جواهرده =جوارده - (جواهری در ده) یکشنبه هشتم آبان 1390 12:34

     

لباس محلی-آبشار راشمه دره(بین راه جواهرده)- مشتی تقی سرباز بی ادعای اکوتوریسم 

  http://i4.tinypic.com/4yhi2ra.jpg

   

مسجد آدینه (دزگی مزگتی)

اذان مسجد آدینه(علی کیایی=مشتی رمضان)

"اینجا محل عبور فرشتگان است آب و هوا را آلوده نکنیم  "

   

 Javaherdeh Waterfall - آبشار جواهردهIran - Mazandaran _ RamsarIran - Mazandaran _ Ramsarطبیعت سبز ، جاده گرمابدشت رودسر ميان آفتاب هاي هميشه زيبائي تو لنگري ست  - جاده گرمابدشت رودسر  :METFog and JungleGhoo Laek  دریاچه قومرجان لات ++ Marjanlat++ 1جواهر دشت ، قاسم آباد  Javaher Dasht-Ghasem Abad  بر فراز ابرهاdream road- جاده رویایی برگ سبزیست تحفه درویش تقدیم به استاد گرامی جناب آقای کلهرچشمه دمكشJavaher dasht- Clouds BeachJavaherdeh 3pamchal - Flower - Inhabitant bough - رویش گل پامچال بر روی تنه درختIs it possible to lie down on this bed?Javaherdeh road 14جواهرده -javaherdehIran - Mazandaran _ RamsarIran - Mazandaran _ RamsarMountainsDream road - Javaherdeh - جاده رامسر - جواهردهدریای ابرها - جواهر دشت ، قاسم آباد  Javaher Dasht-Ghasem Abad - Sea of cloudsJavaher dashtForest Road, North of IranRock, North of IranFog and ForestAbove the Clouds .. Javaher dasht..Foggy Valley , North of IranJavaherdeh road 3پریشانی يالِ بلندِ اسبان جواهردشت در همنشینی عطر دلاویز و خوشرنگ گل های سماموس تا دوردست منظرهSarvalatJavaherdeh road 7Javaherdeh road 4Javaherdeh road 11 

"توقّع ما از جواهرده بیش از یک روستای هدف گردشگری است"

http://dc694.4shared.com/img/r4Ulp0Oj/s3/1413fa1bfb8/Picture_455.jpg

"اگر روزی خورشید از میان جواهرده طلوع نمود شک نکنید چون اینجا بهشت ایران است"

http://www.tabnak.ir/files/fa/news/1387/5/3/13338_538.jpg

   

http://media.farsnews.com/media/Uploaded/Files/Images/1392/04/17/13920417000389_PhotoL.jpg

 

متل جواهر

(مدیریت سیده زهرا بنی هاشمیان)

 http://dc614.4shared.com/img/CpazXGZcce/s7/14728c09318/___.jpg?async&rand=0.5596066537778023

 


http://dc402.4shared.com/img/mBM2iMZN/s3/1413fa1ac30/Picture_452.jpg

http://img.maxpix.ir/Painting-2.jpg

علیرضا:جواهرده را دوست دارم همراه خاطرات زیبایی از ابعلی و سرخه تله

و ... جاودانه باشی.ممنون از وبلاگت.

 
نوشته شده توسط محمد ولی تکاسی  | لینک ثابت |

کوزه گر محله دوشنبه هفتم مهر 1393 9:41
کوزه گر محله(خُمَر محله) یکی از محله های قدیمی شهرستان رامسر است که نزدیک چشمه آب عمومی در منطقه کتالم قرار دارد. اهالی این محله بیشتر از مناطق ییلاقی نظیر جیرکوه بوده و با نام های خانوادگی خمیری، کوزه گر و ... هستند. هنوز آثار کارگاه های کوزه گری در این منطقه و در جیرکوه به طور کامل از میان نرفته است.مردم کوزه گر محله نیز در گذشته به ییلاق جواهرده و یا جیرکوه کوچ می کردند و در آنجا به حرفه ی آبا و اجدادی خود می پرداختند. شکل7- کوزه ماست ساخته دست کوزه گران رامسری http://www.mamipic.com/image-0C9A_4F2E6A2E.jpg با توسعه شهرنشینی و تخریب خانه های گلی و قدیمی لوازم و ظروف آشپزخانه گلی نظیر کَچه دان(جا قاشقی)، گَمِج(دیگ گِلی )، پیاله گِلی و غیره جای خودشان را با محصولات متنوّع صناعی و یا وسایل پر زرق و برق وارداتی از کشورهای دیگر عوض کرده اند. جای خوشبختی است که هنوز کوزه های ماست (ماس گُلِه)، خمیر گُلِه(کوزه بادکش گذاشتن)، چَل گُلِه (کوزه قرمه گوشت)، کَلا و دوشان(تُغار بزرگ گِلی برای ذخیره ماست و کره گیری)و وسایل دیگر نظیر نمککار(به شکل یک تَشت کوچک گِلی برای ساییدن گردو، برنج و غیره با یک سنگ گرد به نام سَر سِنگ ) هنوز در برخی از روستاها وجود دارند و مورد استفاده افراد محلی قرار می گیرند ولی دیگر به سبک و سیاق قدیمی ترها ساخته نمی شوند.
نوشته شده توسط محمد ولی تکاسی  | لینک ثابت |

انواع گب در لهجه گیلکی رامسری دوشنبه هفتم مهر 1393 9:27
1- سرد گپ یعنی کسی از روی ناامیدی و کم ارزش گذاشتن به مخاطب می گوید و به طور کلی از روی حسادت و غرض ورزی و ... است. 2- کَل گپ = هَدِری گَپ حرفهای بیهوده و بی ارزش جهت گذراندن اوقات فراغت نظیر واژه هِچ مِچه(چیستان) و غیره در انجمن های دوستانه 3- کالِ گپ یعنی سخن نپخته و نسنجیده است.در گذشته بزرگترها به کوچکترها نصیحت می کردند: حرف بِجاو بَزِن حرف را اول بجو و بعد حرف را از دهان خارج کن یعنی اول حرف را مزه مزه کن و چند بار تا نوک زبانت بیاور بعد اگر خوب بود آن را بگو. 4- درشت گپ = لُغُز گوی کسی که حرفهای درشت و از روی بی احترامی به مخاطب می گوید. شاید هم چیزی در دلش نباشد ولی منظور بدی از حرفهایش در دل شنونده مُتبادر می شود. یه گب زنه آدم درد کانِه حرفی می زند که قلب انسان می رنجد. یه گب بزه شیش ماه بنیشتم! یه گب بزه شیش ماه کین نشین بابام! 5-داغ نترس گپ یعنی رعیت بدون ترس از داغ شدن توسط ارباب و خان حرفی را بزند و یا سخنی از روی شجاعت بر ضد ارباب خود بگوید. 6-کتِاری گپ =پامنقلی گپ حرفی که فقط برای چانه گرم شدن و فریفتن افراد است و جنبه عملی زیادی ندارد. این روزها این طور گپ زدن مرسوم شده است. 7- ناچاری گپ=دل ونرسَنِه گپ حرفی علیرغم میل باطنی و از روی ناچاری گفته شود. 8- گپ در هَردن از زیر زبان کسی حرفی را بیرون کشیدن. گفتن حرفی بعد از رنجیده شدن یا زیر سوال بردن فرد که می گوید : مِرِه گب دَر نِیَر: من را به حرف نیاور- نگذار تا بگویم. 9- گپ، گپ هَرِه زبانزدی است عامیانه یعنی که حرف حرف می آورد. چون هرچیزی را بکشی بالاخره جایی تمام می شود ولی حرف را هرچه ادامه بدهی بازهم ادامه می یابد و پایانی ندارد.(به دور از جان خانم ها که کم حرفی را جهت پیشرفت خود بر هر کاری ترجیح می دهند). 10- رِنده گپ= پهلوانی گپ حرفی که از روی زیرکی و هشیاری گفته شده باشد. 11- لَج گپ = لج گاو گب(نیاز به ویرایش دارد). حرف زیاد و یا سخن های کم ارزش و بدون اندیشه که مثل گاو در حال نشخوار کردن فقط چانه ها بالا و پایین می روند و چیزی از تویش برای مخاطب در نمی آید. زبانزدی است که می گوید: می سَر وَکِتِه اَسّانِه گَمِج یعنی سر من از شنیدن حرف زیاد گیج می رود.
نوشته شده توسط محمد ولی تکاسی  | لینک ثابت |

برای بسیاری از ایرانیان و جهانیان شگفت است که بدانند هنوز هم یادگارهایی از زبان پهلوی ساسانی که بن مایه و ریشه ی زبان پارسی امروزی است ، در شهری از ایران زمین روان است و مردمان آن سرزمین به زبان کهن نیاکان خود سخن می گویند ! وزوان شهری است از توابع میمه که در ۱۰۰ کیلومتری شمال اصفهان در مسیر جاده ارتباطی اصفهان-تهران قرار دارد. از لحاظ تقسیمات کشوری تابع شهرستان شاهین‌شهر و میمه و بخش میمه است و به فاصله سه کیلومتری مرکز بخش که شهر میمه است واقع شده‌است. مردم اين منطقه تا حدودي در فرهنگ و تمدن هماهنگي دارند و به زباني سخن مي گويند كه خود شاخه اي از زبان پهلوي ساساني و پارسيك جنوبي است و محققين و پژوهشگران نيز سمنان و بخش هايي از كاشان و اصفهان را از يادگار هاي زبان پهلوي (پارتى) مي دانند پيش از زمان پيدايش در زمان ساسانيان زبان مردم ايران زبان پارسيك يا پهلوي ساساني بوده و اين لهجه اي از زبان پهلوي اشكاني به شمار مي‌رفت كه در جنوب ايران رواج داشت. لذا پيش از اسلام چون اين سرزمين به استان فارس نزديكتر بوده بنابراين به همان لهجه پهلوي اشكاني سخن مي راندند و مي توان گويش كنوني مردم اين سامان را بازمانده ي زبان پارسيك يا پهلو ي ساساني دانست. سیاری از واژگان مستعمل در این گویش با زبان های باستانی ایران مشابهت هایی دارد که نشان از انشعاب این گویش از زبان های باستانی رایج در خاور میانه و وسعت تاریخ آن دارد و می تواند خود دلیلی بر اثبات غنای تاریخی شهر وزوان باشد. آروس: (ãrüs) این واژه به معنی عروس است. این واژه از ریشه اوستایی اَرِزَ به معنی سپید است که به معنای آراسته و زیبا نیز به کار می رود. کووَه: (küa) به معنای سگ است و با واژه سِپاکو یا اِسپَکو که در زبان مادها نام سگ ماده است، هم پیوند است. کیَه: (kiya) در این گویش به معنای خانه است و هم ریشه با کَتِه در اوستایی و کَتَی یا کَتَک در پهلوی اشکانی. هُشکَه: (huška) به معنای خشک و همان هُشکَه در زبان های پارسی باستان و اوستایی است. هاما: (hãmã) ضمیر اول شخص جمع ما است و دگرگون شده واژه hãmã در پارسی میانه است. وَس: (was) بس. و همانند was در زبان پارسی میانه است. هِندَه: (hendah) هستند. هم پیوند با tidah در پارسی باستان است. جَن: (jan) زن. هم پیوند با jani در زبان اوستایی است. وارون: (vãrün) باران. هم ریشه با vãrãn در زبان پهلوی و هم پیوند با واژه وارونا خدای آسمان بیکران، از خدایان گهن نژاد آریاست. آرت: (ãrt) آرد. هم پیوند با واژه artak در زبان پهلوی است. اِور: (ewr) ابر. هم ریشه با واژه awr در زبان پهلوی است. واج: (vãj) صدا زدن و سخن گفتن. همانند واج در زبان پهلوی و واچ در زبان اوستایی است. اِستِرَه: (sterah) ستاره. هم ریشه با stãrak در زبان پهلوی است و هم پیوند با زبان های هند و اروپایی، هم ریشه باstãr در زبان انگلیسی است. گُرد (gord) بزرگ. هم ریشه با gouru در زبان اوستایی به معنی بزرگ و سنگین. دوم (doum) صورت. هم ریشه با daiman در اوستایی به معنی صورت و رخساره. توجه: زبان گیلکی مردم سخت سر نیز بازمانده زبان دبیره دربار ساسانی است که با پهلوی اشکانی تفاوت هایی دارد(نگارنده). بن مایه های نوشتار : نوشتار گویش پهلوی ساسانی - نگارش : حسين بهاري ورزنه نوشتار گویش وزوان - نگارش : سيدرضا حسيني پور - تارنگار : http://vaz-van.blogfa.com
نوشته شده توسط محمد ولی تکاسی  | لینک ثابت |

آو لَک= کنار آب دوشنبه بیست و چهارم شهریور 1393 8:14

http://farsiup.com/images/t3yef2vvp11flzksy33q.jpg

در زمان های گذشته مردم سخت سر  امکان تهیه چاه فاضلاب و تهیه دستشویی در کنار منازل خود را به جهت رعایت بهداشت نداشتند. لذا جهت رفع اجابت مزاج خود به کنار رودخانه ها و نهرهای جاری رفته و در آنجا قضای حاجت می نمودند. از این رو برای کلمه دستشویی از اصطلاح گیلکی "آو لَک" استفاده می شد. همچنین چون خانه های قدیمی فاقد حمام بهداشتی به شکل امروزین بودند. محلی به شکل چاهی کوچک  و دارای عرض کمتر از 50 تا 60 سانتیمتر از جنس سنگ و یا ملاط سیمانی در کنار منازل خود ساخته می شد که به آن ("سَر شوران"=یعنی محل شستن سر و صورت) می گفتند و هنوز هم در برخی از  روستاهای ییلاقی وجود دارند. کَم کَم با گذشت زمان  با ایجاد سقفی حلبی یا پوشیده از تخته هایی به طول 40 سانتیمتر و به عرض 30 تا 35 سانتیمتر که توسط کَچه تاش ها(چو تراش ها) تراشیده می شد و به نام  لَت (لَت پوش)  خوانده می شد محل "سَر شوران" به بیرون از منزل برده شد و  با تعبیه سنگ توالت به صورت یک پارچه تراشیده شده از سنگ واژه" سَر شوران" با تلطیف آوایی تبدیل به " سَر شِنان" گردید. واژه "توالت" فرنگی بوده و امروزه جانشین واژه های گیلکی فوق شده است.

نوشته شده توسط محمد ولی تکاسی  | لینک ثابت |

جلوه هایی کهن از دیار سخت سر چهارشنبه پنجم شهریور 1393 13:55

تاریخ رامسر سرشار از ناگفته هاست. در زمان گذشته با مهاجرت اقوام و تیره های مختلف از مردم کشور به منطقه سخت سر قدیم به دلایل مختلف سیاسی- اجتماعی -اقتصادی  و اجرای طرح های خرد و کلان دولتی در گذر زمان چهره طبیعی و معماری منطقه دگرگون شد. زندگی مردم این دیار با مشتی سنگ و ملات و آهن محصور شده و دیگر از آن نعمات طبیعی کمتر بهره برداری  می شود. چند صباحی را در مناطق ییلاقی و اشکورات با طبیعت دمساز شده و بقیه عمر را به دست روزمره گی می سپارند. ساختمانهای چندطبقه و بر سبک و سیاق معماری جدید بیشتر بر اساس سلیقه شخصی بنا شده و با روند روبه گسترش شهرنشینی و سازه های موافق با پدیده های نوین شهرسازی  میانه ای ندارند.

دیگر حفظ آثار باستانی همچون بخشی از جاده شاه عباسی- کندوج- کوگاه(که گاه)- تلینبار(محل پرورش کرم ابریشم)- بُج خانه(محل دود دادن برنج)- خرمن سَرا- آب دنگ و پا دنگ- دوشاب پاچی و ده ها نمونه از کارهای مربوط به زندگی روزمره این دیار در گذشته همچون جشن های برداشت محصول و مراسم سنتی عروس گیشی و غیره  رو به فراموشی سپرده شده و در حال ازبین رفتن است.

لذا از کلیه همشهری های دلسوز و  سایر علاقمندان دعوت می شود چنانچه مطالبی در این زمینه دارند به همراه عکس های مربوطه از طریق ای میل برای ما ارسال فرمایند تا جهت ماندگار شدن و ثبت در کتاب"جلوه هایی کهن از دیار  سخت سر" با نام خود ارسال کننده ثبت شود.

نوشته شده توسط محمد ولی تکاسی  | لینک ثابت |

کشتی گیله مردی(کشتی روخانه ای= پالوان کشتی) سه شنبه بیست و هشتم مرداد 1393 10:24

http://www.chaboksar.com/images/chaboksar/javaherdasht/18704542225073576885.jpg

کشتی گیله مردی  در اکراسر(جنت رودبار رامسر) 23/05/1393

بقیه در ادامه مطلب


ادامه مطلب
نوشته شده توسط محمد ولی تکاسی  | لینک ثابت |

عکس و مکث دوشنبه بیستم مرداد 1393 19:14

http://upload.sarzaminblog.org/upload/me8e_1108232100295wiu.jpg

هر طوری که دستانتان بالا می رود دعایشان کنید:

قدمأ-درمأ-قلمأ و .....

نوشته شده توسط محمد ولی تکاسی  | لینک ثابت |

گوسفند دوخوان پنجشنبه شانزدهم مرداد 1393 11:17

http://ramsar-shorabakhsh.com/imageupload/98693860_IMG_8566.JPG

دكتر اميراشرف آريانپور در كتاب گيلان مي‌نويسد: اين گنجينه‌ي غني فرهنگ موسيقي بر خلاف بسياري از مناطق ايران از وحدت سبك برخوردار نيست، به اين معنا كه نقاط مختلف گيلان چه از نظر تنوع آوازها و چه از لحاظ خصوصيات ملودي و ريتم از سبك‌هاي متفاوتي برخوردارند و اين تفاوت سبك به خصوص بين موسيقي مردم تالش با موسيقي محلي منطقه‌ي ديلمان، اسپيلي و ساير نواحي گيلان به چشم مي‌خورد.

ازجمله مهمترين موسيقي‌هاي بومي و آوازهاي محلي گيلان كه تا كنون باقي مانده‌اند مي‌توان به خره، كشتي مقام، عروس بران، وزرا جنگ، پهلوي خواني و بجارسري اشاره كرد.
گوسفند دوخوان، آبكناري، زرد مليچك و شرفشاهي نيز از ديگر موسيقي‌هاي محلي گيلاني هستند.

گوسفند دوخوان به سبک و سیاق آواز دشتی بوده و با سوز دل دامپروران و چوپانان همراه است.

با توجه به مقاله مرحوم عبداله ملت پرست، نام و مشخصات برخي از موسيقي هاي بومي و آوازهاي محلي گيلان را مي آوريم:

1- خره: نام آهنگي است که به عنوان خرلنگ معروف است.

2- کشتي مقام: با سرنا و نقاره و مراسم کشتي محلي اجرا مي شود.

3- عروس بران: هر مرحله جشن عروسي موسيقي ويژه خود را دارد.

4- ورزا جنگ: در مايه ابوعطا و دشتي از مقام شور است و در جنگ گاوهاي نر به کار مي رود.

5- پهلوي خواني: دوبيتي گيلاني است که در هنگام چيدن برگ چاي خواند مي شود.

6- بجارسري: ترانه هايي است که وقت کار در شاليزار خوانده مي شود.

7- گلن کشي: اين قطعه به صورت در آمد آواز دشتي در مناطق کوهستان اجرا مي گردد.

8- گوسفند دوخوان (فراخواندن گوسفند): اين آهنگ از نظر کيفيت ملوديک و ساختار موسيقي با استفاده از فواصل گوناگون گام شور ترکيب بسيار زيبايي يافته است و جمله بندي موسيقي آن با توجه به فضاي فولکلوريک فوق العاده متنوع است.

9- آبکناري: نوعي آواز در آمد دشتي است.

10- زرد مليجک (گنجشک زرد): يکي از آشناترين آوازهاي بومي گيلان است که به همت استاد صبا به گنجينه موسيقي ملي ايران افزوده شده است.

11- شرفشاهي: چهار دانه هاي شرفشاه از عرفا و شعراي معروف قرن هفتم گيلان که در دستگاه شور خوانده مي شود.

قطعات و ملودی های قاسم آبادی – اشکوری – زرد ملیجه – گلنکشی – لیلی ماری – گوسفند دوخوان – محمودبیگ – شوندی – مجسمه – برم بران – شرفشاهی – پشت کوهی – آبکناری و غیره از آواهای بومی گیلان هستند که با سازهای محلی بویژه نی و سرنا اجرا می شوند و کلام ندارند. البته رنگهایی نیز در این منطقه جا باز کرده اند که بعضی ها مربوط به این استان نمی شود.غیر از گوسفند دوخوان، زرد ملیجه، قاسم آبادی، شرفشاهی، پشت کوهی و آبکناری، بقیه آن ها یعنی محمود بیک، شوندی، مجسمه، اشکوری، گلنکشی، برم بران و لیلی ماری در موسیقی سنتی ایران به ثبت نرسیده اند و اگر اینها نت نشود زمانی دیگر حتی از این گوشه های اصیل خطه سرسبز گیلان نشانی هم نمی ماند.(چگنی زاده،1392).

گوسفند دوخوان(ابوالحسن صبا)

http://beeptunes.com/track/3448743

 

گوسفند دوخوان

http://www.persianpersia.com/artandculture/adetails.php?articleid=14676&parentid=2&catid=23

 

نوشته شده توسط محمد ولی تکاسی  | لینک ثابت |

1-تو اونجایی مو اینجا حافظم نیست         مگر مُلک شما یک کاغذم نیست

تو اینجا و من آنجا هستم و حفاظت و حامی ندارم  مگر در سرزمین شما یک کاغذ هم وجود ندارد

قلمدان دَس بگیر کاغذه بنویس             زودتر مِرِه هَدِه دل طاقتم نیست.

قلم به دست بگیر و کاغذ را بنویس        زودتر برایم بفرست که در دل طاقتی ندارم

 

2-تو اونجایی مو اینجا بی قرارِم            صبر و طاقت تو دارِه مُو ندارِم

تو انجا و من اینجا هستم و بی قرارم      صبر و طاقت تو را ندارم

قلمدان دس بگیر کاغذه بنویس            مگر شهر شما یک کاغذم نیست

قلم و قلمدان را به دست گرفته و کاغذ را بنویس  مگر در شهر شما یک کاغذ هم وجود ندارد.

 

3-چند وقت پیش امه محل عروسی با                همه جار سرخ گل سَر بکشی با

چند وقت پیش محله ماعروسی بود               گل سرخ در همه جا سبز شده بود(احتمالا شقایق)

هرکی خو دلخوایَه نابُرده ناجِه دارِه             هرکی خو دلخوایَه بابُردِه پادشایَه

هرکس به دلخواه خود نرسید آرزو دارد         هرکسی به داخواه خود رسید پادشاه است

 

4-مو خا تی اَرمان بامُردم                        همه شوب بِمَم تی بالِ سر بُخواتِم

من که از داغ فراقت از شدت غصه مردم    همه شب می آمدم و روی دست تو می خوابیدم

تی مار مِرِه یِه پَئه وَتِه فوخاتِه                 نمی دانم گناه مو چی با کوجو وروتِم!!

مادرت من را با چوب دنبال کرد              نمی دانم گناه من چه بود و به کجا فرار کرده ام!!

 

5-کیجا جان داکُردِه کَتان جامِه                  نوردَنِ شوب بِمَه مَردِگِه خانِه

دختر جان جامه کتان پوشیده ای               در شب ماه کامل به خانه شوهر آمدی

کیجا جان نگیر تو بیخودی بهانِه            ایجِه تا آو لَک هِزار سُخانِه

دختر جان تو الکی بهانه گیری نکن         از اینجا تا کنار آب(رودخانه) مردم هزار حرف می زنند.

 

دل من و دل من و دل من       تی هر دوبال واکن تی هر دو بال منزل من

تی هر دو بالِ واکُن تا من بُخوابِم       دیگر ناجَه نُمانِه بر دل من

و ....

نوشته شده توسط محمد ولی تکاسی  | لینک ثابت |

رباعی گیلکی رامسری دوشنبه سیزدهم مرداد 1393 14:2

http://static.cloob.com//public/user_data/album_photo/1989/5964160-b.jpg

چند وقت پیش اَمه محل عروسی با                همه جار سرخ گل سَر بکشی با

چند وقت پیش محله ماعروسی بود               گل سرخ در همه جا سبز شده بود(احتمالا شقایق)

هرکی خو دلخوایَه نابُرده ناجِه دارِه             هرکی خو دلخوایَه بابُردِه پادشایَه

هرکس به دلخواه خود نرسید آرزو دارد         هرکسی به داخواه خود رسید پادشاه است

نوشته شده توسط محمد ولی تکاسی  | لینک ثابت |

کِه گا= کوگا(koga) یکشنبه دوازدهم مرداد 1393 12:47

کِه گا= کوگا(koga) در اصل از ترکیب دو کلمه" کِه"  و "گا" تشکیل شده است:

1- "کِه و یا کو" به معنای کوچک و یا "ک تصغیر" است و معنی مکان کوچک را نیز می دهد.

2-"گا" نیز در زبان گیلکی به صورت پسوند آخر کلمات و بیشتر برای نام مکان به کار می رود نظیر "سِراگا" به معنی محل نگهداری گوسفند و گاو."خاتُن گا" به معنی جایی برای خوابیدن و غیره.

پس می توان معنای تحت الفظی "کِه گا و یا کوگا" را به عنوان محلی کوچک برای زندگی دانست که افراد ساکن  به آن تعلّق خاطری نیز دارند.


http://images2.persianblog.ir/466000_97EW29T7.jpg

در گذشته مردم سخت سر برای در امان ماندن از گزند گرمای تابستان و سرمای طاقت فرسای زمستان نسبت به احداث خانه هایی کوچک اقدام می کردند. این خانه ها عموما در دو طبقه  با درب هایی کوچکتر از قامت یک انسان بالغ ،سقف های چوبی(لَت به سر) و دیوارهای کاهگلی به همراه مصالح ارزان قیمت نظیر چوب های جنگلی به شکل دارورجن (نر و ماده و یا دو به دو موازی هم  و نصب  دیوارهای چوبی به شکل مورّب با پوشش کاهگل ) و بستن الوارهای سقف به همدیگر با کمک پوست درختان به نام "شَت" و یا میخ های چوبی محکم به طول کمتر از 20 سانتیمتر  به جای میخ های فولادی امروز محل آسایش و استراحت آنها به حساب می آمد.

افرادی که همراه دام ها به ییلاق و قشلاق می رفتند به دلیل بارندگی زیاد در جلگه ها پوشش پشت بام ها را از حَلَب و در مناطق کوهستانی و ییلاقی پوشش بام ها را از لَت(تخته ای  به ابعاد تقریبی 2*25*40 سانتیمتر ) و از جنس چوب بادوام درختان جنگلی انتخاب می نمودند که با گذاشتن سنگ بر روی آنها مانع از پرتاب شدن آنها از پشت بام توسط نیروی باد می شدند. این خانه ها که به خانه های زگالی نیز معروف هستند هنوز در مناطق ییلاقی و اشکورات رامسر به چشم می خورند.نخستین هتل جواهرده رامسر به نام هتل گِل در تنگدره جواهرده در نزدیکی آبعلی توسط  جعفر قلی امیری  در سال 1342 به عنوان رستوران و سپس در سال 1348 هتل گِل راه اندازی شد. این ساختمان در دو طبقه ساخته شده و تمامی مصالح به کار رفته در این هتل همان مصالح بومی از گل و چوب و با سقف شیروانی حلبی است. در حقیقت هتل گل، هتل زگالیZegali  است. در استان گیلان پوشش سقف خانه ها اغلب از ساقه های بلند برنج(شالی) بعد از خرمن کوبی و با شیب تند 30 درجه ای توسط شالیکاران  استفاده می شد که در غرب گیلان و تالش به آن بارگه(و یا بارگا) گفته می شود.

http://shanderman20.ir/wp-content/uploads/2014/06/%D8%AE%D8%A7%D9%86%D9%87-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%B3%D9%86%D8%AA%DB%8C-%D8%AA%D8%A7%D9%84%D8%B4-1-400x300.png

http://arq.ir/wp-content/uploads/2013/11/3577.jpg

 

 

http://i1.trekearth.com/photos/5376/javaherdeh19.jpg

عکس: الهام حسامیان(جواهرده رامسر)

منابع مورد استفاده:

1- خانه های شیکیلی گیلان

 http://www.sid.ir/fa/VEWSSID/J_pdf/53313852509.pdf

2- بررسی مصالح مصرفی در خانه های سنتی اقلیم معتدل و مرطوب (بخش غرب گیلان، مناطق تالش نشین)

http://shanderman20.ir/?p=262

2-کتاب " رامسر در آینه گردشگری" تالیف نگارنده

نوشته شده توسط محمد ولی تکاسی  | لینک ثابت |

لباس محلی گیلان جمعه دهم مرداد 1393 10:57

http://www.tishineh.com/tour/Pictures/Item/37/1091.jpg

وَل وَلِه راه شونوم تا زرگر لاتِه

زرگر کیجا بِدَم ما دانه هپاتِه

وی وینه قلما و وی توک نِباته

قربان خدا بوشوم ما چو جور بُساختِه

نوشته شده توسط محمد ولی تکاسی  | لینک ثابت |

عکس و مکث جمعه دهم مرداد 1393 10:45

لباس محلی گیلان

 

نوشته شده توسط محمد ولی تکاسی  | لینک ثابت |

معرفی تعدادی از پوشاک زنان و مردان سخت سر جمعه بیست و هفتم تیر 1393 11:41

http://dc614.4shared.com/img/NrbQXX3sce/s7/14728b76b58/13920417000425_PhotoL1.jpg?async&rand=0.6868618431191628

به اعتقاد کارشناسان، پوشاک بارزترین سمبل فرهنگی، مهمّترین و مشخص ترین مظهر قومی و سریع الانتقال ترین نشانه فرهنگی است که به سرعت تحت تأثیر پدیده های فرهنگ پذیری در میان جوامع گوناگون انسانی قرار می گیرد. حتی عده ای را عقیده بر آن است که استیلای فرهنگی و سلطه پذیری در وهله اول از طریق انتقال پوشاک صورت می گیرد و حتی می توان با تغییر پوشاک یک جامعه، نوع معیشت و شیوه تولید آنها را نیز دچار دگرگونی کرد و تغییرات و تحولاتی در ساختار زندگی اجتماعی آن جامعه به وجود آورد مثل تغییر پوشاک تحمیلی از سوی رضاخان در ایران و کمال آتاتورک در ترکیه.در دوران کشف حجاب توسط رضاخان، زنان روستایی رامسری (سخت سر) که برای فروش محصولات و لبنیات و خرید مایتحاج زندگی به شهر می­آمدند مجبور بودند روسری از سر برداشته و تمام موهای خود را در زیر لَچِک و یا کلاهی پنهان نمایند. بعد از دور شدن از محیط شهری دوباره کلاه از سر برداشته و از پوشش سنتّی و محلی خود استفاده می نمودند[1].

بقیه در ادامه مطلب



[1] - ترانه گیلکی رامسری:  گرما سر شهره دِ نِگَرَم بازار- ایسبی شِلار گِردِ زَنِن روزی سی زِنّار

ترجمه: سر محوطه آب گرم سر شهر است ولی من دیگر در آنجا بازار نمی گیرم- ماموران با شلوارهای سفید آنجا هستند که روزی سی تازیانه می زنند.

 


ادامه مطلب
نوشته شده توسط محمد ولی تکاسی  | لینک ثابت |

نی و سُرنا چهارشنبه بیست و پنجم تیر 1393 13:39

http://media.farsnews.com/media/Uploaded/Files/Images/1391/06/30/13910630130334484_PhotoL.jpg

 در پرتو انوار طلایی رنگ خورشید  با نگاهی به پهندشت آسمان زیبای کوهستان های سرسبز البرز و  وسعت دریای آبی خزر  نظاره گر طبیعت زیبای درون مردمان این دیار نیز باشیم. طبیعت زیبای شمال همراه با نغمه پرندگان و انجام امور کشاورزی و کار منجر به ایجاد حس طبیعت دوستی و سازگاری با آن در مردم شمال کشور شده است. روح ساده و اندیشه پاک مردمان این دیار در قالب ترانه های محلی ، آوازهای سنتّی و اجرای مقامات موسیقی به همراه سازهای محلّی برگی دیگر از خاطرات گذشته را رقم می زند . نی (لَلِه ) و قطعات سُرنا از چوب تهیه می شوند و چون سرشت انسان از خاک است لذا با هرچه از اوست پیوندی ناگسستنی می یابد. نوای نی چون از دل بر می خیزد لاجرم بر دل و جان  می نشیند و نوای سُرنا نیز یادآور برگزاری مراسم کشتی پهلوانی، عروسی ها و جشن های آیینی و سنّتی در بین اقوام ساکن در این دیار است .

غفلت بیشتر از این  در مورد هنرمندان گیلکی زبان  درخور و شایسته نیست. ثبت آیین سنتی کَرنا نوازی ، برگزاری چند جشن و تهیه چند سی دی مهم است ولی جامع و کافی نبوده  و هنرمندان زنده دیار ما بیشتر از پیش نیازمند توجه جدی و پیگیری جمع آوری آثار ارزشمندشان توسط مسئولین محترم و علاقمندان به فرهنگ و هنر می باشند.


ادامه مطلب
نوشته شده توسط محمد ولی تکاسی  | لینک ثابت |

زورِک شنبه بیست و یکم تیر 1393 10:33

http://dc614.4shared.com/img/Hr_hwnpmba/s7/14728b684e0/zorek.jpg?async&rand=0.0876089408972538

عکس: محمد ولی تکاسی

*زورِک(به اشتباه نام زرودک را بر روی تابلوی راهنمای آن نوشتند)

زوریک در جنوب شرقی سلمل و بالاتر از مُدکوه(مادکوه) و در مسیر جواهرده واقع است. دارای قبرستان قدیمی و بقعه­ ای است که دو امامزاده به نامهای سید فضل و سید فاضل(از فرزندان امام موسی کاظم(ع) در آن جا دارای مقبره هستند. البته شماری از شهدای نهضت جنگل (میرزا کوچک خان جنگلی) که برخی شمار آنان را هشت تن گفته ­اند، در آن جا مدفون هستند. ایشان در مبارزه علیه قزاق­های روسی و نظامیان رضا شاه پهلوی شهید شدند.امروزه با گسترش ساخت و سازها به سبک معماری جدید و افزایش سکنه آن پذیرای مهمانان و گردشگران در بخش گردشگری مذهبی نیز می باشد .

نوشته شده توسط محمد ولی تکاسی  | لینک ثابت |

 

http://www.mediafire.com/imgbnc.php/3df351592ecb18103d9b1982d478c83f4g.jpg

تهیه: محمد ولی تکاسی

باستان شناسان بر این باورند که قبل از ورود آریایی­ها(مادها و پارت ها) در کناره ساحلی دریای خزر اقوام بومی ذیل می­زیسته­ اند:

v     «تپوری­ها» در بخش­های کوهستانی . 

v     کاسی­ها(یا وَرَن)(شامل دو گروه کاس­بی­ها که قوم گیل(گیلانی) را تشکیل دادند و گروه کاس­سی­ها­ی دامدار که از کوهها به جلگه ها نیز مهاجرت می­نمودند) بودند.

v     «آماردها » نیز کوهستان نشین بوده و بیشتر گالش­ها[1] از این قوم بودند.

v     بابرها (بَبَرها) در بابل و بابلسر امروزی و بریش­ها(با ریشه درخت به اشتباه نشود) در کتالم و جواردیه در سخت سر قدیم، ساکنین بومی کناره دریای خزر و کوه­ها را تشکیل می­دادند.

 بعدها تپورها از کوههای شرقی البرز  به دشت آمده و جایگزین آماردها  شدند که در بخش­های جلگه­ای استان مازندران(شهرهای ساحلی و غیرساحلی) ساکن شدند.

 

قبل از میلاد

برخی از اقوام کاسی ها ازچند هزار سال قبل از میلاد از راه کناره ساحلی دریای خزر از قفقاز به طرف جلگه های ساحل دریای خزر مهاجرت کردند. اقوام کاسی ها را بر دو گروه کاس بی ها (کشاورزان که بعدها برنجکاران به نام گل، گلای یا گیل معروف شدند) و کاس سی ها (دامدارانی که با آغاز برف و یخبندان از کوهستان به نواحی جلگه ای کوچ می کردند) تقسیم نمودند. کاس بی هایی که در مناطق کوهستانی به کشت جو می پرداختند کوسانی(کوهستانی) می نامیدند.

گفته می شود «گیل» ها نیز در بخش­های ساحلی و «دیلمیان» در بخش­های کوهستانی استان گیلان(رودبار و...) سُکنی داشتند. بالاخره اینکه، «تالوش»­ها(تالش­ ها) همان قومی هستند که یونانیان از آنان با نام "کادوسیان" نام می­برند و شاید با  شهر و گویش گالش ­ها ارتباطی داشته ­اند. آمُل مخفف آمارد است و سرزمین آمارد از سواحل سفیدرود تا نور را شامل می شد.



[1] -گالش ها: همراه با چوب ازگیل(کونوس کَچَک)، داس(خَجِرِه نوک تیز)، کولَر و شولا(لباس از جنس نمد و پشم)، چُموش و قُلاب سنگ  افراد دامداری بودند که بیشتر به کوهستانی معروف بودند.


ادامه مطلب
نوشته شده توسط محمد ولی تکاسی  | لینک ثابت |

دخمه شنبه چهاردهم تیر 1393 13:46

 در آیین زرتشت آتش و آب و خاک مقدس هستند اگر جسد را مدفون کنند خاک را آلوده ساخته‌اند و اگر در آب غرق کنند آب را ناپاک نموده‌اند و اگر در آتش بسوزانند با آلوده ساختن این فروغ آسمانی بزرگترین معاصی صورت گرفته‌است.به عقیده ی پیروان مزدیسنا باید جسد را در دسترس مرغان و جانوران لاشه‌خور قرار داد و یا بالای برج های خاموشی یا دخمه در معرض نابودی گذاشت.

http://www.aftab.ir/news/2008/feb/27/images/d440e4af3795e6064570e6b6c190b95e.jpg

واژه دخمه
واژه دخمه در فرهنگستان‌هاي مختلف معاني متعددي همچون گورخانه گبران، سردابه‌ي مردگان ، خانه زير زمين براي مردگان، گور و گورستان زرتشتيان را دارد. دخمه سردابه اي که جسد مردگان را در آنجا نهند. سردابه مردگان . (برهان ). سرداب براي مرده . خانه يا سردابه که اموات در آن نهند. مقبره . اطاق زيرزميني که براي دفن ميت بکار رود. ناووس . (حاشيه برهان قاطع). آن ته خانه که کفار عجم مردگان را در آن نگاه ميداشتند. (غياث ). کلمه دخمه در اوستا دَخْم َ و در پهلوي دَخْمَک بمعني داغگاه است يعني محلي که مردگان را مي سوزانندچه ريشه اين کلمه (د گ)سوزانيدن است و کلمه «داغ »از همين ماده است،دخمه محلي است که زرتشتيان از دير باز تا حدود چهل سال پيش، اموات خود را طبق اصول، فرهنگ و آداب و سنن مذهبي خود و طي انجام مراسم ويژه در آن مي‌نهادند تا طعمه کرکس‌هاي کوه‌هاي اطراف شوند.
وسط فضاي ميان تهي دخمه چاهي وجود دارد که به "استودان" معروف است و استخوان‌هاي به جاي مانده از اجساد را داخل آن مي‌ريختند و روی آن آهک و گوگرد می ریزند تا بسوزد و خاکستر شود و سپس به وسیلۀ باران به چهار چاهی که اطراف چاه اصلی است برود . پس از مدتي و طي مراسمي خاص، محوطه داخل دخمه جارو و ضد عفوني مي‌شد و بار ديگر دخمه مذکور مورد استفاده قرار مي‌گرفت. در حقيقت محوطه داخلي دخمه‌ها مانند گورستاني بود که چندين بار از آن استفاده مي‌شد.

گور دخمه اشکانی

گوردخمه‌ها سرپوش دارند و اجساد به حالت نشسته(چمباتمه) قرار گرفته اند.به همراه این اجساد ظروف سفالی و اشیا زینتی چون گردنبند عقیق، دانه های گردنبند از جنس سنگ صابون و صدف نیز به دست آمده‌ است. معمولا حیوانات، همسر و یا وسایل متوفی را نیز همراه او دفن می نمودند.

http://www.zekavatmand.com/wp-content/uploads/2013/02/517_5.jpg

در  شهرستان رامسر و ییلاقات اطراف آن از کاوش های غیراصولی توسط غارتگران فرهنگ این دیار از درون  دخمه های بازمانده از قبرستان های قدیمی اشکانی و گورهای دو طبقه و  زرتشتی(گبر گور) در حیاط مسجد آدینه جواهرده و کوههای اطراف آن  مربوط به مردم ساکن در سخت سر قدیم وجود دارند . تاکنون ظروف نقره، مسکوکات طلا و نقره ، لوازم و ابزار کشاورزی و کوزه های سفالی زیادی از این گورها به دست آمده است. در محاورات مردم رامسر به جای تنگ و تاریک و یا خیلی کم نور و با رطوبت زیاد نیز "دخمه" گفته می شود.

منابع مورد استفاده:

1- http://www.daneshju.ir/forum/sitemap/t-30764.html

2- کتاب در حال ویرایش"رامسر در آینه گردشگری" اثر نگارنده

نوشته شده توسط محمد ولی تکاسی  | لینک ثابت |

عکس و مکث شنبه چهاردهم تیر 1393 12:19

نوشته شده توسط محمد ولی تکاسی  | لینک ثابت |

عکس و مکث شنبه چهاردهم تیر 1393 12:17

http://dl.topnaz.com/2012/08/91-01-129.jpg

 

نوشته شده توسط محمد ولی تکاسی  | لینک ثابت |

توجه: "هر گونه حق برداشت، تکثیر و چاپ  فقط با اجازه مؤلف امکان پذیر است"

(راهنمای راه مسافران و گردشگران جواهرده رامسر)

وبلاگ جواهرده رامسر مکانی دیدنی و خاطره انگیز

http:\\javaherdeh.blogfa.com

الف) از راه رودخانه

1-فاته خانی شر-پسه رولات-کلالُم-نرنا-پوسه لسه-حسن نیشکه-سُمسه کش-لرگ په-ترنگ پشت-لتره کش-ترامه گه دشت- کافر گولو-کُل سم-اژده لم-تولئن چال- تیجه میر-بابُران(چشمه آب  خروم پشته اوه)- دوشان کو ایلتاسره چوتک بازه رش- فیلیک دم- پوداره سر(جیری میدان) -  جوردی.

2-راه مخصوص مردم گاورمک از راه پوله راه

گاورمک-شرکت جهان-لوکه چهر- سیم- لم سره- خشکه حالگه پشت- ترنگ پشت-لتره کش-ترامه گه دشت- کافر گولو-کُل سم-اژده لم-تولئن چال- تیجه میر-بابُران- دوشان کو ایلتاسره چوتک بازه رش- فیلیک دم- پوداره سر(جیری میدان) - جوردی(جواهرده).

 3- مسیرهای فرعی

اردئه بن-چوکاسره پشته-تمیجان کری(بامسی)- نیسه لم شاداره چکه- راشمه دره(آبشار بین راه جواهرده) بارجه لم چکه لم ایسپه تاشه کرسنگ دیار چاکه دشت- زه لم تولیگه چال ایس پرک چوشمه آوه کش

 ب) از راه کوه (رجه راه)

1-تَلاکین-کُنِه پُتَک- پُتَک دوراگه سر(دوراگه سه) -  پسه رو- زیارتگه سوسه- گل برده گه رابن- پُتَکه روخانه- پُتک(تازه پتک)-

2-توبن وجره گه بن- دوراگه سر- پسه رو- زیارتگه سوسه- گل برده گه رابن- پُتَکه روخانه- پُتک(تازه پتک)-

3-تلاکین- کُنِه پتک- تازه پتک-چشته کو- ول اوهگه سه- زمی گه سه-جورحلگام پشته- سکته سه- به هاله- تیرانی-آهین پُچان- سرگله (سرخه گله چاک)-پلنگ بوته مالگه-سیه تول- دوتر مارگردان- تُساکله سره- خریزانه بن-وازوازانه تنگه-بارگا (جیر بارگا،کنه بارگا)-جور بارگا(تازه بارگا)- هسی هاله- چاله سه- گل ورگنه-تاشه گوش-سرپشته-دوهاله خانی-داردچین لاکه-یه هاله خانی-چینی کوه-بی خدا کش سیرسی-کلجاره گه دشت-جور جیرکوه-کینوره دره-سلمله پولو-پشتوسو- سلمل(محل استخر بزرگ آب)- اسله سه جوردی(جواهرده).

پ) جاده آسفالته از رامسر

1-رامسر- لات محله(سوآورو لات خ شهید بهشتی) اشکنوکوه- من لات- آب معدن ،  ( جاده انحرافی به طرف واچکلایه نزدیک کشتارگاه سابق قبل از پل) بامسی- - باد کُنِه سِه - ولگام لَم( محل گیاه پیچک)- دُرمُد- راشمه دره(آبشار بین راه جواهرده)-زرودک( زوره)- جیرکوه- سَلمَل-فیل دم(فیلیک دم)(دریاچه قو)-  جوردی (چشمه آب علی و ابتدای جواهرده ).

 منابع مورد استفاده: 1-غدیری،جلیل-1386- فرهنگ گویش محلی رامسری(دوسویه)-انتشارات راه ابریشم. 2- آقای کریم محتشم کریمی.   3- محمد ولی تکاسی

http://dc625.4shared.com/img/KH1l2zLC/s3/11eed250cf8/_______.JPG

http://dc121.4shared.com/img/80198581/38f2788e/dehestans__marakez_Ramsar.JPG?sizeM=3

 توجه: یکی از پارامترهای سفر مسئولانه به دل جاذبه های طبیعت حفظ درختان، نریختن زباله در طبیعت و احترام به فرهنگ بومی اهالی آن منطقه است. پس در این مسیر حتی الامکان سعی کنیم که آرامش محیط روستایی را بر هم نزنیم. مسیرهایی را انتخاب کنید که کمتر از قلب روستا بگذرید.یادمان باشد که احترام به فرهنگ و اعتقادات مردم محلی باعث می شود که رابطه میهمان و میزبان و تعامل بین  آنها همواره برقرار بماند.اگر لباس پوشیدن ما، نحوه رفتار ما در جهت بی احترامی به شئونات مردم منطقه باشد آنها را دچار     بی اعتمادی به گردشگر کرده و کم کم فاصله عمیقی ایجاد می کند(س.م).

 جواهرده (رزرو ویلا و سوئیت)  http://ramsarjavahrde.blogfa.com

نوشته شده توسط محمد ولی تکاسی  | لینک ثابت |

یِه گُل= یک گل چهارشنبه چهارم تیر 1393 10:33

عکس یِه گل

http://dc697.4shared.com/img/1sL-n_yQce/s7/146d19cf518/images.jpeg?async&rand=0.40011505219979016

عکس: سوسن فلکی مقدم

تجربه از دیروز، استفاده از امروز، امید به فردا

از افراد قدیمی در جواهرده رامسر که از آنها خاطرات زیادی در ذهن و قلب مردم محلی باقی مانده است آقای یِه گل (با قاطر معروفش) هنوز در قید حیات است. افرادی دیگر نظیر محمد علی (ممدلی بوف) و عبدالله(عَبدُل) و یزدان(با رادیوی معروفش) و .... به دیار باقی شتافتند. خدایشان رحمت کُناد.

نوشته شده توسط محمد ولی تکاسی  | لینک ثابت |

کوزه بادکشی = خمیر گولِه سه شنبه بیستم خرداد 1393 14:37
  

http://shiateb.com/UserFiles/%D8%A8%D8%A7%D8%AF%DA%A9%D8%B412.jpg

بادکش گذاشتن بر قسمتی از بدن جهت رفع کوفتگی عضلانی و درمان برخی از بیماریهای صعب العلاج از دیر باز در میان مردم جهان رواج داشته است.در افواه عمومی به این عمل لیوان گذاشتن نیز می گویند و در لهجه گیلکی رامسری به آن "گُلِه گذاشتن = کوزه گذاشتن" گفته می شود که در سخت سر قدیم رسم بود. ابتدا مقداری آرد را با آب به شکل خمیر در آورده و بر محل بادکش گذاری (معمولا در ناحیه پشت افراد ) آن خمیر را پهن می نمایند. سپس با آتش زدن گلوله پارچه ای که قبلا با کمی نفت آغشته شده است به سرعت آن را داخل کوزه ای سفالی به شکل دهانه کوچکتر و ارتفاع کمتری از کوزه ماست است و به آن "خمیر گولِه" گفته می شود  می اندازند.  کوزه را در محل خمیر با کمی فشار  قرار می دهند. اکسیژن موجود در کوزه مصرف می گردد و شعله خاموش می شود.

فشار منفی حاصل در داخل کوزه سبب کشیده شدن عضله پشت و تجمع خون در محل بادکش گذاری می شود. این کار سبب رسانده شدن خون بیشتری به مویرگ های آن محل و انتقال بهتر اکسیژن و همچنین خروج مواد زاید و سمّی از طریق مویرگ ها به داخل سیاهرگ ها می شود. امروزه عمل بادکش گذاری با کمک ظرفهای شیشه ای نظیر لیوان، شیشه مربا و  به صورت علمی تر توسط دستگاه های ساکشن با ظروف پلاستیکی یک بار مصرف و بهداشتی نیز در مراکز حجامت تحت نظر پزشکان دوره دیده انجام می شود که خطرات کمتری را در پی دارد. بعد از گذشتن چند روز آثار بر جای مانده از گذاشتن بادکش بر روی بدن رفع می شود.

انواع بادکش

 

امروزه بادکش را به دو دسته گرم و سرد تقسیم بندی می کنند؛ به این ترتیب که بادکش به شیوه سنّتی را که با استفاده از آتش و لیوان یا کوزه انجام می شود به عنوان بادکش گرم و بادکش از طریق دستگاه های ساکشن دستی یا برقی را به عنوان بادکش سرد می شناسند. بادکش سرد تقریبا معادل بادکش هایی است که در طبّ قدیم و با ابزاری مانند شاخ و با ایجاد مکش از سوی حجّام انجام می شده است. طبق نظر حکما و اطباء و بنابه تجربیات فراوان، پرواضح است که تاثیر بادکش گرم در درمان دردها و بیماری ها بیشتر از بادکش سرد است.

آموزش روش عملی بادکش گذاری

http://shiateb.com/pages/?current=viewdoc&langid=1&sel=1275

فواید بادکش گذاری

http://shiateb.com/Pages/docsSimpleView.aspx?langid=1&sel=1268

 

نوشته شده توسط محمد ولی تکاسی  | لینک ثابت |

ترانه های چاروداری دوشنبه پنجم خرداد 1393 12:53

 

هواي تنكابن تاريك  بابا

Havâye tonkâbon târik bâbâ

مي قاطر زيرالوار باريك بابا

mi qâter zire alvâr bârik bâbâ

الهي بميره صاحب الوار
elâhi bemire sâhebe alvâr

مي قاطر كو بوشو مو بغل يار
mi qâter ku boše mu baqale yâr

یعني: هواي تنكا بن تار يك شده است، قاطر من ز یر (فشار) الوار لاغر شده است، الهي صاحب الوار بمیرد تا قاطر من به كوه برود و من نزد يار خود بروم .

چاروداری:

چارودار یا چاروداران به کسانی گفته می شود که  علاوه بر حمل بار و مسافران از قشلاق به ییلاق در زمان کوچ  به همراه چند قاطر به دل جنگل های مازندران و گیلان رفته و آن دسته از درخت هایی را که از قبل توسط مهندسین جنگل یا اداره جنگل بانی انتخاب و علامت گزاری شده قطع می کرده و بخاطر هموار نبودن مسیر جنگل و کوهستان برای ماشین ها ، الوار را با قاطر از جنگل خارج می کردند که این کار با مشکلات بسیاری همراه بود.

دوبیتی های چاروداری:

(در شهرستان رامسر و ییلاقات اطراف )

 

دشمنان

ستاره آسمان می شمارَم امشوب

بُشو یار بوگو تب دارم امشوب

بُشو یار بوگو نی یَنِم امشوب

تمام دشمنان بیدارِن امشوب

بزن نی زن می دل غم دارِه امشوب

یِه دریا ماتم داره امشوب

شاید یِه کم می دِل آرام بگیره

دوباره زندگی از سر بگیره

 

سَمند قاطر

بهاره بِمَه نوکوردِم چاروداری

سَمَن قاطر بَچِرسِه مُلکِ ساری

سمن قاطر تی پا نال(نَعل) نِدَشتِه

هزاران حیف تی صَحَب یار نِداشتِه

سَمَن قاطر مِرِه خلخال برسان

صُبِه تا چاشت مِرِه می یار برسان

اگر می یار خاتِه وِرِه وَنِرسان

وی جیب دل دَس دُسمالِ مِرِه  برسان

 

مادر و غصه های دلم

مارِه مارِه مِرِه چَرِه بِه چِه بی

غم و غصه می دل دِچه بی

غم و غصه همه مو خورده نوتونِم

به اَجَل به خُودا مو دِ مُردِه نوتونِم

 

سیاه چشم

سیاه چشمه سر چاه می کشی آب

دو گیسان پشت مخمل می خورد تاب

خیال کردی مرا شب می برد خواب

دل من مثل روغن (روغان) می شود آب

 

  منبع:

1- سیری در ترانه های تنکابُن(مصطفی خلعت بری لیماکی)

2- بند پی http://www.bandpay.ir

3- زمزمه های گیل مازی (محمد ولی تکاسی)


ادامه مطلب
نوشته شده توسط محمد ولی تکاسی  | لینک ثابت |

http://p30upload.com/download.php?imgf=1318954153_6zvtpxbpilkxrkhk116q.jpg

پیرمرد: خدایا شکرت. دِبار دو پلَّه یِه واز کوردیم اَلَن یِه پلّه دو تا واز همرَه هم جار شا نوتونیم! "آدم سلوک مار وازنِه"!

پیرمرد: خدایا تو را شکر. در گذشته دو پله را یک جا می پریدیم اما حالا یک پله را با دو جست زدن هم نمی توانیم بالا برویم.پدر آدم در می آید.

 

پیرزن: جوانی قوت تی لنگه دابا    سر پیری تی قوت تی سه لِنگا سَرِه ، هیتَه چَکِن زَنِه!

پیرزن: در جوانی قدرت در پاهایت بود ولی در سر پیری بروی سر و گردنت. هی حرف می زنی!

 

پیرمرد:اُموقع عسل، گوسِند روغان،ّ کال مُرغانه ، چَل  خواردیم. اَمِه اِسیا گَردِسِه امّه الَن اَمِرَه سَمِّه! اطاعت دارِه!

پیرمرد: ان موقع عسل، روغن گوسفند، تخم مرغ خام، قُرمه گوشت می خوردیم.چرخ آسیاب  دستگاه گوارش ما خوب کار می کرد. اما حالا برای ما سم است.باید احتیاط کنیم.

 

پیرزن: اَلَن همیشیک یا کین خشکی دِریم یا خودشِه کین کیلی یَه چنگ دِه دریم! میزان نی یِم! خدایا سر پیری اَمِرِه مختاج اولاد نوکون، دَس هِش چانوکون.

پیرزن: حالا یا یبوست داریم یا بیرون روی! میزان نیستیم! خدایا سر پیری ما را محتاج اولاد و جاخواب نکن.

پیرمرد: همه بوگین الهی آمین.

پیرمرد: همه بگویید الهی آمین.

نتیجه اخلاقی:

سحرگه به راهی يكی پير ديدم
سوی خاك خم گشته از ناتوانی

بگفتم: چه گم كرده‌ ای اندرين راه؟
بگفتا: جوانی، جوانی، جوانـــی

(ملک الشعرای بهار)

 

نوشته شده توسط محمد ولی تکاسی  | لینک ثابت |

http://multimedia.mehrnews.com/Original/1393/02/26/IMG19211749.jpg

نوشته شده توسط محمد ولی تکاسی  | لینک ثابت |


 مشتری: آقا این چَندِه!!

مشتری: آقا قیمت این چقدر است!

 

مغازه دار: " باقلا بُخوار باغِ نَپُرس" اگر خَنِه دِ قیمت نپُرس! نه خوشته وختِه بگیر نه اَمِه وخته.

مغازه دار: " باقلی بخور و از باغش سوال نکن". اگر اگر می خواهی دیگر از قیمت آن سوال نکن. نه وقت خودت را بگیر نه وقت من را.

 

مشتری: خواسِم وی مظنّه می دَس بِیَه! همه قیمت ها سه تا چهار برابر وَکِتِه!

مشتری: می خواستم از قیمت واقعی آن چیزی دستم بیاید. همه قیمت ها سه تا چها برابر شده است!

 

مغازه دار:" د بگذشته اُ موقع ...... ببیشتِه گندم خواردِه"!

مغازه دار: " دیگر گذشت آن وقت ها که ..... گندم برشته می خورد"!

 

مشتری: ای یِه ماه  دِ سر کِلَشِن  وخته نِدِرین. دِ شِمِه روزه! هیتَه مردومِ بدوشین!

مشتری: این یک ماه دیگر وقت سر خاراندن ندارید. دیگر روز سودبردن شما است. همین طور از مردم پول بگیرید!

 

مغازه دار: آها  وَللّّه. ماه دیگر وِشنا بهارِه(سیا بهارِه)1. مغازه دِل "دال پَر نزنِه". اَمرَم یا وَنه دال چُرت بزنیم یا مگس پِرانی بوکونیم!

مغازه دار: اره به خدا. ماه دیگر بهار گرسنگی(بهار سیاه) از راه می رسد. داخل مغازه خلوت می شود. ما هم یا باید مثل کرکس ها چرت بزنیم یا مگس پرانی کنیم!.

 

مشتری: مغازه دار وَنِه خوش اخلاق، خوش لباس و خوشرو و با انصاف باشَه. با مردم راه بِی یَه. نه اینکه توره بدوجَه مردوم مال رِه ! یِ ساله از ای رو وَکَه اُ رو!

مشتری:مغازه دار باید خوش اخلاق، خوش لباس و خوشرو و با انصاف باشد. با مردم راه بیاید. نه اینکه کیسه بزرگ برای جمع آوری مال مردم بدوزد! در طول یکسال از یک وضعیت خیلی بد به یک وضعیت خیلی عالی و غیرمنتظره برسد!

 

مغازه دار: ما نوکر و خدمتگزار مُردمیم! مغازه دِل جنس هر چی نی یَه مالِ شمایَه!(سخت سری سِلا)

مغازه دار: ما نوکر و خدمتگزار مردم هستیم . در داخل مغازه هرجنسی که هست متعلّق به شماست!(تعارف سخت سری)

 

نتیجه اخلاقی:

پیامبر اکرم(ص): "عاقل ترين مردم كسى است كه بيشتر با مردم مدارا  كند".

حضرت علی(ع) : " دوستی با مردم نصف عقل است"

 

 

 

وشنا بهار= سیاه بهار:

در تقویم گیلکی دیلمی و تبری مصادف با فروردین ماه شمسی است و زمانی است که اندوخنه کشاورزان و دامداران به پایان رسیده است. در این ماه به دلیل اتمام اندوخته زمستانی خانواده و عدم وجود چراگاه مناسب کشاورزان مجبور به قرض گرفتن از اربابان و پس دادن آن به صورت سَلَف خری یا دادن چند برابر اصل وجوه دریافتی به آنها می شوند.

 دال: پرنده کرکس

نوشته شده توسط محمد ولی تکاسی  | لینک ثابت |

تئاتر رادیو یی گیلکی(سلامتی) چهارشنبه سی ام بهمن 1392 9:54
زن: برنج آودانِه بوکوردِم مانُش وَکِه. ظهر می جال پُلا با پُچیم، ایمروز سبزی پُلا با ماهی دِریم.

زن: برنج را با آب قاطی کردم تا خیس بخورد. موقع ظهر پلو بپزیم. امروز سبزی پلو با ماهی داریم.

 

مرد: من بدبخت از صبه سَر میلجه نِرِه تا نیماشتِه سگ دو زنم، کار کانِم ، هر کس و ناکس رِه رو بیگَتِم تا یِه وام دِنَه جورا باشَه خوشتِه خانَه گِه سَر بگیرِم عید شوبُ بُشوم خوشته خانه دِل سبزی پلا با ماهی بُخوارِم.

مرد: من بدبخت از صبح زود هنگام تا غروب سگ دو می زنم، کار می کنم. به هر مرد و نامردی رو انداختم تا وام گرفته و سقف و شیروانی خانه ام را تمام کنم. شب عید بروم داخل خانه خودم سبزی پلو با ماهی بخورم.

 

مادر: خدا بزرگه، دل آدمی کوچیکه. یِه کم طیلا و جواهر دَرِم. عید موقع قیمت ها ترقّی کانِه اُشانِ روشَنیم خانَه گَه سَر گَریم. وِرِه خُشکا کانیم.  ناامید شیطانِه مار!.

مادر: خدا بزرگ است. دل انسان کوچک است. کمی طلا و جواهر دارم. موقع عید قیمت ها زیاد می شود آنها را می فروشیم و سقف و شیروانی خانه را می زنیم.آن را تمام می کنیم. مادر ناامید شیطان است!.

 

مرد: خدایا به حق پنج تن سلامتی یَه از ما نِگیر مو دِ دوا و دکتره پول نِدارِم هَدِم ای دکترشانِ ساختمان  چند مَرتبه ای راسا کونِن با قیمت چند برابر بُروشِن.

مرد: خدایا به حق پنج تن سلامتی را از ما نگیر من دیگر پول دارو و دکتر را ندارم بدهم به این دکترها تا ساختمان چند طبقه بسازند و چند برابر قیمت بفروشند.

 

زن: همه خا ایتَه(ایتَر) نی یَن. والله قِباحت دارِه. اگر در زمین یِه فرشته نجات داباشِه اُن هم دکترشانِن ، بی مزد و بی منّت اوّل تِرِه دوشَنِن  بعد هم تِرِه رِسَنِن تنگدره آجان گُلِه وَر!

زن: همه که اینطوری نیستند.به خدا زشت است. اگر در زمین یک فرشته نجات باشد ان هم دکترها هستند. بدون مزد و منت گذاشتن اول جیبت را خالی می کنند بعد هم تو را روانه قبرستان آقاجوان قلی بیگ در تنگدره می کنند.

 

مرد: دکترای زحمت کَش هم دِریم، مُنتهی اُشان آفت شاغوز بگیت دارِه اَلَن دِ خیلی کَما بان!

مرد: دکترهای زحمت کش هم داریم ولی  آفت درخت بلوط گرفتند و الان دیگر خیلی کم شده اند!

 

زن: خدایا مو سه تَه آرزو ویشتَر نِدارِم: اول سِلامتی، دویِّم عمر با لذّت سویِّم الهی مِرِه دست هِش چانوکِن تا شرمنده خوشتِه  اطفال نوباشِم!

زن: خدایا من سه آرزو بیشتر ندارم: اول سلامتی، دوم عمر با لذّت و سوم خدایا من را پیر و ناتوان نکن تا شرمنده بچه های خود نباشم!

 

مرد: به حق هرچی قشنگ کیجایَه همه بوگین الهی آمین.

 

نتیجه اخلاقی:

" قانع بودن و توکل به لطف خداوند در کارها مایه آرامش ، سلامتی جسم و شادابی روح انسان می شود".

نوشته شده توسط محمد ولی تکاسی  | لینک ثابت |

موسیقی غرب مازندران چهارشنبه سی ام بهمن 1392 9:18

منبع: موسیقی غرب مازندران.1374.جهانگیر نصری اشرفی، انجمن موسیقی ایران با اندکی تخلیص

موسیقی غرب مازندران مجموعه آواها و تکّه هایی است که از غرب شهرستان نوشهر تا غرب تنکابن کاربرد داشته و مورد استفاده اهالی است. این موسیقی مانند کلیه موسیقی های مناطق مرزی بین دو فرهنگ موسیقیایی گیلان و مازندران در کشمکش است.


http://delangiz80.com/images/custom/sornaper.jpg

توجه به آواها و نواهایی همچون طالبا، امیری(امیر خوانی)، گهواره سَری، دوشان سری، خرمن سَری(خرمن شری)، کُجوری خوانی، توم سری(یا بیجارسری)، عَروس سَری(عروس باری)، دیلمی، عزیز و نگارخوانی، کاکوئی، سَفوری(صَفورا خوانی)، چاروداری(یا چروداری)، پیربابا خوانی، رابچه خوانی(یا رابچره خوانی)، چینگا(جینگه خوانی)، شول خوانی، تیرماسیزده خوانی که با امیری خوانی (تبری خوانی) همراه است. این موارد حکایت آشکاری از آمیختگی فرهنگ های تبری، گیلی، دیلمانی، اشکوری و طالقانی و سنگسری(یا شهمیرزادی) دارد. این نغمه ها و آواها را همچنین می توان در تکه ها و قطعات سازی همچون وَلگِ سَری، گُوسِند دوخان(چوپانی)، عروس دُمال، سِنگین سِما، ورزا جنگ، پالِوانی(یا پهلوی خوانی)، رَجَز خوانی در کشتی پهلوانی(یا مشتی کُشتی)،و چوبه گَری( یا نجاری همراه با سوت زدن(پوشِه زَئن))  و غیره نیز ملاحظه نمود.

تنوع زیاد موجود در این نغمات و آواها در هنگام برگزاری جشن ها، عزاداری ها و انجام امور مذهبی، هنگام کار کشاورزی در مزارع و باغات و کارهایی نظیر نجّاری، سبد بافی، چادرشب  بافی(یا لاوند بافی) و غیره  نشان از نوعی هماهنگی و ریتم گذاری بین دست و زبان ساکنان این مناطق جهت عملکرد  بهتر و رفع خستگی ها در هنگام کارهای سنگین را دارد.

بخشی از کتاب در حال ویرایش " زمزمه های گیل مازی" تالیف نگارنده

نوشته شده توسط محمد ولی تکاسی  | لینک ثابت |