Javaherdeh of Ramsar in IRANجورده تنهجان-آهن پچان-بامسی-جیرکوه-سلمل و..

     

لباس محلی-آبشار راشمه دره(بین راه جواهرده)- مشتی تقی سرباز بی ادعای اکوتوریسم 

  http://i4.tinypic.com/4yhi2ra.jpg

   

مسجد آدینه (دزگی مزگتی)

اذان مسجد آدینه(علی کیایی=مشتی رمضان)

"اینجا محل عبور فرشتگان است آب و هوا را آلوده نکنیم  "

   

 Javaherdeh Waterfall - آبشار جواهردهIran - Mazandaran _ RamsarIran - Mazandaran _ Ramsarطبیعت سبز ، جاده گرمابدشت رودسر ميان آفتاب هاي هميشه زيبائي تو لنگري ست  - جاده گرمابدشت رودسر  :METFog and JungleGhoo Laek  دریاچه قومرجان لات ++ Marjanlat++ 1جواهر دشت ، قاسم آباد  Javaher Dasht-Ghasem Abad  بر فراز ابرهاdream road- جاده رویایی برگ سبزیست تحفه درویش تقدیم به استاد گرامی جناب آقای کلهرچشمه دمكشJavaher dasht- Clouds BeachJavaherdeh 3pamchal - Flower - Inhabitant bough - رویش گل پامچال بر روی تنه درختIs it possible to lie down on this bed?Javaherdeh road 14جواهرده -javaherdehIran - Mazandaran _ RamsarIran - Mazandaran _ RamsarMountainsDream road - Javaherdeh - جاده رامسر - جواهردهدریای ابرها - جواهر دشت ، قاسم آباد  Javaher Dasht-Ghasem Abad - Sea of cloudsJavaher dashtForest Road, North of IranRock, North of IranFog and ForestAbove the Clouds .. Javaher dasht..Foggy Valley , North of IranJavaherdeh road 3پریشانی يالِ بلندِ اسبان جواهردشت در همنشینی عطر دلاویز و خوشرنگ گل های سماموس تا دوردست منظرهSarvalatJavaherdeh road 7Javaherdeh road 4Javaherdeh road 11 

"توقّع ما از جواهرده بیش از یک روستای هدف گردشگری است"

http://dc694.4shared.com/img/r4Ulp0Oj/s3/1413fa1bfb8/Picture_455.jpg

"اگر روزی خورشید از میان جواهرده طلوع نمود شک نکنید چون اینجا بهشت ایران است"

http://www.tabnak.ir/files/fa/news/1387/5/3/13338_538.jpg

   

متل جواهر

(مدیریت سیده زهرا بنی هاشمیان)

 http://dc614.4shared.com/img/CpazXGZcce/s7/14728c09318/___.jpg?async&rand=0.5596066537778023

 

http://dc402.4shared.com/img/mBM2iMZN/s3/1413fa1ac30/Picture_452.jpg

علیرضا:جواهرده را دوست دارم همراه خاطرات زیبایی از ابعلی و سرخه تله

و ... جاودانه باشی.ممنون از وبلاگت.

 
+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم آبان 1390ساعت 12:34  توسط محمد ولی تکاسی  | 

http://www.tishineh.com/tour/Pictures/Item/37/1091.jpg

وَل وَلِه راه شونوم تا زرگر لاتِه

زرگر کیجا بِدَم ما دانه هپاتِه

وی وینه قلما و وی توک نِباته

قربان خدا بوشوم ما چو جور بُساختِه

+ نوشته شده در  جمعه دهم مرداد 1393ساعت 10:57  توسط محمد ولی تکاسی  | 

لباس محلی گیلان

 

+ نوشته شده در  جمعه دهم مرداد 1393ساعت 10:45  توسط محمد ولی تکاسی  | 

http://media.farsnews.com/media/Uploaded/Files/Images/1391/06/30/13910630130334484_PhotoL.jpg

 در پرتو انوار طلایی رنگ خورشید  با نگاهی به پهندشت آسمان زیبای کوهستان های سرسبز البرز و  وسعت دریای آبی خزر  نظاره گر طبیعت زیبای درون مردمان این دیار نیز باشیم. طبیعت زیبای شمال همراه با نغمه پرندگان و انجام امور کشاورزی و کار منجر به ایجاد حس طبیعت دوستی و سازگاری با آن در مردم شمال کشور شده است. روح ساده و اندیشه پاک مردمان این دیار در قالب ترانه های محلی ، آوازهای سنتّی و اجرای مقامات موسیقی به همراه سازهای محلّی برگی دیگر از خاطرات گذشته را رقم می زند . نی (لَلِه ) و قطعات سُرنا از چوب تهیه می شوند و چون سرشت انسان از خاک است لذا با هرچه از اوست پیوندی ناگسستنی می یابد. نوای نی چون از دل بر می خیزد لاجرم بر دل و جان  می نشیند و نوای سُرنا نیز یادآور برگزاری مراسم کشتی پهلوانی، عروسی ها و جشن های آیینی و سنّتی در بین اقوام ساکن در این دیار است .

غفلت بیشتر از این  در مورد هنرمندان گیلکی زبان  درخور و شایسته نیست. ثبت آیین سنتی کَرنا نوازی ، برگزاری چند جشن و تهیه چند سی دی مهم است ولی جامع و کافی نبوده  و هنرمندان زنده دیار ما بیشتر از پیش نیازمند توجه جدی و پیگیری جمع آوری آثار ارزشمندشان توسط مسئولین محترم و علاقمندان به فرهنگ و هنر می باشند.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم تیر 1393ساعت 13:39  توسط محمد ولی تکاسی  | 

http://dc614.4shared.com/img/Hr_hwnpmba/s7/14728b684e0/zorek.jpg?async&rand=0.0876089408972538

عکس: محمد ولی تکاسی

*زورِک(به اشتباه نام زرودک را بر روی تابلوی راهنمای آن نوشتند)

زوریک در جنوب شرقی سلمل و بالاتر از مُدکوه(مادکوه) و در مسیر جواهرده واقع است. دارای قبرستان قدیمی و بقعه­ ای است که دو امامزاده به نامهای سید فضل و سید فاضل(از فرزندان امام موسی کاظم(ع) در آن جا دارای مقبره هستند. البته شماری از شهدای نهضت جنگل (میرزا کوچک خان جنگلی) که برخی شمار آنان را هشت تن گفته ­اند، در آن جا مدفون هستند. ایشان در مبارزه علیه قزاق­های روسی و نظامیان رضا شاه پهلوی شهید شدند.امروزه با گسترش ساخت و سازها به سبک معماری جدید و افزایش سکنه آن پذیرای مهمانان و گردشگران در بخش گردشگری مذهبی نیز می باشد .

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم تیر 1393ساعت 10:33  توسط محمد ولی تکاسی  | 

 

http://www.mediafire.com/imgbnc.php/3df351592ecb18103d9b1982d478c83f4g.jpg

تهیه: محمد ولی تکاسی

باستان شناسان بر این باورند که قبل از ورود آریایی­ها(مادها و پارت ها) در کناره ساحلی دریای خزر اقوام بومی ذیل می­زیسته­ اند:

v     «تپوری­ها» در بخش­های کوهستانی . 

v     کاسی­ها(یا وَرَن)(شامل دو گروه کاس­بی­ها که قوم گیل(گیلانی) را تشکیل دادند و گروه کاس­سی­ها­ی دامدار که از کوهها به جلگه ها نیز مهاجرت می­نمودند) بودند.

v     «آماردها » نیز کوهستان نشین بوده و بیشتر گالش­ها[1] از این قوم بودند.

v     بابرها (بَبَرها) در بابل و بابلسر امروزی و بریش­ها(با ریشه درخت به اشتباه نشود) در کتالم و جواردیه در سخت سر قدیم، ساکنین بومی کناره دریای خزر و کوه­ها را تشکیل می­دادند.

 بعدها تپورها از کوههای شرقی البرز  به دشت آمده و جایگزین آماردها  شدند که در بخش­های جلگه­ای استان مازندران(شهرهای ساحلی و غیرساحلی) ساکن شدند.

 

قبل از میلاد

برخی از اقوام کاسی ها ازچند هزار سال قبل از میلاد از راه کناره ساحلی دریای خزر از قفقاز به طرف جلگه های ساحل دریای خزر مهاجرت کردند. اقوام کاسی ها را بر دو گروه کاس بی ها (کشاورزان که بعدها برنجکاران به نام گل، گلای یا گیل معروف شدند) و کاس سی ها (دامدارانی که با آغاز برف و یخبندان از کوهستان به نواحی جلگه ای کوچ می کردند) تقسیم نمودند. کاس بی هایی که در مناطق کوهستانی به کشت جو می پرداختند کوسانی(کوهستانی) می نامیدند.

گفته می شود «گیل» ها نیز در بخش­های ساحلی و «دیلمیان» در بخش­های کوهستانی استان گیلان(رودبار و...) سُکنی داشتند. بالاخره اینکه، «تالوش»­ها(تالش­ ها) همان قومی هستند که یونانیان از آنان با نام "کادوسیان" نام می­برند و شاید با  شهر و گویش گالش ­ها ارتباطی داشته ­اند. آمُل مخفف آمارد است و سرزمین آمارد از سواحل سفیدرود تا نور را شامل می شد.



[1] -گالش ها: همراه با چوب ازگیل(کونوس کَچَک)، داس(خَجِرِه نوک تیز)، کولَر و شولا(لباس از جنس نمد و پشم)، چُموش و قُلاب سنگ  افراد دامداری بودند که بیشتر به کوهستانی معروف بودند.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم تیر 1393ساعت 14:10  توسط محمد ولی تکاسی  | 

 در آیین زرتشت آتش و آب و خاک مقدس هستند اگر جسد را مدفون کنند خاک را آلوده ساخته‌اند و اگر در آب غرق کنند آب را ناپاک نموده‌اند و اگر در آتش بسوزانند با آلوده ساختن این فروغ آسمانی بزرگترین معاصی صورت گرفته‌است.به عقیده ی پیروان مزدیسنا باید جسد را در دسترس مرغان و جانوران لاشه‌خور قرار داد و یا بالای برج های خاموشی یا دخمه در معرض نابودی گذاشت.

http://www.aftab.ir/news/2008/feb/27/images/d440e4af3795e6064570e6b6c190b95e.jpg

واژه دخمه
واژه دخمه در فرهنگستان‌هاي مختلف معاني متعددي همچون گورخانه گبران، سردابه‌ي مردگان ، خانه زير زمين براي مردگان، گور و گورستان زرتشتيان را دارد. دخمه سردابه اي که جسد مردگان را در آنجا نهند. سردابه مردگان . (برهان ). سرداب براي مرده . خانه يا سردابه که اموات در آن نهند. مقبره . اطاق زيرزميني که براي دفن ميت بکار رود. ناووس . (حاشيه برهان قاطع). آن ته خانه که کفار عجم مردگان را در آن نگاه ميداشتند. (غياث ). کلمه دخمه در اوستا دَخْم َ و در پهلوي دَخْمَک بمعني داغگاه است يعني محلي که مردگان را مي سوزانندچه ريشه اين کلمه (د گ)سوزانيدن است و کلمه «داغ »از همين ماده است،دخمه محلي است که زرتشتيان از دير باز تا حدود چهل سال پيش، اموات خود را طبق اصول، فرهنگ و آداب و سنن مذهبي خود و طي انجام مراسم ويژه در آن مي‌نهادند تا طعمه کرکس‌هاي کوه‌هاي اطراف شوند.
وسط فضاي ميان تهي دخمه چاهي وجود دارد که به "استودان" معروف است و استخوان‌هاي به جاي مانده از اجساد را داخل آن مي‌ريختند و روی آن آهک و گوگرد می ریزند تا بسوزد و خاکستر شود و سپس به وسیلۀ باران به چهار چاهی که اطراف چاه اصلی است برود . پس از مدتي و طي مراسمي خاص، محوطه داخل دخمه جارو و ضد عفوني مي‌شد و بار ديگر دخمه مذکور مورد استفاده قرار مي‌گرفت. در حقيقت محوطه داخلي دخمه‌ها مانند گورستاني بود که چندين بار از آن استفاده مي‌شد.

گور دخمه اشکانی

گوردخمه‌ها سرپوش دارند و اجساد به حالت نشسته(چمباتمه) قرار گرفته اند.به همراه این اجساد ظروف سفالی و اشیا زینتی چون گردنبند عقیق، دانه های گردنبند از جنس سنگ صابون و صدف نیز به دست آمده‌ است. معمولا حیوانات، همسر و یا وسایل متوفی را نیز همراه او دفن می نمودند.

http://www.zekavatmand.com/wp-content/uploads/2013/02/517_5.jpg

در  شهرستان رامسر و ییلاقات اطراف آن از کاوش های غیراصولی توسط غارتگران فرهنگ این دیار از درون  دخمه های بازمانده از قبرستان های قدیمی اشکانی و گورهای دو طبقه و  زرتشتی(گبر گور) در حیاط مسجد آدینه جواهرده و کوههای اطراف آن  مربوط به مردم ساکن در سخت سر قدیم وجود دارند . تاکنون ظروف نقره، مسکوکات طلا و نقره ، لوازم و ابزار کشاورزی و کوزه های سفالی زیادی از این گورها به دست آمده است. در محاورات مردم رامسر به جای تنگ و تاریک و یا خیلی کم نور و با رطوبت زیاد نیز "دخمه" گفته می شود.

منابع مورد استفاده:

1- http://www.daneshju.ir/forum/sitemap/t-30764.html

2- کتاب در حال ویرایش"رامسر در آینه گردشگری" اثر نگارنده

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم تیر 1393ساعت 13:46  توسط محمد ولی تکاسی  | 

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم تیر 1393ساعت 12:19  توسط محمد ولی تکاسی  | 

http://dl.topnaz.com/2012/08/91-01-129.jpg

 

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم تیر 1393ساعت 12:17  توسط محمد ولی تکاسی  | 

توجه: "هر گونه حق برداشت، تکثیر و چاپ  فقط با اجازه مؤلف امکان پذیر است"

(راهنمای راه مسافران و گردشگران جواهرده رامسر)

وبلاگ جواهرده رامسر مکانی دیدنی و خاطره انگیز

http:\\javaherdeh.blogfa.com

الف) از راه رودخانه

1-فاته خانی شر-پسه رولات-کلالُم-نرنا-پوسه لسه-حسن نیشکه-سُمسه کش-لرگ په-ترنگ پشت-لتره کش-ترامه گه دشت- کافر گولو-کُل سم-اژده لم-تولئن چال- تیجه میر-بابُران(چشمه آب  خروم پشته اوه)- دوشان کو ایلتاسره چوتک بازه رش- فیلیک دم- پوداره سر(جیری میدان) -  جوردی.

2-راه مخصوص مردم گاورمک از راه پوله راه

گاورمک-شرکت جهان-لوکه چهر- سیم- لم سره- خشکه حالگه پشت- ترنگ پشت-لتره کش-ترامه گه دشت- کافر گولو-کُل سم-اژده لم-تولئن چال- تیجه میر-بابُران- دوشان کو ایلتاسره چوتک بازه رش- فیلیک دم- پوداره سر(جیری میدان) - جوردی(جواهرده).

 3- مسیرهای فرعی

اردئه بن-چوکاسره پشته-تمیجان کری(بامسی)- نیسه لم شاداره چکه- راشمه دره(آبشار بین راه جواهرده) بارجه لم چکه لم ایسپه تاشه کرسنگ دیار چاکه دشت- زه لم تولیگه چال ایس پرک چوشمه آوه کش

 ب) از راه کوه (رجه راه)

1-تَلاکین-کُنِه پُتَک- پُتَک دوراگه سر(دوراگه سه) -  پسه رو- زیارتگه سوسه- گل برده گه رابن- پُتَکه روخانه- پُتک(تازه پتک)-

2-توبن وجره گه بن- دوراگه سر- پسه رو- زیارتگه سوسه- گل برده گه رابن- پُتَکه روخانه- پُتک(تازه پتک)-

3-تلاکین- کُنِه پتک- تازه پتک-چشته کو- ول اوهگه سه- زمی گه سه-جورحلگام پشته- سکته سه- به هاله- تیرانی-آهین پُچان- سرگله (سرخه گله چاک)-پلنگ بوته مالگه-سیه تول- دوتر مارگردان- تُساکله سره- خریزانه بن-وازوازانه تنگه-بارگا (جیر بارگا،کنه بارگا)-جور بارگا(تازه بارگا)- هسی هاله- چاله سه- گل ورگنه-تاشه گوش-سرپشته-دوهاله خانی-داردچین لاکه-یه هاله خانی-چینی کوه-بی خدا کش سیرسی-کلجاره گه دشت-جور جیرکوه-کینوره دره-سلمله پولو-پشتوسو- سلمل(محل استخر بزرگ آب)- اسله سه جوردی(جواهرده).

پ) جاده آسفالته از رامسر

1-رامسر- لات محله(سوآورو لات خ شهید بهشتی) اشکنوکوه- من لات- آب معدن ،  ( جاده انحرافی به طرف واچکلایه نزدیک کشتارگاه سابق قبل از پل) بامسی- - باد کُنِه سِه - ولگام لَم( محل گیاه پیچک)- دُرمُد- راشمه دره(آبشار بین راه جواهرده)-زرودک( زوره)- جیرکوه- سَلمَل-فیل دم(فیلیک دم)(دریاچه قو)-  جوردی (چشمه آب علی و ابتدای جواهرده ).

 منابع مورد استفاده: 1-غدیری،جلیل-1386- فرهنگ گویش محلی رامسری(دوسویه)-انتشارات راه ابریشم. 2- آقای کریم محتشم کریمی.   3- محمد ولی تکاسی

http://dc625.4shared.com/img/KH1l2zLC/s3/11eed250cf8/_______.JPG

http://dc121.4shared.com/img/80198581/38f2788e/dehestans__marakez_Ramsar.JPG?sizeM=3

 توجه: یکی از پارامترهای سفر مسئولانه به دل جاذبه های طبیعت حفظ درختان، نریختن زباله در طبیعت و احترام به فرهنگ بومی اهالی آن منطقه است. پس در این مسیر حتی الامکان سعی کنیم که آرامش محیط روستایی را بر هم نزنیم. مسیرهایی را انتخاب کنید که کمتر از قلب روستا بگذرید.یادمان باشد که احترام به فرهنگ و اعتقادات مردم محلی باعث می شود که رابطه میهمان و میزبان و تعامل بین  آنها همواره برقرار بماند.اگر لباس پوشیدن ما، نحوه رفتار ما در جهت بی احترامی به شئونات مردم منطقه باشد آنها را دچار     بی اعتمادی به گردشگر کرده و کم کم فاصله عمیقی ایجاد می کند(س.م).

 جواهرده (رزرو ویلا و سوئیت)  http://ramsarjavahrde.blogfa.com

+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم تیر 1393ساعت 10:27  توسط محمد ولی تکاسی  | 

عکس یِه گل

http://dc697.4shared.com/img/1sL-n_yQce/s7/146d19cf518/images.jpeg?async&rand=0.40011505219979016

عکس: سوسن فلکی مقدم

تجربه از دیروز، استفاده از امروز، امید به فردا

از افراد قدیمی در جواهرده رامسر که از آنها خاطرات زیادی در ذهن و قلب مردم محلی باقی مانده است آقای یِه گل (با قاطر معروفش) هنوز در قید حیات است. افرادی دیگر نظیر محمد علی (ممدلی بوف) و عبدالله(عَبدُل) و یزدان(با رادیوی معروفش) و .... به دیار باقی شتافتند. خدایشان رحمت کُناد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم تیر 1393ساعت 10:33  توسط محمد ولی تکاسی  | 

  

http://shiateb.com/UserFiles/%D8%A8%D8%A7%D8%AF%DA%A9%D8%B412.jpg

بادکش گذاشتن بر قسمتی از بدن جهت رفع کوفتگی عضلانی و درمان برخی از بیماریهای صعب العلاج از دیر باز در میان مردم جهان رواج داشته است.در افواه عمومی به این عمل لیوان گذاشتن نیز می گویند و در لهجه گیلکی رامسری به آن "گُلِه گذاشتن = کوزه گذاشتن" گفته می شود که در سخت سر قدیم رسم بود. ابتدا مقداری آرد را با آب به شکل خمیر در آورده و بر محل بادکش گذاری (معمولا در ناحیه پشت افراد ) آن خمیر را پهن می نمایند. سپس با آتش زدن گلوله پارچه ای که قبلا با کمی نفت آغشته شده است به سرعت آن را داخل کوزه ای سفالی به شکل دهانه کوچکتر و ارتفاع کمتری از کوزه ماست است و به آن "خمیر گولِه" گفته می شود  می اندازند.  کوزه را در محل خمیر با کمی فشار  قرار می دهند. اکسیژن موجود در کوزه مصرف می گردد و شعله خاموش می شود.

فشار منفی حاصل در داخل کوزه سبب کشیده شدن عضله پشت و تجمع خون در محل بادکش گذاری می شود. این کار سبب رسانده شدن خون بیشتری به مویرگ های آن محل و انتقال بهتر اکسیژن و همچنین خروج مواد زاید و سمّی از طریق مویرگ ها به داخل سیاهرگ ها می شود. امروزه عمل بادکش گذاری با کمک ظرفهای شیشه ای نظیر لیوان، شیشه مربا و  به صورت علمی تر توسط دستگاه های ساکشن با ظروف پلاستیکی یک بار مصرف و بهداشتی نیز در مراکز حجامت تحت نظر پزشکان دوره دیده انجام می شود که خطرات کمتری را در پی دارد. بعد از گذشتن چند روز آثار بر جای مانده از گذاشتن بادکش بر روی بدن رفع می شود.

انواع بادکش

 

امروزه بادکش را به دو دسته گرم و سرد تقسیم بندی می کنند؛ به این ترتیب که بادکش به شیوه سنّتی را که با استفاده از آتش و لیوان یا کوزه انجام می شود به عنوان بادکش گرم و بادکش از طریق دستگاه های ساکشن دستی یا برقی را به عنوان بادکش سرد می شناسند. بادکش سرد تقریبا معادل بادکش هایی است که در طبّ قدیم و با ابزاری مانند شاخ و با ایجاد مکش از سوی حجّام انجام می شده است. طبق نظر حکما و اطباء و بنابه تجربیات فراوان، پرواضح است که تاثیر بادکش گرم در درمان دردها و بیماری ها بیشتر از بادکش سرد است.

آموزش روش عملی بادکش گذاری

http://shiateb.com/pages/?current=viewdoc&langid=1&sel=1275

فواید بادکش گذاری

http://shiateb.com/Pages/docsSimpleView.aspx?langid=1&sel=1268

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم خرداد 1393ساعت 14:37  توسط محمد ولی تکاسی  | 

 

هواي تنكابن تاريك  بابا

Havâye tonkâbon târik bâbâ

مي قاطر زيرالوار باريك بابا

mi qâter zire alvâr bârik bâbâ

الهي بميره صاحب الوار
elâhi bemire sâhebe alvâr

مي قاطر كو بوشو مو بغل يار
mi qâter ku boše mu baqale yâr

یعني: هواي تنكا بن تار يك شده است، قاطر من ز یر (فشار) الوار لاغر شده است، الهي صاحب الوار بمیرد تا قاطر من به كوه برود و من نزد يار خود بروم .

چاروداری:

چارودار یا چاروداران به کسانی گفته می شود که  علاوه بر حمل بار و مسافران از قشلاق به ییلاق در زمان کوچ  به همراه چند قاطر به دل جنگل های مازندران و گیلان رفته و آن دسته از درخت هایی را که از قبل توسط مهندسین جنگل یا اداره جنگل بانی انتخاب و علامت گزاری شده قطع می کرده و بخاطر هموار نبودن مسیر جنگل و کوهستان برای ماشین ها ، الوار را با قاطر از جنگل خارج می کردند که این کار با مشکلات بسیاری همراه بود.

دوبیتی های چاروداری:

(در شهرستان رامسر و ییلاقات اطراف )

 

دشمنان

ستاره آسمان می شمارَم امشوب

بُشو یار بوگو تب دارم امشوب

بُشو یار بوگو نی یَنِم امشوب

تمام دشمنان بیدارِن امشوب

بزن نی زن می دل غم دارِه امشوب

یِه دریا ماتم داره امشوب

شاید یِه کم می دِل آرام بگیره

دوباره زندگی از سر بگیره

 

سَمند قاطر

بهاره بِمَه نوکوردِم چاروداری

سَمَن قاطر بَچِرسِه مُلکِ ساری

سمن قاطر تی پا نال(نَعل) نِدَشتِه

هزاران حیف تی صَحَب یار نِداشتِه

سَمَن قاطر مِرِه خلخال برسان

صُبِه تا چاشت مِرِه می یار برسان

اگر می یار خاتِه وِرِه وَنِرسان

وی جیب دل دَس دُسمالِ مِرِه  برسان

 

مادر و غصه های دلم

مارِه مارِه مِرِه چَرِه بِه چِه بی

غم و غصه می دل دِچه بی

غم و غصه همه مو خورده نوتونِم

به اَجَل به خُودا مو دِ مُردِه نوتونِم

 

سیاه چشم

سیاه چشمه سر چاه می کشی آب

دو گیسان پشت مخمل می خورد تاب

خیال کردی مرا شب می برد خواب

دل من مثل روغن (روغان) می شود آب

 

  منبع:

1- سیری در ترانه های تنکابُن(مصطفی خلعت بری لیماکی)

2- بند پی http://www.bandpay.ir

3- زمزمه های گیل مازی (محمد ولی تکاسی)


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم خرداد 1393ساعت 12:53  توسط محمد ولی تکاسی  | 

http://p30upload.com/download.php?imgf=1318954153_6zvtpxbpilkxrkhk116q.jpg

پیرمرد: خدایا شکرت. دِبار دو پلَّه یِه واز کوردیم اَلَن یِه پلّه دو تا واز همرَه هم جار شا نوتونیم! "آدم سلوک مار وازنِه"!

پیرمرد: خدایا تو را شکر. در گذشته دو پله را یک جا می پریدیم اما حالا یک پله را با دو جست زدن هم نمی توانیم بالا برویم.پدر آدم در می آید.

 

پیرزن: جوانی قوت تی لنگه دابا    سر پیری تی قوت تی سه لِنگا سَرِه ، هیتَه چَکِن زَنِه!

پیرزن: در جوانی قدرت در پاهایت بود ولی در سر پیری بروی سر و گردنت. هی حرف می زنی!

 

پیرمرد:اُموقع عسل، گوسِند روغان،ّ کال مُرغانه ، چَل  خواردیم. اَمِه اِسیا گَردِسِه امّه الَن اَمِرَه سَمِّه! اطاعت دارِه!

پیرمرد: ان موقع عسل، روغن گوسفند، تخم مرغ خام، قُرمه گوشت می خوردیم.چرخ آسیاب  دستگاه گوارش ما خوب کار می کرد. اما حالا برای ما سم است.باید احتیاط کنیم.

 

پیرزن: اَلَن همیشیک یا کین خشکی دِریم یا خودشِه کین کیلی یَه چنگ دِه دریم! میزان نی یِم! خدایا سر پیری اَمِرِه مختاج اولاد نوکون، دَس هِش چانوکون.

پیرزن: حالا یا یبوست داریم یا بیرون روی! میزان نیستیم! خدایا سر پیری ما را محتاج اولاد و جاخواب نکن.

پیرمرد: همه بوگین الهی آمین.

پیرمرد: همه بگویید الهی آمین.

نتیجه اخلاقی:

سحرگه به راهی يكی پير ديدم
سوی خاك خم گشته از ناتوانی

بگفتم: چه گم كرده‌ ای اندرين راه؟
بگفتا: جوانی، جوانی، جوانـــی

(ملک الشعرای بهار)

 

+ نوشته شده در  شنبه سوم خرداد 1393ساعت 9:2  توسط محمد ولی تکاسی  | 

http://multimedia.mehrnews.com/Original/1393/02/26/IMG19211749.jpg

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1393ساعت 12:22  توسط محمد ولی تکاسی  | 


 مشتری: آقا این چَندِه!!

مشتری: آقا قیمت این چقدر است!

 

مغازه دار: " باقلا بُخوار باغِ نَپُرس" اگر خَنِه دِ قیمت نپُرس! نه خوشته وختِه بگیر نه اَمِه وخته.

مغازه دار: " باقلی بخور و از باغش سوال نکن". اگر اگر می خواهی دیگر از قیمت آن سوال نکن. نه وقت خودت را بگیر نه وقت من را.

 

مشتری: خواسِم وی مظنّه می دَس بِیَه! همه قیمت ها سه تا چهار برابر وَکِتِه!

مشتری: می خواستم از قیمت واقعی آن چیزی دستم بیاید. همه قیمت ها سه تا چها برابر شده است!

 

مغازه دار:" د بگذشته اُ موقع ...... ببیشتِه گندم خواردِه"!

مغازه دار: " دیگر گذشت آن وقت ها که ..... گندم برشته می خورد"!

 

مشتری: ای یِه ماه  دِ سر کِلَشِن  وخته نِدِرین. دِ شِمِه روزه! هیتَه مردومِ بدوشین!

مشتری: این یک ماه دیگر وقت سر خاراندن ندارید. دیگر روز سودبردن شما است. همین طور از مردم پول بگیرید!

 

مغازه دار: آها  وَللّّه. ماه دیگر وِشنا بهارِه(سیا بهارِه)1. مغازه دِل "دال پَر نزنِه". اَمرَم یا وَنه دال چُرت بزنیم یا مگس پِرانی بوکونیم!

مغازه دار: اره به خدا. ماه دیگر بهار گرسنگی(بهار سیاه) از راه می رسد. داخل مغازه خلوت می شود. ما هم یا باید مثل کرکس ها چرت بزنیم یا مگس پرانی کنیم!.

 

مشتری: مغازه دار وَنِه خوش اخلاق، خوش لباس و خوشرو و با انصاف باشَه. با مردم راه بِی یَه. نه اینکه توره بدوجَه مردوم مال رِه ! یِ ساله از ای رو وَکَه اُ رو!

مشتری:مغازه دار باید خوش اخلاق، خوش لباس و خوشرو و با انصاف باشد. با مردم راه بیاید. نه اینکه کیسه بزرگ برای جمع آوری مال مردم بدوزد! در طول یکسال از یک وضعیت خیلی بد به یک وضعیت خیلی عالی و غیرمنتظره برسد!

 

مغازه دار: ما نوکر و خدمتگزار مُردمیم! مغازه دِل جنس هر چی نی یَه مالِ شمایَه!(سخت سری سِلا)

مغازه دار: ما نوکر و خدمتگزار مردم هستیم . در داخل مغازه هرجنسی که هست متعلّق به شماست!(تعارف سخت سری)

 

نتیجه اخلاقی:

پیامبر اکرم(ص): "عاقل ترين مردم كسى است كه بيشتر با مردم مدارا  كند".

حضرت علی(ع) : " دوستی با مردم نصف عقل است"

 

 

 

وشنا بهار= سیاه بهار:

در تقویم گیلکی دیلمی و تبری مصادف با فروردین ماه شمسی است و زمانی است که اندوخنه کشاورزان و دامداران به پایان رسیده است. در این ماه به دلیل اتمام اندوخته زمستانی خانواده و عدم وجود چراگاه مناسب کشاورزان مجبور به قرض گرفتن از اربابان و پس دادن آن به صورت سَلَف خری یا دادن چند برابر اصل وجوه دریافتی به آنها می شوند.

 دال: پرنده کرکس

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم اسفند 1392ساعت 9:38  توسط محمد ولی تکاسی  | 

زن: برنج آودانِه بوکوردِم مانُش وَکِه. ظهر می جال پُلا با پُچیم، ایمروز سبزی پُلا با ماهی دِریم.

زن: برنج را با آب قاطی کردم تا خیس بخورد. موقع ظهر پلو بپزیم. امروز سبزی پلو با ماهی داریم.

 

مرد: من بدبخت از صبه سَر میلجه نِرِه تا نیماشتِه سگ دو زنم، کار کانِم ، هر کس و ناکس رِه رو بیگَتِم تا یِه وام دِنَه جورا باشَه خوشتِه خانَه گِه سَر بگیرِم عید شوبُ بُشوم خوشته خانه دِل سبزی پلا با ماهی بُخوارِم.

مرد: من بدبخت از صبح زود هنگام تا غروب سگ دو می زنم، کار می کنم. به هر مرد و نامردی رو انداختم تا وام گرفته و سقف و شیروانی خانه ام را تمام کنم. شب عید بروم داخل خانه خودم سبزی پلو با ماهی بخورم.

 

مادر: خدا بزرگه، دل آدمی کوچیکه. یِه کم طیلا و جواهر دَرِم. عید موقع قیمت ها ترقّی کانِه اُشانِ روشَنیم خانَه گَه سَر گَریم. وِرِه خُشکا کانیم.  ناامید شیطانِه مار!.

مادر: خدا بزرگ است. دل انسان کوچک است. کمی طلا و جواهر دارم. موقع عید قیمت ها زیاد می شود آنها را می فروشیم و سقف و شیروانی خانه را می زنیم.آن را تمام می کنیم. مادر ناامید شیطان است!.

 

مرد: خدایا به حق پنج تن سلامتی یَه از ما نِگیر مو دِ دوا و دکتره پول نِدارِم هَدِم ای دکترشانِ ساختمان  چند مَرتبه ای راسا کونِن با قیمت چند برابر بُروشِن.

مرد: خدایا به حق پنج تن سلامتی را از ما نگیر من دیگر پول دارو و دکتر را ندارم بدهم به این دکترها تا ساختمان چند طبقه بسازند و چند برابر قیمت بفروشند.

 

زن: همه خا ایتَه(ایتَر) نی یَن. والله قِباحت دارِه. اگر در زمین یِه فرشته نجات داباشِه اُن هم دکترشانِن ، بی مزد و بی منّت اوّل تِرِه دوشَنِن  بعد هم تِرِه رِسَنِن تنگدره آجان گُلِه وَر!

زن: همه که اینطوری نیستند.به خدا زشت است. اگر در زمین یک فرشته نجات باشد ان هم دکترها هستند. بدون مزد و منت گذاشتن اول جیبت را خالی می کنند بعد هم تو را روانه قبرستان آقاجوان قلی بیگ در تنگدره می کنند.

 

مرد: دکترای زحمت کَش هم دِریم، مُنتهی اُشان آفت شاغوز بگیت دارِه اَلَن دِ خیلی کَما بان!

مرد: دکترهای زحمت کش هم داریم ولی  آفت درخت بلوط گرفتند و الان دیگر خیلی کم شده اند!

 

زن: خدایا مو سه تَه آرزو ویشتَر نِدارِم: اول سِلامتی، دویِّم عمر با لذّت سویِّم الهی مِرِه دست هِش چانوکِن تا شرمنده خوشتِه  اطفال نوباشِم!

زن: خدایا من سه آرزو بیشتر ندارم: اول سلامتی، دوم عمر با لذّت و سوم خدایا من را پیر و ناتوان نکن تا شرمنده بچه های خود نباشم!

 

مرد: به حق هرچی قشنگ کیجایَه همه بوگین الهی آمین.

 

نتیجه اخلاقی:

" قانع بودن و توکل به لطف خداوند در کارها مایه آرامش ، سلامتی جسم و شادابی روح انسان می شود".

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام بهمن 1392ساعت 9:54  توسط محمد ولی تکاسی  | 

منبع: موسیقی غرب مازندران.1374.جهانگیر نصری اشرفی، انجمن موسیقی ایران با اندکی تخلیص

موسیقی غرب مازندران مجموعه آواها و تکّه هایی است که از غرب شهرستان نوشهر تا غرب تنکابن کاربرد داشته و مورد استفاده اهالی است. این موسیقی مانند کلیه موسیقی های مناطق مرزی بین دو فرهنگ موسیقیایی گیلان و مازندران در کشمکش است.


http://delangiz80.com/images/custom/sornaper.jpg

توجه به آواها و نواهایی همچون طالبا، امیری(امیر خوانی)، گهواره سَری، دوشان سری، خرمن سَری(خرمن شری)، کُجوری خوانی، توم سری(یا بیجارسری)، عَروس سَری(عروس باری)، دیلمی، عزیز و نگارخوانی، کاکوئی، سَفوری(صَفورا خوانی)، چاروداری(یا چروداری)، پیربابا خوانی، رابچه خوانی(یا رابچره خوانی)، چینگا(جینگه خوانی)، شول خوانی، تیرماسیزده خوانی که با امیری خوانی (تبری خوانی) همراه است. این موارد حکایت آشکاری از آمیختگی فرهنگ های تبری، گیلی، دیلمانی، اشکوری و طالقانی و سنگسری(یا شهمیرزادی) دارد. این نغمه ها و آواها را همچنین می توان در تکه ها و قطعات سازی همچون وَلگِ سَری، گُوسِند دوخان(چوپانی)، عروس دُمال، سِنگین سِما، ورزا جنگ، پالِوانی(یا پهلوی خوانی)، رَجَز خوانی در کشتی پهلوانی(یا مشتی کُشتی)،و چوبه گَری( یا نجاری همراه با سوت زدن(پوشِه زَئن))  و غیره نیز ملاحظه نمود.

تنوع زیاد موجود در این نغمات و آواها در هنگام برگزاری جشن ها، عزاداری ها و انجام امور مذهبی، هنگام کار کشاورزی در مزارع و باغات و کارهایی نظیر نجّاری، سبد بافی، چادرشب  بافی(یا لاوند بافی) و غیره  نشان از نوعی هماهنگی و ریتم گذاری بین دست و زبان ساکنان این مناطق جهت عملکرد  بهتر و رفع خستگی ها در هنگام کارهای سنگین را دارد.

بخشی از کتاب در حال ویرایش " زمزمه های گیل مازی" تالیف نگارنده

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام بهمن 1392ساعت 9:18  توسط محمد ولی تکاسی  | 


http://www.blogfa.com/photo/b/brn.jpg
لَت:
چوبهای تختی به طول 40 تا 45 سانتیمتر و عرض 30 سانتیمتر و قطر 2 سانتیمتر توسط لَت تراش ها از چوب درختان جنگلی تهیه می شد. لَت نماد معماری سنتی و خانه های زگالی جواهرده نیز می باشد. لَت ها با سنگ های روی آن با گذشت قریب به یک قرن هنوز بر پشت بام خانه ها ی جواهرده خودنمایی می کنند که از مقاومت آنها در برابر آفتاب و بارش نزولات جوی در زمان های طولانی حکایت می نماید.

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام دی 1392ساعت 8:59  توسط محمد ولی تکاسی  | 

مردم  کشور عزیزمان ایران از گذشته های دور به کاربرد البسه پشمی در جهت مقابله با سرمای زمستان و رطوبت  زمین و همچنین ثابت نگهداشتن درجه حرارت بدن پی برده بودند. البسه پشمی ضمن عایق بودن دارای قابلیت انعطاف  نیز هستند و بیشتر توسط زنان روستایی بافته شده و برای استفاده همه اعضای  خانواده از بزرگ و کوچک و یا فروش آنها در بازارهای محلی اقدام می شود.

از مهمترین بافته های پشمی که هنوز هم در شهرهاو  روستاهای کشور خصوصأ در مناطق گیلان و مازندران رواج زیادی دارند می توان به انواع جوراب(ساق بلند و ساق کوتاه)، انواع شال(گردن و کمر) و کلاه، انواع پوشش زمستانی نظیر پالتو[1] اشاره نمود . از انواع قدیمی تر البسه پشمی می توان به شولا، چوخا و در لهجه گیلکی رامسری به "کولَئر" اشاره نمود.

در فرهنگ فارسی معین  واژه "چوخا" به نوعی جامه پشمی خشن که چوپانان و کشاورزان پوشند اطلاق شده است.  در لغت نامه دهخدا،  چوخا (چوخا)، جامه ای است پَشمین . (شرفنامه ٔ منیری ). جامه واری که از پشم بافته باشند. (برهان ) (ناظم الاطباء). جامه ٔ پشمین کوتاه که نوعی از لباس فقراست و ترکی است .

چوخه[2] ، علاوه بر نام کُشتی محلی در شرق کشور نظیر خراسان نام  کُتی است از پارچه پشمی محکم و بادوام از جنس جاجیم که به "چاخا" مشهور است. در گذشته، عشایر "چاخا" را از پشم شتر یا گوسفند می بافتند. این لباس تقریبا به صورت نیم تنه است که آستین‌های آن کوتاه بود و حد اکثر تا آرنج بافته می شد. برای محکم شدن چاخا، مبارزان، شالی به نام دوال به کمر می بندند و دامن چوخا را به دور شال می پیچند.

http://ifkch.org/portal/images/stories/demo/front4.jpg

 

چوخا بافی:

یشینه تاریخی چوغا به دلیل شباهت ساختمانی آن به جاجیم همانند آن دارای قدمتی بسیار بوده و تاریخچه آن برمی گردد به زمانی كه پشم ریسی ، تولید نخ و بافت آغاز شد.

 

مواد اولیه این رشته صنایع دستی، پشم و یا نخ پنبه ای و تولیدكنندگان این نوع پارچه را عمدتاً زنان روستایی تشكیل می دهند كه با استفاده از دستگاه های بسیار ساده بافندگی ( دار افقی ) با حداكثر عرض 50 سانتی متر به بافت می پردازند، قبل از شروع بافت پشم ها را شُسته و شانه می زنند و با چرخ به نخ تبدیل می كنند هنگام نخ ریسی به این نكته باید توجه داشت كه چله ( تانه ) قدری نازك تر از پود بافه ریسیده شود

http://multimedia.mehrnews.com/Original/1392/03/21/IMG09572716.jpg

 

با این نوع پارچه كت و شلوار مردانه ای دوخته شده كه در منزل و محیط های كاری چون دامداری ، خاصه در فصل سرما استفاده می شود

 

کولَئر(اصطلاح گیلکی رامسری):

در پوشش  چوپانان کوچ رو و دامداران محلی در شهرستان رامسر و ییلاقات آن از دونوع کولئر استفاده می شود یکی کوچکتر ، سبک تر و ساده تر است و دو طرف آن با  کمک گره ای پشم های به هم تنیده شده را به هم می رسانند و دیگری بزرگتر و سنگین تر است که بیشتر توسط گالش ها(دامداران کوهستانی) مورد استفاده قرار می گیرد . دو طرف آن  که  بر روی دوش ها  قرار می گیرد پهن تر بوده و دارای گوشه های مثلثی  شکل است. نوع بزرگتر آن معمولأ به رنگ سیاه بوده و از موی بز تهیه می شود.

http://iranresearch3000.persiangig.com/image/trip17.jpg

  

 

http://siyahkal.com/upload/image/norooz-bal-/norooz%20bal%20(4).jpg

http://siyahkal.com/upload/image/norooz-bal-/norooz%20bal%20(7).jpg

 

منابع مورد استفاده:

1-     وب سایت وَرگ

تارنمای گردشگری سیاهکل و دیلمان http://www.siyahkal.com/home/modules.php?name=AvantGo&op=ReadStory&sid=54


[1] - به دلیل وزن زیادتر از رونق پالتو های پشمی کاسته شده است و امروزه بیشتر از البسه کرکی و یا پلی آکریلیک(سنتتیک) استفاده می شود.

 

[2] - چوخا که چغا و چوغا نيز خوانده مى‌شود نوعى بالاپوش محلى و لباس ويژهٔ بختيارى‌هاست که معمولاً به رنگ تقريباً سفيد با نقوشى به رنگ‌هاى سياه يا آبى بافته مى‌شود که نوع مرغوب آن از پشم است. بهترین نوع چوقا نوعی است که در طایفه بهداروند در تش کیارسی بافته شدن وبه چوقا «کیارسی» معروف است. بعد از آن چوقای«موری» که در طایفه موری بافته می‌شود شهرت دارد.

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم دی 1392ساعت 10:26  توسط محمد ولی تکاسی  | 

منبع:ویکی پدیا\ و وب سایت گرکان انزلی
گردآورنده : هلن عزیزی

در زمانه ای نه چندان دور، چموش یا کفش و پای‌افزار تمام چرم ، مخصوص گیله مردان و روستاییان ‘بدون پاشنه’ و در انواع و اقسام مختلف مورد استفاده اغلب ساکنان گیلان بود . نوع متداول آن، دارای بند و تسمه‌های بلنداست که به ساق پا پیچیده می‌شود و نوع دیگر دارای تسمه و بند است، ولی همانند نوع بنددار، نوکی عقابی و برگشته دارد.در گذشته اکثر روستاییان، دامداران و کشاورزان گیلانی از چموش استفاده می‌کردند که با رواج کفش‌های ماشینی و انواع پای‌افزار لاستیکی و پارچه‌ای، امروزه استفاده از چموش بسیار کم شده، به طوری که اکنون این صنعت و هنر سنتی بیشتر جنبه تزیینی پیدا نموده است.

http://images.hamshahrionline.ir/images/upload/news/pose/8607/kafsh11-zr.jpg

چموش را غالبا از چرم ساده و بدون رنگ تهیه می‌کردند، اما اگر می‌خواستند که چرم را رنگ کنند، از رنگ گیاهی همچون رنگ پوست انار استفاده می‌شده است. چموش اصیل را از چرم دباغی شده ‘گاومیش برای مردان ‘ یا بز ‘برای زنان ‘می‌ساختند و به همین جهت در جاهایی که دوخت چموش متداول بود، تشکیلات دباغی و دباغخانه رو به راه و دباغخانه‌هایی در حوالی چموش‌ دوزان وجود داشت .کارگاه‌های دباغی که خود نیز از مشاغل قدیمی این منطقه، به خصوص صنایع دباغی ماسوله را تشکیل می‌داد، کارش تبدیل پوست گاو و گوسفند به چرم بود.

در گذشته نه چندان دور و قبل رواج شیوه های نوین عمل آوری چرم ، برای تهیه چرم مورد استفاده چموش ، پوست گاو و بز را به دباغخانه آورده، اول آن را نمک می‌زدند، بعد در آهک می‌خوابانیدند، سپس موی آن را بر می داشتند و آنگاه در آب انار ترش، پخته و در حوض می‌انداختند تا پوست رنگ بگیرد.بعد از آن چرم را روی تخت انداخته، لوله می‌کردند، سپس در آب فرو می‌کردند تا شوری آن برود، بعد در کنار هم آویزان می‌کردند تا هوا خورده و خشک بشود. بعد از این مرحله پوست را صاف نموده مجددا در آب می‌انداختند، آن وقت آن را روی تخت خوابانیده، آن را ‘شلفا’ (یک نوع ضربه زدن به پوست) می‌زدند و محصول به عمل آمده را تحویل چرم‌فروشان و کفاشان می‌دادند.

چاروق يا چارق،

كفش چرمي و پاي افزار دهقانان است كه بندها وتسمه هاي بلنددارد و بندهاي آن به ساق پا مي پيچد و اصطلاحاً به آن شم، پاتابه و پاليك گفته مي شود.

امروزه چاروق، كاربرد مصرفي خود را تا حدودي از دست داده و حالتي تزييني به خود گرفته به گونه اي كه زنان و دختران شهري از آن به عنوان كفش روفرشي استفاده مي كنند. نخ ابريشمي رنگي، نخ گلابتون، مخمل، پاشنه هاي چوبي، نوار زيگزاگ، چرم گاو و... از جمله موادي است كه در چاروق دوزي مورد استفاده قرار مي گيرد و گزن، سوزن، درفش، قلاب، چكش و مشته از ابزارهاي چاروق دوزي است كه مشابه ابزار كفاشي مي باشد.

چموش ها معمولا از جنس چرم گاومیش نسبت به رطوبت عایق بوده و در تمام طول سال نرم می مانند.

در گیوه دوزی ها(1) بیشتر از نخ قالی و سوزن کاری روی آن با نخ خای رنگی توسط زنان استفاده می شود.

در شهرستان رامسر و حومه

در شهرستان رامسر و ییلاقات اطراف آن چموش و چاروق بیشتر توسط تاجران قزوینی و طالقانی از طریق راه قزوین به اشکورات و جواهرده وارد می شد و در اختیار افراد قرار می گرفت.در سخت سر قدیم به چموش و یا چاروق " پاتاوِه" نیز می گفتند که با بندهایی(تسمه عریض پارچه ای) به دور ساق پا پیچیده شده و راه رفتن در اراضی شیب دار جنگلی و برف و گل و لای را برای افراد امکان پذیر می نمود.بعدها این واژه به پای افزار ( و یا پاوزار) تصحیف شد.سالها بعد گولِش(رزین لاستیکی) جای آن را گرفت و سپس با ورود کفش های امروزی کار چموش دوزی و چاروق دوزی به ورطه فراموشی سپرده شد و فقط جنبه تزیینی پیدا کرد.

http://images.hamshahrionline.ir/images/upload/news/pose/8607/kafsh10-zr.jpg

ابزار چموش دوزی

نظیر ابزار کفاشی بوده و بیشتر شامل سندان چوبی، درفش کفاشی، مُشته، تیغ، چکش و غیره می باشد.


پاپوش

امروزه در بیشتر مناطق ییلاقی غرب مازندران و گیلان از پاپوش در طرح های ساده و رنگی و با نقش های شاد و زنده استفاده می شود. پاپوش بیشتر از جنس نخ پشمی است که به دو صورت ساق کوتاه و ساق بلند با نخ هایی برای پیچیدن به دور ساق پا و اخیرأ از جنس نخ کاموا توسط زنان روستایی با قلاب بافته می شوند. در فصل زمستان به جای جوراب و روفرشی توسط مردان و زنان و بچه ها در اندازه های متفاوت تهیه شده و مورد استفاده زیادی دارند.

http://heavenn.persiangig.com/image/knit/patik/%D9%BE%D8%A7%D9%BE%D9%88%D8%B4%20%D8%B9%D8%B1%D9%88%D8%B3%DA%A9%DB%8C1.gif


1- گیوه دوزی:

گیوه نوعی پاپوش مخصوص مردان روستایی و از جمله صنایع دستی مناطقی از ایران است. تمامی مراحل تولید این پاپوش دستی است و مواد اولیه آن نخ قالی (که اصطلاحا تنه نامیده می شود) و ضایعات چرم است. رویه گیوه توسط زنان و توسط نوعی سوزن که جوالدوز خوانده می‌شود بافته می شود و قسمت کفی آن توسط مردان با استفاده از ابزاری که تخت نامیده می‌شود به اصطلاح آجیده می‌شود. در صورت لزوم رویه این پاپوش با استفاده از سیریش اندوده می شود تا در مزارع کشاورزی مانع نفوذ آب به درون آن شود.

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم آذر 1392ساعت 9:31  توسط محمد ولی تکاسی  | 

http://www.4shared.com/download/NRiV0XXI/Picture_303.jpg

عکس: محمد ولی تکاسی(شهریور 1392)

+ نوشته شده در  شنبه نهم آذر 1392ساعت 14:36  توسط محمد ولی تکاسی  | 

http://salijoon.ws/mail92/920728/old/PMrQU.jpgپ

سر کوه بلند مره نوگو اَبرار

روزگار چرخ خاره مو بونِم تی یار

الهی تو وَکی ده تَه وَچِه مار

من و تی عاشقی نوبونو پامال

+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام مهر 1392ساعت 8:4  توسط محمد ولی تکاسی  | 

http://static.arw.ir/wp-content/uploads/2011/04/Animal-Rights-Watch-ARW-765.jpg

زبانزد  گیلکی : " اَمِه کین بابردن گاو شاخ همره جنگ بدن"


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه نهم مهر 1392ساعت 13:18  توسط محمد ولی تکاسی  | 

پیلا بابا : خوبه خوبه تو دِ مِره جی ندَشتِه باش " کَل ماره گَم کیرا وِشت".

پدر بزرگ: خوب است خوب است تو دیگر از ما گله نکن" مثل پسربچه ای که ادای بزرگترها را در می آورد"

 

پسر: اَمّه مو می پَئر مُثان نی یَم "نُمُک بُخارِم نمکدان بیشکنم"- گَته کوچتَری مِرِه حالی یَه!

پسر: اما من مثل پدرم نیستم "نمک بخورم و نمکدان را بشکنم"- احترام کوچکترها به  بزرگترها  برای من کاملأ مشخص است.

 

پیلابابا:اَمه تی مُثان وَچِه بیم پای پیاده شینی بیم تا کربلا - نجف(یک ماهه) و مکه و مدینه (سه ماهه). بعضی ها پیر و ناتوان بونوبان هوجو مجاور بونِبان. اَلن مُثان بالان در کار نوبا تَر وچه گَم مِرَرِه حاجی یَه!

پدربزرگ: ما مثل شما بچه نوجوان بودیم پای پیاده می رفتیم کربلا و نجف(یک ماه) و مکه و مدینه(3 ماه). بعضی ها که پیر و ناتوان می شدند همانجا می ماندند . مثل حالا هواپیما در کار نبود . برای من بچه نوزاد هم حاجی شده است!

 

پسر: پیلا بابا از ایجه تا لپاسر و امامزاده شاه یحیی سُماموس چندی رایَه؟

پسر: پدربزرگ از اینجا تا امامزاده شاه یحیی در قله سُماموس چقدر راه است؟

 

پیلا بابا: اَ ای کَنده گِه وینِه؟ وِره گونِن سرخ تله کَش وِرِه وَچکِه. وی دیم کویَه هم گونِن سیاه کَند کوه . اُرِه برابر پولو شونو . بقیه راه سر به جیرِه. تا باغ دَشت قهوه خانَه. بعد از روخانه رد بونو بقیه راه یِه کم بَکِتِه رایَه یِه کم هم سر به جارِه! همه اش وی سر و کینِ بزنی تا لپاسر 5 تا 6 ساعت راه دَرِه.یک ساعت هم از اوجه تا سُماموس ویشتَه راه نیَه.

پدربزرگ: این کوه کوچک را می بینی ؟ این کوه را می بینی به آن می گویند سرخ تله از آن بالا برو. کوه کناری آن را هم می گویند سیاه کند کوه. از آن مسیر صاف و یکنواخت می روی. بقیه راه سرپایینی است. تا قهوه خانه باغ دشت. بعد از رودخانه رد می شوی بقیه راه هم کمی صاف و کمی هم سربالایی دارد. سر و دمش رابزنی 5 تا 6 ساعت تا لپاسر راه است و از آنجا تا سُماموس هم یک ساعت راه بیشتر نیست.

 

پسر: پیلا بابا ای صفت و نشان توهَده " گالشی نِشانِ". راه دورِ خیلی نزدیک گونِه!

پسر: پدربزرگ این آدرسی را که دادی نشان گالشی است. راه دور را خیلی نزدیک جلوه می دهی!

 

پیلا بابا: تو خا آدم کُفر کاسَه سَر هَرِه ! شمِه ندانین دِبار مردوم چندی راه شان. زحمت کَشِن تره چینی، اسب و گاو شان دُمال – رامِه دُمال شان. تی دوش سر وَنِه جُد نیَن ورزا مُثان کار بَکشی تا تی بدن ورزیده باباشِه. "خوده ماز بزه گاو مُثان" ای رایَه تخت بوکونی . "کَک مُثان هوا باپُری".

پدربزرگ: تو که آدم را عصبانی می کنی ! شما نمی دانید در گذشته مردم چقدر راه می رفتند. زحمت می کشیدند برای تره چینی، دنبال اسب و گاو و دنبال گوسفند رفتن. بر روی دوش تو باید خیش گاو آهن گذاشت تا مثل گاو نر کار کنی و بدن تو ورزیده و آماده شود. مثل گاوی که زنبور نیشش زده باشد این راه را بدوی. مثل کک به هوا بپّری.

 

پسر: خبر دارِه اَلَن جَدِه بزن با ماشین یک ساعته تا خودِ امامزاده سماموس شونون!

پسر: خبر داری الان جاده درست کردند با ماشین یک ساعته تا خود امامزاده می روند!

 

پیلا بابا: چَرِه همچین بی خبر هم نیَم. دِ همه چی مُزِه بوشا دَرِه. سوارا بونِن شونون امامزاده پیش هزار جور اَدا و اطوار در هَرِن. حُرمت امامزاده ندارَنِن که هیچ   کلّی هم اََشغال ای کَلَنِن. تا چند سال دیگه هم "وی تلیک دَر هَنِه"!

پدر بزرگ: چرا همچین بی خبر هم نیستم. دیگر مزه همه چیز از میان رفت. سوار شده و تا پیش امامزاده می روند و هزار کار نادرست می کنند. حرمت امامزاده را رعایت نمی کنند که هیچ کلی هم آشغال می ریزند. تا چند سال دیگر هم " صدایش در می آید".

 

پسر: خوشا به اُ دوران جوانی شما. شاد بین و سالم!.

پسر: خوشا به آن دوره جوانی شما. شاد بودین و سالم!.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم شهریور 1392ساعت 9:4  توسط محمد ولی تکاسی  | 


http://dc694.4shared.com/img/FtlWU-rX/s3/1413fa578d8/Picture_579.jpg

http://salijoon.info/mail92/920618/carcatur/Caricator-radsms-07.jpg


جواهرده 

به عنوان یکی از روستاهای هدف گردشگری در استان مازندران جهت توسعه زیرساخت ها و

افزایش امکانات رفاهی و احداث بوستان ها مورد توجه جدی مسئولین دهیاری و شهرستان رامسر

واقع شده است. به نظر می رسد برنامه ریزی جامعی بر اساس طرح های تصویب شده در زمینه

انجام طرح های گردشگری صورت گرفته اما متاسفانه در عمل برخی از این طرح ها ناکام مانده اند

و  از جواهرده  بعد از رفت و آمد مسافران و افراد محلی چهره زیبایی  به یادگار باقی نمانده است.

زیبایی های طبیعی در جواهرده به صورت مصنوعی ایجاد نشده اند تا در حفظ و حراست از آن ها

کوشش جدی تری به عمل آید. جهت جلوگیری ار انباشت صدها تن زباله در مسیر جاده جنگلی

و زیبای جواهرده  و در کنار چشمه های آب شیرین و رودخانه ها که منجر به مرگ

خاموش گیاهان و جانوران منطقه و ازبین رفتن تدریجی تنوع زیستی در آینده ای نه چندان دور

خواهد شد .

بهتر است فرهنگ سازی بیشتر و نظارت دقیق تر و کنترل بیشتری در جهت جمع آوری زباله ها

صورت پذیرد تا خاطره خوشی در ذهن افراد از جواهرده  تداعی گردد و موجبات سفر دوباره آنها

نیز با انگیزه بیشتری به این مکان زیبا و سرشار از طراوت و هوای پاک  فراهم آید.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم شهریور 1392ساعت 14:30  توسط محمد ولی تکاسی  | 

 

      

1- هرکی هِسِّه  هر کاره ای هِسِّه  فقط به آینده کاری که انجام دَدَرِه فکر بوکون. چندی کلند(کلنگ) بزن بوشان ولی کاری صورت نگیته.

 ترجمه:

2- یِه نصف خلق مُثان هیتَه دَرجَنِن  کَلَنِن  آخرش هِچّی به هِچّی . هیچ آوی از ایشان گرما نوبونِه!

 ترجمه:

3-گونه نَه باشو نیا بوکِن . کاری بوکون خدا هم از تو راضی باشِه نه فقط خلق خدا.

 ترجمه:

4-هرکی هم خیر و صلاح مردوم کار نوکرده خدایا وِرِه اهلا کن. سر پل صراط وی همره دست به یقه باباش. وره بیگَن جهنم تَش وسط.

 ترجمه:

5-خدایا هرکی کار بوکورده ، تلاش بوکورده وِره قوت بَدَه  وی جان گِه  ساق بوکون. ورِه خیر دونیا و عاقبت نصیب بوکون.  همه وِرِه بوگین " تی خانه آودان".

 ترجمه:

 

توجه:

اگر می توانید مطالب فوق را به فارسی ترجمه کرده و برای ما ارسال فرمایید و جایزه ای شا یسته بگیرید.

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام مرداد 1392ساعت 14:22  توسط محمد ولی تکاسی  | 

http://www.pgt.co.ir/images/Sites/Javaherdeh/Javaherdeh-20.jpg

جهت زنده نگهداشتن نام جواهرده و تلاش گران دلسوز جهت عمران و آبادی جواهرده شایسته است مکانی برای تقدیر و ماندگارکردن زحمات افراد محلی و غیر محلی برای عمران و توسعه جواهرده در  محل شورای ده در نظر گرفته شود.

 احیاء مجدد و برگزاری مراسم آیینی نظیر " گل کاری مسجد آدینه"-جشن نوروزبل- کشتی محلی- کترا گیشی و ... می تواند علاوه بر ایجاد روحیه همکاری و شادابی در مردم جهت جذب گردشگران نیز مفید باشد.

ادامه طرح های نیمه کاره و به سرانجام رساندن طرح ها و پروژه های پیگیری شده توسط اعضای قبلی علاوه بر جلوگیری از هدر رفت سرمایه و نیروهای به کار گرفته شده می تواند جهت صرفه جویی در زمان نیز کاری منطقی به حساب آید.

محله­های جواهرده

جواهرده از چندین محله زیبا تشکیل شده که اکثرأ در تابستان مَملو از جمعیت بوده و مردم برای فرار از گرما و هوای شرجی ساحل دریای رامسر به آنجا هجوم آورده و در پاییز بجز چند خانوار، مابقی به ساحل رامسر باز می­گردند. محله های آن عبارتند از:

1-اوشیان سر  که در پایین مسجد دارالوداع قرار دارد.

2-جولاخیل که از محله های بزرگ و در مرکز جواهرده با بیشترین جمعیت است.

3- کربلا بُنِه که به سَراب محله معروف بود.

4-سیّد محله که در ضلع جنوبی مسجد آقا سید سعید در جواهرده رامسر قرار دارد.

5-بِریشی محله که چشمه برشی (وجه تسمیه آن باریک چشمه و یا ریشه درخت بِه)در آن محله واقع است.

6-آموسی خیل که در حد فاصل میان اوشیان سر و مدرسه علمیه جواهرده(محل درمانگاه) قرار دارد.

7- صیقل محله(سکیت محله = سغَل محله)=محل سکونت آهنگرها

8- فتوک محله یا رمک محلّه

9- شِل محله که در جهت غربی مسجد جواهرده تا بازار ادامه می یابد.

10-کهنه تنگدرّه که از محل آبعلی شروع شده و تا کوه دیگ سر و غیره ادمه می یابد.

میدان بزرگ جواهرده

در وسط محل،میدان جواهرده واقع است که بازار،مسجد،درمانگاه،ایستگاه سواری رامسر و مخابرات در اطراف آن قرار دارند. در وسط میدان چندین درخت تنومند بالای 500 سال وجود دارند که با سنگ های مسطح زیر آن جهت نشستن اهالی  از قدمت زیاد این میدان در جواهرده رامسر حکایت دارد. برگزاری مراسم کشتی پهلوانی(موشته کشی)، والیبال جوانان گهگاهی در آن انجام می شود.

بازار جواهرده

در حال حاضر بر خلاف گذشته که بازار جواهرده رونق فراوانی داشت بجز ایاّم محدودی و آنهم به دلیل فراوانی توریست در جواهرده، رونق دارد. بازار جواهرده از چندین بقّالی، قصابی،نانوایی،کبابی، رستوران، یک داروخانه و چند قهوه­خانه به همراه میوه­فروشی،حمام بهداشتی و سلمانی تشکیل شده است که در ایّام پاییز و  زمستان تعطیل است.

لباس محلی

لباس محلی اغلب خانواده­های قدیمی در رامسر، جواهرده و اشکورات به صورت لباس محلی ساکنان مناطق بومی استان مازندران است. لباس مردها شامل جلیقه و شلوار کوتاه(قَدَک) با کلاهی نمدی سیاه(یا خاکستری) و لباس زنها شامل دستمال سفید با هِدبند سیاه به نام مِندیل (جدیدتر با روسری تور مانند بافته شده از کاموا)، شلیته (جامِه) به همراه جلیقه و یا بدون آن و دامن کوتاه به همراه بیجامه بوده و سراسر بدن پوشیده می­باشد. از کفش­های چرمی به نام چموش و بعدها از کفش­های یک تکه پلاستیکی به نام گولِش استفاده می­کردند. پولدارها برای اینکه کفش های جدید به سبک امروزی آنها کثیف و گلی نشود از کفش گولش که بزرگتر از کفش بوده و کفش داخل آن قرار می­گرفت ، استفاده می­کردند.

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم مرداد 1392ساعت 11:26  توسط محمد ولی تکاسی  | 

http://i1.trekearth.com/photos/5376/javaherdeh19.jpg

عکس: الهام حسامیان

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم مرداد 1392ساعت 11:25  توسط محمد ولی تکاسی  | 

http://static.parset.com/Files/Galleries/b/bzh3JRiO.jpg

+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام تیر 1392ساعت 8:18  توسط محمد ولی تکاسی  |