جواهرده =جوارده - (جواهری در ده) یکشنبه هشتم آبان ۱۳۹۰ 12:34

علیرضا:جواهرده را دوست دارم همراه خاطرات زیبایی از ابعلی و سرخه تله

و ... جاودانه باشی.ممنون از وبلاگت.

وجه تسمیه جواهرده:

این منطقه را که ییلاق مردم سخت سر قدیم بود به دلیل حاصلخیزبودن زمین برای کشت گندم و جو با روش دیم به این نام خوانده بودند و لذا احتمال می رود حاصلخیزی و زرخیزبودن زمین آن وجه تسمیه نامگذاری آن توسط اهالی بومی شده است. برخی وجود گورهای گبری همراه با طلا و سکه های نقره ، حاکم شدن زنی به نام جواهر  و غیره را احتمال می دهند.البته گذر بر نامواژه ها و تلطیف آوایی کلمات در سالهای بعد تاکنون نیز در مورد نامواژه "جواهرده" صدق می نماید که قابل تامل و پژوهش های بیشتری است. 

مسیر دسترسی به جواهرده:

1- مسیر آسفالته جاده جنگلی از  سه راه فلسطین و خیابان شهید بهشتی شهرستان رامسر.

2- مسیر آسفالته جاده هریس(میرزا کوچک خان) و جنگل دالخانی، گَرسماسَر و ...

3- مسیر کوهنوردی(رَجه راه) از کوههای پُتَک،جنگ سَرا، بامسی و .....

4- مسیر رودخانه صفارود(سوآو رود)(روخانه راه) و جنگل مِن دامان ، چوتوک و ...

 

یادی از استاد فقید فریدون پوررضا
(http://gilnava.ir/dll/1391-8-20/porreza3/04_M.mp3

 


ادامه مطلب
نوشته شده توسط محمد ولی تکاسی  | لینک ثابت |

هر روزتان نوروز

نوروزتان پیروز

 

 

http://dc649.4shared.com/img/HNIZg9Laba/s7/14be45078b0/CALENDARE1394?async&rand=0.8614945064061658

دریافت فایل PDF برای چاپ  گرفتن

http://www.4shared.com/account/home.jsp

http://www.4shared.com/web/preview/pdf/qV7XBY3vba

نوشته شده توسط محمد ولی تکاسی  | لینک ثابت |

روزها و سال ها می گذرند و جاده رویایی و دل انگیز جواهرده (که زیربنای آن در سال 1327 شمسی گذاشته شده است)  ذهن و روح مسافران و گردشگران را تا بالاتر از ابرها می کشاند . این جاده با گذشت زمان  کَم کَم فرسوده و فرسوده تر می شود.

استفاده از امکانات بین راهی و جاده های روستایی اگر  با نگهداری و ترمیم نقاط حادثه خیز در طول سال و با هزینه اندک همراه نباشد ضمن تخریب در اثر نزولات جوی، فرسایش و یا خدای نکرده اِهمال برخی از مسئولان راهداری اتفاقات ناگوار و لزوم هزینه های گزاف را به دنبال دارد .

با همت و تلاش مسئولان اداره راه شهرستان و همگامی سایر ادارات ذیربط و نهادهای مردمی این جاده بازگشایی شده است.

عدم توجه به نقاط آسیب پذیر و تابلوهای راهنما توسط مسافران و گردشگران محترم ضمن عدم کنترل عبور و مرور وسایل نقلیه سنگین در این جاده می تواند مرگ آفرین باشد.

این امر توجه ویژه مسئولین شهرستان و استان را طلب می نماید تا سفری آسوده و خاطراتی خوش را برای گردشگران و مردم محلی رقم بزند.

http://s1.img7.ir/ARwJO.jpg

عکس: وبلاگ امتداد(عباس احمدی ماچیانی)

نوشته شده توسط محمد ولی تکاسی  | لینک ثابت |

رادیو جواهرده(31) شنبه بیست و سوم اسفند ۱۳۹۳ 10:5

برنامه رادیو جواهرده(30)

http://axgig.com/images/26780517810816583192.jpg

 

اذان مسجد آدینه

(علی کیایی=مشتی رمضان)

نوشته شده توسط محمد ولی تکاسی  | لینک ثابت |

Rural Home چهارشنبه بیست و دوم بهمن ۱۳۹۳ 11:23

http://static.panoramio.com/photos/large/55299065.jpg

 

نوشته شده توسط محمد ولی تکاسی  | لینک ثابت |

کَچال(kachal)=اجاق هیزمی یکشنبه نوزدهم بهمن ۱۳۹۳ 8:51

پنیر مرغانه(خورشتی از پنیر و تخم مرغ در روغن )

نوشته شده توسط محمد ولی تکاسی  | لینک ثابت |

کولَئر(kolar) یکشنبه نوزدهم بهمن ۱۳۹۳ 8:48

http://www.kamyab.ir/mostafa74/Mokhtalef/Iran/92-06-03/13-IranOldPicture%5BWwW.KamYab.IR%5D.jpg

 

نوشته شده توسط محمد ولی تکاسی  | لینک ثابت |

تئاتر رادیویی گیلکی(واخُشتِم) دوشنبه پانزدهم دی ۱۳۹۳ 8:11

 مشتری: این آخر جنس خوبی نی یَه! یا تی جنس پَسِه گیر یا شونوم شکایت کانِم!

مشتری: این آخر  جنس خوبی نیست! یا جنس خود را پس بگیر یا می روم و شکایت می کنم!

 

مغازه دار: مو خوشتِه پَئر وصیتِه دَرِم . یکی نقد فروشی یکی جنس فروخته پس هِنی گَرِم. چی با مگر؟

مغازه دار: من به وصیت پدرم عمل می کنم. یکی نقد فروشی و یکی جنس فروخته شده را پس نمی گیرم.چه شده است؟

 

مشتری: تا تَن ماهی یَه دَهَن داکُردِم. واخُشتِم! اَندی بو کُردِه مِرِه انقلاب بِمَه!

مشتری: تا سر تُن ماهی را بازکردم. خشکم زد! آنقدر بو می داد که من استفراغ کردم!

 

مغازه دار: خا بی یَر تِرَرِه عوضا کُنُم! یکی دیگر وِگیر.

مغازه دار: خوب بیار برایت عوض کنم! یکی دیگر بردار.

مشتری: دِ اَزَ تو بوگو طیلا باشَه. مو گَند و گال نُخوارَنِم مو خوشتِه پول خَنِم.دبار حیف نوبا ماهی گِردِ بیج. شورا بابا کولی .

مشتری: دیگر تو بگو طلا هم باشد .من جنس بیهوده و خراب را نمی خورم .من پول خودم را می خواهم. در گذشته ها حیف ماهی گردبیج و یا کولی شورشده با نمک نبود.

 

مغازه دار: "دِبار ک....... ببیشتِه گندم خواردِه".اَلَن یِه ماهی سفید 20 تا 30 هزارتومان وی قیمَتِه!

مغازه دار: در گذشته ک......... گندم برشته می خورد. الان یک عدد ماهی سفید 20 تا 30 هزار تومان قیمت دارد!

 

مشتری رفت و با یک مأمور بازرسی برگشت.

مغازه دار: "می گی واخُشت". خیلی بترسی یَم! فلان فلان شده عارِض بابی مِرِه مأمور هَرِه؟آقای مامور ای آقا مِرِه بدهکارِه. می پول بُخواردِه!

مغازه دار: "مدفوع من خشک شد(کنایه: ترسیدن)". خیلی ترسیدم! فلان فلان شده شکایت کردی برای من مامور آوردی؟آقای مامور این آقا به من بدهکار است. پولم را بالا کشیده!

 

مشتری: گَرِن تا وِرِه نگیری. تی مغازه تی سر خرابا کانِم!

مشتری: می گیرد تا او را نگیری.مغازه را روی سرت خراب می کنم!

 

همسایه مغازه دار: آقای مامور ای مغازه دار گرانفروشِه. چند نفر دیگر هم سوال بوکونین همه می حرف تأیید کانِن.مشتری شان هَمرَه چی مسافر چی محلی دولا پَهنا حیساب کانِه.

همسایه مغازه دار: آقای مامور این مغازه دار گرانفروش است. از چند نفر دیگر هم سوال کنید حرف من را تایید می کنند.با مشتری ها چه مسافر چه محلی دولا پَهنا حساب می کند.

 

مامور پس از پرس و جو و طی مراحل قانونی و نوشتن صورت جلسه و حکم نسبت به پلمب مغازه تا اطلاع ثانوی اقدام نمود.

نتیجه اخلاقی:

اگر عاقبت کار گرانفروشی و فروش جنس تقلبی به پلمب مغازه و سوپرمارکت ها ختم شود علاوه بر کمک به سلامت عمومی رضایت مسافران و مردم محلی فراهم آمده و گرانفروشی در شهر تحت کنترل تعزیرات و بازرسان کوشا و زحمت کش در خواهد آمد.

نوشته شده توسط محمد ولی تکاسی  | لینک ثابت |

گاورمک چهارشنبه دهم دی ۱۳۹۳ 10:41

گاورمک

یکی از روستاهای بسیار زیبای جنگلی در مسیر جواهرده رامسر است. این روستا با  انبوه درختان جنگلی خود مسیر مناسبی برای دوچرخه سواری نیز می باشد و علاقمندان زیادی را به خود جلب نموده است. احتمال می رود واژه رمک از کلمه رَمِه گردانی گرفته شده باشد و رمک محل رمه گردانی و یا سکونت دامداران و گاوداران در این منطقه باشد.

اجرای مراسم سنتی "پیربابو و عروس گیشی در استقبال از آمدن بهار" در گذشته های دور و مراسم سنّتی "پخت آش امام حسنی(ع) " در این روستا نیز همانند روستای پتک تقریبا در هر سال برگزار می شود و از شور و هیجان خاصی توسط مردم روستا برخوردار است.

نوشته شده توسط محمد ولی تکاسی  | لینک ثابت |

تئاتر رادیویی گیلکی (تنگدره اَسّانه) چهارشنبه بیست و سوم مهر ۱۳۹۳ 12:5

در گذشته سخت سر رسم بود که جوانترهای  قوم به همراه خویشان، همسایگان و دوستان خود به مراسم آیینی، زیارت اهل قبور و امامزاده های اطراف رفته و با بستن دستمال و یا گره زدن نخ بر ضریح (شبکه مشبّک چوبی و یا فلزی دور مزار) امامزاده ها و توسّل جستن به آنها  برآورد حاجت خود را  از آنها می خواستند. در این میان با برآورده شدن حاجات و در طی گذشت اعصار بر ایمان و عقیده  افراد محلی و سایر روستاهای اطراف نسبت به امامزاده مذکور افزوده می شد. در حال حاضر نیز مردم عادی و برخی از علما نیز هنوز بر این باور بوده و بسته به شجره طیبه امامزادگان و توجه به افواه مردم رفتن به زیارت برخی از امامزادگان را بر برخی دیگر ترجیح می دهند.

پسر: خدایا مو فقط تِرِه دارِم. می درده فقط تو دانِه! به فریادم برِس!

پسر: خداوندا من فقط تو را دارم . درد من را فقط تو می دانی! به فریادم برس!

 

پدر: وَچه باش اسباب نهاره از قاطر پشت جیر بیَر!

پدر: پسر برو وسایل نهار را از پشت قاطر پایین بیاور!

 

مادر: می وَچه فردا شادَرِه ایجباری، خدایا به دست تو بسپردِم.

مادر: بچه من فردا می رود سربازی. خدایا به دست تو سپردم.

 

دختر: دل جی گوتِه .سر ندانِه سرانجام چی یَه. مال ندانِه بُخواردِه کی یَه! مو چندی چُم در سر بَنم تا از سربازی صحیح و سالم بی یَه!

دختر:در دل خود می گفت! سر نمی داند سرانجام چیست. مال و ثروت نمی داند خورنده آن کیست!(کنایه: آینده ای نامعلوم). من چقدر چشم مم به در بماند تا از سربازی صحیح و سالم  بیایید!

 

پسر: مو داِنم اَلَن تی دل مَن چی گذرنِه! می رفاق هِسَّنِه یا نه!

پسر: من می دانم در دل تو چه می گذرد! منتظر من می ایستی یا نَه!

 

دختر: نه!

دختر: نه!

 

پسر: به همین اَسّانِه قسم خوارِم  تی خاطرخوایَم!

پسر: به همین آستانه امامزاده قسم می خورم  من خاطرخواه تو شده ام!

 

مادر: شاید کیجا یکی دیگه یَه دوست دارِه! نوتونِه بوگِه.

مادر: شاید دختر کس دیگری را دوست دارد ! نمی تواند بگوید.

 

پدر: هر چی کیجا پَئر بگوتِه هون حجّتِه!

پدر: هر چه پدر دختر گفت  همان حجت است!.

 

مادر: رضایت پدر و مادر و از همه مهمتر شرط اول عقدِه! دِ بقیه حرف اضافه!

مادر: رضایت پدر و مادر و از همه مهمتر دختر شرط اول عقد است. دیگر بقیه حرفها اضافه است.

 

پدر: به همین اَسّانه قسم اگر کیجا وَچِه بِخَه  تا سر کوه قاف هم وی هَمرَه شونو. قبل از سربازی شیرینی بُخواریم ، عقد دابوسیم. بعد از ایجباری هم گالش عروسی بَریم.

پدر: به همین امامزاده قسم اگر دختری پسری را بخواهد تا کوه قاف هم همراهش می رود و با او زندگی می کند. قبل از سربازی شیرینی بخوریم. عقد ببندیم و بعد از اجباری هم جشن عروسی گالشی بگیریم.

 

مادر: ای اَسّانِه نه کور کانِه  نه شفا دَنِه! هر چی مصلحت خدایِه!

این امامزاده نه کور می کند نه شفا می دهد! هر چه مصلحت و مشیّت خداوند است.!

 

نتیجه اخلاقی:

تن دادن به ازدواج اجباری دختر و پسر عواقب ناگواری را در خانواده ها به ارمغان می آورد.

نوشته شده توسط محمد ولی تکاسی  | لینک ثابت |

کوزه گر محله دوشنبه هفتم مهر ۱۳۹۳ 9:41
کوزه گر محله(خُمَر محله) یکی از محله های قدیمی شهرستان رامسر است که نزدیک چشمه آب عمومی در منطقه کتالم قرار دارد. اهالی این محله بیشتر از مناطق ییلاقی نظیر جیرکوه بوده و با نام های خانوادگی خمیری، کوزه گر و ... هستند. هنوز آثار کارگاه های کوزه گری در این منطقه و در جیرکوه به طور کامل از میان نرفته است.مردم کوزه گر محله نیز در گذشته به ییلاق جواهرده و یا جیرکوه کوچ می کردند و در آنجا به حرفه ی آبا و اجدادی خود می پرداختند. شکل7- کوزه ماست ساخته دست کوزه گران رامسری http://www.mamipic.com/image-0C9A_4F2E6A2E.jpg با توسعه شهرنشینی و تخریب خانه های گلی و قدیمی لوازم و ظروف آشپزخانه گلی نظیر کَچه دان(جا قاشقی)، گَمِج(دیگ گِلی )، پیاله گِلی و غیره جای خودشان را با محصولات متنوّع صناعی و یا وسایل پر زرق و برق وارداتی از کشورهای دیگر عوض کرده اند. جای خوشبختی است که هنوز کوزه های ماست (ماس گُلِه)، خمیر گُلِه(کوزه بادکش گذاشتن)، چَل گُلِه (کوزه قرمه گوشت)، کَلا و دوشان(تُغار بزرگ گِلی برای ذخیره ماست و کره گیری)و وسایل دیگر نظیر نمککار(به شکل یک تَشت کوچک گِلی برای ساییدن گردو، برنج و غیره با یک سنگ گرد به نام سَر سِنگ ) هنوز در برخی از روستاها وجود دارند و مورد استفاده افراد محلی قرار می گیرند ولی دیگر به سبک و سیاق قدیمی ترها ساخته نمی شوند.
نوشته شده توسط محمد ولی تکاسی  | لینک ثابت |

انواع گب در لهجه گیلکی رامسری دوشنبه هفتم مهر ۱۳۹۳ 9:27

1- سرد گپ یعنی کسی از روی ناامیدی و کم ارزش گذاشتن به مخاطب می گوید و به طور کلی از روی حسادت و غرض ورزی و ... است.

2- کَل گپ = هَدِری گَپ حرفهای بیهوده و بی ارزش جهت گذراندن اوقات فراغت نظیر واژه هِچ مِچه(چیستان) و غیره در انجمن های دوستانه.

3- کالِ گپ یعنی سخن نپخته و نسنجیده است.در گذشته بزرگترها به کوچکترها نصیحت می کردند: حرف بِجاو بَزِن حرف را اول بجو و بعد حرف را از دهان خارج کن یعنی اول حرف را مزه مزه کن و چند بار تا نوک زبانت بیاور بعد اگر خوب بود آن را بگو.

4- درشت گپ = لُغُز گوی کسی که حرفهای درشت و از روی بی احترامی به مخاطب می گوید. شاید هم چیزی در دلش نباشد ولی منظور بدی از حرفهایش در دل شنونده مُتبادر می شود. یه گب زنه آدم درد کانِه حرفی می زند که قلب انسان می رنجد. یه گب بزه شیش ماه بنیشتم! یه گب بزه شیش ماه کین نشین بابام!

5-داغ نترس گپ یعنی رعیت بدون ترس از داغ شدن توسط ارباب و خان حرفی را بزند و یا سخنی از روی شجاعت بر ضد ارباب خود بگوید.

6-کتِاری گپ =پامنقلی گپ حرفی که فقط برای چانه گرم شدن و فریفتن افراد است و جنبه عملی زیادی ندارد. این روزها این طور گپ زدن مرسوم شده است.

7- ناچاری گپ=دل ونرسَنِه گپ حرفی علیرغم میل باطنی و از روی ناچاری گفته شود. 8- گپ در هَردن از زیر زبان کسی حرفی را بیرون کشیدن. گفتن حرفی بعد از رنجیده شدن یا زیر سوال بردن فرد که می گوید : مِرِه گب دَر نِیَر: من را به حرف نیاور- نگذار تا بگویم.

9- گپ، گپ هَرِه زبانزدی است عامیانه یعنی که حرف حرف می آورد. چون هرچیزی را بکشی بالاخره جایی تمام می شود ولی حرف را هرچه ادامه بدهی بازهم ادامه می یابد و پایانی ندارد.(به دور از جان خانم ها که کم حرفی را جهت پیشرفت خود بر هر کاری ترجیح می دهند).

10- رِنده گپ= پهلوانی گپ حرفی که از روی زیرکی و هشیاری گفته شده باشد.

11- لَج گپ = لج گاو گب(نیاز به ویرایش دارد). حرف زیاد و یا سخن های کم ارزش و بدون اندیشه که مثل گاو در حال نشخوار کردن فقط چانه ها بالا و پایین می روند و چیزی از تویش برای مخاطب در نمی آید.

زبانزدی است که می گوید: می سَر وَکِتِه اَسّانِه گَمِج یعنی سر من از شنیدن حرف زیاد گیج می رود.

نوشته شده توسط محمد ولی تکاسی  | لینک ثابت |

برای بسیاری از ایرانیان و جهانیان شگفت است که بدانند هنوز هم یادگارهایی از زبان پهلوی ساسانی که بن مایه و ریشه ی زبان پارسی امروزی است ، در شهری از ایران زمین روان است و مردمان آن سرزمین به زبان کهن نیاکان خود سخن می گویند ! وزوان شهری است از توابع میمه که در ۱۰۰ کیلومتری شمال اصفهان در مسیر جاده ارتباطی اصفهان-تهران قرار دارد. از لحاظ تقسیمات کشوری تابع شهرستان شاهین‌شهر و میمه و بخش میمه است و به فاصله سه کیلومتری مرکز بخش که شهر میمه است واقع شده‌است. مردم اين منطقه تا حدودي در فرهنگ و تمدن هماهنگي دارند و به زباني سخن مي گويند كه خود شاخه اي از زبان پهلوي ساساني و پارسيك جنوبي است و محققين و پژوهشگران نيز سمنان و بخش هايي از كاشان و اصفهان را از يادگار هاي زبان پهلوي (پارتى) مي دانند پيش از زمان پيدايش در زمان ساسانيان زبان مردم ايران زبان پارسيك يا پهلوي ساساني بوده و اين لهجه اي از زبان پهلوي اشكاني به شمار مي‌رفت كه در جنوب ايران رواج داشت. لذا پيش از اسلام چون اين سرزمين به استان فارس نزديكتر بوده بنابراين به همان لهجه پهلوي اشكاني سخن مي راندند و مي توان گويش كنوني مردم اين سامان را بازمانده ي زبان پارسيك يا پهلو ي ساساني دانست. سیاری از واژگان مستعمل در این گویش با زبان های باستانی ایران مشابهت هایی دارد که نشان از انشعاب این گویش از زبان های باستانی رایج در خاور میانه و وسعت تاریخ آن دارد و می تواند خود دلیلی بر اثبات غنای تاریخی شهر وزوان باشد. آروس: (ãrüs) این واژه به معنی عروس است. این واژه از ریشه اوستایی اَرِزَ به معنی سپید است که به معنای آراسته و زیبا نیز به کار می رود. کووَه: (küa) به معنای سگ است و با واژه سِپاکو یا اِسپَکو که در زبان مادها نام سگ ماده است، هم پیوند است. کیَه: (kiya) در این گویش به معنای خانه است و هم ریشه با کَتِه در اوستایی و کَتَی یا کَتَک در پهلوی اشکانی. هُشکَه: (huška) به معنای خشک و همان هُشکَه در زبان های پارسی باستان و اوستایی است. هاما: (hãmã) ضمیر اول شخص جمع ما است و دگرگون شده واژه hãmã در پارسی میانه است. وَس: (was) بس. و همانند was در زبان پارسی میانه است. هِندَه: (hendah) هستند. هم پیوند با tidah در پارسی باستان است. جَن: (jan) زن. هم پیوند با jani در زبان اوستایی است. وارون: (vãrün) باران. هم ریشه با vãrãn در زبان پهلوی و هم پیوند با واژه وارونا خدای آسمان بیکران، از خدایان گهن نژاد آریاست. آرت: (ãrt) آرد. هم پیوند با واژه artak در زبان پهلوی است. اِور: (ewr) ابر. هم ریشه با واژه awr در زبان پهلوی است. واج: (vãj) صدا زدن و سخن گفتن. همانند واج در زبان پهلوی و واچ در زبان اوستایی است. اِستِرَه: (sterah) ستاره. هم ریشه با stãrak در زبان پهلوی است و هم پیوند با زبان های هند و اروپایی، هم ریشه باstãr در زبان انگلیسی است. گُرد (gord) بزرگ. هم ریشه با gouru در زبان اوستایی به معنی بزرگ و سنگین. دوم (doum) صورت. هم ریشه با daiman در اوستایی به معنی صورت و رخساره. توجه: زبان گیلکی مردم سخت سر نیز بازمانده زبان دبیره دربار ساسانی است که با پهلوی اشکانی تفاوت هایی دارد(نگارنده). بن مایه های نوشتار : نوشتار گویش پهلوی ساسانی - نگارش : حسين بهاري ورزنه نوشتار گویش وزوان - نگارش : سيدرضا حسيني پور - تارنگار : http://vaz-van.blogfa.com
نوشته شده توسط محمد ولی تکاسی  | لینک ثابت |

آو لَک= کنار آب دوشنبه بیست و چهارم شهریور ۱۳۹۳ 8:14

http://farsiup.com/images/t3yef2vvp11flzksy33q.jpg

در زمان های گذشته مردم سخت سر  امکان تهیه چاه فاضلاب و تهیه دستشویی در کنار منازل خود را به جهت رعایت بهداشت نداشتند. لذا جهت رفع اجابت مزاج خود به کنار رودخانه ها و نهرهای جاری رفته و در آنجا قضای حاجت می نمودند. از این رو برای کلمه دستشویی از اصطلاح گیلکی "آو لَک" استفاده می شد. همچنین چون خانه های قدیمی فاقد حمام بهداشتی به شکل امروزین بودند. محلی به شکل چاهی کوچک  و دارای عرض کمتر از 50 تا 60 سانتیمتر از جنس سنگ و یا ملاط سیمانی در کنار منازل خود ساخته می شد که به آن ("سَر شوران"=یعنی محل شستن سر و صورت) می گفتند و هنوز هم در برخی از  روستاهای ییلاقی وجود دارند. کَم کَم با گذشت زمان  با ایجاد سقفی حلبی یا پوشیده از تخته هایی به طول 40 سانتیمتر و به عرض 30 تا 35 سانتیمتر که توسط کَچه تاش ها(چو تراش ها) تراشیده می شد و به نام  لَت (لَت پوش)  خوانده می شد محل "سَر شوران" به بیرون از منزل برده شد و  با تعبیه سنگ توالت به صورت یک پارچه تراشیده شده از سنگ واژه" سَر شوران" با تلطیف آوایی تبدیل به " سَر شِنان" گردید. واژه "توالت" فرنگی بوده و امروزه جانشین واژه های گیلکی فوق شده است.

نوشته شده توسط محمد ولی تکاسی  | لینک ثابت |

جلوه هایی کهن از دیار سخت سر چهارشنبه پنجم شهریور ۱۳۹۳ 13:55

تاریخ رامسر سرشار از ناگفته هاست. در زمان گذشته با مهاجرت اقوام و تیره های مختلف از مردم کشور به منطقه سخت سر قدیم به دلایل مختلف سیاسی- اجتماعی -اقتصادی  و اجرای طرح های خرد و کلان دولتی در گذر زمان چهره طبیعی و معماری منطقه دگرگون شد. زندگی مردم این دیار با مشتی سنگ و ملات و آهن محصور شده و دیگر از آن نعمات طبیعی کمتر بهره برداری  می شود. چند صباحی را در مناطق ییلاقی و اشکورات با طبیعت دمساز شده و بقیه عمر را به دست روزمره گی می سپارند. ساختمانهای چندطبقه و بر سبک و سیاق معماری جدید بیشتر بر اساس سلیقه شخصی بنا شده و با روند روبه گسترش شهرنشینی و سازه های موافق با پدیده های نوین شهرسازی  میانه ای ندارند.

دیگر حفظ آثار باستانی همچون بخشی از جاده شاه عباسی- کندوج- کوگاه(که گاه)- تلینبار(محل پرورش کرم ابریشم)- بُج خانه(محل دود دادن برنج)- خرمن سَرا- آب دنگ و پا دنگ- دوشاب پاچی و ده ها نمونه از کارهای مربوط به زندگی روزمره این دیار در گذشته همچون جشن های برداشت محصول و مراسم سنتی عروس گیشی و غیره  رو به فراموشی سپرده شده و در حال ازبین رفتن است.

لذا از کلیه همشهری های دلسوز و  سایر علاقمندان دعوت می شود چنانچه مطالبی در این زمینه دارند به همراه عکس های مربوطه از طریق ای میل برای ما ارسال فرمایند تا جهت ماندگار شدن و ثبت در کتاب"جلوه هایی کهن از دیار  سخت سر" با نام خود ارسال کننده ثبت شود.

نوشته شده توسط محمد ولی تکاسی  | لینک ثابت |

کشتی گیله مردی(کشتی روخانه ای= پالوان کشتی) سه شنبه بیست و هشتم مرداد ۱۳۹۳ 10:24

http://www.chaboksar.com/images/chaboksar/javaherdasht/18704542225073576885.jpg

کشتی گیله مردی  در اکراسر(جنت رودبار رامسر) 23/05/1393

بقیه در ادامه مطلب


ادامه مطلب
نوشته شده توسط محمد ولی تکاسی  | لینک ثابت |

عکس و مکث دوشنبه بیستم مرداد ۱۳۹۳ 19:14

http://upload.sarzaminblog.org/upload/me8e_1108232100295wiu.jpg

هر طوری که دستانتان بالا می رود دعایشان کنید:

قدمأ-درمأ-قلمأ و .....

نوشته شده توسط محمد ولی تکاسی  | لینک ثابت |

گوسفند دوخوان پنجشنبه شانزدهم مرداد ۱۳۹۳ 11:17

http://ramsar-shorabakhsh.com/imageupload/98693860_IMG_8566.JPG

دكتر اميراشرف آريانپور در كتاب گيلان مي‌نويسد: اين گنجينه‌ي غني فرهنگ موسيقي بر خلاف بسياري از مناطق ايران از وحدت سبك برخوردار نيست، به اين معنا كه نقاط مختلف گيلان چه از نظر تنوع آوازها و چه از لحاظ خصوصيات ملودي و ريتم از سبك‌هاي متفاوتي برخوردارند و اين تفاوت سبك به خصوص بين موسيقي مردم تالش با موسيقي محلي منطقه‌ي ديلمان، اسپيلي و ساير نواحي گيلان به چشم مي‌خورد.

ازجمله مهمترين موسيقي‌هاي بومي و آوازهاي محلي گيلان كه تا كنون باقي مانده‌اند مي‌توان به خره، كشتي مقام، عروس بران، وزرا جنگ، پهلوي خواني و بجارسري اشاره كرد.
گوسفند دوخوان، آبكناري، زرد مليچك و شرفشاهي نيز از ديگر موسيقي‌هاي محلي گيلاني هستند.

گوسفند دوخوان به سبک و سیاق آواز دشتی بوده و با سوز دل دامپروران و چوپانان همراه است.

با توجه به مقاله مرحوم عبداله ملت پرست، نام و مشخصات برخي از موسيقي هاي بومي و آوازهاي محلي گيلان را مي آوريم:

1- خره: نام آهنگي است که به عنوان خرلنگ معروف است.

2- کشتي مقام: با سرنا و نقاره و مراسم کشتي محلي اجرا مي شود.

3- عروس بران: هر مرحله جشن عروسي موسيقي ويژه خود را دارد.

4- ورزا جنگ: در مايه ابوعطا و دشتي از مقام شور است و در جنگ گاوهاي نر به کار مي رود.

5- پهلوي خواني: دوبيتي گيلاني است که در هنگام چيدن برگ چاي خواند مي شود.

6- بجارسري: ترانه هايي است که وقت کار در شاليزار خوانده مي شود.

7- گلن کشي: اين قطعه به صورت در آمد آواز دشتي در مناطق کوهستان اجرا مي گردد.

8- گوسفند دوخوان (فراخواندن گوسفند): اين آهنگ از نظر کيفيت ملوديک و ساختار موسيقي با استفاده از فواصل گوناگون گام شور ترکيب بسيار زيبايي يافته است و جمله بندي موسيقي آن با توجه به فضاي فولکلوريک فوق العاده متنوع است.

9- آبکناري: نوعي آواز در آمد دشتي است.

10- زرد مليجک (گنجشک زرد): يکي از آشناترين آوازهاي بومي گيلان است که به همت استاد صبا به گنجينه موسيقي ملي ايران افزوده شده است.

11- شرفشاهي: چهار دانه هاي شرفشاه از عرفا و شعراي معروف قرن هفتم گيلان که در دستگاه شور خوانده مي شود.

قطعات و ملودی های قاسم آبادی – اشکوری – زرد ملیجه – گلنکشی – لیلی ماری – گوسفند دوخوان – محمودبیگ – شوندی – مجسمه – برم بران – شرفشاهی – پشت کوهی – آبکناری و غیره از آواهای بومی گیلان هستند که با سازهای محلی بویژه نی و سرنا اجرا می شوند و کلام ندارند. البته رنگهایی نیز در این منطقه جا باز کرده اند که بعضی ها مربوط به این استان نمی شود.غیر از گوسفند دوخوان، زرد ملیجه، قاسم آبادی، شرفشاهی، پشت کوهی و آبکناری، بقیه آن ها یعنی محمود بیک، شوندی، مجسمه، اشکوری، گلنکشی، برم بران و لیلی ماری در موسیقی سنتی ایران به ثبت نرسیده اند و اگر اینها نت نشود زمانی دیگر حتی از این گوشه های اصیل خطه سرسبز گیلان نشانی هم نمی ماند.(چگنی زاده،1392).

گوسفند دوخوان(ابوالحسن صبا)

http://beeptunes.com/track/3448743

 

گوسفند دوخوان

http://www.persianpersia.com/artandculture/adetails.php?articleid=14676&parentid=2&catid=23

 

نوشته شده توسط محمد ولی تکاسی  | لینک ثابت |

1-تو اونجایی مو اینجا حافظم نیست         مگر مُلک شما یک کاغذم نیست

تو اینجا و من آنجا هستم و حفاظت و حامی ندارم  مگر در سرزمین شما یک کاغذ هم وجود ندارد

قلمدان دَس بگیر کاغذه بنویس             زودتر مِرِه هَدِه دل طاقتم نیست.

قلم به دست بگیر و کاغذ را بنویس        زودتر برایم بفرست که در دل طاقتی ندارم

 

2-تو اونجایی مو اینجا بی قرارِم            صبر و طاقت تو دارِه مُو ندارِم

تو انجا و من اینجا هستم و بی قرارم      صبر و طاقت تو را ندارم

قلمدان دس بگیر کاغذه بنویس            مگر شهر شما یک کاغذم نیست

قلم و قلمدان را به دست گرفته و کاغذ را بنویس  مگر در شهر شما یک کاغذ هم وجود ندارد.

 

3-چند وقت پیش امه محل عروسی با                همه جار سرخ گل سَر بکشی با

چند وقت پیش محله ماعروسی بود               گل سرخ در همه جا سبز شده بود(احتمالا شقایق)

هرکی خو دلخوایَه نابُرده ناجِه دارِه             هرکی خو دلخوایَه بابُردِه پادشایَه

هرکس به دلخواه خود نرسید آرزو دارد         هرکسی به داخواه خود رسید پادشاه است

 

4-مو خا تی اَرمان بامُردم                        همه شوب بِمَم تی بالِ سر بُخواتِم

من که از داغ فراقت از شدت غصه مردم    همه شب می آمدم و روی دست تو می خوابیدم

تی مار مِرِه یِه پَئه وَتِه فوخاتِه                 نمی دانم گناه مو چی با کوجو وروتِم!!

مادرت من را با چوب دنبال کرد              نمی دانم گناه من چه بود و به کجا فرار کرده ام!!

 

5-کیجا جان داکُردِه کَتان جامِه                  نوردَنِ شوب بِمَه مَردِگِه خانِه

دختر جان جامه کتان پوشیده ای               در شب ماه کامل به خانه شوهر آمدی

کیجا جان نگیر تو بیخودی بهانِه            ایجِه تا آو لَک هِزار سُخانِه

دختر جان تو الکی بهانه گیری نکن         از اینجا تا کنار آب(رودخانه) مردم هزار حرف می زنند.

 

دل من و دل من و دل من       تی هر دوبال واکن تی هر دو بال منزل من

تی هر دو بالِ واکُن تا من بُخوابِم       دیگر ناجَه نُمانِه بر دل من

و ....

نوشته شده توسط محمد ولی تکاسی  | لینک ثابت |

رباعی گیلکی رامسری دوشنبه سیزدهم مرداد ۱۳۹۳ 14:2

http://static.cloob.com//public/user_data/album_photo/1989/5964160-b.jpg

چند وقت پیش اَمه محل عروسی با                همه جار سرخ گل سَر بکشی با

چند وقت پیش محله ماعروسی بود               گل سرخ در همه جا سبز شده بود(احتمالا شقایق)

هرکی خو دلخوایَه نابُرده ناجِه دارِه             هرکی خو دلخوایَه بابُردِه پادشایَه

هرکس به دلخواه خود نرسید آرزو دارد         هرکسی به داخواه خود رسید پادشاه است

نوشته شده توسط محمد ولی تکاسی  | لینک ثابت |

کِه گا= کوگا(koga) یکشنبه دوازدهم مرداد ۱۳۹۳ 12:47

کِه گا= کوگا(koga) در اصل از ترکیب دو کلمه" کِه"  و "گا" تشکیل شده است:

1- "کِه و یا کو" به معنای کوچک و یا "ک تصغیر" است و معنی مکان کوچک را نیز می دهد.

2-"گا" نیز در زبان گیلکی به صورت پسوند آخر کلمات و بیشتر برای نام مکان به کار می رود نظیر "سِراگا" به معنی محل نگهداری گوسفند و گاو."خاتُن گا" به معنی جایی برای خوابیدن و غیره.

پس می توان معنای تحت الفظی "کِه گا و یا کوگا" را به عنوان محلی کوچک برای زندگی دانست که افراد ساکن  به آن تعلّق خاطری نیز دارند.


http://images2.persianblog.ir/466000_97EW29T7.jpg

در گذشته مردم سخت سر برای در امان ماندن از گزند گرمای تابستان و سرمای طاقت فرسای زمستان نسبت به احداث خانه هایی کوچک اقدام می کردند. این خانه ها عموما در دو طبقه  با درب هایی کوچکتر از قامت یک انسان بالغ ،سقف های چوبی(لَت به سر) و دیوارهای کاهگلی به همراه مصالح ارزان قیمت نظیر چوب های جنگلی به شکل دارورجن (نر و ماده و یا دو به دو موازی هم  و نصب  دیوارهای چوبی به شکل مورّب با پوشش کاهگل ) و بستن الوارهای سقف به همدیگر با کمک پوست درختان به نام "شَت" و یا میخ های چوبی محکم به طول کمتر از 20 سانتیمتر  به جای میخ های فولادی امروز محل آسایش و استراحت آنها به حساب می آمد.

افرادی که همراه دام ها به ییلاق و قشلاق می رفتند به دلیل بارندگی زیاد در جلگه ها پوشش پشت بام ها را از حَلَب و در مناطق کوهستانی و ییلاقی پوشش بام ها را از لَت(تخته ای  به ابعاد تقریبی 2*25*40 سانتیمتر ) و از جنس چوب بادوام درختان جنگلی انتخاب می نمودند که با گذاشتن سنگ بر روی آنها مانع از پرتاب شدن آنها از پشت بام توسط نیروی باد می شدند. این خانه ها که به خانه های زگالی نیز معروف هستند هنوز در مناطق ییلاقی و اشکورات رامسر به چشم می خورند.نخستین هتل جواهرده رامسر به نام هتل گِل در تنگدره جواهرده در نزدیکی آبعلی توسط  جعفر قلی امیری  در سال 1342 به عنوان رستوران و سپس در سال 1348 هتل گِل راه اندازی شد. این ساختمان در دو طبقه ساخته شده و تمامی مصالح به کار رفته در این هتل همان مصالح بومی از گل و چوب و با سقف شیروانی حلبی است. در حقیقت هتل گل، هتل زگالیZegali  است. در استان گیلان پوشش سقف خانه ها اغلب از ساقه های بلند برنج(شالی) بعد از خرمن کوبی و با شیب تند 30 درجه ای توسط شالیکاران  استفاده می شد که در غرب گیلان و تالش به آن بارگه(و یا بارگا) گفته می شود.

http://shanderman20.ir/wp-content/uploads/2014/06/%D8%AE%D8%A7%D9%86%D9%87-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%B3%D9%86%D8%AA%DB%8C-%D8%AA%D8%A7%D9%84%D8%B4-1-400x300.png

http://arq.ir/wp-content/uploads/2013/11/3577.jpg

 

 

http://i1.trekearth.com/photos/5376/javaherdeh19.jpg

عکس: الهام حسامیان(جواهرده رامسر)

منابع مورد استفاده:

1- خانه های شیکیلی گیلان

 http://www.sid.ir/fa/VEWSSID/J_pdf/53313852509.pdf

2- بررسی مصالح مصرفی در خانه های سنتی اقلیم معتدل و مرطوب (بخش غرب گیلان، مناطق تالش نشین)

http://shanderman20.ir/?p=262

2-کتاب " رامسر در آینه گردشگری" تالیف نگارنده

نوشته شده توسط محمد ولی تکاسی  | لینک ثابت |

لباس محلی گیلان جمعه دهم مرداد ۱۳۹۳ 10:57

http://www.tishineh.com/tour/Pictures/Item/37/1091.jpg

وَل وَلِه راه شونوم تا زرگر لاتِه

زرگر کیجا بِدَم ما دانه هپاتِه

وی وینه قلما و وی توک نِباته

قربان خدا بوشوم ما چو جور بُساختِه

نوشته شده توسط محمد ولی تکاسی  | لینک ثابت |

عکس و مکث جمعه دهم مرداد ۱۳۹۳ 10:45

لباس محلی گیلان

 

نوشته شده توسط محمد ولی تکاسی  | لینک ثابت |

معرفی تعدادی از پوشاک زنان و مردان سخت سر جمعه بیست و هفتم تیر ۱۳۹۳ 11:41

http://dc614.4shared.com/img/NrbQXX3sce/s7/14728b76b58/13920417000425_PhotoL1.jpg?async&rand=0.6868618431191628

به اعتقاد کارشناسان، پوشاک بارزترین سمبل فرهنگی، مهمّترین و مشخص ترین مظهر قومی و سریع الانتقال ترین نشانه فرهنگی است که به سرعت تحت تأثیر پدیده های فرهنگ پذیری در میان جوامع گوناگون انسانی قرار می گیرد. حتی عده ای را عقیده بر آن است که استیلای فرهنگی و سلطه پذیری در وهله اول از طریق انتقال پوشاک صورت می گیرد و حتی می توان با تغییر پوشاک یک جامعه، نوع معیشت و شیوه تولید آنها را نیز دچار دگرگونی کرد و تغییرات و تحولاتی در ساختار زندگی اجتماعی آن جامعه به وجود آورد مثل تغییر پوشاک تحمیلی از سوی رضاخان در ایران و کمال آتاتورک در ترکیه.در دوران کشف حجاب توسط رضاخان، زنان روستایی رامسری (سخت سر) که برای فروش محصولات و لبنیات و خرید مایتحاج زندگی به شهر می­آمدند مجبور بودند روسری از سر برداشته و تمام موهای خود را در زیر لَچِک و یا کلاهی پنهان نمایند. بعد از دور شدن از محیط شهری دوباره کلاه از سر برداشته و از پوشش سنتّی و محلی خود استفاده می نمودند[1].

بقیه در ادامه مطلب



[1] - ترانه گیلکی رامسری:  گرما سر شهره دِ نِگَرَم بازار- ایسبی شِلار گِردِ زَنِن روزی سی زِنّار

ترجمه: سر محوطه آب گرم سر شهر است ولی من دیگر در آنجا بازار نمی گیرم- ماموران با شلوارهای سفید آنجا هستند که روزی سی تازیانه می زنند.

 


ادامه مطلب
نوشته شده توسط محمد ولی تکاسی  | لینک ثابت |

نی و سُرنا چهارشنبه بیست و پنجم تیر ۱۳۹۳ 13:39

http://media.farsnews.com/media/Uploaded/Files/Images/1391/06/30/13910630130334484_PhotoL.jpg

 در پرتو انوار طلایی رنگ خورشید  با نگاهی به پهندشت آسمان زیبای کوهستان های سرسبز البرز و  وسعت دریای آبی خزر  نظاره گر طبیعت زیبای درون مردمان این دیار نیز باشیم. طبیعت زیبای شمال همراه با نغمه پرندگان و انجام امور کشاورزی و کار منجر به ایجاد حس طبیعت دوستی و سازگاری با آن در مردم شمال کشور شده است. روح ساده و اندیشه پاک مردمان این دیار در قالب ترانه های محلی ، آوازهای سنتّی و اجرای مقامات موسیقی به همراه سازهای محلّی برگی دیگر از خاطرات گذشته را رقم می زند . نی (لَلِه ) و قطعات سُرنا از چوب تهیه می شوند و چون سرشت انسان از خاک است لذا با هرچه از اوست پیوندی ناگسستنی می یابد. نوای نی چون از دل بر می خیزد لاجرم بر دل و جان  می نشیند و نوای سُرنا نیز یادآور برگزاری مراسم کشتی پهلوانی، عروسی ها و جشن های آیینی و سنّتی در بین اقوام ساکن در این دیار است .

غفلت بیشتر از این  در مورد هنرمندان گیلکی زبان  درخور و شایسته نیست. ثبت آیین سنتی کَرنا نوازی ، برگزاری چند جشن و تهیه چند سی دی مهم است ولی جامع و کافی نبوده  و هنرمندان زنده دیار ما بیشتر از پیش نیازمند توجه جدی و پیگیری جمع آوری آثار ارزشمندشان توسط مسئولین محترم و علاقمندان به فرهنگ و هنر می باشند.


ادامه مطلب
نوشته شده توسط محمد ولی تکاسی  | لینک ثابت |

زورِک شنبه بیست و یکم تیر ۱۳۹۳ 10:33

http://dc614.4shared.com/img/Hr_hwnpmba/s7/14728b684e0/zorek.jpg?async&rand=0.0876089408972538

عکس: محمد ولی تکاسی

*زورِک(به اشتباه نام زرودک را بر روی تابلوی راهنمای آن نوشتند)

زوریک در جنوب شرقی سلمل و بالاتر از مُدکوه(مادکوه) و در مسیر جواهرده واقع است. دارای قبرستان قدیمی و بقعه­ ای است که دو امامزاده به نامهای سید فضل و سید فاضل(از فرزندان امام موسی کاظم(ع) در آن جا دارای مقبره هستند. البته شماری از شهدای نهضت جنگل (میرزا کوچک خان جنگلی) که برخی شمار آنان را هشت تن گفته ­اند، در آن جا مدفون هستند. ایشان در مبارزه علیه قزاق­های روسی و نظامیان رضا شاه پهلوی شهید شدند.امروزه با گسترش ساخت و سازها به سبک معماری جدید و افزایش سکنه آن پذیرای مهمانان و گردشگران در بخش گردشگری مذهبی نیز می باشد .

نوشته شده توسط محمد ولی تکاسی  | لینک ثابت |

کاسی ها، ساکنان باستانی کناره ساحلی خزر چهارشنبه هجدهم تیر ۱۳۹۳ 14:10

 

http://www.mediafire.com/imgbnc.php/3df351592ecb18103d9b1982d478c83f4g.jpg

تهیه: محمد ولی تکاسی

باستان شناسان بر این باورند که قبل از ورود آریایی­ها(مادها و پارت ها) در کناره ساحلی دریای خزر اقوام بومی ذیل می­زیسته­ اند:

v     «تپوری­ها» در بخش­های کوهستانی . 

v     کاسی­ها(یا وَرَن)(شامل دو گروه کاس­بی­ها که قوم گیل(گیلانی) را تشکیل دادند و گروه کاس­سی­ها­ی دامدار که از کوهها به جلگه ها نیز مهاجرت می­نمودند) بودند.

v     «آماردها » نیز کوهستان نشین بوده و بیشتر گالش­ها[1] از این قوم بودند.

v     بابرها (بَبَرها) در بابل و بابلسر امروزی و بریش­ها(با ریشه درخت به اشتباه نشود) در کتالم و جواردیه در سخت سر قدیم، ساکنین بومی کناره دریای خزر و کوه­ها را تشکیل می­دادند.

 بعدها تپورها از کوههای شرقی البرز  به دشت آمده و جایگزین آماردها  شدند که در بخش­های جلگه­ای استان مازندران(شهرهای ساحلی و غیرساحلی) ساکن شدند.

 

قبل از میلاد

برخی از اقوام کاسی ها ازچند هزار سال قبل از میلاد از راه کناره ساحلی دریای خزر از قفقاز به طرف جلگه های ساحل دریای خزر مهاجرت کردند. اقوام کاسی ها را بر دو گروه کاس بی ها (کشاورزان که بعدها برنجکاران به نام گل، گلای یا گیل معروف شدند) و کاس سی ها (دامدارانی که با آغاز برف و یخبندان از کوهستان به نواحی جلگه ای کوچ می کردند) تقسیم نمودند. کاس بی هایی که در مناطق کوهستانی به کشت جو می پرداختند کوسانی(کوهستانی) می نامیدند.

گفته می شود «گیل» ها نیز در بخش­های ساحلی و «دیلمیان» در بخش­های کوهستانی استان گیلان(رودبار و...) سُکنی داشتند. بالاخره اینکه، «تالوش»­ها(تالش­ ها) همان قومی هستند که یونانیان از آنان با نام "کادوسیان" نام می­برند و شاید با  شهر و گویش گالش ­ها ارتباطی داشته ­اند. آمُل مخفف آمارد است و سرزمین آمارد از سواحل سفیدرود تا نور را شامل می شد.



[1] -گالش ها: همراه با چوب ازگیل(کونوس کَچَک)، داس(خَجِرِه نوک تیز)، کولَر و شولا(لباس از جنس نمد و پشم)، چُموش و قُلاب سنگ  افراد دامداری بودند که بیشتر به کوهستانی معروف بودند.


ادامه مطلب
نوشته شده توسط محمد ولی تکاسی  | لینک ثابت |

دخمه شنبه چهاردهم تیر ۱۳۹۳ 13:46

 در آیین زرتشت آتش و آب و خاک مقدس هستند اگر جسد را مدفون کنند خاک را آلوده ساخته‌اند و اگر در آب غرق کنند آب را ناپاک نموده‌اند و اگر در آتش بسوزانند با آلوده ساختن این فروغ آسمانی بزرگترین معاصی صورت گرفته‌است.به عقیده ی پیروان مزدیسنا باید جسد را در دسترس مرغان و جانوران لاشه‌خور قرار داد و یا بالای برج های خاموشی یا دخمه در معرض نابودی گذاشت.

http://www.aftab.ir/news/2008/feb/27/images/d440e4af3795e6064570e6b6c190b95e.jpg

واژه دخمه
واژه دخمه در فرهنگستان‌هاي مختلف معاني متعددي همچون گورخانه گبران، سردابه‌ي مردگان ، خانه زير زمين براي مردگان، گور و گورستان زرتشتيان را دارد. دخمه سردابه اي که جسد مردگان را در آنجا نهند. سردابه مردگان . (برهان ). سرداب براي مرده . خانه يا سردابه که اموات در آن نهند. مقبره . اطاق زيرزميني که براي دفن ميت بکار رود. ناووس . (حاشيه برهان قاطع). آن ته خانه که کفار عجم مردگان را در آن نگاه ميداشتند. (غياث ). کلمه دخمه در اوستا دَخْم َ و در پهلوي دَخْمَک بمعني داغگاه است يعني محلي که مردگان را مي سوزانندچه ريشه اين کلمه (د گ)سوزانيدن است و کلمه «داغ »از همين ماده است،دخمه محلي است که زرتشتيان از دير باز تا حدود چهل سال پيش، اموات خود را طبق اصول، فرهنگ و آداب و سنن مذهبي خود و طي انجام مراسم ويژه در آن مي‌نهادند تا طعمه کرکس‌هاي کوه‌هاي اطراف شوند.
وسط فضاي ميان تهي دخمه چاهي وجود دارد که به "استودان" معروف است و استخوان‌هاي به جاي مانده از اجساد را داخل آن مي‌ريختند و روی آن آهک و گوگرد می ریزند تا بسوزد و خاکستر شود و سپس به وسیلۀ باران به چهار چاهی که اطراف چاه اصلی است برود . پس از مدتي و طي مراسمي خاص، محوطه داخل دخمه جارو و ضد عفوني مي‌شد و بار ديگر دخمه مذکور مورد استفاده قرار مي‌گرفت. در حقيقت محوطه داخلي دخمه‌ها مانند گورستاني بود که چندين بار از آن استفاده مي‌شد.

گور دخمه اشکانی

گوردخمه‌ها سرپوش دارند و اجساد به حالت نشسته(چمباتمه) قرار گرفته اند.به همراه این اجساد ظروف سفالی و اشیا زینتی چون گردنبند عقیق، دانه های گردنبند از جنس سنگ صابون و صدف نیز به دست آمده‌ است. معمولا حیوانات، همسر و یا وسایل متوفی را نیز همراه او دفن می نمودند.

http://www.zekavatmand.com/wp-content/uploads/2013/02/517_5.jpg

در  شهرستان رامسر و ییلاقات اطراف آن از کاوش های غیراصولی توسط غارتگران فرهنگ این دیار از درون  دخمه های بازمانده از قبرستان های قدیمی اشکانی و گورهای دو طبقه و  زرتشتی(گبر گور) در حیاط مسجد آدینه جواهرده و کوههای اطراف آن  مربوط به مردم ساکن در سخت سر قدیم وجود دارند . تاکنون ظروف نقره، مسکوکات طلا و نقره ، لوازم و ابزار کشاورزی و کوزه های سفالی زیادی از این گورها به دست آمده است. در محاورات مردم رامسر به جای تنگ و تاریک و یا خیلی کم نور و با رطوبت زیاد نیز "دخمه" گفته می شود.

منابع مورد استفاده:

1- http://www.daneshju.ir/forum/sitemap/t-30764.html

2- کتاب در حال ویرایش"رامسر در آینه گردشگری" اثر نگارنده

نوشته شده توسط محمد ولی تکاسی  | لینک ثابت |

عکس و مکث شنبه چهاردهم تیر ۱۳۹۳ 12:19

نوشته شده توسط محمد ولی تکاسی  | لینک ثابت |

عکس و مکث شنبه چهاردهم تیر ۱۳۹۳ 12:17

http://dl.topnaz.com/2012/08/91-01-129.jpg

 

نوشته شده توسط محمد ولی تکاسی  | لینک ثابت |