره آریایی­ها و سکاها بودند در قرن سوم قبل از میلاد پس از چند سال جنگ با آماردها(ساکنان بومی دریای خزر در جلگه و کوهستان) و سرکوب آنها وارد کاسپیان و از جمله سخت سر شدند. سکاهای مهاجر(تورها) از نجد ایران و از طریق جاده کاس­ ها(پولو)[4]از راه الموت قزوین وارد سخت سر شده و آثار زیادی از خود برجای گذاشتند(واژه­های سغل، اِسکَت ، ایمیری و غیره). سکاهای مهاجر دیگری(به نام اُس­ها یا اُست­ها) نیز از طریق ساحل شنی از قفقاز گرجستان به این دیار روی آوردند. سکاهای مستقر در کوهستان را کاس­سی(گالش ها[5]) و سکاهای مستقر در جلگه و برنج کار را کاس­بی می­نامیدند که بعدها به گِل و گِلای(گیل) معروف شدند. آماردها، بابرهای جنگل نشین، بریشی ها و غیره نیز در این منطقه سکونت داشته­اند.

 بنا به خبر خارس میتیلنی آماردها، البسه سکایی برتن می کرده اند و از همین جاست که رستم/گرشاسپ اهل سیستان یعنی سرزمین بعدی سکائیان آسیای میانه به شمار رفته است.

 در صورتی که موطن وی همان محّل هفت خوان قهرمانی وی یعنی مازندران  و گیلان بوده است چه در اوستا محّل فدیه آوردن گرشاسب/ رستم  یکجا گوذه (یعنی سرزمین پوشیده و مخفی) آمده که مترادف نام اوستایی دیگر گیلان یعنی ورنه می باشد و جای دیگر که وی تصریحاً به الههً آبها اردویسور ناهید(همان ایفی ژن تاورها/تپوریان) فدیه می آورد از وی می خواهد که به دشمنان قدرتمندش در کنار دریای فراخکرت (مازندران) غلبه کند.پس درمجموع کاملاً معلوم می شود  که منابع کهن یونانی و ایران شناسان پیرو صرف آنها از اینکه آماردان (یعنی آدم کشان) و تپوریان (یعنی خرد و نابودکنندگان) را نام دو قبیله جداگانه همسایه دانسته اند، کاملاً راه خطا پیموده اند و این دو نامهای قبیله واحدی بوده اند و بس.  مسلّم به نظر می رسد معنی لفظی آلت خردکننده و برنده ای هم که تبر (به روسی تُپور) نامیده می شود، از همین ریشه تاور (تپور) می باشد.(جواد مفرد کهلان[6]،1386).

اگر قرابت زبان و عادات و رسوم مردم سواحل جنوبي درياي خزر، يعني «گيل ها» و «ديلم ها» و «تَپوري ها» و «آماردها» را با طالش ها در نظر بگيريم اينطور بنظر ميرسد كه تمام اين اقوام از راه گردنه هاي قفقاز و سواحل طالش به طرف گيلان و تپورستان آمده باشند، و چون سواحل درياي خزر براي زندگي مناسب نبود به ارتفاعات واقع در كنار جنگل ها رفته به گله داري در مراتع سبز جلگه هاي مرتفع البرز مشغول شدند. امروز در تمام اين نواحي قبرهاي متعدد از آنان وجود دارد، ولي تا اين تاريخ هيچ اثر ساختماني از منازل آنها بدست نيامده است. امروز در همين واحي پاية خانه ها را از قلوه سنگ وقسمت بالايش را از چوب ميسازند. شايد هم هنوز كاوش هاي دقيق براي پيدا كردن آثار مسكوني آنها بعمل نيامده است. بهرحال تعداد قبرهايي كه در جلگه هاي مرتفع واقع در كنار جنگل هاي گيلان ومازندران قرار دارد بقدري زياد است كه بايد تصور كرد كه احتمالاً اجتماعاتي در آن نواحي مسكن داشته اند و آثار خانه هايشان ازميان رفته است. مردمان سواحل جنوبي و غربي درياي خزر جزو اقوامي هستند كه بزبان آريايي صحبت ميكنند و در حدود 1500 سال پيش از ميلاد مسيح احتمالاً از راه قفقاز و طالش به اين نواحي مهاجرت كرده اند و در ارتفاعات كنار دريا به گله داري و زراعت مشغول شده اند و تا اين تاريخ با هيچ قوم ديگري مخلوط نشده ومهاجمات متعددي كه در سرزمين ايران به وقوع پيوسته نتوانسته است آنها را تحت تأثير قرار دهد.

مردمي كه در ارتفاعات البرز يه گله داري مشغول بودند مانند اقوام ديگر آريايي با استفاده از اسب آشنايي داشتند و براي اينكه در دنياي ديگر نيز بتوانند از وجود آن استفاده كنند، مجسمه كوچك گلی آنرا در قبرشان مي گذاشتند. در ايام قديم تر خود اسب را مي كشتند و در گور قرار ميدادند. اين مجسمه كوچك از گل پخته در ارتفاعات واقع در جنوب املش كشف گرديده وامروز در يكي از مجموعه هاي خصوصي حفظ مي شود.

هرودوت در شمار قبایل پارس از گرمانیها (کرمانیها، ساگارتیان)، پانتالیان (مردم راه = پارتیان/ مردم پرتو)، پاسارگادیان (پارسیان، یعنی کناری و پشتی)، ماسپیان (مردم ماهیخوار بومی مازندران یا سمت خلیج فارس)، دروسیان (مردم جنگلی= گیلانیها) و مردان(آدمکشان= تپوریان/طبریها) نام برده است.

 نظر به معنی لفظی نامهای کاسپیان، کاتوزیان، کادوسیان یعنی مردم سگ پرست که بومیان کهن مازندران به شمار رفته اند، جالب است می توان نام مازندران را در ترکیب کلمات مه (بزرگ)-سون(سگ)- داران یعنی گرامی و بزرگ دارندگان سگان هم گرفت که در این صورت این هم باید معنایی فرعی دیگری برای نام مازندران بوده باشد.

 اگر نام کاسپیان را مرکب از کاس (گراز، خوک) و پی (خورش) بگیریم این نام مفهوم گراز خوار را به دست میدهد. گرچه منابع کهن به رواج داشتن این سنت غذایی در آنجا اشاره نکرده اند ولی لابد جنگلهای آنجا محل مناسبی برای تولید مثل گرازان بوده است. در شاهنامه میتوان نام اولاد غندی را - که علی القاعده می توان آن به صورت وراز غنیتی (گراز خوار) باز سازی نمود- اشاره به مردم کاسپی در معنی گراز خواران گرفت. بنا بر شاهنامه وی و اطرافیانش ساکنین مازندران در هنگام هفتخوان رستم (آترادات پیشوای مردان، گرشاسپ) در مازندران بودند.

 بر این اساس مردم سگپرست سمت جنوب غربی دریای مازندران که یونانیان باستان از ایشان یاد نموده اند، نه کاسپیان بلکه کادوسیان (= سگپرستان) بوده اند. . اما در سمت شرق نام گرگان (ورگانه، ورژانه) را علی القاعده می توان هم به معنی وهرکانه (وهرک-انه) یعنی سرزمین گرگ و همچنین به معنی وراژکانه یعنی سرزمین گرازان گرفت بنابراین علاوه بر معنی فوق کاسپی ( گرازخوار) نام مشابهه سرزمین گرگان یعنی گرجستان (ورژان) نیز در شاهنامه در اسطوره جنگ بیژن با گرازان سمت ارمنستان، بی سبب به همین مفهوم سرزمین گرازان گرفته نشده است.

 دیوان مازندران

در منابع کُهن پهلوی بارها به ديوان مازندران اشاره شده است .بنا به گزارش­های پيش از اسلام، مازندران هيچگاه منطقه قوم آريايی شمرده نمی‌شده است. فردوسی در شاهنامه نيز  مازندرانيان را از جمله دشمنان کيش برشمرده است  .بنا بر متن شاهنامه، از شاهان ايراني تنها کاووس قصد گشادن مازندران را کرد که به دست ديو سفيد که خطرناک­ترين ديوان بود گرفتار شد و رستم پس از گذشتن از هفت خوان، ديو سپيد را بکشت و شاه را در رویان نجات داد. واژه "ديو" (از کلمه داو اوستایی) در ميان اقوام آريايی معني خدا مي­دهد. ديوان مازندران، بوميانی بودند که به دين زرتشتی اعتقادی نداشتند و اعتقاد ديرينه­شان به ديو يَسنا بود و اين امر سبب جنگهای ديرپا ميان ايرانيان زرتشتي و آنان شده بود. در شاهنامه، تهمورث ديوبند در قبال آموختن سواد و نوشتن، ديوان را آزاد مي­کند. پس دانش، تمدن، هنر و فرهنگ آنان بيشتر از آدميان دیگر بوده چنانکه به تهمورث خط را مي­آموزند و به فرمان جمشيد خانه مي­سازند. ديوان شهرنشين مازندران، مردمی زورمند، دلير و جنگجو بوده­اند چون آنها را از قوم خشن و غول پیکر انسان نئاندرتال می­دانند ولی آریایی­ها مردمی برازنده، نجیب و خوش قامت بودند و برای دیوان حتی شاخ و دُم حیوانی را در تصویرگری­های غار کمربند و هوتو در نوشهر  متصوّر شده­اند. فردوسی آنها را سگسار و گرگسار می­نامید چون اغلب پوستین پوش (پوست سگ ، گرگ و گاو) بودند و یا به روایتی از واژه اسکَت (به معنای چابک و ورزیده) نام دار سکاهای مهاجر از قفقاز بودند.  بنا بر بعضی اقوال مازندران مجموعه چهار کلمه است: ماز= دیو ، انا= خدا ، در و ان. یعنی سرزمین دیوپرستان(غیر خدا پرست، نگارنده). کلمه انا را میتوان در دو کلمه آناهیتا و وارنا نیز مشاهده نمود که اولی به معنای خدای خورشید و دومی بمعنی دروغ پرست است.

زنده یاد احمد کسروی در کتاب شهریاران گمنام می نویسد که منطقه گیلان در نقشه های امروزی در زمان سامانیان دیلمان یا دیلمیان معروف بوده که اقامتگاه دو تیره به نام گیل ودیگری دیلم بوده است. بطلمیوس  مورخ یونانی این دو تیره را از مادها میداند .علاوه بر آن مردمانی نیز در سواحل جنوب غربی دریای شمال ایران زندگی می کردند که به نام کادوسیان موسوم گشته اند که عده ای می پندارند کادوسیان همان نیاکان تالش های امروزی هستند که در یونانی تالوش و بعدا به تالش و در نوشته های لاتینی کوه های تالیش نامیده شده اند که دنباله آن کوه البرز (البروز) و رشته های کوچک موازی با آن مانند طارم علم کوه وغیره قرار دارد.

 

قوم کاس یا کاسان

یکی از مورخان ایرانی بنام آقای حسینعلی ستوده که تحقیقات مفصلی انجام داده ودر کتاب خود می نویسد در سواحل جنوبی دریای شمال ایران اقوامی حضور داشتند که معروفترین آنها کاسپیها وکادوسیان وگلها بودند.هرودوت از این اقوام فقط کاسپی ها با سه قوم دیگر بنام پوسیک ها،پانتی مات ها وداری ها نام برد که بعقیده دیاکانوف مؤلف تاریخ ماد همگی قبائلی از کادوسیان بودند ومعلوم شده که کادوس ها بعدا ًبا سگاها که از تنگه های سلسله جبال قفقاز و به ویژه از ناحیه درابنت بطرف ایران سراریز شده با اقوام کادوس طرح دوستی می ریزند ودر بسیاری از کارهای عمرانی وکشاورزی با هم تشریک مساعی می کنند .

کاسها یا کاسپیها چه کسانی بوده اند؟

درنوشته های آقای عزیز طویلی به نقل ا زمورخ نامی کایوس پلینوس یاد آور می شود که در تمام مناطق واقع در جنوب دریای کاسپیان جایگاه کاسپی ها به خوبی مشخص گردیده .لذا کاس با پسوند پی به نام کاسپی و با پسوند سی به نام کاس سی از قدیمی ترین اقوام ما قبل آریایی بوده اند که در سراسر ساحل دریای شمال ایران زندگی می کرده اند .

 

هنوز هم در شمال ایران کلمه کاس در لهجه گیلکی متداول است مانند «کاس چوم» یعنی چشم آبی «کاس ماره» یعنی مادر چشم زاغ «کاس کولی» یعنی ماهی چشم زاغ کوچک وبالاخره «کاس آقا» مرد چشم زاغ .می توان نتیجه گرفت که کاس ها به دو تیره ساحلی و کوهستانی تقسیم می شوند جلگه نشینان ساحلی را کاس ساحلی و دسته دیگر را کاس کوهستانی و یا کاس سی می گفتند که تا کوه های زاگرس رخنه کرده و به جلگه های بین النهرین ویا مزوپوتام راه یافته اند شاخه ای از کاسهای کوهستانی در مناطق دیگر ایران به ویژه لرستان وبخشی از کردستان اقامت کردند .

وطبق شواهد وقرائن زیادی معلوم گردیده است که کاسها بر دو جبهه کوه های البرز تسلط پیدا کرده اند از این رو ضرورت نامیدن دریای شمال ایران به دریای کاسان و یا کاسپیان به خوبی احساس می گردد.ونیز کوه البرز بنام کوه کاس و یا سلسله جبال کاسپیان و محدوده بین کوه البرز و دریاچه نمک را دروازه کاسپیان نامیده اند .در نوشته های حمورابی آمده است که کاسی ها یا کالیت ها و یا به قول اروپایی ها کاشوها بابل را گرفتند و حدود ۶۰۰سال در آنجا سلطنت کردند واینها اساساً در لرستان سکونت داشتند و تشکیل طوایف لر کوچک را داده اند .

باز هرتسفله در نوشته های دیگر خود تاکید کرد که اقوام ایلامی ،لولوبی و گوتی ونیز اورارتو که در حوالی کوه های زاگرس زندگی می کرده اند ازیک گروه نـژادی و زبانی به نام کاس پی و یا کاس سی می باشند .

 

قوم خزر

دریای خزر از نام قومی بنام خزرها گرفته شده .خزرها مردمانی از ترک های آسیای مرکزی بوده که در اطراف مغولستان و شمال دریاچه آرال زندگی می کرده اند ودر سده های هفت و هشت میلادی به اطراف دریای شمال ایران مهاجرت نموده و حکومت ستمکار و زور گویی داشتند که گویا بعد ها هم به آیین یهودی در آمده بودند .قبلا مذهب خاصی نداشتند .این قوم چندین سده بر سراسر جلگه های ساحل جنوبی دریای کاسپیان که مناطقی سبز و خرم با طراوت و حاصلخیز بوده است به زور گویی و باج خواهی ادامه دادند . بعد ها در حرکت به سمت استپ های روسیه و غرب دریای کاسپیان به دست قبایل تاتار وروس ها منقرض گشتند .

اینان اسم دریای کاسپیان را به د ریای خزر تغییر دادند و امروزه شاهد هستیم که جامعه بین المللی دریای کاسپین را که برگرفته از نژاد کاسپی ها در هزاره های قبل از میلاد مسیح می داند ، در تمام نوشته ها ،اسناد و مدارک تاریخی و بین المللی و رژیم حقوقی این دریای صلح و دوستی را به نام کاسپین پذیرفته اند و یقیناً پیشنهاد تغییر اسم از خزر به کاسپیان مورد توجه مسئولین واندیشمندان کشور قرار خواهد گرفت.(ایالت کاسپین برگرفته از نشریه بارفروش و سخنرانی دکتر محمد رضا اسپهبد).

 

بلوک سخت سر(سَغِد سَر)

نام قدیم رامسر سَخت سَر(یا سَغد سَر=سَکِت سر) بود. سخت سر، بخش بزرگی از ولایت تنهجان(تنهیجان، تنهجان و تنیجان) بود و  قسمت شرقی آن را گُرجیان می­نامیدند. جنده رودبار(جنّت رودبار) بخش کوهستانی گُرجیان بود. تنهیجان شامل کلاچ کوی(کلیج کوه) (کوه قلعه بند) از چپرسر تا نیاسته رود(ناساتیا از آناهیتا فرشته آب ها) و تا چالکرود ادامه داشت. گُرجیان نیز شامل گلیجان و شیرود و لَزَربُن(محل بازار هفتگی) بود. کار اصلی مردم گُرجیان (کُرجیان از کُرجی) به معنای کاشت برنج یعنی بیجارکاری بود.اسماعیلیان از طریق الموت  در590 هجری قمری نواحی اشکورات را متصّرف شده و در این ناحیه قلعه­هایی ساختند که آثارشان هنوز باقی است. گرمه رود سخت سر بین سالهای 769-750 هجری قمری مرکز ولایت تنکابن بود و مقر حکومتی سیدرکابزن  کیای حسنی(جَدّا) شد. سادات مؤیدی(المؤید بالله) و سپس سادات کیایی(سید رکابزن کیا زیدیه[7]) گرمه رود سخت سر  را بین سالهای 769-750 هجری قمری مرکز ولایت تنکابن قرار دادند. در سال 800 هجری قمری سخت سر،  جزء  مناطق حکومتی  بیه پیش قرار گرفت.

مردم رامسر(سخت سر قدیم) و تنکابن

 وجود شیعیان دوازده امامی همچون الثائر بالله (سید ابیض در میانده اوشیان سخت سر) و خاندان بِسمل(آقا سید محمد بن سید حسین) و مهاجرت آقا میر علی آقاپلاسید (جد سادات پلاسیدی آخوند محله و سادات شهر به دستور شاه عباس صفوی و به احتمال در زمان شاه طهماسب اول)  از اصفهان، و وجود افرادی چون شیخ الاسلام­ها(آقا میرابوطالب، آقا سید حسین و ...)، آقا میر عبدالباقی، آقا میر عبدالصمد حسینی بن سید علی اکبر(آقا نجفی)، سکینه آباجی (مادر همسر آقانجفی)، الهیان­ها ، فرید و افراد دیگر، سخت سر از مراکز مهم حوزه علمیه جهت تربیت طلاب علوم دینی گردید. با ظهور قاجاريه، سخت­سر و تنكابن از گيلان جدا شدند و ولايت مجاور آن مثل گرجيان ، كلاجه كوه (كليج كوه)  و تنهيجان توسعه يافت و نسارود مرز شرقي و قزوين مرز غربي آن شد. تا حدود يكصد و پنجاه سال پيش سخت سر وضع مشخصي نداشت و معلوم نبود تابع گيلان است يا مازندران. سخت سر سالهای زیادی تابع تنکابن بود و  بعد از فرمانروایی افراد مختلف از جمله محمد ولی خان تنکابنی و نوه آن ولی خان دوم خلعت بری(سپهدار اعظم) و پسرش امیر اسعد و نوه­اش اکرم الملک، علی­خان کجوری( سالار فاتح)و تشکیل کمیته ستار جهت کمک  به میرزا کوچک خان جنگلی و در نهایت تا مدتها تحت حاکمیت خاندان خلعت بری قرار داشت. با خرید املاک حاکمان و مردم  توسط بنیاد پهلوی اول از سال 1310 هجری شمسی به بعد ساخت خیابانها ،کاخ مرمر و بیمارستان در مجموعه شهر گردشگری و احداث فرودگاه،  بناهای اداری( نظیر شهربانی، پست و مخابرات مرکز تلفن در کنار بیمارستان)، دبستان فخامت و اردیبهشت(1317هجری شمسی)  و ساختمان­های هتل قدیم و جدید، کازینو(توسکا سرا) و پروژه شهرک چهارصد دستگاه با معماری به سبک اروپایی در شهرهای رامسر ، زیباسازی خطه ساحلی و تاسیس ابنیه همچون ساختمان شهربانی ، پل بزرگ تنکابن و غیره توسط مهندسین مجرّب آلمانی و شرکتهای خارجی  نظیر شرکت اشکودای روسی آغاز و چهره شهرها دگرگون شد. در سال 1314 هجری شمسی نیز نام سخت سر به رامسر(به احتمال محل آسایش و آرامش برگرفته از نام ایزد رام در آیین میترائیستی) تغییر یافت و با شروع اولین کنوانسیون بین المللی تالاب ها در سال 1349 هجری شمسی رامسر به عنوان عروس شهرهای ایران در جهان و شهر نمونه گردشگری معروف گردید. کلمه تنکابن نیز برگرفته از تنکا نام قلعه ای بود در منطقه و چون شهر در پای اين قلعه ساخته شد آنرا تنکابن (بن يعنی پای, زير قلعه تنکا) ناميدند. سال 1310 هجری شمسی نام شهر را به شهسوار تغيير دادند. بعداز انقلاب دوباره به تنکابن تغيير يافت. تنکابن يا شهسوار شايد تنها شهر در ايران باشد که از هر دو تا نامش تقريبا بطور مساوی از طرف خود اهالی و يا ديگر ايرانيان استفاده می شود

 

آثار و ابنیه بجای مانده از سکاها در ساحل رود نیاسته ، سیاهکلرود و بیشتر مناطق کوهستانی سخت­سر و اشکورات هنوز وجود دارند. دو قوم متمایز در این قسمت­ها زندگی  می کردند که از نظر نوع کار و درآمد، پوشش لباس، فرهنگ و آداب و رسوم با همدیگر تفاوتهایی داشتند. در حال حاضر در شهرستان رامسر طوایف کُرد، تالش و  مردم ساکن در کوهستانهای ییلاقی نظیر جولا، گالش، گیل، اُشکوَری،کوسینی و همچنین بومسیج، تنگدره­ای، سادات محله­ای، کتالمی، رمکی، خُمَر، لات محله­ای و اقوام مهاجر از سایر استان­ها جهت کار، تفریح و گذراندن اوقات فراغت در زمان بازنشستگی و غیره زندگی می­کنند که  در گویش محلی ،آداب و رسوم و تغییر فرهنگ اصیل مردم منطقه تأثیر زیادی گذاشته­اند.

 

شکل6- نقشه محدوده تقریبی سخت سر

( ولایت تنهیجان و گرجیان)

مساحت سخت سر در گذشته بسیار کم  بود و به ولایات گُرجیان، کَلاجه کوه(کلیج کوه در رمک امروزی) و تَنهیجان محدود می­شد. در اواخر قرن هشتم قمری مقّر ییلاقی حکومت سید کیای رکابزن در جورده تنهیجان(جواهرده) و مقر گیلانی(قشلاقی) او در گرمه رود(آبگرم سر پشت هتل های بزرگ) بود. بامسی(تِمی جان کِری) امروزی نیز در گذشته شهر بزرگی بود و مقّر گیلانی حاکمان این دیار بود. سخت­سر در سال 1311 هجری شمسی وسعت چندانی نداشت و یکی از بلوک های تنکابن به شمار می­آمد. در آن زمان سخت سر دارای 44 روستا و مساحت یک فرسنگ و نیم بود. ساکنان سخت سر قدیم را کمتر از ده هزار نفر تخمین زده­اند(دائره المعارف سرزمین مردم ایران-ص 231).

شکل – زندگی مردم در خانه های زگالی(گل و چوب)

و با پوشش سقف از چوب و سنگ (لَت به سَر)

بخش ییلاقی سخت سر نیز شامل 3 دشت بزرگ به اسامی ذیل بود.

1-جَواردیه(از اِسبی آبکش روخانه تا فلیک دُم)  که به جورده تنهیجان (جود آهینجان) در قرن چهارم هجری نامیده شد(رابینو).

2-جنده رودبار شامل نمک دره- ایزکی و اشکورات

3- جیردشتان

در قلعه گرزمان سر(دِزکول) جنت رودبار نیز جنگهای خونینی بین سید علی کیا با سپاه کیانوپاشا و پسر سیدرکابزن کیا والی گُرجیان روی داد. در اوایل قرن سیزدهم هجری قمری(دوره کریم خان زند و پسرانش) نیز جوارده (جواهرده امروز) به دست عسگرخان (برادر هدایت اله خان فومنی) مورد یورش وحشیانه قرار گرفت. میرزا کوچک خان نیز جهت فرار از قوای حکومتی به کوه های لنگرود، رودسر، رانکوه و تنکابن رفت و زد و خوردهای پراکنده­ای میان مبارزان جنگلی و قوای دولتی در گرفت که منجر به شهید شدن تعدادی از یاران میرزا گردید. تعدادی از شهداء (حدود 28 نفر)را در پای ساختمان غسالخانه فعلی در مسجد آدینه جواهرده و تعدادی را در قبرستان امامزاده فضل و فاضل از فرزندان امام موسی کاظم(ع) در امامزاده زورِک=زوره (زرودک)  دفن نمودند(روحانی، 1390).

سادات محله و کتالم

در سالهای 984-929 هجری قمری(مُقارن با دوره صفویه) با سکونت آقا میر علی آقاپلاسید( جدّ خاندان پلاسیدی آخوند محله و سادات محله رامسر) در سخت سر، آن بلوک به صورت مرکز مذهب شیعه دوازده امامی درآمد.  لذا حکومت در دست سیّد و خاندان او قرار گرفت. ولی در زمان حکومت مهدی بیگ خلعت­بری،  سادات اولاد پلاسید در کارهای حکومتی دخالتی نداشتند.  محمدولی خان تنکابنی سپهسالار با لقب حصرالسلطنه والی گیلان و طوالش، والی تنکابن از جمله سخت سر شد و خدمات ارزنده­ای را برای مردم این منطقه انجام داد. با آمدن پهلوی اول بساط خلعت­بری­های تنکابن از حکومت برچیده شد و  سلب مالکیت شدند. کلیه املاک سپهسالار تنکابنی به دلیل بدهی مالیاتی از سوی وزارت دارایی به حراج گذاشته شد. سید پلاسید، پنج پسر به نام های سید عبدالمطلب(جد سادات پلاسیدی آخوند محله)، سید عطاءالله و سید شاه رضا(جد سادات میرباقری و میر ابوطالبی سادات محله)، سید محمد مهدی(جد خاندان بهشتی، بهشتی نژاد اصفهان) و سید حسن داشت که در هند اقامت گزید. مکتب خانه­ها و حوزه­های علمیه تأسیس گردید و سخت سر به تربیت طلاب علوم دینی پرداخت.  دانشمندانی چون شيخ علي­اكبر الهيان سُمامي رامسري از صاحبان مكتب تفكيك، مرحوم عبدالوهّاب فرید از این خطّه پرورش یافتند. در گذشته، سادات محله به چند آبادی کوچک به نامهای بِرشی محله و شیشه کلایه و غیره محدود بود و وسعت چندانی نداشت. سادات محله به دلیل وجود سادات و وضعیت بد معیشتی به دلیل عدم وجود آب شیرین و خاک گوگردی تا سالها از دادن مالیات معاف شدند و به معاف محله معروف شد. منطقه کتالم نیز در ابتدا محل تجمّع آبهای جاری و بارندگی­ها شده و به صورت استخر بزرگی در آمده بود و در ابتدا به آن گَتِه لَم(یعنی استخر بزرگ آب) می­گفتند. در حال حاضر سادات شهر و کتالم از مناطق مهم کشاورزی و گردشگری رامسر به حساب می آیند و ساخت و ساز ابنیه و مراکز گردشگری با حمایت شورای اسلامی سرعت فزاینده ای به خود گرفته است.

مردم علاوه بر کار کشاورزی دیم(بیشتر گندم و جو) به ساختن خیش(گاوآهن)، آهنگری(سغل­گری و ذوب آهن در مناطقی نظیر آهین پُچان، شهرستانِ- نگارنده)، مسگری، رویگری ، کفاشی و دباغی پرداختند. صنایع دستی همچون قاشق تراشی(کَچه تاشی، لاک، بَرپاچ(سینی)، سفال گری(ساخت کوزه، کَلا و خُم (یا دوشان)، بافندگی، نمدمالی نیز اشتغال داشتند. صنایع دیگری نظیر رنگرزی، دوزندگی، نانوایی، زرگری و چَلنگری(تعمیر و ساخت اسلحه)، نعل بندی، ساختن ابزار کشاورزی، کارد و چاقو، قیچی پشم چینی(دُآرد  و مِقراض) و وسایل سبک آهنگری و غیره  نیز انجام می شد.



[1] -برخی از اقوام کاسی ها ازچند هزار سال قبل از میلاد از راه کناره ساحلی دریای خزر از قفقاز به طرف جلگه های ساحل دریای خزر مهاجرت کردند. اقوام کاسی ها را بر دو گروه کاس بی ها (کشاورزان که بعدها برنجکاران به نام گل، گلای یا گیل معروف شدند) و کاس سی ها (دامدارانی که با آغاز برف و یخبندان از کوهستان به نواحی جلگه ای کوچ می کردند) تقسیم نمودند. کاس بی هایی که در مناطق کوهستانی به کشت جو می پرداختند کوسانی(کوهستانی) می نامیدند.

-[2] سکا: به عقیده پروفسور بیلی سک به معنای  مردان است. در کتاب دینی هندیان(ریک ودا) این واژه لقب مردان به کار برده شده است. وین دیکنز کلمه سکا را تغییریافته سگ و به معنای نگهبان گله و خانه می داند. سکاها صحراگرد و چادر نشین بودند و بیشتر از راه دامداری امرار معاش می کردند. پروفسور زیمرن بی کلمه سکا را از ریشه ایرانی سک به معنی برو- روان شو و سرعت در راه رفتن و تیرانداختن می داند. پارس ها نیز با استناد به روش زندگی این قوم را سگ ها سپس سک ها و در نهایت سکا نامیدند.زبان سکایی یکی اززبانهای آریایی است که به زبان مادها نزدیک تر است.

[3] -  شرایط بد آب و هوایی و افزایش روز افزون برودت هوا و یخ بندان بود  که باعث از بین رفتن چراگاه­ها ، انسان ها و دام ها شد.

[4] -شروع جاده کاس ها (پولو) از طرف ساحل دریا در کوه ایلمیلی است/. 

[5] - گالش به معنای گاوبان و به مفهوم گاوچران است ولی احتمال داده می شود واژه گالش از کلمه گال که نوعی از فنون کشتی خاص این مردم است گرفته شده باشد. وجه تسمیه قوم گالش به علت چالاکی و نیروی فوق العاده ای است که به دلیل شرایط سخت زندگی در کوهستان دارند .

[6] - اسطوره شناس و پژوهشگر  تاریخ ایران باستان-سوئد

[7]-مذهب شیعی زیدیه، توسط زید بن علی بن حسین بن علی بن ابیطالب که به خونخواهی جدش امام حسین(ع) برخاسته بود و شهید شد آغاز گردید.  خانواده ایشان تحت حمایت دیلمی­ها قرار گرفتند  و سپس شیعه زیدیه در کل ایران پراکنده می­شوند.

 

نوشته شده توسط محمد ولی تکاسی  | لینک ثابت |

تئاتر رادیویی گیلکی (آو (آب) و آورو(آبرو) دوشنبه بیست و دوم خرداد 1391 13:39

آغاز حیات از آب است و بقای تمام موجودات هستی با آب امکان پذیر شده است. لذا اهمیت و نگاه ویژه داشتن به آب که الفبای آبادانی نیز هست در همه اقوام و جشن ها و مراسم آیینی مقدس شمرده می شود. در نواحی ساحلی بحر خزر نیز که مردم عمدتا به کار کشاورزی می پرداختند به آب اهمیت زیادی داده و آن را در ضرب المثل ها و جشن های خود استفاده می نمودند. حتی چنین گمان می شود که ترجمه تحت الفظی آو رو یعنی به سوی و به طرف آب نشان از مقدس بودن آب در نزد ایرانیان باشد. آبرو ریزی نیز به معنای شرمندگی و احساس گناه کردن از انجام کارهای ناشایسته می تواند بی گمان نشانه ای از ریخته شدن آب (در زمین)و عدم جمع آ وری دوباره آن باشد که در زندگی اجتماعی  بسیار مهم قلمداد می شد. در این مقال به چند زبانزد در این مورد پرداخته می شود.

اولی: خدایا به آوروی ابولفضل ما را پیش نامرد  شرمنده نکن.

اولی: خدا وندا قسم به آبروی ابولفضل ما را پیش نامردان شرمنده نکن.

 

دومی:یِه عمر آورو قطره قطره جمعا کُردِه وَچه ناخلف بِمَه یِه هُب بزه  وی گُلَه گِه بیشکِنَه!!!

دومی: یک عمر قطره قطره آبرو جمع کرد پسر ناخلف او آمد و کوزه اش را ناگهان شکست!!!

 

اولی:وی وَچه حیایَه بُخوارده  آوریَه (شرم)هم قورت بَدِه

اولی: پسرش حیا را خورده و آبرو(شرم) را هم قورت داده است.

 

دومی:آو رو ریزی، خر بیَر باقلا بار بکن.

دومی: آبروریزی شد. خر بیار و باقلی بار کن(رسوایی).

 

اولی: آو رفته به جوب ونِگَردِنِه، آو بَکِلُسِه  زمین هم تن دِچَه.

اولی :آب رفته به جوی باز نمی گردد.آب ریخته و زمین هم خشک شد.

 

دومی:آو (آوروی) ریخته دِ  جمعا کُرده نِشانِه

دومی: آب(آبروی) ریخته دیگر جمع نمی شود.

 

اولی: وی خانه آوِ دان  آخر عمری اَمه مزد خوب هَدِه

اولی: خانه اش آباد در آخر عمر مزد ما را خوب داد.

 

دومی: دوتَه وَچِه داشته یکی خوب در بمَه یکی دزده پَر پاره بابا!

دومی: دو پسر داشت یکی خوب درآمد و دیگری دزد است و خرده شیشه دارد(هفت خط است).تکه تکه شود.

 

اولی: آورو مثقالی هزار تومانِه. خدایا به حق هرچی قشنگ کیجایَه همه ما را اهلا کُن.

اولی: آبرو مثقالی هزار تومان است. خدایا به حق هرچه دختر زیبا است همه ما را اهل کن.

 

دومی: همه با هم بوگین  الهی آمین.

دومی : همه با هم بگویید

" الهی آمین".

 

نوشته شده توسط محمد ولی تکاسی  | لینک ثابت |

مندیل پنجشنبه یازدهم خرداد 1391 10:12

http://ups.night-skin.com/up-91-02/144442.jpg

مراسم بردن جهیزیه(خرج بار) و عروس به خانه داماد در شرق گیلان

توسط زنان با پوشش محلی


http://www.paymanonline.com/mag/40/14/s021.jpg

1-مندیل

 مندیل تور قرمزرنگی بود با حاشیه های طلایی که معمولاً آن را از هندوستان وارد می کردند. زنان این تور را که نقوش و حاشیهٔ طلایی رنگ داشت مانند پیش بند کودکان بر روی سینه و شانه ها می بستند و آن را در پشت گردن محکم می کردند. بلندی قد مندیل تا زیر سینه بود. مندیل بر روی تزیینات سینه مانند دوش پوق بسته می شد. به مرور زمان و با نبود پارچهٔ مندیل سنتی  پارچه های ساده تری برای مندیل به کار گرفته شد. در لغت نامه دهخدا مندیل (رومال)را پارچه ای دانسته که با آن عرق و جز آن را پاک می کنند.

رنگ مندیل بتدریج سیاه و یا سفید  یک دست شده و برای پوشش  کامل موهای سر زنان مسلمان در زیر روسری و یا به صورت امروزی  به شکل هِدبند در سایر نقاط خصوصا استان های شمالی کشور و کردستان مرسوم گردید. در بندرعباس نیز مردان از مندیل به عنوان جلوگیری از تابش آفتاب بر سرشان استفاده زیادی می نمایند.

2-لاچیک یا لاچاک


لاچیک روسری بزرگی از جنس ابریشم و اغلب به رنگ قرمز (هم رنگ مندیل روی سینه) با نقوش طلایی بود. این روسری را به صورت سه گوش روی سر می انداختند ودنباله های آن را از جلو به صورت ضربدری به پشت می بردند و در بالای سر گره می زدند. بعدها پارچه های ابریشمی و قرمزرنگ لچک جای خود را به پارچه هایی به رنگ روشن داد که با سوزن دوزی تزیین می شدند. به مرور زمان از زیبایی پارچه های لچک کاسته شد تا جایی که در بعضی عکس ها به لچک های کاملاً سفید بر می خوریم.

Click to enlarge




3- لَچِک

گاهی دخترها بعد از سن ده دوازده سالگی مانند مادرانشان از لچک استفاده می کردند. دختربچه ها لچک هایی ساده روی کلاه خود می انداختند که دو سر آن به صورت ضربدری از زیر چانه رد و به پشت سر برده می شد. لچک دخترها عموماً از پارچه هایی با رنگ های روشن بود. دخترها موهایشان را زیر لچک در دو طرف سر می بافتند یا آنها را در پشت سر به صورت بافت های ریز می آویختند.

به اعتقاد کارشناسان، پوشاک بارزترین سمبل فرهنگی، مهمترین و مشخص ترین مظهر قومی و سریع الانتقال ترین نشانه فرهنگی است که به سرعت تحت تأثیر پدیده های فرهنگ پذیری در میان جوامع گوناگون انسانی قرار می گیرد. حتی عده ای را عقیده بر آن است که استیلای فرهنگی و سلطه پذیری در وهله اول از طریق انتقال پوشاک صورت می گیرد و حتی می توان با تغییر پوشاک یک جامعه، نوع معیشت و شیوه تولید آنها را نیز دچار دگرگونی کرد و تغییرات و تحولاتی در ساختار زندگی اجتماعی آن جامعه به وجود آورد مثل تغییر پوشاک تحمیلی از سوی رضاخان در ایران و کمال آتاتورک در ترکیه.

در دوران کشف حجاب توسط رضاخان، زنان روستایی که برای فروش محصولات و لبنیات و خرید مایتحاج زندگی به شهر می آمدند مجبور بودند روسری از سر برداشته و تمام موهای خود را در زیر لَچِک و یا کلاهی پنهان نمایند. بعد از دور شدن از محیط شهری دوباره کلاه از سر برداشته و از پوشش سنتی و محلی خود استفاده می نمودند.

ترانه گیلکی رامسری:

گرما سر شهره دِ نِگَرَم بازار          ایسبی شِلار زَنِن روزی سی زِنّار

سر محوطه آب گرم سر شهر است ولی من دیگر در آنجا بازار نمی گیرم

                               ماموران با شلوارهای سفید آنجا هستند که روزی سی تازیانه می زنند.

منابع مورد استفاده:


نوشته شده توسط محمد ولی تکاسی  | لینک ثابت |

 

بعد از رسیدن به مسجد آدینه و قرائت فاتحه برای از دست رفتگان به بوستان جنگلی صیقل محله(سَغِل محله) که با همّت اداره منابع طبیعی و قرق بان های دلسوز از مرتعی پر آب و گل که چراگاه اسب ها بود و به جنگلی سرسبز و پردرخت از سوزنی برگان تبدیل شد، سری زدم. همزمان  با ترنّم آواز پرندگان بهاری ،منظره ای  شگفت آور از تلألوی انوار زندگی بخش خورشید در قطرات به جای مانده از مه صبحگاهی بر نوک برگهای سوزنی شکل درختان کاج و سرو  در پیش چشمان شما ظاهر می گردد. با بالا آمدن آ فتاب در آسمان نیلگون جواهرده ، جنب و جوش اهالی و گردشگران برای آغاز روزی دیگر از روزهای خدا با گل گشتی دیگر در طبیعت زیبای آن زندگی، دوباره جریان می یابد.صدای آب چشمه سارها و تعقیب و گریز مِه به دست باد همه و همه خاطراتی خوش را در ذهن می آفرینند. اینجا بوستان جنگلی صیقل محله(سَغِل محله) است که از سمت جنوب به کوه تاک سر و لِوی گِه تَلِه و از سمت شرق به شاه سفید کوه و کوه سه برارگِه رَجه(سه برادر) و از غرب به دیودره و کوه وَژک و از سمت شمال به سمت دریا و ورگ چال سو سر اِشراف داشته و به هر طرف که رو می کنی جلوه ای از جلوه های خدا را نظاره گر خواهی بود که مادر طبیعت بدون هیچ هزینه اضافی در اختیار مردم گذاشته است. در مسیر ورگ چال سو خطی چون نقاشی بد شکلی بر پیکر زیبای کوه از ترّدد موتورسوارها و ماشین های  دو دیفرانسیل و تفریح برخی افراد جوان بوجود آمده است. شاید در گذشته هایی نه چندان دور گرگ ها بر بالای آن کوه می ایستادند و چشمهایشان در شبهای تاریک جواهرده  که خبری از برق نبود همچون دو ستاره پرنور در انظار مردم محلی درخشان می نمود. شاید به دنبال شکار خرگوش ها و دامهای اهلی تا آنجا آمده بودند.

حال حفظ این مواهب طبیعی  همراه با رونق گردشگری  منطقه و پیشگیری از تخریب درختان و مراتع سرسبز این دیار در اثر هجوم برخی مسافران  و گردشگران بی مسئولیت را بر عهده کدام ارگان دولتی و یا جمعیت های غیر دولتی حامی طبیعت می توان گذاشت؟!.

به راستی نظر شما چیست؟

نوشته شده توسط محمد ولی تکاسی  | لینک ثابت |

رادیو پنجشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1391 9:49

در گذشته های دور رادیوهای لامپی از شهرت جهانی بر خوردار بودند که با مسافرت حاکمان قاجار کم کم از اروپا به ایران راه یافتند. در ابتدا همچون بازگشایی مدارس به سبک جدید و غیر مکتب خانه ای با مخالفت شدید مراجع و کدخداهای دیندار به عنوان یک حربه تهاجمی به فرهنگ دینی مردم مسلمان قلمداد شد. در نتیجه استفاده از آن نیز به قشر خاصی از طبقه درباریان و متولین محدود گردید که به همراه گرامافون یکی از اشیای لوکس در چیدمان منازل نقش خود را ایفاء نمود. نخستین فرستنده بی‌سیم موج بلند تهران و شهرهای تبریز، مشهد، کرمان، باختران و خرمشهر در ساعت 3 بعد از ظهر 6 اردیبهشت سال 1305 شروع به کار کرد.پس از شروع جنگ جهانی دوم رادیوی تبلیغاتی شوروی نیز به رادیوهای مذکور اضافه شد و بنگاه سخن پراکنی بریتانیا نیز از دی ماه 1319 برنامه زبان فارسی خود را شروع کرد. نصب و راه اندازی این فرستنده در اواخر سال 1318 صورت گرفت. پس از نصب دستگاه فرستنده و آماده سازی یک استودیوی موقت در عمارت بی‌سیم پهلوی، سرانجام رادیو تهران در چهارم اردیبهشت سال 1319 افتتاح شد.

از آن زمان تاکنون رادیو به دلیل سهولت حمل و نقل، کار در شرایط مختلف مکانی و زمانی، مصرف پایین و مطالب جالب توجه تر نسبت به سایر رسانه ها پیشی گرفته و در آموزش و آگاه کردن مردم نسبت به مطالب و موضوعات مختلف نقش بسیار مهمی را ایفاء می نماید.

استفاده از رادیو به قشر خاصی محدود نبوده و در همه جای کشورهای جهان با اندکی جستجوی فرکانس ها قابل استفاده است .مردم فارغ از هر نژاد، رنگ پوست، دین، فرهنگ و .... می توانند از مطالب رادیو حتی در زمان جنگ، اعلام اخطار خطر حمله هوایی، زلزله و ... از این همراه بدون توقع خود استفاده نمایند.

بالاترین مقام رادیو، معاون رییس سازمان در حوزه صدا می‌باشد.

و .رادیو جوان، رادیو پیام، رادیو البرز، رادیو زمانه و ده ها رادیوی استانی و ملی ...................

رادیو دریا: خاطرات یک مجری رادیو

رادیو دریا به تقلید از رادیو ساحل در پراگ پایتخت چکسلواکی تاسیس شده بود و همه ساله از 15 خرداد تا 15 شهریور برنامه پخش می کرد.هنوز آهنگ های شاد این رادیو نظیر رادیو دهلی (ترانه هایی نظیر سبز کشمیر، دوچرخه چی و ....)در گوش شنوندگان زمزمه هایی شیرین دارد و در باغات مرکبات و چای و یا در زمین های شالیزار و خانه های مردم شمال در خاطره ها زنده است.

مشابه این رادیو در پراگ چکسلواکی معروف به رادیو ساحل بود که به کشتی های عبوری آمار توفان و وضعیت آب و هوا و خط سیر کشتی های عبوری را اطلاع رسانی می کرد تا دچار حادثه نشوند.

بعد مسئولان وقت رادیو ایران تصمیم گرفته بودند تا مشابه این رادیو را نیز در ایران داشته باشند.
رادیو دریا در 25خرداد 1351 در چالوس برنامه های خود را آغاز کرد.

برای اجرای آن شهر چالوس درنظر گرفته شد. چالوس آن زمان با دریا 4 کیلومتر فاصله داشت.

و آب هنوز پیشرفت نکرده بود و جاده کناره ای وجود نداشت.

با تراکتور، رنجرور و لندرور از روی ماسه ها، تپه ها و کتل ها و شن زارها به ساحل دریا رسیدیم.

سال اول در چادر کارکردیم و تمام برنامه رادیو دریا را در یک فرستنده کوچک اجرا می کردیم.

در آن سال از چالوس جاده ای به دریا نبود. ما یک خط به نام خط 8 تاسیس کردیم و رفتیم ساحل مستقر شدیم. ارتش یک چادر پشه بندی به ما داد تا در آن موقع فصل، پشه ها ما را کباب نکنند.

اعضای این تیم رادیویی ده نفر بودند. وقتی رادیو دریا شکل گرفت مقرر شد همچون رادیو ساحل پراگ برنامه داشته باشیم. با این تفاوت که علاوه بر برنامه های راهنمایی مسافران، برنامه های تفریحی نیز اجرا شود. و مدت این برنامه ها همه ساله از 15 خرداد تا 15 شهریور باشد.

شکل و محتوای این برنامه ها که از 7 صبح تا 7 شب ادامه داشت شامل راهنمایی مسافران بود که در کدام منطقه باید شنا کنند. بیماریهای آب را تشریح می کردیم. آدرس کمپ و پلاژ و رستوران را برای مردم اعلام می کردیم.

موسیقی پخش می شد. نشانی پارکینگ و مراکز درمانی را می خواندیم و حتی درباره وضعیت جاده ها نیز به مسافران بین راهی هشدار می دادیم.

از برنامه های رادیو دریا، علاوه بر برنامه ویژه دریا، که از ساعت 9 صبح تا یک بعدازظهر ادامه داشت پخش خبر، و برنامه ناهار با موسیقی و شام با موسیقی بود که آهنگهای ملایم خارجی را پخش می کرد و هر نیم ساعت خبرهای کوتاه نیز پخش می شد. بعدازظهرها برنامه مخصوص دریا از ساعت 3/30 تا 6/30 عصر بود.
از عوامل اصلی برنامه های رادیو دریا جمشید عدیلی و همسرش مولود کنعانی، منوچهر نوذری ، ژاله علو، مولود زهتاب، فریدون توفیقی، ایرج فهیمی، محمود امینی و محمود معلمیان بودند .

حیدر صارمی، هرمز شجاعی مهر و چند گوینده دیگر نیز پس از انقلاب با رادیو دریا قبل از تعطیل شدن همکاری داشتند. از کارکنان محلی نیز میردار، ادیب، قاسمی، موسوی، صفری و دیگران بودند.

به خاطر شرجی بودن و گرمای هوا هر 15 روز همکاران عوض می شدند ولی شاهرخ نادری تهیه کننده، منوچهر نوذری، جمشید عدیلی و مولود کنعانی گویندگان دائمی رادیودریا از سال 1351 تا سال 1357 بودند.

در سال 51 رادیو دریا جاده نداشت. جاده رادیو دریا از سال دوم احداث شد.

در سال 1352 تعداد چهارمغازه کنار بانک ملی چالوس مقابل کلانتری دچار آتش سوزی شد و هر 4 مغازه به کلی در آتش سوخت و از بین رفت.

پشت این مغازه ها هم شن زار بود و آبادی وجود نداشت. به همت رادیو و تلویزیون این چهار مغازه سوخته شده خریداری شد و موجبی شد برای جاده رادیو دریا و راه باز شد .

و به قول معروف رادیو دریا باعث شد تا چالوس به دریا راه پیدا کند. فاصله این مغازه ها در مرکز شهر چالوس تا دریا 4 کیلومتر بود. راهی باریک و شنی که بعدها تعریض و تبدیل به بلوار و آسفالت شد و پلاژها، ویلاها و ساختمانهای جدید در آن دایر شد.
دریا در آن ایام بیشتر به کمک ویلاسازی در متل قو به مسافران معرفی شد و به مرور در سایر نقاط ویلاسازی شد و مسافرتهای تابستانی رواج یافت.

آن زمان بیشتر این جاده ها کنار شالیزار و جنگل بود. چالوس برق نداشت و نهایت یک پست برق 63 هزار کیلو وات بود که فرودگاه و هتل هایت و بعدها رادیودریا از آن استفاده می کردند.

تمام اطراف باغ مرکبات بود و به تدریج ساختمان سازی شد. چالوس شهر کوچکی بود که فقط یک پل بزرگ داشت. آن موقع مسئولان شهر چالوس از مسافران می خواستند با خودشان نان همراه بیاورند.

رادیودریا چهار شماره تلفن داشت که در سال دوم به جمع آنها اضافه شد .

از شماره تلفن های رادیو دریا 3031 تا 3034 و 2341، 2342 و 4289 و کد ارتباطی آن 02451 بود.
پس از انقلاب رادیو دریا مدتی با اجرای هرمز شجاعی مهر، سید عباس حسینی، ابوالقاسم عبدالهی. خانم وفایی و چند تن از گویندگان رادیو ایران، رشت و ساری هم فعالیت داشت.
در سال 1364 رادیودریا دوباره راه اندازی شد و موجب شادی مردم و رفاه اهالی و مسافران تابستان گردید.
قدرت فرستنده رادیو دریا ابتدا 2 کیلووات بود که بعد با تجهیز امکانات به دو فرستنده ده کیلوواتی افزایش یافت و صدای آن غروب و شب در بیشتر نقاط کشور شنیده می شد.
نادری درباره فرستنده رادیو دریا و شدت علاقه مردم می گوید:

رادیو دریا در چالوس با یک تیم ده نفره و دو تا فرستنده ده کیلو واتی که آنها را با هم رله کرده بودند شده بود یک فرستنده بیست کیلو واتی که از 7صبح تا 7 شب در 3 ماه تابستان برنامه پخش می کرد.

و با اینکه فرستنده بیست کیلوواتی بود از یک طرف به آستارا و اردبیل منتهی می شد و از طرف دیگر به گرگان و بندرترکمن، و شبها صدای رادیو دریا تا آبادان و خرمشهر هم می رفت.

شبها آلودگی صوتی کمتر است و برنامه های رادیو برد بیشتر پیدا می کنند. یکبار طوماری به رادیو آوردند که طی آن اهالی باکو آذربایجان امضا کرده و گله کرده بودند، چرا مدت برنامه رادیو دریا کم است. چرا این برنامه برای تمام طول سال ساخته نمی شود و سه ماه اجرا دارد؟
به سه علت امکان حضور دائمی رادیو دریا نبود، هوا، جمعیت و نیروی انسانی.

چون فصل دریا تابستان است و مسافران در دیگر فصل ها از دریا استفاده نمی کنند و همین طور شرایط جوی از لحاظ امکانات فنی اجازه نمی داد. و از طرفی کل اعضای تیم برنامه رادیو دریا ده نفرند که روی هم با هنر پیشه های مهمان به 15 نفر می رسید و امکان نبود، این 10 یا 15 نفر یکسال در شمال بمانند و برنامه اجرا کنند.

رادیو ساری هم در تمام سال برنامه خودش را دارد.

شاهرخ نادری با ذکر خاطره ای از رادیو دریا گفت:

یادم می آید یک روز در تهران میدان ارک مشغول برنامه ریزی بودیم برای رادیو دریا، که آقایی به دیدن من آمد و سئوال کرد آیا امسال هم رادیو دریا برقرار است؟ پرسیدم چطور مگر؟ جواب داد چون می خواهم تعداد چهارهزار تا رادیو ترانزیستوری به قیمت 3 هزار تومان بخرم و در هنگام اجرای برنامه رادیودریا در شمال آن را 5 هزار تومان بفروشم. و می خواستم قبل از معامله از طرف شما خاطر جمع شوم.

همه اینها نمونه هایی از استقبال مردم بود. علاقه به رادیویی که خواندن خبرهای غمگین در آن قدغن بود. یکبار اطلاعیه درخواست خون پخش کردیم تلفن زدند گفتند: یخچال ندارند برای نگهداری خون که یخچال هم دادند.

رادیو دریا بر روی موج متوسط ردیف 1215 مترپخش می شد ..


ادامه مطلب
نوشته شده توسط محمد ولی تکاسی  | لینک ثابت |

غیرت مردانگی یا فاجعه خاموش سه شنبه نوزدهم اردیبهشت 1391 11:49

غيرت   يعني :

زن مورد علاقه ات هرگز احساس تنهايي و بي پناهي نكند و بین زن و مرد حقیقت حکم نماید.

چند خطی از کتاب «فاجعه خاموش (قتل های ناموسی)» به قلم پروین بختیار نژاد *** در اینجا نقل می شود.

***

"شیدا زن 16 ساله مریوانی که یک کودک 2 ساله نیز داشت ... در حال حرف زدن با مردی در خیابان توسط برادرش به قتل رسید.

مردی به علت سوءظن به همسرش او را پس از 29سال زندگی مشترک در برابر دیدگان فرزندانش به قتل رساند.

خانواده‌ای در خوزستان در کیف دختر خود کارت تبریکی بدون امضاء یافتند. دختر توسط عمویش به قتل رسید و خانواده آن دختر قاتل را بخشیدند.

سعیده دختر 14 ساله بلوچستانی به دلیل شک پدر به او، به وسیله پدر، برادر و دوستان برادرش سنگسار شد و به قتل رسید.

دلبر خسروی، دختر 17 ساله‌ای در دهی نزدیکی مریوان، به دلیل داشتن قصد طلاق از همسر ناخواسته و اجباری خود، توسط پدرش سر بریده شد.

مردی 46 ساله‌ای همسر صیغه‌ای و نوجوانش را که 15 سال بیشتر نداشت به دلیل سوءظن با ضربات چاقو مجروح کرد و مردی که در خیابان در حال حرف‌زدن با او بود را با ضربات چاقو به قتل رساند.

در دزفول، جاسم که خود دارای سه زن بوده دختر 15 ساله‌اش را به دلیل اینکه فکر می‌کرد عمویش به او تجاوز کرده، سر برید.

باز در دزفول، مردی با سوءظن به همسر دومش و با ادعای اینکه پسرش متعلق به او نیست، سر وی و فرزند 7 ساله‌اش را برید.

زهرا دختر 7 ساله اهوازی زمانی که مادرش بر سر اختلافی با شوهرش (پدر زهرا)، به همراه وی به منزل پدری‌اش می‌رود، پس از بازگشت مورد سوءظن پدر خود قرار می‌گیرد. پدر به زهرای 7 ساله شک می‌کند که شاید زمانی که او در منزل پدربزرگش بوده، مورد تجاوز دایی‌اش قرار گرفته باشد. وی با این سوءظن به دست پدر کشته می‌شود."

***

پروین بختیارنژاد در این کتاب تلاش کرده نمایی از فاجعه خاموش را به ما نشان دهد. مردهایی که او به ما نشان می دهد، مردهایی که سر دختر 7 ساله، خواهر 17 ساله و زن 15 ساله خود را می برند، مردهایی که هیچکدام "مرد رشتی" نیستند. اینان همه مردان باغیرتی هستند که از ناموس خود دفاع می کنند و واکنش آنها همخوان با انتظارات فرهنگی ماست، و از این رو برای ما خنده دار نیست!

ولی آیا واقعا اینطور است؟ آیا ماجرای قتل های ناموسی گریه آور نیست؟ اگر ما واقعا از هر مردی که زن یا دختر یا خواهر خود را با مرد دیگری می بیند انتظار نداریم که دست به جنایت بزند، چرا به جوک های رشتی می خندیم؟ وقت آن نرسیده که از خود بپرسیم فرهنگ خشونت ناموسی را چرا پذیرفته ایم؟

آیا بهتر نیست آرزو کنیم .. هیچ زن و دختری قربانی خشونت ناموسی نشود؟

                     ***************************

نوشته شده توسط محمد ولی تکاسی  | لینک ثابت |

هنر نمد تنها مشت و مال نيست کار دل است. یکشنبه هفدهم اردیبهشت 1391 14:6

http://img.irna.ir/1389/13890531/208179/208179-338669.jpg

نَمَد نوعی بافته سنّتی زیراندازی است که با پشم تولید می‌شود. در فرانسه به آن فوتر می‌گویند. برای تهیه نمد (نمدمالی) عمل بافتن انجام نمی‌شود بلکه با ایجاد فشار و رطوبت و حرارت، موجب درهم‌رفتن الیاف پشمی می‌شوند. دو خاصیت جعدیابی و پوسته‌ای شدن ِ پشم امکان تولید نمد را فراهم می‌کنند.

پشمی که برای تولید نمد به کار می‌رود پشم بهاره گوسفند با الیاف بلند است. از صابون و زرده تخم‌مرغ نیز می‌توان برای بهتر شدن کیفیت کار استفاده کرد. مقدار پشمی که برای هرمترمربع نمد لازم است با مقدار پشم لازم برای تولید قالی برابر است اما چون زمان تولید نمد بسیار کوتاه‌تر است (حدود یک روز) قیمت آن پایین است. نمدمالی در استان‌های مازندران، خراسان، سمنان، چهارمحال و بختیاری و … رواج دارد[۱].

روش تولید نمد

ابتدا نقش موردنظر را با پشم‌های رنگی روی یک پارچه کرباس طراحی می‌کنند. سپس پشم حلاجی شده را روی تمام سطح پارچه قرار می‌دهند و پارچه کرباس را می‌پیچند. با ریختن آب جوش بر آن و فشردن مداوم کار، نمد تولید می‌شود. نمد مالی کاری طاقت‌فرسا محسوب می‌شود.برای مالیدن نمد در نقاط مختلف ایران روش‌های مختلف وجود دارد استفاده از کتیرا در برخی نقاط رایج است.

http://dc541.4shared.com/img/Or3eiSmS/s7/0.23469780149603847/namad.JPG

در شهرستان رامسر و حومه

با اینکه نمد جایگاه زیادی در لوازم منزل مثل قالی و انواع فرشهای آکریلیک و ... ندارد ولی هنوز هم هستند افرادی که از طرحهای زیبای روی نمد جهت تزیین دیوارها و اتاق های خانه اشان استفاده می کنند. در شهرستان رامسر تعداد نمدمال ها که اغلب سن بیشتر از 50 سال دارند از تعداد انگشتان دست بیشتر نیست. راه اندازی شهرک نمدمالی در جواهرده ،برگزاری چند نمایشگاه صنایع دستی و شرکت در جشنواره های استانی و کشوری نور تازه ای در کالبد و جان این حرفه قدیمی تابانده است . راه اندازی کارگاه نمد مالی در موزه شمال و حمایت از این حرفه در اشتغال و افزایش درآمد افراد محلی و بومی نظیر نمد مال یحیی و نمدمال علی و نسل حلاجیان های رامسر توجه جدی مسئولین گردشگری استان و شهرستان را طلب می نماید.

نوشته شده توسط محمد ولی تکاسی  | لینک ثابت |

منبع:

1-وبلاگ پوزخند(محمد رضا بهرامی)

2-کانون دوستی رامسر

هرچه سریعتر خود را از مسیر جنگلی و آسفالته رامسر به جواهرده با دنیایی از خاطرات شیرین گذشته می رسانم. شب را در جواهرده می خوابم . صبح خیلی زود که هنوز چاروادارها و راهنمایان محلی در میدان بالای جواهرده برای انتقال مسافران و بار کوهنوردان جمع نشده اند  به سمت سلیمان چشمه راه می افتم. نرم نرمک از قسمت سلیمان چشمه در جواهرده بالا می روم . بارها از روی تپه تاک سَر گلبانگ خروسها و آواز گنجشک ها را شنیده و  بیدارشدن مردم و حیات دوباره آنها را جهت گذراندن روزی دیگر از روزهای خدا با تلاش و کار و یا قدم زدن در میدان بالای  جورده جواهرده و استراحت در زیر درختان کهنسال را به نظاره نشسته بودم. نسیم خنک صبحگاهی همراه با مه روح زندگی و نشاط را در من می تراود و مرا به رفتن وا می دارد. گام در آغاز راهی طولانی می گذارم. از منطقه نُمُد واش ِ، زلزلان دشت و کنار منطقه ای به نام دشت سرسبز بَرتُل رد می شوم که تابستانها پر از مارهای پر خط و خال است. کمی در کنار چشمه های بَرتُل  با آبهای زلال و روانش می نشینم . کمی خستگی از تن به در کرده و از کنار چشمه پپی خان که زمانی اطراق گاه تاجران و گردشگران و مسافران خسته از سفر تجاری از قزوین و رودباربود، می گذرم. کمی پونه چیده و با خود به همراه می برم تا با ماست و دوغی که به همراه دارم توشه راه سازم. از چشمه به بعد مسیر دو تا خواهد شد. یکی به سمت راست از خط الرأس سیاه کند کوه و سرخ تله تا سماموس، قله افسانه ای و پر از رمز و راز که بام گیلان است. و یکی دیگر به سمت چپ که از خط الرأس کوه تا قله بلند سه برادر(سه برارگِه رَجه) که سه تکه سنگ به صورت نمادین روی آن نهاده شده تا راهنمای گردشگران و مسافران باشد. اما من راه سوم را انتخاب کرده و به سوی سراشیبی باغ دشت با چشمه معروفش رهسپار می شوم.بعد از آن مه غلیظ در داخل کمرکش کوه تاب و توان خسته من را بیشتر می آزارد. گویی راه را گم کرده باشم. بعد از لختی درنگ انبوه مه به کنار رفته و جاده اصلی مسیر هویدا می گردد. کمی آنطرف تر عده ای را سوار بر اسب و قاطر با دلی شاد و خواندن ترانه های محلی گیلکی می بینم. راهنمای محلی آنها را می شناسم. ادامه مسیر را از او پرسیده و به سوی مقصد روان می شوم.چه زیباست صدای کبک(زَرِج) و صدای چوپانها همراه با گله هایه شان و صدای واق واق کردن سگ چوپان که لرزه بر جان افراد ناآشنا می اندازند.از کمرکش  کوه بالا رفته و بعد از طی مسیر راهپیمایی در حدود 6 تا 7 ساعت به چشمه معروف آب سیاه (چشمه داقُلِه) لپاسر می رسم. چون مدهوشی افتاده بر لب چشمه  با خوردن چند جرعه آب گوارا و بسیار سرد رنج سفر را از تن می زدایم. نان و ماستی محلی همراه با کمی آجیل توشه راهم است آن را خورده و رو به آفتاب کمی دراز می کشم. اینجا وعده گاه  دوستان و میعادگاه پرندگان و عاشقان طبیعت است. همه جا سبز شده و گلهای رنگارنگ با گون های زیبا تمام دشت را پر کرده اند.

"وَه! اینجا هوا چه پاک و سالم است." از گذرگاهی تنگ به نام تنگ گولو (سوراخ حرام و حلال ) تا روستاهای اشکورات دو سه ساعت راه بیشتر نیست.تابش آفتاب تا عمق جان نفوذ  کرده  و پوست صورت را برنزه می نماید. کنار خانه های با مصالح محلی و سنگ چین نشسته و کمی با راهنما گپ می زنم. چای را خورده و بعد از خداحافظی  دوباره رهسپار می شوم. این راه طولانی را باید برگردم . خدایا رفتن در سراشیبی بسیار سخت تر از رفتن در سربالایی هاست. تمام هوش و توان خود را جمع نموده با یک یا علی گفتن دیگر می توانم خود را به داخل مسیر اصلی انداخته و طی طریق نمایم. اما این بار از قله سه برادر سر در می آورم. خانه های زگالی با پوشش لَت به سر جواهرده همچون نقطه ای در برابر دیدگانم نمایان می شوند. در بین راه سری هم به قسمت یخدان طبیعی سَه بُن(زیر سایه) در کنار رودخانه خروشان زده و بعد از گذشتن از کوه کوچک  به شکل دیگ ولی پر رمز و راز (لِوی گِه تله) که وجه تسمیه آن هنوز در هاله ای از ابهام است به صیغل محله(سَغِل محله) که گویی روزگاری بسیار آباد و محل سکونت و کارآهنگران محلی جواهرده بود می رسم. چند عدد نان خریده و بعد از اذان مغرب به خانه می رسم.

"گذراندن روزی خوش با خاطراتی خوشتر".


لپاسر ییلاق جواهرده رامسر

لپاسر

دشتی نسبتا هموار که کوههای مرتفع آن را احاطه کرده است . این دشت دارای آب و هوای سرد کوهستانی است . مراتع آن انباشته از انواع گونه های مرتعی و مشابه چمنزارهای انبوه آلپی است و از نوع درجه یک می باشند . در لابلای علوفه انواع گونه های گیاهان دارویی وجود دارند که یکی از جاذبه های فصل بهار و اوایل تابستان محسوب می شود . چندین گونه گَوَن نیز در آن یافت می شود که در تیرماه گل می دهند . حاشیه لپاسر بخصوص در دامنه های شرقی به نام «یال باکد»(یال به زمین افتاد)و دامنه های جنوب غربی به نام «شِلی سرا» انواع کَل و بز وحشی وجود دارند . وفور حیوانات به حدی است که محیط زیست در ورودی شمالی لپاسر پست محیط بانی احداث کرده و محیط بانان اداره محیط زیست رامسر درآن مستقر هستند .

چندین گاوسرا در مدخل ورودی به لپاسر از مسیر باغ دشت وجود دارد که جاذبه طبیعی قابل توجهی است .در لپاسر کربلایی تقی نیز از دیر باز به رسم آبا و اجداد گاو نگه می دارد . و در شهریور ماه به سمت جلگه کوچ می کند . در دامنه های مجاور لپاسر چندین گوسفند سرا قرار دارد . این سرا ها در تابستان آباد است و تولیدات سنتی دامی و روش دامداری سنتی را به رسم آبا و اجداد ادامه می دهند . و همزمان با شهریور به سمت مراتع جنگلی وجلگه کوچ می کنند .
در محل اصلی لپاسر علاوه بر زه آب ها که از ذوب یخ برف در محل تجمع می کنند دو چشمه اصلی وجود دارد . چشمه ای در ضلع جنوبی دشت به نام چشمه لپاسر که بعضی آن را «شاه چشمه» می گویند و علت نیز پر آبی آن است . آب این چشمه تاثیر زیادی در دستگاه گوارش دارد و و در هضم غذا و بالا بردن اشتها نقش بسیار زیادی دارد . بر خلاف بسیاری از چشمه های مناطق کوهستانی به هیچ وجه نفخ معده تولید نمی کند .

خانه های سنگ چین جهت اطراق کردن و استراحت مسافران و گردشگران

نوشته شده توسط محمد ولی تکاسی  | لینک ثابت |

لاک تراشی یکشنبه سوم اردیبهشت 1391 13:7

لاک تراشی و کندن تنه درختان تنومند و قطور توسط عده ای از اهالی ساکن در روستاهاهای ییلاقی و جلگه نشین به نام کَچه تاش ها و یا لاک تراش ها انجام می شد که به مهارتی بیش از اندازه یک نجار و چوب تراش معمولی نیاز داشت.

لاک تَشت (معرب طَشت)

در این گونه تشت های چوبی برای تهیه خمیر نان های خانگی، فشردن و پوره کردن برخی میوه جات نظیر انار ترش جهت تهیه رب و غذاخوردن جمعی گالش ها از آن با کمک قاشق چوبی اندازه ملاقه(کَچِه) و غیره استفاده می شد.

سینی  چوبی (سینی یکپارچه و گرد از جنس چوب به قطر 50 سانتیمتر(بَرپاج)

 با کمک سینی چوبی با قطر حدودی 50 سانتیمتر که به آن بَرپاج می گویند نسبت به صاف کردن و باددادن حبوبات و تمیز کردن غلات خصوصا دانه های برنج از گرد و خاک و بذر علفهای هرز در گذشته استفاده می شد.

 ناو  (تهیه دوشاب از خرمالو جنگلی با کمک نیم تنه درختان قطور به شکل قایق)

http://img4up.com/up2/39703133745470253629.jpg

از نیم تنه درختان نیز به شکل ناو (عدد  هفت) میوه جات جنگلی نظیر خرمالو جنگلی (دیو اَرباه) را ابتدا با پا کوبیده و سپس ناو را به شکل مورب در محلی دور از دسترس حیوانات اهلی قرار می دادند تا شیره خرمالو در طرف دیگر ناو جمع گردد و بعد آن را در کوزه ذخیره می کردند.

روش کار:حدود يك متر از كل ناو را با تخته اي جدا مي كنندو سوراخي در آن تعبيه مي كنند ومقداري «كولوش-ساقه ي برنج» را در جلوي سوراخ قرار مي دهند كه نقش آبكش را داشت

«اَرباه»را در قسمت بزرگتر ناو مي ريختند وآن را با چوبي سرپهن به شكل «كوبه» له مي كردند وبعد كمي خاكستر هيزم يا پوست برنج (=فلfal) روي آن ميريختند و بعد لگد ميزدند. لگد زدن به تناوب انجام مي گرفت پس از لگد زدن و چنگ زدن ناو را كمي به طرف خالي ظرف بلند مي كردند تا «شيره» به دست آمده از آن سوراخ به ظرفي ديگر مثلا «لاک تشت» منتقل گردد.زماني كه شيره ها كاملا چكيده شدند آن را در ديگي مي ريزندو روي اجاق مي گذارند تا بجوشد و كف سفيد روي شيره را دور مي ريزند و گرما ميدهند تا آبش بخار شود.

در طب سنتي به بيماران بيماري «فاويسم» و زردي (يرقان) اربه دوشاب مي خوراندند كه خاصيت درماني داشت. ار آنجا كه دوشاب داراي طبع گرم است بيشتر در فصل زمستان مصرف مي شود.

در زمستان «اربه دوشاب»را با برف بهم مي آميزند و مي خورند كه به آن «ورف دوشاب» مي گويند.همچنين برنج و یا گندم برشته شده را با دوشاب مخلوط مي كنند و به عنوان تنقلات استفاده مي كنند.

مردم رامسر و حومه در صبحانه کته پلو (چا پُلا)را با دوشاب می خوردند و آنگاه به محل کار کشاورزی و زمین برنجکاری می رفتند که هنوز محلی در رامسر به نام "چاپُلا بیجار" نزدیک زکی محله و در محدوده  منطقه لوله گاز وجود دارد.

پیاله چوبی (کاسه یا تاس)

واحد معاملات جنسی بین تُجّار و کشاورزان بود. وزن غلاتی نظیر گندم ، جو، برنج و غیره در آنها استاندارد بود. و هر استاد کچه تاشی(قاشق  چوبی تراش) نمی توانست میزان دقیق غله  را در حجم معینی از کاسه چوبی تعبیه نماید و به مهارت خاصی نیاز داشت.

اصطلاح لاک آو زدن

در گذشته از گاو نر برای شخم زدن زمین با گاو آهن و تسطیح آن( و ده مَرده زدن و غیره) استفاده می شد. بعد از اتمام کارهای  زراعت برنج، گاوها را در محوطه ای باز در کنار رودخانه و با کمک تشت های چوبی(لاک و تاس(پیاله چوبی) کاملا تمیز شسته و از آنها برای باربری و هنگام کوچ کردن به ییلاقات اطراف استفاده می کردند. لاک آو زدن نشانه پایان کار یک گاو نر در جلگه بود .

توسط افراد غیر ماهر نیز از چوب لت، لنگه درب، نردبان،صندوق چوبی ذخیره غلات ،دستگیره داس و تبر و ...  نیز ساخته می شد .نمونه هایی از این ادوات چوبی در محل موزه شمال در رامسر در معرض دید بازدیدکنندگان گذاشته شده است.

منبع مورد استفاده:

http://www.brn.blogfa.com/post/14گیلان دیروز

نوشته شده توسط محمد ولی تکاسی  | لینک ثابت |

خانه های زگالی و خانه های داروَرجِن یکشنبه سوم اردیبهشت 1391 11:2

 منبع:

نصیرمحله   http://nasirmahaleh.persianblog.ir/1390/6

تارنمای ده یاری جواهرده  http://www.javaherde.com/index.php?option=com

تا اواخر قرن 20 تمام خانه های روستایی گیلان و مازندران خونه گلی و زگالی Zegali و دار ور چین Daar var chin  بودند،  ساخت و نگهداری این خانه ها مشکل بود،  و به مرور با گذشت زمان بسیار گرانتر تمام می شد.  با وجود فراوانی و ارزانی سیمان و آهن ،  مردم خونه گلی را فراموش کردند،  خانه هایی که بخاطر ساختاری از گل و چوب و پوشال و سفال،  در آنها عایق بندی کاملاً رعایت شده بود.  با داشتن سبک معماری در تابستان ها خنک و در زمستان گرم بود،  همچنین حرارت مرکزی (اجاق هیزمی=کَچال) داشت، که از هیزم و ذغال بود،  یعنی کنترل انرژی رعایت شده بود.  

   در شهرستان رامسر و ییلاقات

اسکلت خانه گلی از ستون های قطور درختان راش، شمشاد و بقیه نظیر شاقوز (شب خُسب) تشکیل گردیده،  پوشش روی خانه ها با مهارت خاصی  از تخته های تراشیده شده به ابعاد 30*40*5 سانتیمتر (و یا کمی بزرگتر تا 50 سانتیمتر) و به صورت روی هم قرار داده می شدند که با شیب پشت بام در حدود 25 تا 30 درجه آب و نزولات جوی  را به طرف بیرون (اصطلاح گیلکی چِچِل دُم= چکه انداز) هدایت می نمودند. به دلیل عدم وجود میخ آهنی در گذشته روی لت ها را با سنگ می پوشاندند تا توسط باد و غیره از محل اصلی خود جدا نشود.

      خانه های گلی شمالی نمونه های بی مانند تاریخی هستند،  آنها محیطی آرام و دور از دغدغـه زندگی شهری دارند،  برای آنهایی که رویای زندگی در طبیعت را دارند،  و تجربه دیگری از اقامت در کلبه چوبی و گلی، نظیر هتل گِل جواهرده از نمونه های بی مانند تاریخی است. 

    خانه های زگالی:

  هم اکنون نیز در بسیاری از نقاط جهان خانه هایی بدوی وجود دارد،  که با چوب ساخته می شود.  خانه های روستایی شمال ایران را که به خانه های زگالی مشهور است،  می توان نمونه ای از این بناهای بدوی دانست.  چار چوب و اسکلت این خانه ها معمولاً چوبی است،  و در چهار دیواری آن از جست های بلند و باریک درخت انجیلی،  که دارای چوب سخت و مقاومی است استفاده می شود.  جست های مزبور را در اصطلاح محلی شوش می نامند،  آنها را به فواصل مساوی در حدود چهار انگشت نصب می کنند.  شوش را معمولاً با پوست شاخه های درخت لرک که دارای الیاف محکمی است،  به اسکلت بنا وصل می کنند.  پس از آنکه ساختن کلی اسکلت و نصب درب و پنجره و روزنه های لازم تمام شد،  فواصل شوش ها را با گل پر و مسدود می سازند،  و بدین طریق دیواری عایق ایجاد می کنند.  بام این خانه ها با کلش برنج و گندم و علف هایی به نام گالی پوشیده می شود،  شیب بام را حتی المقدور زیاد می گیرند،  تا باران های شدید و مداوم شمال به درون خانه نفوذ نکند.

هتل گل جواهرده رامسر

نخستین هتل جواهرده رامسر به نام هتل گِل در تنگدره جواهرده در نزدیکی آبعلی توسط  جعفر قلی امیری  در سال 1342 به عنوان رستوران و سپس در سال 1348 هتل گِل راه اندازی شد. این ساختمان در دو طبقه ساخته شده و تمامی مصالح به کار رفته در این هتل همان مصالح بومی از گل و چوب و با سقف شیروانی حلبی است. در حقیقت هتل گل، هتل زگالی Zegali است. ساخت و نگهداری این گونه خانه های گلی و زگالی در گذشته هم مشکل و سخت بود و به مرور زمان به سبب گرانی چوب و استاد بنا و نجار بسیار گران تمام می شد. البته این گونه خانه ها در مناطق شمالی از نظر انرژی بسیار با صرفه تر است، هر چند که هزینه ابتدایی آن بسیار سنگین تر تمام می شود و قابلیت افزایش بیش از دو طبقه را ندارد.

خانه های داروَرجِن:    

اشخاصی که در قلب جنگل زندگی می کنند،  و به چوب و درخت دسترسی دارند،  خانه خود را بزرگتر و با اسلوبی بهتر و راحتر می سازند،  این گونه خانه ها را دارواجن می نامند.  بدین طریق که تنه درختانی را که 15 ، 20 سانتیمتر قطر دارند پوست می کنند،  و دو به دو به طور افقی و به موازات هم قرار می دهند.  دو انتهای آن را هم کمی با تبر گود می کنند،  و دو تیر دیگر عمود بر دو تیر قبلی و بر روی آنها نصب می کنند،  و بدون به کار بردن میخ یا طناب یا استفاده از پوست درخت آنها را به هم متصل می سازند،  لای آنها را با گل مسدود می کنند و ساختمانی محکمتر و کاملتر از بناهای زگالی دیگر به وجود می آورند.  سقف این ساختمانها نیز به وسیله تخته هایی به نام لت از چوب بلوط یا چوبی دیگر و گاهی هم با گالی پوشانده می شود.  طرز چیدن و نصب لت از حاشیه سقف به سمت داخل و خط الرأس شیروانی می باشد،  تا آب باران بتواند از روی آن بدون آنکه به رون اطاق ریزش کند به پایین سرازیر شود.  بسیاری از این بناهای روستایی بزرگ و در دو طبقه بوده، گاه کلیه اهل منزل اعم از خانواده صاحب خانه و پیشکار در طبقه فوقانی،  خدمتکار و چوپان در طبقه پایین زندگی می کنند،  حتی دامها در بخش کم ارتفاع هم کف جا دارند.  نقاطی از کوه های البرز در بخش ارتفاعات شمالی که در آنها چوب کافی در دسترس نیست از سنگ نیز استفاده می شود.خانه ییلاقی اکثر مردم رامسر در جواهرده و خانه بزرگ مرحوم میرعبدالباقی در میدان بزرگ جواهرده(محل برگزاری جشن ها و کشتی گیله مردی و ورزش اهالی)  در پشت درمانگاه فعلی به صورت دارورجِن است و از استحکام مناسبی در مقابل زلزله برخوردار هستند.امروزه در نقاط روستایی رامسر و جواهرده و غیره لانه مرغ و خروسها و اردک و ... را با این روش می سازند.

نوشته شده توسط محمد ولی تکاسی  | لینک ثابت |

افسانه هفت برادران اشکور شنبه دوم اردیبهشت 1391 14:6

افسانه هفت برادر در فولکلور کشورهای مختلف خصوصا در آسیا و اروپا وجود دارد که شکل دب اکبر (خرس بزرگ)شامل هفت ستاره راهنمای مسافران و گردشگران در آسمان خودنمایی می نماید. بسته به شرایط جغرافیایی، فرهنگی و اجتماعی مردم اسطوره ها و افسانه ها نیز با استمداد از طبیعت اطراف مردم متفاوت است.

یکی از این مشکلات جمع آوری افسانه ها به گفته سادات اشکوری، اصرار راوی بر به کار بردن واژه هایی است که «به نظر او عظیم جلوه می کند». مولف درباره دلیل به کار بردن این واژه ها از سوی راوی افسانه، نوشته است؛ «گویی غراویف بی ادبی می داند در حضور گردآورندگان از شهررسیده، افسانه یی روایت کند که در آن افسانه، موش، روباه، شغال، گرگ و... نقشی داشته باشند.» آن طور که سادات اشکوری در همین مقدمه نوشته است، او این افسانه ها را به اتفاق پروفسور الول ساتن گردآوری کرده و از کل افسانه های گردآوری شده، این مجموعه را به فارسی برگردانده است.

بخشی از افسانه «هفت برادران» آقای سادات اشکوری را با هم می خوانیم؛ «فردا شب که شد، برادر بزرگ تر رفت و در طویله خوابید. نیمه شب بود که خواهر با قنداق وارد طویله شد و دوتا از مادیان ها را بلعید و رفت. برادر با خود گفت؛ این چه اعجوبه یی است که مادر ما زاییده، خدا عاقبت ما را به خیر کند.

فردا شب که شد، برادر بزرگ تر به مادر گفت؛ ای مادر، از این خواهر حذر کنید که ما را هم خواهد خورد. مادر گفت؛ خیر نبینی، پسر؛ برو گمشو، خداوند یک دختر به ما داده، چشم نداری او را ببینی؟ برادر گفت؛ این اعجوبه پنج تا گاو و دوتا مادیان ما را خورد، خودم دیدم. مادر گفت؛ چنان نفرینت می کنم که از جا نجنبی. برادر گفت؛ آنچه من دیدم، شما ندیده اید؛ این است که من دیگر جرات ندارم در اینجا بمانم و از پدر اسبی خواست و گفت؛ این خواهری که ما داریم یک ده برایش کم است. من می خواهم بروم. پدر اسبی به او داد و او سوار بر اسب شد و رفت به ولایت دیگری و در آنجا با زن بیوه یی ازدواج کرد و ماندگار شد.»


ادامه مطلب
نوشته شده توسط محمد ولی تکاسی  | لینک ثابت |

رادیو جواهرده (برنامه بیست و سوم) دوشنبه بیست و یکم فروردین 1391 13:27

رادیو  جواهرده-برنامه بیست و سوم

آیین نمایشی گیلکی "عروس گلی" توسط گروه دیلمان


ایرانیان آمدن بهار و آغاز نوروز را در اغلب ادیان آسمانی و کیش های مردم در دوران قبل از اسلام و بعد از آن با طرق مختلف و از راههای گوناگون به هم خبر داده و جشن می گیرند. سنتی قدیمی که در هر سال نو می شود.

آیین هایی نظیر انجام اعمالی قبل ، حین و بعد از تحویل سال نیز خود در مقوله ای جداگانه مورد بررسی قرار خواهد گرفت. در بین مردم خطه ساحلی دریای خزر نیز آیین عروس گلی، رابه چره ، نوروزخوانی و غیره انجام می شود.

گروه دیلمان استان گیلان بر اساس یک باور قدیمی داستان امیر نما ماه(امیرماه تقویم دیلمی و نه گیلکی )  را همراه با تواشیح و شعرهایی برخاسته از فولکلور مردم گیلان به نظم کشیده و در قالب یک نمایشنامه  به اجراء در می آورند.

امیر که مردی چوپان و صداقت پیشه است با گرم شدن تدریجی زمین و شکوفه زدن چند درخت عازم کوچ می شود ولی از بخت بد به گیر دیو سرمای زمستان می افتد و نمی تواند به دیدار عروس خود(عروس گلی) نایل آید لذا از سیاگالش (اسطوره گالش ها جهت کمک در اوقات سختی و مشکلات) استمداد می طلبد و در نهایت بهار بر زمستان پیروز شده و تمام طبیعت به یکباره جلوه ای تازه می یابد.

*افرادی که مایل به دریافت سی دی و خلاصه ای از فیلم تهیه شده از این مراسم هستند می توانند با ایمیل نویسنده وبلاگ  تماس بگیرند.

نوشته شده توسط محمد ولی تکاسی  | لینک ثابت |

برگزاری جشن های آیینی و استفاده از مواهب طبیعی برای شاد زیستن یکی از مقوله های مهم توجه انسان به طبیعت اطراف خود است. کشور ایران در کمربند نیمه خشک جهان قرار دارد لذا  آب و ریزش نزولات جوی برای مردم اهمیت ویژه ای دارد.اکثرأ باران را رحمت الهی و برف را نشانه برکت در کشاورزی می دانند.

http://www.solhvadosti.org/Uploaded/Gallery/Images/20110525/13330544.jpg

در شهرستان رامسر و حومه

برف از موارد دوست داشتنی نزولات جوی برای اغلب مردم شهرستان از جمله کشاورزان، شکارچیان ، کودکان و نوجوانان و ...است. خوردن برف و شکر در زمستان ها باب بود و خوردن آن را نشانه سلامتی و تداوم آن می دانستند. در بالای بلندی ها نیز کندن چاله هایی به ارتفاع یک تا دومتر به نام "ورف چال" برای ذخیره نزولات جوی جهت تابستان ها در باغات و جنگل های تحت پوشش دامداران  توسط گالش ها نیز انجام می شد.

در دامنه کوه سه برادر (سه برارگِه رجه) در محلی به نام سَه بُن در کناره رودخانه یخچال طبیعی وجود دارد که در تابستانها از آن یخ تهیه می شود تا خنکی بخش نوشابه ها و آب میوه ها جهت فروش به گردشگران و مسافران جواهرده باشد. با آمدن برق به این روستا کم کم این سنت نیز به فراموشی سپرده شده است .


آیین سنتی ورف چال

در برخی از شهرهای مازندران جهت اهمیت دادن به ریزش نزولات جوی و ذخیره آنها آیین سنتی برف چال (ورف چال) نیز با قدمت کمتر از 1500 سال انجام می شود.

برف چال كه در گويش مازندراني وَرفِ چال varf-e cal خوانده مي شود به لحاظ واژه شناسي به معناي «گودال برف» است .

آيين برف چال ريشه تاريخي و مذهبي دارد و پیشینه این مراسم به دوره آل بویه ، در طبرستان ، باز می گردد. رسم برف چال از رسم هايي است كه زمان اجراي آن بستگي به زيست طبيعي وجو آب و هوايي و وجود برف در منطقه دارد.

بنيان اعتقادي وپشتوانه مذهبي رسم برف چال را به كرامات سيد حسن ولي عارف وزاهد قرن نهم هجري نسبت مي دهند. گفته مي شود وي از طريق 16 نيا به امام حسن عسگري(ع) ارتباط دارد.

بقیه مطالب در آدرس ذیل

http://club.solhvadosti.org/Default.aspx?PID=59



نوشته شده توسط محمد ولی تکاسی  | لینک ثابت |

وارِش=نزولات جوی شنبه نوزدهم فروردین 1391 9:40

(منبع: گبل و دیلم (فرهنگ)http://khurtav.blogfa.com


در استان گیلان:

وارسنچیئن (نزولات آسمانی)

وارش، کولاک : باران معمولی

راک : باران تندی که سریع قطع شود (معادل رگبار در فارسی)

شی : باران ریز و ادامه دار- شبنم

رَدش : بارانی که به صورت مورب می بارد

چورش : بارانی که از مه می بارد

لا : باران بسیار شدید و ادامه دار (کنایه از سیل)

تگر : تگرگ

ورف : برف معمولی

ورف شتل ، شتل : برف همراه با باران ( در طالقان "شلاب" گویند )

ورف خؤره : برف ریز شبیه به پودر رختشویی که برف معمولی را ذوب می کند.

دَلوس،دؤلوس : برف آبداری که روی زمین نمی نشیند.

در شهرستان رامسر

وارِش = وَرِسِن=ریزش نزولات جوی

وارش، کولاک =کُلاک: باران معمولی

راگ : باران تندی که سریع قطع شود (معادل رگبار در فارسی) بیشتر در فصل بهار است.

شی : تِرمی =حرکت ابر در سطح زمین

(تر تِرمی: همراه با رطوبت زیاد و خشک ترمی همراه با رطوبت کم)

مَزری : بارانی که به صورت مورب می بارد و همراه با باد تند به صورت می خورد و احساس سوزن زدن به گونه ایجاد می شود.

آسمان کین لوکا دَکِت: باران بسیار شدید و ادامه دار (کنایه از سیل)

تَگَر : تگرگ

ورف چام =هوا توش دارِه(توشَه بَسَّه)= هوا خیلی سرد شده و هنگام آمدن برف است

وَرف : برف معمولی

وَرف شتل ، شتل : برف همراه با باران ( در طالقان "شلاب" گویند )

ورف سی : هجوم بهمن و سرمای زیاد از طرف کوه به دشت

هوا یخ بَکِتِه: ریزش شبنم و یخ زدن میوه و شاخه درختان در شب قبل

شال مار عروسی: ریزش همزمان باران همراه با آفتاب



نوشته شده توسط محمد ولی تکاسی  | لینک ثابت |

شِمِه عید مُوارک یکشنبه بیست و هشتم اسفند 1390 9:40
عید شما مبارک    صد سال بِه  از این سال ها 
(هرچند که می چُم آو نُخواره)


دِبار، مُردوم خوشِته عیدَرِِه آدابی دَشتِن، دست و پایَه حینا نیانِبان ، پنجکِ گرما شونوبان،مُرغانِه جنگ، عید دیدنی و پول عیدی وِِچِن.کَسَنِ هَمرَه شاد بان.

عید میجال ، سال تحویل موقع همه دست به دعا بونوبان.خوشتِه سلامتی یَرِه ، همساده، تمام فک و فامیلِ رَه دعا کُردِن.

خدا بدارِه ، خدا بِدارِه، برکت ویشتَرا با، مال و مِنال ویشتَرا با. بعضی ها یِه خونِ کولَه نِدارِن(فرزند ندارند) تا وی هَمرَه عید بوکونِن.سیزده بِدَر بَشون به صحرا.

 امَّه مردوم هَندَه دُو دُو کانِن.دل شاد نِیَن. دنیا خیلی به دُوسِن  نِیَه . بَن تی سر طالع چی داَرِه  هونو بهتره از خدا بخواه.

خدایا هرچی مریضی یَه، هرچی درد و بِلایَه از همه ما دورا کُن.هرچی خاطرخوایَه، دل دوستِ شانِ به هم برسان.

به حق هرچی قشنگ کیجایَه همه بوگین الهی آمین.
نوشته شده توسط محمد ولی تکاسی  | لینک ثابت |

دکتر: عزیزم چُ تَرِه ، تو خا ککِ مُثان واز کُردِه!

دکتر: عزیم چطور شدی؟ تو که مثل کک می پریدی!

 

مریض: آقای دکتر مردَرِم، دِ می نفس جار نیَنِه

مریض: آقای دکتر دارم می میرم، دیگر نفس من بالا نمی آید

 

دکتر: بعد از معاینه کامل ،  تِرِه هِچی نِیَه، یِه کم سرما بُخواردِه  سوتِپ  بیاردِه! چَرِه زودتر نِمه؟

دکتر: بعد از معاینه کامل، تو هیچ چیزت نیست. کمی سرما خوردی، خلط ها راه گلویت را بسته اند و سینه ات خِس خِس می کند. چرا زودتر نیامدی؟

 

مریض: خدایا، خداوندا ای مار لَه مو دَرشُِه بی!

مریض: خدایا ، خداوندا این بار من از زیربار بیماری در می رفتم !

 

دکتر: چیَه هَلِه جوانِه، آرزو دارِه؟

دکتر: چه خبر شده. هنوز جوان هستی و آرزو داری؟

 

مریض: نَه، مو خَنِم امسال پنجکِ گرما بَگِنِم، عید دیدنی مرغانه جنگ و ...

مریض: نه. من می خواهم به آبگرم قبل از تحویل سال بروم. عید دیدنی، جنگ تخم مرغ و .....

 

دکتر: وَرِس تو مِرِجی سالمتره، شیر و ماست محلی بُخوارده آدِمِه، زو خوبا بونِه.

دکتر: بلند شو. تو از من سالمتر هستی، شیر و ماست محلی خورده ای، خیلی زود خوب می شوی.

 

مریض: خدایا مِرِه مُحتاج شِل خِه نیسَه(شل خمیر نساء) نوکون

مریض: خدا یا من را محتاج نساء که کارهایش را به آهستگی انجام می دهد نکن.

 

گفت شما باشد، لطف خدا.

 

توضیح:

1-     شل خِه نیسَه: خانمی به نام نساء که کارهایش را به کندی و سستی تمام انجام می داد طوری که طاقت فرد طاق می شد(آدمِ  دق دِسَر دَنِه= طاقت آدم طاق می شود= کاسه صبر لبریز می گردد.)

2-     پنجک گَرما: در رامسر قدیم رسم براین بود که جهت زدودن پلیدی ها و رفع درد از بدن در سال آیند ه در مدت پنجک تبری (پنج روز مانده به تحویل سال )به آبگرم معدنی می رفتند تا سالم بمانند.

نوشته شده توسط محمد ولی تکاسی  | لینک ثابت |

منبع: وب سایت درباریان

در ١۵۰ کیلومتری غرب شهر کرمانشاه و در قلب کوه های دالاهو، در منطقه ای که آن را ریژاو می خوانند روستایی دور افتاده ،  کوچک و بسیار زیبا  با نام زرده وجود دارد که در دل خود رازی شگفت آور را پنهان نموده است  و آن سخن گفتن مردم آن به زبان پهلوی ساسانی می باشد
روستای زرده  از یک سو به کوهی صخره ای تکیه داده است  و از سویی دیگر به " دیوار ستبر یزدگرد"  و " قلعه ی عظیم ساسانی"  محدود می گردد. جمعیت آن تنها۴۵۰ تن است و در میان آن همه روستا در آن منطقه،تنها اهالی این روستا می توانند به زبان کهن سخن بگویند واین خود بر شگفتگی ناظران می افزاید.
از فراز کوه بلند ِ صخره ای، در آن جا که مقبره ی بابا یادگار قرار دارد و در میان انبوهی از درختان سرو ِ کهن سال، آب چشمه ای خروشان و زلال  به سمت روستای زرده  جاریست که در کنار آن به هر ایرانی میهن دوست احساسی عجیب همراه با دل تنگی از آن زبان و تاریخ کهن  دست می دهد.

نوشته شده توسط محمد ولی تکاسی  | لینک ثابت |

خانه لَت به سَر = خانه ای با پوشش تخته چوبی یکشنبه چهاردهم اسفند 1390 7:58

در معماری سنتی خانه های جواهرده و ییلاقات اشکور با استفاده از گل و سنگ و چوب خانه هایی را اغلب در دوطبقه می ساختند که طبقه زیرین جایگاه احشام برای فصل زمستان بود و از طبقه بالا برای آنها علوفه می ریختند چون ارتفاع برف گاهی تا نصف خانه ها می رسید. از طرفی پوشش سقف آنها از تخته های پهنی به عرض 30 و طول 40 سانتیمترو ضخامت 1تا 2 سانتیمتر به نام" لَت "مفروش می شد که با شیب مناسب حدود 10 تا 15 درجه روی هم قرار می گرفتند تا آب باران و برف را به سمت بیرون هدایت نمایند. به دلیل عدم وجود میخ فولادی روی تخته ها را با سنگ سنگین می کردند تا در جای خود محکم شده و باد نتواند آنها را جابجا نماید.هنوز هم تعداد زیادی از این خانه های لَت به سر در جواهرده و ییلاقات اشکور وجود دارد که مورد توجه و بازدید گردشگران  قرار می گیرد.

نوشته شده توسط محمد ولی تکاسی  | لینک ثابت |

پَئر: پسر جان وَرِس سِردی یَه بِیَر بَنِه اَمه گَتِه پَرتقال دار سَر  یِه کم پَرتقال بِچین!

پدر: بلند شو و نردبان را بیاور و بر روی درخت پرتقال بزرگ ما گذاشته و کمی پرتقال بچین!

 

پسر: خا شونِم

پسر: چشم می روم.

 

مار: امشوب اَمِه کیجایَه رِه خواستگار هَمَدَرِه  وَچه بَجِنب

مادر: امشب برای دخترمان خواستگار می آید پسر بجنب

 

پسر: داماد می رفیق با مو درس نخواندم وکتم کاسب کار اون درس بخوانده

پسر: داماد رفیق من بود من درس نخواندم و کاسب کار شدم ولی او درس خواند.

 

پَئر: مو تِرِه چندی گوتِم وَچِه درس بخوان تی دَس تی جیب دل بُشو محتاج نامرد نباشی

پدر: من چقدر به تو گفتم پسر درس بخوان دست خودت تو جیب خودت برود و محتاج نامرد نشوی

 

مار: تی وچه درس بخواندی بی تی کار کشاورزی یَه کی بوکونِه!

مادر: بچه ات اگر درس خوانده بود کار کشاورزی تو را چه کسی انجام می داد

 

پَئر: مگر اَمِه داماد کار کشاورزی نوکورده با خوشته درسم بخوانده

پدر: مگر داماد ما کار کشاورزی نمی کرد درس خودش را هم خواند.

 

پسر: مو درس خواندن زیاد دوس نداشتِم

پسر:من درس خواندن را زیاد دوست نداشتم.

 

پَئر: لااقل یِه حرفه یا صنعتی یاد گیتِه دو فردای دیگر تِرِه کار هَمَه

پدر: لااقل یک حرفه یا صنعتی را یاد می گرفتی تا در فردا به دردت می خورد.

 

مار: آدم خوشته زندگی دل بی برنامه باشه عاقبتش همینه

مادر: آدم در زندگی خودش بدون برنامه باشد عاقبتش همین است.

 

پَئر: بله آدم یِه لنگه واز باشِه، خود رأی باشِه، گردن شَق باشِه همیشه سر در گریبانِه  بهتر از این نوبونِه!

پدر: بله آدم خوشگذران و بی برنامه ، خود رای باشد و به حرف کسی گوش  ندهد همیشه ناراحت و افسرده است، بهتر از این نمی شود.

 

پسر: ولی الآن زن بابُردِم، خانه دارِم، زندگی دَرِم اَلَن دِ  خوشتره خوشته آینده بچه هایَه رِه برنامه دارم، بیکار  نَسَّم.

پسر: ولی الان زن گرفتم، خانه دارم، زندگی دارم.الان برای خودم برای آینده بچه های  خودم برنامه دارم، بیکار نیستم

نوشته شده توسط محمد ولی تکاسی  | لینک ثابت |

طایفه جولا خیل در جواهرده چهارشنبه بیست و ششم بهمن 1390 11:38

این طایفه نظیر لولی ها و یا لولوبی ها از سمت لرستان و آذربایجان ایران به این منطقه آمدند که اجدادشان از مهاجرین منطقه سیبری است. جولا ها مردمانی پرتلاش، خود جوش و کمی شر هستند و زبانی گیلکی مخصوص به خود دارند. جو لاها معمولا سر سازش با هیچ گروه دیگری را ندارند. در جواهرده محله ای بزرگ را به خود اختصاص داده اند (مرکز جواهرده) . اغلب به کارهای نجاری، صنایع دستی و ... اشتغال دارند. 

پهلوان تقی جولا


ادامه مطلب
نوشته شده توسط محمد ولی تکاسی  | لینک ثابت |

افسانه سیاه گالش در رامسر شنبه پانزدهم بهمن 1390 8:6

افسانه ها، قصه های خیال انگیز درباره موجودات خیالی اند که ازاندیشه ، اعتقاد ، آرزو، رنج ،ترس ، امید وناشناخته های زندگی انسانها شکل می پذیرند . این‌روایات شکل ساده ای دارند وبه شرح‌ وقایعی می پردازند که نبرد میان خیر و شر، مرگ وزندگی وسرانجام پیروزی خوبی بر بدی است اين رویدادها چنان درکنارهم قرارمی گیرند که قهرمان به کمک عوامل غیرطبیعی به پیروزی برسد . شخصیت های افسانه ای ازنظرظاهرورفتاربه موجودات عادی شبیه هستند اما توانایی هایی دارند که درموجودات عادی دیده نمی شود ضمن آنکه همیشه یک اتفاق دورازتصورآنها رابه ایده آل می رساند .
درمنابع اسطوره های ایرانی " گئوش " gaus " ایزد نگهبان وسرپرست چهارپایان مفید و دام های موجود در جنگل و کوهستان است . دراوستا ، ایزدی دیگرنیزبنام " درواسپ drrasp " نیزاین وظیفه رادارد ، باتوجه به سپردن نگا هبانی رمگان دراوستا به ایزد گئوش (گاو ) ودرواسپ ( اسب )  درمی یابیم  که درکنارگاو  باجایگاه مقدس، اسب نیزدرنزد ایرانیان ازاهمیت زیادی برخوردار است .

  ای درواسپ  ! ای نیک ! ای تواناترین !

مرااین کامیابی ارزانی ده که آفریدگان مزدا را کله بپرورم؛که آفریدگان مزدا را جاودانگی بخشم ...

که گرسنگی وتشنگی راازآفریدگان مزدا د وربدارم؛ که ناتوانی پیری ومرگ راازآفریدگان مزدا دوربدارم ؛ که بادگرم وباد سردراهزارسال ازآفریدگان مزدا دور بدارم .

درواسپ توانایی مزدا آفریده اشون پناه بخش – که خواستارزورنیازکننده وبه آیین پیشکش آورنده راکامروا کند – اوراکامیابی بخشید .

                                                              گئوس یشت – کرده دوم – بند 11،10،9

سيـاگـالـش (نماد حمايت ‌از دام)

   سیاگالش رخساره ای از شبان خدایان عهد دور است . که به مرورزمان رخساره وچهره ای انسانی یافته است . سیاگالش درباوردامداران ازچهارپایانی چون گاو و گوزن نگهبانی ومحافظت می کند .  به عبارتی سیاگالش نگهبان چهارپایان ازسختی ، بیماری ومرگ است واین خویشکاری یاکارکرد باخویشکاری شبان – خدایان یونانی وایرانی همگون است .

 هردام ومال چوپانی تلف شود نشانه آن است که سیاگالش ازوی روی گردانده است وهرگاه برشمارمال و رمه های چوپان افزوده شود ، آن رانشانه مهروتوجه سیاگالش می دانند .

صادق هدایت درکتاب نیرنگستان به این امر اشاره می کند " معروف است که روز  جمعه بازار، سیاگالش به شکل پیرمردی آمده وکره می فروشد . هرکس ازکره اوبخرد هرگزتمام نمی شود وپیوسته آن کره  ری (بركت)  می کند ولی به محض اینکه به کسی ابرازبکند که کره او ری می کند ،  یا مال سیاگالش  است ، فوراً دبه کره او خشک می شود *. "

سیاگالش ازسوی دیگرازقدرت دگرسانی برخورداراست، این از توانایی خدایان اسطوره ای است . سیاگالش می تواند خود رابه رخساره چوپانان درآورد ووظیفه حفاظت ونگهبانی ازرمه رابه جای آورد. این خویشکاری با خویشکاری شبان ـ خدایان اسطوره بسیارهمگون است .


در هر دین و مذهبی توجه به فردی که نجات دهنده و حل کننده مشکلات لاینحل مردم بوده و برای همه قشرهای جامعه آزادی را رقم می زند وجود دارد که معمولا از آن به نام سوشیانت یا هدف غایی و نهایی جهان و منجی عالم بشریت یاد می شود.

اسطوره سياگالش در رامسر

در باورها و مسلک گالش ها (کاس سی ها  یعنی قوم ساکن در کوهستان و با شغل دامداری و کشاورزی) نیز فردی در کوهها وجود دارد که از طایفه از ما بهتران بوده و در وقت سختی و مشقت به داد گالش ها می رسد.

به نظر برخی از اقوام ساکن در روستاهای رانکوه و توابع لاهیجان سیاه گالش جنی هست که صاحب و مالک گوزنها وآهوهای وحشی جنگلها می باشد. ولی در منطقه رامسر و حومه سرگالش به شکل انسانی است که غمخوار گالش هاست و راهنمای آنها جهت یافتن مسیرهای صعب العلاج کوهستانی در دل کوه ها و دره ها خصوصا در ایام وجود مه غلیظ در این مناطق است. سرگالش دارای قدرت ماوراء الطبیعه بوده ولی از آن جهت خدمت به انسانها استفاده می نماید. داستان نگهداری د و بچه و گاوها و گوساله ها در یک زمان نه چندان کوتاه بعد از بارش برف زمستانی توسط یکی از گالش هایی که از ییلاق به جلگه آمده بود و در عوض این کمک گاونر سیاه رنگی را به سیاه گالش هدیه داد و نعره این گاو نر (اصطلاح گیلکی گرانِه) هنوزهم گهگاهی در جنگل طنین انداز می شود زبانزد گالش های مناطق کوهستانی اشکورات و ییلاقات رامسر است . همچنین سیاه گالش کسی است که از زندگی همه گالش ها با خبر است. سرگالش ها و سلِر ها(کسی که مسئول لبنیات و تولید فرآورده های شیری گالش ها در گاوسراها و گوسفند سراها است) همه او را دوست دارند و از طریق راههای مختلف از طریق او راه درست زندگی را می یابند.

"عشق گالش ها به اسطوره سیاه گالش وصف ناکردنی و بسیار ستودنی است".

منبع:

1- رحیمیان، ع. 1390. از سخت سر تا رامسر

2- وبلاگ رانکوه

3- وبلاگ تردید (نگار نادری). http://negarnaderi.blogfa.com

منابعی برای مطالعه بیشتر:

 ـ سجاد پور، فرزانه. فسون فسانه. تهران ، انتشارات سپیده سحر، 1378

ـ دکتر تسلیمی، علی. گذر از جهان افسانه. رشت، انتشارات چوبک، 1381

ـ بتلهایم، برونو.افسون افسانه ها. ترجمه اختر شریعت زاده. تهران، انتشارات سروش، 1381

ـ حسن زاده، علیرضا. افسانه زندگان. تهران، انتشارات بقعه و مرکز بازشناسی اسلام و ایران، 1381. جلد1

ـ بشرا، محمد. دد و دام. رشت، انتشارات طاعتی، 1383

ـ دوستخواه، جلیل. اوستا. تهران، انتشارات مروارید، 1384

نوشته شده توسط محمد ولی تکاسی  | لینک ثابت |

از گذشته های دور راه و راه هموار یکی از مزیت های هر منطقه و محله برای توسعه و کسب تجارت به حساب می آمد. در قدیم در دهستان تنهیجان با محوریت سخت سر و در مناطق اشکورات و جواهرده تجارت رونق زیادی داشت که با همکاری تجار رودباری و قزوینی خشکبار-نمک-صنایع دستی و ... به سخت سر آورده شده و در مقابل گندم ، وسایل آهنگری و شکار-نمد و ....صادر می شد. با از بین رفتن نقشه احداث راه از طریق جواهرده به اشکورات این حلقه ارتباطی گسسته شد و مفقود گردید. حال با احداث بزرگراه تهران-شمال و جاده قزوین-الموت-تنکابن شاید بتوان نسبت به صادرات محصولاتی چون مرکبات- گردو وفندق و گیاهان دارویی همچون گل گاوزبان اقدام نمود و کمکی به اقتصاد خانواده های زحمت کش کشاورز در این مناطق  کرد و از طرفی دیگر زیرساخت های لازم برای جذب گردشگران داخلی و خارجی را فراهم نمود.


ادامه مطلب
نوشته شده توسط محمد ولی تکاسی  | لینک ثابت |

میشتی آقا دورو = دروغ مشتی آقایی شنبه هشتم بهمن 1390 9:18
مشتی آقا(آقای مشهد رفته)

نام فردی است اهل لمتر که دروغ های شاخدار زیادی را به مناسبتهای گوناگون در محافل و مجالس می گفت. از آن دروغ هایی که

با باربند لاخُند گرد نَِیَنِه باا طناب باربندنمودن اسب نمی توان آن را جمع نمود).

ایشان بسیار بذله گو بود و حرف دلش را با مزاح و شوخی بیان می نمود.

گر شما هم مطالبی را از ایشان از زبان پدربزرگ و مادر بزرگ های خود به یاد دارید می توانید برایمان ارسال فرمایید تا با نام خودتان در این تارنما قرار گیرد."

با تشکر

محمد ولی تکاسی

mwtokasi@yahoo.com


1- هرکی جار بوشا د جیر نیانِه هوتو جات تَر شونو

هر کسی بالا رفت دیگر پایین نمی آید همانطور بالاتر می رود.

2- رامسر دل تمساح ّبِدی یَن

در داخل رامسر تمساح دیدند.

3- ایشان هرچی گونِن عمل کانِن!

اینها هرچه گفتند عمل کردند!

خرسه زمین زه

به قدری قدرت داشت که خرس را بر زمین می کوفت

اب پندامه کرد کبودی دریا من زد

آب جمع می شد و به وسط کبودی  دریا  می زد.


دیبار هی کویه خد پوچا وچکنبام

در گذشته ها این کوه را مثل گربه بالا می رفتم

با تشکر از رعیت ( .نام.................)

و ......

نوشته شده توسط محمد ولی تکاسی  | لینک ثابت |